- توصیههای مدیرعامل آتشنشانی به زائران مراسم تشییع رهبر شهید
- برپایی ۳ موکب توسط اوقاف لرستان در مسیر تردد زائران رهبر شهید
- نگاهی به ابعاد ناشناخته سیر تربیتی و آثار جدید رهبر شهید انقلاب
- خون «آقای شهید ایران» مسیر مقاومت را پرفروغتر کرد
- آمادگی شهرداری زنجان برای خدمترسانی به زائران مراسم بدرقه رهبر شهید
- همایش ۱۵۰۰ نفری دانشآموزان پیشتاز تبریز با عنوان «باید برخاست»
عبور از حجابهای ادراک؛ لازمه امتدادبخشی به اندیشههای ادبی رهبر شهید
تبیین منظومه فرهنگی و ادبی «آقای شهید» ایران/ 2 هزاران سال است که «تمدن» و «فرهنگ»، همچون دو بال فرشتهگون، جوامع بشری را از ذهن غبار نشسته و شانه زده به نسیانِ روزمرگی به آسمان معنا و هویت پرواز میدهند. «فرهنگ» آن حقیقت نرم، وزین و نفوذناپذیر، نه تنها آینهای برای بازتاب «هویت جمعی»، بلکه […]
تبیین منظومه فرهنگی و ادبی «آقای شهید» ایران/ 2

هزاران سال است که «تمدن» و «فرهنگ»، همچون دو بال فرشتهگون، جوامع بشری را از ذهن غبار نشسته و شانه زده به نسیانِ روزمرگی به آسمان معنا و هویت پرواز میدهند. «فرهنگ» آن حقیقت نرم، وزین و نفوذناپذیر، نه تنها آینهای برای بازتاب «هویت جمعی»، بلکه نگارخانهای است که در آن، نقاشیهای هزارهای از باورها، آیینها، هنرها و دانشهای یک قوم، به تماشا گذاشته میشود.
«تمدن» نیز، زاییده و زاینده «فرهنگ»، چون رودی خروشان، با خود آوردگاههایی از شکوه و جلال را به ارمغان میآورد و در بستر زمان، نهالهای معرفت را به درختانی تنومند و سایهگستر بدل میسازد.
جوامع کهن، خاصه آنها که چون سرزمینِ جانمان، وطن، ایران، ریشه در اعماق تاریخ دارند، نه فقط روایتگر سرگذشت خویش، که نقشآفرین صحنه بزرگتر تمدن بشری بوده و هستند؛ گویی هر تمدن، صفحهای از کتاب بزرگ انسانیت را میگشاید و ایران، با قلمی زرین و خوشخط، پرخوانندهترین و ماندگارترین اوراق این کتاب را رقم زده است.
«تمدن ایرانی» با آن همه فراز و فرودهای تاریخی، همواره چون چراغی فراوان در شبستان تاریخ بشری درخشیده است؛ از روزگار باستان و تلألو نخستین شعاع نور «آین مهر» با آن شکوه بیهمتای کاخها و راهها و دیوانها؛ تا عصر «ساسانی» با آن تدبیر و دادگری، و از دوران زرین اسلامی با آن افروختگی علم، عرفان و هنر؛ تا روزگار معاصر که ایران، با قامتی استوار و اندیشهای بیدار، در زمره تمدنسازان جهان جای گرفته است. دستاوردهای این سرزمین کهن، نه در مرزهای جغرافیایی محصور ماند و نه در قفس زمان، اسیر گشت؛ بلکه از «رود سِند» تا «کرانههای نیل»، از آسمانخراشهای «سمرقند» تا گنبدهای لاجوردی اصفهان، ردپای فرهنگ و تمدن ایرانی، چون نگینی بر تارک جهان، میدرخشید.
«زبان فارسی» به عنوان بارزترین میراث این تمدن، روزگاری زبان علم و دانش بود و امروز نیز، چونان پلی زرین، دیروز، امروز و فردای این سرزمین را به هم پیوند میزند.
در میان رهبران جهان، شاید هیچکس به اندازه «امام شهید» ما؛ حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای(ره)، «آقای شهید» انقلاب اسلامی، به مؤلفههای فرهنگی و نقش بنیادین آنها در «هویتسازی» و «تمدنآفرینی» توجه و اهتمام نورزیده باشد.
وجه تمایز ایشان با بسیاری از رهبران سیاسی جهان، نه در قدرت و سیاست، که در عمق نگاه فرهنگساز و دغدغههای معرفتشناختیشان بود. ایشان، خود شاعری خوشذوق و ادیبی زبردست بودند که با تخلص «امین» در وادی شعر گام نهادند و در جستجوی معنا، قلم بر دلها و جانها مینشاندند. «حضرت آقا» نه تنها یک رهبر سیاسی و فقیهی بصیر، بلکه عارفی دغدغهمند و حکیمی هنرآشنا بودند که در همه شئون حیات خویش، از دیدار با شاعران و نویسندگان تا تقریظ بر کتابهای ادبی، از سرودههای نغز خود تا توصیههای مکرر بر «پاسداشت زبان فارسی»، چنان از فرهنگ سخن میگفتند که گویی فرهنگ را نه یک مقوله فرعی، بلکه جانمایه و مغز اصلی «تمدن» و «هویت» یک ملت میدانستند. این نگاه بلند و جامع، ایشان را در قیاس با دیگر رهبران جهان که اغلب به سیاست و قدرت در معنای محدود آن میاندیشیدند، در مرتبهای رفیعتر و والاتر نشان میدهد؛ جایگاهی که در آن، رهبری سیاسی با صیانت از گوهرهای فرهنگی و «پاسداشت زبان و ادب»، در هم آمیخته و تعالی یافته است.
اینک در ایام سوگواری وداع و بدرقه «آقای شهید» ایران زمین، که تمام ایران، از کهنسالان تا کودکان، از کویر تا کوهستان، داغدار و ماتمزده؛ پیکر مطهر «رهبر و امام شهید» خود را با شوری بینظیر و عشقی وصفناپذیر بدرقه میکنند، فرصتی است مغتنم برای بازخوانی و تبیین منظومه فکری آن بزرگمرد تاریخ. از این رو، ایکنا در سلسله گفتوگوهایی که با کارشناسان و متخصصان امر ترتیب دادهایم، میکوشد تا گوشههایی از این منظومه فکری و فرهنگی را، به ویژه در عرصههای ادب، هنر، قرآن و تمدن، برای مخاطبانش به تماشا بگذارد تا راهی را که ایشان با قلم و قدم خویش برای آیندگان ترسیم کردند، بازشناسیم. باشد که این گفتوگوها، اندکی از دریای بیکران اندیشههای آن امینِ زبان و فرهنگ را به ما بنمایاند و در این روزگار سوگ، چون شمعی فرا راه، مسیر بازشناسی هویت خویش را روشن سازد.
دومین بخش این گفتوگوها بر بلندای تبیین منظومه فرهنگی و ادبی «آقای شهید» ایران به گفتوگو با احمد شاکری، نویسنده، منتقد ادبی شناسا، عضو «انجمن قلم ایران» و عضو هیئت علمی گروه ادبیات و اندیشه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی اختصاص دارد که در ادامه از خاطر شما میگذرد.
ایکنا ـ برای طلیعه کلام، مایلم از یکی از وجوه همواره ثابت شما در حوزه نقد ادبی یعنی «وجه روایی بیان» شما وام بگیرم. ترسیم منظومه فکری، فرهنگی و ادبی امام و رهبر شهیدمان، تنها به جغرافیای این سرای مهربان، ایران، خلاصه نمیشود؛ بلکه بلندایی در معرفت فکری تمامی آزادیخواهان و حقطلبان جهان دارد. برای شروع این گفتوگو، شخصیت فکری و فرهنگی امام شهیدمان را در همین افق بلندی که ترسیم کردم، تبیین بفرمایید.
همانگونه که فرمودید، این روزها، ایام حزن ملت ایران و همه آزادگان جهان است. به حتم و قطع، آنگونه که شاهدیم که این اندوه با شکوه بدرقه و تشییع پیکر امام شهیدمان همراه خواهد شد. به گمان من، این تشییع از حد و قواره ملی فراتر خواهد رفت و بُعدی جهانی و قامتی بینالمللی خواهد یافت. امیدواریم خداوند، امام حاضر ما، آیتالله سیدمجتبی خامنهای، را حفظ فرماید و مسیر انقلاب با رهبری داهیانه ایشان به پیش برده شود.
تعبیری که درباره «منظومه فکری» مقام معظم رهبری شهیدمان به کار بردید، کاملاً درست، فنی و بهجا است. زمانی که از منظومه فکری سخن میگوییم، از تکگزارهها و خردهگزارهها فراتر میرویم؛ از تککُنشها عبور میکنیم و تلاش میکنیم افق و منظرگاه دید خود را گستردهتر سازیم و شخصیت علمی، شخصیت دینی و منظومه فکری ایشان را بهصورت جامع مورد توجه قرار دهیم.
البته، نگاه منظومهوار به یک شخصیت، که حاکی از «سازوارهای» است که آن شخصیت براساس آن، بُروندادهای فکری، علمی و حتی عملی خود را سامان میدهد و بروز میبخشد، کار سادهای نیست؛ بهویژه درباره شخصیتهایی که از پیچیدگیهای فراوانی برخوردارند، در ساحتهای مختلف فعالیت کردهاند، مطالعه کردهاند و صاحبنظر هستند. دستیابی به منظومه فکری چنین شخصیتهایی، چندان آسان نخواهد بود؛ اما یافتن این منظومه، ضرورتی انکارناپذیر دارد.
ضرورت این مسئله از آنجا ناشی میشود که اگر بخواهیم، به حقِ واقع و عمق مطلب دست یابیم و اندیشه کسی را امتداد بخشیم، نخست باید آن اندیشه را بهدرستی بشناسیم. برای نمونه، مقام معظم رهبری ــ که البته من به دلیل آنکه حوزه تخصصیام ادبیات داستانی است، از همین حوزه فراتر نخواهم رفت ــ درباره ادبیات، مطالب متعددی بیان فرمودهاند؛ تقریظهایی بر برخی کتابها نگاشتهاند و در دیدار با نویسندگان و شاعران، نکات مهمی را مطرح کردهاند.
اگر بخواهیم اندیشه و بُنمایه منظومه فکری «امام شهید» خود را امتداد دهیم، باید بتوانیم این گزارههایی را که ناظر بر مصادیق هستند، به قواعدی کلی تبدیل کنیم و از همان مصادیق فراتر برویم. امتداد فکری، دقیقاً به همین معنا است؛ یعنی بتوانیم دریابیم هر اثری که بر اساس سنجهها و معیارهای مقام معظم رهبری، اثری ارزشمند تلقی میشود، دارای چه ویژگیهایی است و از این رهگذر، به «بایدها» دست یابیم و کلیات را مورد توجه قرار دهیم. چنین کاری، جز از طریق انتقال به منظومه فکری، امکانپذیر نخواهد بود.

کارکرد دیگر «منظومه فکری» آن است که حتی میتوان براساس همان «سازواره» فکری، به نوعی اجتهاد، یا دستکم مرتبهای نزدیک به اجتهادِ صاحب آن اندیشه، دست یافت. این مسئله، بسیار مهم است؛ زیرا مقام معظم رهبری را تنها یک رهبر سیاسی نمیدانیم. ایشان فقیه بودهاند، عارف بودهاند، ادیب بودهاند و در ساحتهای گوناگون حضور داشتهاند. هنگامی که از «سازواره» سخن میگوییم، مقصود آن است که همه این ابعاد، بهصورت یک مجموعه، در کنار یکدیگر قرار میگیرند و در نهایت، گزارهای از آن صادر میشود.
نکتهای که امروز مطرح میکنم و در این حوزه درباره آن تأمل کردهام، آن است که میان ما و دستیابی به نسبت حقیقی با مقام معظم رهبری، بهویژه در حوزه ادبیات، «حجابهایی» وجود دارد. این «حجابها» هم در انتقال دقیق نظر ایشان ــ حتی درباره مصادیق خاص، مانند تقریظهای ادبی ــ وجود دارند و هم، به طریق اولی، در انتقال منظومه فکری ایشان نقشآفرین هستند. کسی که بخواهد به منطق، بنیان و بیان مقام معظم رهبری دست یابد، ابتدا باید این «حجابها» را بشناسد و سپس بتواند آنها را کنار بزند.
البته، عرض من آن است که برخی از این حجابها، در دوران حیات شخصیتها آسانتر کنار زده میشوند و برخی دیگر، پس از دوره حیات آنها و با تأملات و تدابیر بیشتر، امکان رفع پیدا میکنند. تعداد این حجابها، در مجموع، حدود 25 یا 26 مورد است. شاید فرصت کافی برای تبیین همه آنها فراهم نشود.
اهل تأمل و تحقیق میتوانند درباره تکتک این حجابها بیندیشند. حتی دفتر مقام معظم رهبری، «انتشارات انقلاب اسلامی» و «مؤسسه انقلاب اسلامی» نیز، شایسته است درباره این موضوع تأمل بیشتری داشته باشند و از ظرفیت پژوهشگران، منتقدان و اهل ادبیات بهره گیرند. همچنین، مجموعه مصالح و مواد خامی که هنوز در دسترس ما قرار ندارد و به حوزه ادبیات و فرمایشات ایشان مربوط میشود، میتواند در این مسیر بسیار راهگشا باشد.
همانگونه که اطلاع دارید، ایشان رویه و عادتی همیشگی داشتند که در حاشیه کتابها، یا در متن کتابهایی که مطالعه میکردند، یادداشتهایی مینوشتند. در حقیقت، آنچه امروز در قالب «تقریظ» منتشر و در اختیار عموم قرار گرفته است، به نظر میرسد تنها بخش کوچکی از مجموعه یادداشتهایی باشد که در کتابخانه شخصی ایشان وجود داشته است؛ زیرا اغلب بسیاری از کتابهایی که مطالعه میکردند، همراه با یادداشتها و توضیحات ایشان بوده است.
ایکنا ـ در امتداد همین صحبت شما، با توجه به اینکه یکی دیگر از نویسندگان خوشنام کشور، آقای مهدی قزلی، سالها در جلسات متعدد، چه در سفرهای امام شهیدمان و چه در نشستهای ادبی و فرهنگی، شرف حضور داشتهاند، همین نکته را با ایشان نیز مطرح کردم که آنچه امروز در قالب «تقریظ» میخوانیم، بر مدار احتمال، تنها گزیدهای از حاشیهنویسیها و یادداشتهایی است که امام شهیدمان بر کتابها نگاشتهاند. اما جناب شاکری پیش از ورود دقیق و عمیق به آن «حجابها» که با اتکا به سخنان شما برای شناخت منظومه عمیق و عظیم فکری، فرهنگی و ادبی «آقای شهید» ایران نیازمند شناخت و کنارزدن آنها هستیم؛ برای تنویر افکار عمومی، مایلم پرسشی را مطرح کنم. اکنون خود را در جایگاه خواننده روایت شما قرار میدهم و میپرسم: مقصود شما از این «حجابها»، حجابهایی است که از زاویه دید امام شهیدمان نسبت به مخاطبان وجود دارد، یا حجابهایی است که از منظر کاوشگران و مداقهگران اندیشه فکری ایشان باید مورد توجه قرار گیرد؟ آیا مراد شما به تعبیر حافظ، «تو خود حجاب خودی، حافظ، از میان برخیز» است؟ آیا باید این حجابها را از منظر رهبر شهیدمان مورد مداقه قرار دهیم، یا ما که در پی کاوش منظومه فکری ایشان هستیم، باید این موانع را از پیش روی خود برداریم؟
مقام معظم رهبری واجد منظومه فکری هستند؛ یعنی همانگونه که عرض کردم، این «سازواره» منسجم، پیچیده و چندبعدی در اندیشه ایشان وجود دارد. اگر قرار باشد ما بتوانیم مطلبی را از منظر مقام معظم رهبری بیان کنیم، یا به تعبیر اهل فن، از اندیشه ایشان «استیاد» کنیم، ناگزیر باید به نفسالامر آن اندیشه دسترسی پیدا کنیم؛ یعنی باید بتوانیم خود را تا حد امکان در همان موضع و جایگاهی قرار دهیم که بتوانیم بگوییم نظر مقام معظم رهبری چیست.
بدیهی است که بدون برقراری نسبت با اندیشه ایشان، بدون شناخت زوایای فکری ایشان و بدون اتخاذ روشی مشخص، دستیابی به چنین منظری امکانپذیر نخواهد بود؛ زیرا در آن صورت، نه امکان بیان رأی ایشان فراهم خواهد شد و نه امکان تبیین نگاه ایشان.

در حوزه ادبیات نیز همین مسئله صادق است. برای دستیابی به منظومه فکری ایشان در این حوزه، باید روشی مشخص طی شود. از همینرو، بخشی از این «حجابها»، «حجابهای روشی» هستند؛ یعنی موانعی که بر سر راه پژوهشگر قرار گرفتهاند و مانع از آن میشوند که به آن منظومه فکری دسترسی پیدا کند و بتواند نظر مقام معظم رهبری را آنگونه که شایسته و بایسته است، در حوزه ادبیات استیاد کند. از این رو، درک این حجابها و تصور صحیح آنها، نخستین گام برای تدبیر رفع آنها محسوب میشود؛ ضمن آنکه هر یک از این «حجابها» نیز روش خاص خود را برای برطرف شدن دارا هستند.
ایکنا ـ در روزهایی که سراسر ایران و تأکید میکنم، همه آزادیخواهان، حقطلبان و حقیقتجویان جهان، در سوگ شهادت رهبرمان و بهویژه در ایام وداع و بدرقه امام شهیدمان، اندوهگین هستند، شما در آغاز این گفتوگو، مفهوم «منظومه فکری» امام شهیدمان را تبیین و بر این نکته تأکید کردید که برای همنشینی با این منظومه و دریافت صحیح آن، پیش از هر چیز، باید نسبت خود را با اندیشه و دیدگاه ایشان بیابیم. سپس از حدود 25 «حجاب» سخن گفتید که برای شناخت این منظومه فکری باید از آنها عبور کرد. برای ادامه این گفتوگو کلام و نگاه شما را بر بلندای همین «حجابها» جویا میشوم.
به گمان من، اولویت آن است که این حجابها بیان شود؛ از این رو، تمرکز خود را بر مرور بسیار اجمالی آنها قرار میدهم و برای هر یک نیز توضیحاتی را ارائه خواهم کرد.
نخستین حجاب؛ «اصطلاحات» است.
همانگونه که میدانید، معبر ما برای سخن گفتن درباره ادبیات، اصطلاحات ادبی است. بخشی از این اصطلاحات، استعمال عام دارند و بخشی دیگر، اصطلاحاتی فنی هستند که معانی ویژه، خاص و تخصصی را دربرمیگیرند.
این اصطلاحات، در کلام مقام معظم رهبری نیز فراوان بهکار رفتهاند. برای نمونه، ایشان در مواردی فرمودهاند که «این خاطرات باید به رمان تبدیل شود»؛ روشن است که تعبیر «رمان»، خود دارای تعاریف متعدد است. بنابراین، نخستین حجاب آن است که دریابیم مقصود دقیق ایشان از اصطلاحی که بهکار بردهاند، چیست.
البته، ضرورتی ندارد که هرگاه مقام معظم رهبری اصطلاح «رمان» یا هر اصطلاح دیگری را بهکار میبرند، تنها همان تعریف رایج یا تعریف خاصی را مدنظر داشته باشند؛ اما وظیفه ما آن است که مراد دقیق ایشان را از آن اصطلاح کشف کنیم.
حجاب دوم «اجمال نظرات» است.
یک منتقد، هنگام نقد، دیدگاه خود را بهتفصیل بیان میکند، دلایل خود را شرح میدهد و مبانی استدلال خویش را توضیح میدهد؛ اما با توجه به شأن و جایگاه مقام معظم رهبری، اغلب نظراتی که ایشان در حوزه ادبیات، بهویژه درباره آثار، مطرح کردهاند، در قالبی اجمالی بیان شدهاند.
اگر به تقریظهای ایشان مراجعه کنید، مشاهده خواهید کرد که گاهی نظر ایشان مبتنی بر دریافت و احساس شخصی خودشان بیان شده است؛ برای نمونه، فرمودهاند: «هنگامی که این کتاب را مطالعه کردم، به چنین حس و حالی منتقل شدم» یا «این اثر، حس و حال معنوی فراوانی داشت.»؛ البته، همین احساس و دریافت، در شخصیتی مانند مقام معظم رهبری، خود از سلیقهای عمیق، پرورشیافته و اندیشمندانه حکایت دارد؛ اما پژوهشگر باید از همین اجمال عبور کند و آن را به تفصیل برساند؛ زیرا این سلیقه، همانند هر سلیقه دیگری نیست و پشتوانهای فکری و معرفتی دارد.
حجاب سوم «شأن نزول یا قرائن حالی» است.
ممکن است من در مجلسی، درباره یک اثر داستانی یا یک فیلم، نظری را مطرح کنم؛ اما آن نظر، ناظر به مخاطبان همان جلسه، شرایط همان مجلس و فضای حاکم بر آن موقعیت باشد. این مسئله، اهمیت فراوانی دارد. همانگونه که در قرآن کریم نیز برای برخی آیات، شأن نزول مطرح شده است و شناخت آن، در انتقال صحیح به مقصود گوینده و درک قلمرو حکم، نقش تعیینکنندهای دارد، در فهم بیانات مقام معظم رهبری نیز باید به قرائن حالی و شأن صدور سخنان ایشان توجه کامل شود.
حجاب چهارم «نقصان داشتهها» است.
برای انتقال به منظومه فکری مقام معظم رهبری، هم باید تمامی مصالح موجود در اختیار پژوهشگران قرار گیرد و هم پژوهشگر بر آنها اشراف کامل پیدا کند.
مجموعه تقریظها، یادداشتها، حاشیهنگاریها و دیگر آثار مرتبط، سرمایهای پژوهشی محسوب میشوند که هر اندازه کاملتر در دسترس قرار گیرند، امکان فهم منظومه فکری نیز بیشتر فراهم خواهد شد.
حجاب پنجم «عدم تطبیق و نقد» است.
مقصود از این حجاب آن است که مطالب کلی مطرحشده درباره ادبیات، باید بر مصادیق منطبق شوند. قدرت تطبیق، خود مسئلهای اساسی است؛ زیرا تا زمانی که معیارهای کلی بر نمونههای عینی منطبق نشوند، امکان بهرهگیری نظری از آنها نیز فراهم نخواهد شد.
حجاب ششم «سیاستهای اجرایی» است.
درباره این مسئله، پیشتر نیز مطالبی را بهتفصیل نوشتهام. مراد از سیاستهای اجرایی، رویههایی است که متأسفانه در کشور شکل گرفته و در بسیاری از موارد، مقاصد مقام معظم رهبری را به فهم مدیریتی برخی مدیران تقلیل داده است.
در نتیجه، به جای آنکه تقریظها و محتوای آنها به ساختارهای نظری و انتقادی در حوزه نقد ادبی تبدیل شوند، تنها به چند گزاره تقلیل یافتهاند؛ به این معنا که گفته شود: «چون مقام معظم رهبری درباره این کتاب مطلبی نوشتهاند، پس این اثر ارزشمند است.» در حالی که مقصود ایشان، بسیار فراتر از چنین برداشتهای سادهانگارانهای است و این شیوه مواجهه، قدرت اشاعه، تولید نظریه و امتدادبخشی به اندیشه ایشان را محدود کرده است.

حجاب هفتم «موقِفِ کلام» است.
هنگامی که فردی تقریظی بر کتابی مینویسد، در آن تقریظ، نقد به معنای رایج آن صورت نمیگیرد. تقریظ، یادداشتی کوتاه است که شخصیتی صاحبنفوذ برای ترغیب مخاطبان به مطالعه یک اثر مینگارد؛ از این رو، انتظار نمیرود که در آن، همه نقاط ضعف، کاستیها و نواقص اثر نیز بیان شود.
بر همین اساس، نمیتوان تقریظ را معادل نقد ادبی دانست؛ بلکه باید آن را در جایگاه و کارکرد واقعی خود تحلیل کرد. اگر این تمایز مورد توجه قرار نگیرد، در فهم مراد مقام معظم رهبری نیز کاستی پدید خواهد آمد.
حجاب هشتم؛ که در حقیقت مکمل حجاب هفتم است، به این مسئله بازمیگردد که مقام معظم رهبری، به دلیل جایگاه و شأنی که دارا بودند، از اظهار نظر رسمی درباره برخی آثار، پرهیز میکردند؛ حتی اگر درباره آن آثار، نقدهایی در ذهن داشتند.
دلیل این مسئله نیز روشن است؛ زیرا نفوذ کلام مقام معظم رهبری، با نفوذ سخن دیگران قابل مقایسه نیست. گاهی ممکن بود بیان یک نقد صریح، به جایگاه نویسنده یا شأن علمی او آسیب وارد کند؛ ازاینرو، ایشان در بسیاری از موارد، ملاحظاتی را رعایت میکردند.
برای نمونه، در یکی از جلساتی که توفیق حضور در آن را داشتم، درباره یکی از آثار داستانی انقلاب اسلامی، که از سوی یکی از نویسندگان شناختهشده این حوزه نگاشته شده بود، فرمودند که به نظر ایشان، آن اثر با الهام از نویسنده دیگری نوشته شده است؛ اما این نکته را بهصورت رسمی مطرح نکردند؛ زیرا حفظ شأن نویسنده را ضروری میدانستند.
حجاب نهم، «عدم آگاهی از مبانی نظری» است.
هر گزارهای، بر مبنایی استوار است و هر نظری، از پیشفرضهایی سرچشمه میگیرد. تا زمانی که آن مبنا کشف نشود، علت اتخاذ آن موضع نیز بهدرستی فهمیده نخواهد شد.
از این رو، کشف، استخراج و انتزاع مبانی نظری از سخنان مقام معظم رهبری، خود مرحلهای مستقل از پژوهش محسوب میشود و تا این مرحله طی نشود، انتقال صحیح به منظومه فکری ایشان نیز تحقق نخواهد یافت.
حجاب دهم «عدم مواجهه و مقایسه در تحلیل بیانات» است.
در فرآیند انتقال به منظومه فکری، تنها گردآوری بیانات کفایت نمیکند؛ بلکه تحلیل، نقد، مقایسه و ارزیابی نیز ضرورت دارد. به معنای دیگر؛ فرمایشهای مقام معظم رهبری، تقریظهای ایشان و دیدگاههای مطرحشده در حوزه ادبیات، باید بهوسیله اهل ادبیات مطالعه شوند، با نظریههای دیگر سنجیده شوند و در معرض تحلیلهای علمی قرار گیرند. در حقیقت، این اندیشهها باید وارد هاضمه علمی ادبیات شوند تا ظرفیتهای نهفته در آنها آشکار و استخراج شوند. بدون چنین مواجههای، امکان بهرهبرداری نظری از آنها فراهم نخواهد شد.
حجاب یازدهم «کارکردگزینی از منظر پدر امت و حاکم جامعه» است.
برای فهم منظومه فکری مقام معظم رهبری، بهویژه در نسبت با ادبیات، باید دو شأن متفاوت ایشان بهطور همزمان مورد توجه قرار گیرد.
نخست؛ شأن ایشان بهعنوان خوانندهای حرفهای، جدی و آشنا با ادبیات است. مقام معظم رهبری، افزون بر آنکه خود شاعر بودند و در شعر نیز جایگاهی والا داشتند، در حوزه ادبیات داستانی نیز خوانندهای دقیق، پیگیر و حرفهای محسوب میشدند. نویسندگان بسیاری خدمت ایشان میرسیدند و بارها مشاهده میشد که آثاری را که آنان هنوز مطالعه نکرده بودند، ایشان با دقت مطالعه کرده بودند. گستره مطالعات ایشان، حقیقتاً بسیار وسیع بود.
اما در کنار این شأن، جایگاه دیگری نیز وجود دارد و آن، شأن ایشان بهعنوان حکیم، حاکم جامعه و امام امت است. این دو جایگاه، هرچند در وجود یک شخصیت جمع شدهاند، اما در تحلیل منظومه فکری باید از یکدیگر تفکیک شوند؛ زیرا گاه سخنی را از موضع یک مخاطب حرفهای ادبیات بیان میکنند و گاه همان موضوع را از منظر رهبری جامعه اسلامی و با نگاه به مصالح کلان فرهنگی کشور مطرح میکنند. تفکیک این دو منظر، برای فهم صحیح منظومه فکری ایشان، ضرورتی اساسی دارد.
حجاب دوازدهم «نگاه ژانری» است.
همه ما بهگونهای، دارای گرایشهای مطالعاتی هستیم و مقام معظم رهبری نیز، البته با گسترهای بسیار وسیعتر، مسیرهای مطالعاتی مشخصی را در برخی گونههای ادبی دنبال کردهاند. برای نمونه، علاقه و توجه ویژهای به ادبیات دفاع مقدس داشتهاند و آثار فراوانی را در این حوزه مطالعه کردهاند. همچنین، به برخی قالبهای ادبی، از جمله خاطرات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، اهتمام خاصی نشان دادهاند. این مسئله نیز میتواند بهعنوان یک حجاب تلقی شود؛ زیرا اگر بخواهیم از این حوزهها فراتر برویم و برای مثال، دیدگاه ایشان را درباره ژانرهایی همچون ادبیات مهاجرت یا دیگر گونههای ادبی استخراج کنیم، دیگر با تصریح مستقیم مواجه نخواهیم بود.
در چنین مواردی، پژوهشگر ناگزیر است با تحلیل، تتبع، تفحص و استنباط، دیدگاه ایشان را از دل منظومه فکری استخراج کند و این امر، نیازمند روشی دقیق و پژوهشی عمیق خواهد بود.
حجاب سیزدهم «موضع، موقع و انتظار ما از مقام معظم رهبری» است.
اگر بخواهیم به منظومه فکری مقام معظم رهبری دست یابیم، ناگزیر باید نسبت خود را با ایشان بازتعریف کنیم. همانگونه که در پرسش شما نیز با استناد به تعبیر «حافظ» مطرح شد که «تو خود حجاب خودی»، مقصود دقیقاً همین مسئله است؛ یعنی برای نزدیک شدن به منظومه فکری ایشان، پیش از هر چیز، باید از موضع خود اندکی فاصله بگیریم و نسبت خویش را با آن اندیشه اصلاح کنیم. اگر تنها شنونده باشیم و در مقام تحلیلگر، جستوجوگر و اهل تأمل قرار نگیریم، هرگز امکان دستیابی به آن منظومه فراهم نخواهد شد.
اگر این نسبت را تعیین و معرفی نکنیم؛ مقام معظم رهبری برای ما تنها در جایگاه یک مفتی یا صاحب فتوا باقی خواهند ماند؛ یعنی تنها نظر ایشان را دریافت خواهیم کرد، بیآنکه بتوانیم به منطق شکلگیری آن نظر دست یابیم. حال آنکه خود مقام معظم رهبری، چه در تقریظها و چه در بیاناتشان، همواره از مخاطبان خود انتظار داشتهاند که فعال، اندیشمند، پرسشگر و اهل تأمل باشند و تنها به دریافت منفعلانه اکتفا نکنند.

حجاب چهاردهم؛ آن است که فرمایشهای ایشان هنوز به ساختاری علمی و در قالب نظریه تبدیل نشده است.
به بیان دیگر، این مجموعه دیدگاهها باید از سوی پژوهشگران گردآوری، تحلیل و نظاممند شود تا بتوان آنها را به ساختاری نظری تبدیل کرد. تا زمانی که چنین فرایندی تحقق پیدا نکند، منظومه فکری ایشان نیز بهصورت کامل در اختیار جامعه علمی قرار نخواهد گرفت.
حجاب پانزدهم «عدم تفکیک سلایق از اصول» است.
مقام معظم رهبری نیز، همانند هر صاحبنظر دیگری، افزون بر اصول، دارای سلایق ادبی نیز هستند. سلیقه ادبی، امری شخصی است؛ اما اصول ادبی، قابلیت تعمیم، توسعه و تبدیل شدن به مبنای نظری را دارا است. اگر میان این دو حوزه تمایز قائل نشویم، ممکن است سلیقه شخصی را به جای اصل نظری بنشانیم یا برعکس، اصول بنیادین را در حد یک پسند شخصی تقلیل دهیم؛ در حالی که این دو، از حیث روششناسی، تام و تمام متفاوت هستند.
حجاب شانزدهم «ساحتهای دانشی» است.
در منظومه فکری مقام معظم رهبری، حوزههای دانشی متعددی درهمتنیدهاند؛ از جمله اخلاق، ادبیات، فقه، اجتماع، فرهنگ و دیگر عرصههای معرفتی. ازاینرو، هنگام تحلیل دیدگاههای ایشان، باید همه این ساحتها بهصورت همزمان مورد توجه قرار گیرند؛ زیرا هر یک از این حوزهها در شکلگیری منظومه فکری ایشان سهم و نقش ویژهای دارند.
نادیده گرفتن هر یک از این ساحتها، به کاهش دقت پژوهش و فاصله گرفتن از فهم صحیح منظومه فکری خواهد انجامید.
حجاب هفدهم «توزین یا عدم توزین» است.
مقصود از این حجاب آن است که باید بررسی شود آیا آنچه مقام معظم رهبری در حوزه ادبیات مطلوب مدنظر داشتهاند، در عرصه عمل تحقق یافته است یا خیر؟! همه ما و مقام معظم رهبری نیز به طریق اولی، هنگام اظهار نظر درباره ادبیات، ملاکی را در ذهن داریم و براساس همان ملاک، آثار را ارزیابی میکنیم. آن ملاک، صورت عالی و بهینه ادبیات است.
پرسش اساسی آن است که از منظر مقام معظم رهبری، صورت مطلوب ادبیات چیست؟ رمان مطلوب چه ویژگیهایی دارد و ادبیات آرمانی از نگاه ایشان چگونه تعریف میشود؟ به گمان من، هنوز آن صورت مطلوب، بهطور کامل در عرصه تولید ادبی تحقق پیدا نکرده است. از همینرو، هنگامی که ایشان میپرسند چرا چنین آثاری تولید نمیشود، در حقیقت، انتظار خود را از افق مطلوب ادبیات بیان میکنند. اگر بتوانیم تصور ایشان را از «رمان مطلوب» و «ادبیات مطلوب» استخراج کنیم، دستاوردی بسیار مهم برای حوزه نظری ادبیات حاصل خواهد شد و امکان حرکت به سمت تحقق آن افق نیز فراهم خواهد آمد.
حجاب هجدهم «معاصرت» است.
این مسئله، تنها در حوزه ادبیات مطرح نیست، بلکه در ساحتهای گوناگون، از جمله عرصه سیاست نیز مصداق دارد. همعصر بودن با شخصیتی بزرگ، در عین آنکه نعمتی ارزشمند به شمار میآید، گاه خود به حجابی در مسیر فهم دقیق آن شخصیت تبدیل میشود.
برای نمونه، بسیاری از ما از زمانی که چشم گشودهایم، مقام معظم رهبری را با ویژگیهایی همچون فقاهت، کتابخوانی، تواضع، منش طلبگی و جامعیت علمی شناختهایم و بهتدریج چنین پنداشتهایم که وجود چنین شخصیتی، امری به واقع طبیعی و بدیهی است؛ در حالی که حقیقت، جز این است. چنین شخصیتی، در تاریخ معاصر ما، استثناست و نه قاعده. در حوزه ادبیات نیز همین وضعیت وجود دارد. معاصرت با چنین شخصیتی، گاه مانع از آن میشود که عظمت برخی از دیدگاهها و افقهای فکری ایشان را بهدرستی درک کنیم.
چهبسا گذر زمان، ابعاد تازهای از آن اندیشهها را آشکار کند؛ زیرا افق دید بزرگان، همواره فراتر از افق دید معاصران آنان است و تاریخ، در بسیاری از موارد، حقانیت و ژرفای آن نگاه را آشکار میکند. از این رو، معاصرت، در کنار امتیازاتی که دارد، میتواند به حجابی در مسیر فهم منظومه فکری نیز تبدیل شود.
حجاب نوزدهم «نگاه پسینی در برابر نگاه پیشینی» است.
بخش قابل توجهی از مطالبی که مقام معظم رهبری در حوزه ادبیات مطرح کردهاند، دو ساحت متفاوت را دربرمیگیرد.
ساحت نخست، «نگاه پسینی» است؛ یعنی سخنانی که ناظر بر آثار تولیدشده، ارزیابی آنها و داوری درباره وضعیت موجود است.
ساحت دوم، «نگاه پیشینی» است؛ یعنی سخنانی که ناظر بر بایدها، افق مطلوب، انتظارات و مسیر آینده ادبیات است.
در پژوهشهای مرتبط با منظومه فکری ایشان، این دو حوزه باید همزمان مورد توجه قرار گیرند؛ اما در عین حال، باید از یکدیگر نیز تفکیک شوند؛ زیرا کارکرد و اقتضائات هر یک متفاوت است.
حجاب بیستم «نسبت ادبیات کهن با رمان فارسی» است.
مقام معظم رهبری، درباره «فردوسی» و «شاهنامه»، از تعبیر «حکیم» استفاده میکنند. این تعبیر، تنها توصیفی تاریخی نیست؛ بلکه از نوع نگاه ایشان به میراث ادبی ایران حکایت میکند. اگر بخواهیم به منظومه فکری ایشان دست یابیم، باید بتوانیم هم منظرگاه ایشان نسبت به ادبیات کلاسیک فارسی را بشناسیم و هم نگاه ایشان را نسبت به ادبیات جدید و رمان معاصر، از جمله آثاری مانند «بینوایان» به قلم «ویکتور هوگو»، تحلیل کنیم.
امروز نیز یکی از مهمترین دغدغههای پژوهشگران ادبیات، همین مسئله است که چگونه میتوان میراث ارزشمند ادبیات کلاسیک فارسی را با ظرفیتهای ادبیات داستانی معاصر پیوند زد و آن سرمایه تمدنی را در قالبهای نوین بازآفرینی کرد.
حجاب بیستویکم «عدم تخاطب علمی» است.
متأسفانه، آنگونه که شایسته بود، فرصت گفتوگوهای عمیق، تخصصی و علمی میان مقام معظم رهبری و اهل ادبیات فراهم نشد؛ یا اگر چنین گفتوگوهایی صورت گرفته است، بخش اندکی از آن در اختیار جامعه علمی قرار دارد. ای کاش در برخی از نشستهای تخصصی، نویسندگان، منتقدان و استادان برجسته ادبیات، در فضایی علمی و آزاد، مباحثات فنی خود را با ایشان انجام میدادند و این مباحث نیز ثبت و منتشر میشد. در حقیقت، گفتوگوی میان قلهای از اندیشه و رهبری با قلههای ادبیات، میتوانست افقهای تازهای را برای شناخت منظومه فکری ایشان بگشاید و دسترسی پژوهشگران را به مبانی آن اندیشه، بسیار گستردهتر سازد.
حجاب بیستودوم، منابعی است که به دست ایشان رسیده است.
باید توجه داشت که مقام معظم رهبری، بهطور طبیعی، امکان مطالعه همه آثاری را که در حوزه ادبیات منتشر شدهاند، نداشتهاند؛ همانگونه که هیچ پژوهشگر یا منتقدی نیز چنین امکانی را ندارد. از این رو، بخشی از منظومه مطالعاتی ایشان، بر آثاری استوار است که فرصت مطالعه آنها برایشان فراهم شده است. این مسئله، خود میتواند هم بهعنوان یک حجاب و هم بهعنوان یک فرصت مورد توجه قرار گیرد.
پرسش اصلی آن است که آیا میتوان گزارههایی را که ایشان درباره آثاری مشخص و مطالعهشده بیان کردهاند، به آثاری که فرصت مطالعه آنها برای ایشان فراهم نشده است نیز تسری داد؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند پژوهشی روشمند و استخراج دقیق مبانی نظری ایشان است؛ زیرا اگر آن مبانی بهدرستی کشف شود، امکان تعمیم و تطبیق آنها بر مصادیق دیگر نیز فراهم خواهد شد.
حجاب بیستوسوم به دو نکته بنیادین «منابع ادبی» و «حوزه مطالعاتی» در منظومه فکری مقام معظم رهبری در حوزه ادبیات بازمیگردد.
نخست، «مبانی ادبی» است؛ مبانیای که فراتر از گزارههای پراکنده قرار دارد و شاکله اصلی نگاه ایشان را شکل میدهد. دوم، تأثیر «حوزه مطالعاتی» ایشان بر شکلگیری این مبانی است.
واقعیت آن است که همه ما از آثاری که مطالعه میکنیم، تأثیر میپذیریم و این آثار، خواهناخواه، در شکلگیری مبانی فکری و سلیقه ادبی ما نقشآفرینی میکنند. برای مثال، اگر شخصی آثار برجسته ادبیات جهان را مطالعه کرده باشد، بیتردید تصور او از ادبیات، با کسی که چنین تجربهای نداشته باشد، متفاوت خواهد بود.
درباره مقام معظم رهبری نیز همین قاعده صادق است. گستره مطالعاتی ایشان، بهطور طبیعی، در شکلگیری مبانی نظری، ذوق ادبی، سلیقه و دستگاه فکری ایشان در حوزه ادبیات، تأثیر مستقیم داشته است. ازاینرو، در بررسی منظومه فکری ایشان، باید میان «حوزه مطالعاتی» و «مبانی نظری» نسبت برقرار کرد و نقش هر یک را در شکلگیری دیگری مورد توجه قرار داد.
در کنار این مسئله، ساحت دیگری نیز قابل تصور است و آن، نگاه پیشینی به ادبیات است؛ یعنی نگاهی که فارغ از مصادیق، بر پایه استدلال عقلی، تحلیل نظری و انتزاع مفهومی، به تبیین ماهیت و کارکرد ادبیات میپردازد.
به گمان من، هر دو ساحت، در منظومه فکری مقام معظم رهبری حضور دارد و هر دو نیز باید بهصورت همزمان مورد مطالعه قرار گیرد.
آنچه در این مجال عرض کردم، پایان این بحث نیست؛ بلکه آغاز مسیری پژوهشی است. در حقیقت، این موارد را تا بیستوهشت حجاب نیز دنبال کردهام؛ اما تصور میکنم آنچه در این گفتوگو مطرح شد، برای طرح مسئله و گشودن باب تأمل، کفایت کند. جمعبندی بنده آن است که این حوزه، ظرفیتی بسیار گسترده برای پژوهش، گفتوگو، مطالعه و نظریهپردازی دارد و جامعه علمی و ادبی کشور، بیش از گذشته، به ورود جدی به این عرصه نیازمند است.
اگر ادبیات امروز ایران بخواهد جهشی حقیقی را تجربه کند، ناگزیر باید خود را در افق دید مقام معظم رهبری قرار دهد، انتظارات ایشان را بهدرستی بشناسد و برای تحقق آنها برنامهریزی کند. دستیابی به چنین افقی، جز با عبور روشمند، عالمانه و نقادانه از این حجابهای بیستوچندگانه، امکانپذیر نخواهد بود.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

