راهبرد امام سجاد(ع) برای گفتمانسازی تاریخی عاشورا
چهارمین پیشوای شیعه و ششمین آفتاب آسمان عصمت و طهارت است که در بحرانیترین شرایط تاریخ اسلام عهدهدار امر امامت شد و قافله اسلام را از تاریکیهای دوران حکومت بنیامیه به سلامت عبور داد و شیعه را از نابودی مصون داشت. امام سجاد(ع) در روزگاری میزیست که همه صداها خاموش شده بود و امویان دارهایی […]
چهارمین پیشوای شیعه و ششمین آفتاب آسمان عصمت و طهارت است که در بحرانیترین شرایط تاریخ اسلام عهدهدار امر امامت شد و قافله اسلام را از تاریکیهای دوران حکومت بنیامیه به سلامت عبور داد و شیعه را از نابودی مصون داشت. امام سجاد(ع) در روزگاری میزیست که همه صداها خاموش شده بود و امویان دارهایی را که برافراشته بودند همچنان نگه داشته و خونهای مطهری را که ریخته بودند نمیشستند تا درس عبرتی باشد برای همه آنان که هنوز نفسی در سینه دارند تا مبادا لب به سخن بگشایند و دودمان اموی را بر باد دهند.
امام سجاد(ع) در چنین روزگاری قافله سالار راهیان نور شد. قافلهای که ضربات سهمگینی بر پیکرش وارد شده و امویان این قافله را نابود شده میپنداشتند. وقتی نگذاشتند که امام سجاد(ع) بعد از واقعه عاشورا ندای حقیقت را بر فراز منبر جدش رسول الله(ص) فریاد کند، آن امام همام در دل شب با دعا و نیایش، عالیترین روز دینداری و حقطلبی را به یارانش ابلاغ کرد.
خبرنگار ایکنا به گفتگو با کریم خانمحمدی، عضو هیئت علمی مطالعات فرهنگی و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم(ع) به مناسبت شهادت امام سجاد(ع) پرداخت که مشروح این گفتگو را در ادامه میخوانیم:
ایکنا – چرا دوران امامت امام سجاد(ع) یکی از سختترین ادوار برای ائمه اطهار(ع) محسوب میشود؟
امامت حضرت علی بن الحسین، زینالعابدین(ع)، بیگمان یکی از دشوارترین دورههای تاریخی اهلبیت(ع) به شمار میرود؛ چرا که این دوران مقارن با اوجگیری قدرت سیاسی و نظامی بنیامیه است. در واقع، همزمان با آغاز امامت آن حضرت، ساختار حکومت از خلافت مشروع، به پادشاهی مطلق تبدیل شد.
پس از صلح امام حسن مجتبی(ع)، معاویه بن ابیسفیان، برای نخستین بار، نظام خلافت را به سلطنت موروثی بدل کرد و با تعیین یزید به جانشینی، گسست آشکاری از سنت اسلامی پدید آورد. اوج این تحول را میتوان در سخن یزید مشاهده کرد که گفت:«لَعِبَتْ هاشِمُ بِالمُلْکِ فَلا خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحْیٌ نَزَلَ» این جمله، بازگشت آشکار به عصر جاهلیت و نفی رسالت و وحی بود و ماهیت استبدادی حاکمیت را به روشنی آشکار ساخت.
حادثه عاشورا، با تمام فجایع آن، نقطه عطفی در این دوره است. فضای وحشت و ارعاب چنان فراگیر شد که حاکمان همعصر با امام سجاد(ع)، از شخصیتی چون یزید بن معاویه که سمبل خباثت و استبداد است، گرفته تا عبدالله بن زبیر، معاویه بن یزید، مروان بن حکم، عبدالملک مروان و در نهایت ولید بن عبدالملک که امام به دست او به شهادت رسید، همگی نشانگر حاکمیتی مبتنی بر زور و شمشیر بودند. حتی نگاهی به نام این خلفا، گویای عمق فضای خفقان و استبداد در آن روزگار است.
در چنین شرایطی، امام صادق(ع) به زیبایی میان دو جریان متضاد تاریخی تمایز نهادهاند: نخست جریان «امارت» که با شمشیر و قدرت نظامی بر مردم چیره میشود و آنان را به اطاعت وامیدارد.
دوم جریان «امامت» که مبتنی بر فرهنگ، هدایت و جذب قلوب است؛ چنانکه از ائمه(ع) نقل شده: «امام همچون کعبه است؛ نه بهسوی مردم میرود، بلکه مردم با طیب خاطر بهسوی او میآیند.»
عصر امام زینالعابدین(ع)، اوج شکاف میان این دو جریان است. غرور و تکبر یزید به حدی بود که نهتنها از کشتن فرزند پیامبر(ص) و سبط اکبرش ابایی نداشت، بلکه پس از واقعه کربلا، فضای روانی و اجتماعی چنان ترس و وحشتی بر جامعه حاکم کرد که قیامهای پس از عاشورا، با وجود خشم عمومی، همگی با شکست و کشتار روبهرو شدند. قیام اهالی مدینه در سال ۶۳ هجری، قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی و سپس نهضت مختار ثقفی، هر یک در دفاع از خون امام حسین(ع) شکل گرفتند، اما همگی یا با قتل عام سرکوب شدند و یا بهدلیل انحراف در مسیر، به نتیجه مطلوب نرسیدند.
امام سجاد(ع) با درک این واقعیت تلخ، هیچیک از این قیامها را تأیید نکردند و با صبر و استقامت، راهی دیگر برگزیدند. مسیری که در آن، با دعا، نیایش و روشنگری فرهنگی، به بازسازی فکری و معنوی جامعه اسلامی پرداختند و از این رهگذر، بنیانهای تشیع را برای دورانهای بعدی مستحکم ساختند.
ایکنا – امام سجاد(ع) در شرایط خفقان پس از عاشورا، انتخاب کردند به جای مبارزه نظامی، به تبیین معارف الهی در قالب دعا و نیایش بپردازند. تحلیل شما از این راهبرد چیست؟
نخست در بستر تاریخی است. به باور امام زینالعابدین(ع)، شهادت امام حسین(ع) ریشه در نفوذ ناقص اسلام در میان مردم داشت. در آن دوران، اسلام بیشتر به عنوان یک پوسته و هویت ظاهری پذیرفته شده بود و باطن آن که اخلاق، فضیلت و عدالت است، در جانها رسوخ نکرده بود.
ابنخلدون، جامعهشناس شهیر اسلامی، این وضعیت را چنین تحلیل میکند که مردم میان «فضیلت» که در امام حسین(ع) متجلی بود و عصبیت قومی و قبیلهای که در اختیار یزید بود یکی را برگزیدند و متأسفانه، عصبیت را بر فضیلت ترجیح دادند؛ چراکه فضیلت نیازمند درک و بصیرت است، اما عصبیت، غریزهای زودپذیر و جمعگرایانه دارد.
دومین مورد راهبرد امام سجاد(ع) است که قیام فرهنگی است، نه نظامی. امام زینالعابدین(ع) با درک عمیق از این واقعیت، دریافتند که شرط اولیه هر تحول سیاسی، تغییر در لایههای فکری و اخلاقی جامعه است. از اینرو، هرگونه قیام مسلحانه در آن شرایط را نه تنها بیفایده، بلکه تهدیدکننده بقای اسلام اصیل دانستند. بنابراین ایشان در قیامهایی مانند توابین، مختار و حتی جنبشهای مدینه، مشارکت نکردند و راهبرد خود را بر سه پایه اصلی اقتصاد مقاومتی و تقویت معیشت به عنوان بستر رشد فرهنگی، دوم اخلاق شهروندی و ترویج فضائل انسانی به عنوان روش تغییر نگرش عمومی و سوم علمآموزی و گفتمانسازی دینی به عنوان ابزار بقای تشیع استوار کرد.
سومین مورد اقدامات عملی امام در مدینه، از نخلستان تا مسجدالنبی است. بر اساس اسناد تاریخی، ایشان در مدینه شخصاً به فعالیتهای اقتصادی و خدماتی اشتغال داشتند. کشت ۵۰۰ نخل خرما، حمل آذوقه برای یتیمان و مستمندان به گونهای که بر شانههای مبارکشان پینه بسته بود و اقامه نمازهای طولانی و خالصانه، گوشههایی از این مجاهدت خاموش بود. حتی گزارش شده که در سفرهای حج، هرگز شتران خود را با تازیانه نمیزدند تا حقوق حیوانات را به جامعه بیاموزند.
چهارمین مورد ترویج اخلاق حسنه و استفاده از دعای خیر است. از جمله جلوههای منحصربهفرد این راهبرد فرهنگی، برخورد حضرت با بدگوییهای مردم بود. وقتی ایشان شنیدند که پشتسرشان غیبت میشود، با خونسردی فرمودند: «اگر آنچه میگویید راست است، خدایا مرا ببخش و اگر دروغ میگویید، خدا شما را ببخشاید.» یا در مواجهه با دشنامدهندگان، تنها میفرمودند: «اگر من را فحش میدهید، دعا میکنم که آنچه در من است، در من نماند.»
پنجمین مورد ترویج علم و دانش به عنوان ستون خیمه بقای تشیع است. امام سجاد(ع) مردم را به آموختن علوم اهلبیت(ع) تشویق میکردند و میفرمودند: «هر گاه طالب علمی قدم بر زمین میگذارد، هفت طبقه زمین برای او تسبیح میگویند.» این رویکرد، زمینهساز شکلگیری مکتب علمی و فقهی شیعه در دورههای بعد شد.
ششمین مورد زنده نگهداشتن عاشورا به عنوان میراثی برای همیشه است. یکی از ابتکارات بینظیر امام، ترویج مستمر واقعه کربلا بود. ایشان با اشک، دعا و بیان مصائب، عاشورا را به یک گفتمان ماندگار در تاریخ تبدیل کردند.
در تحلیل جامعهشناختی این اقدام، باید گفت که امام سجاد(ع) به درستی تشخیص دادند که عظمت قیام عاشورا در «منحصربه فرد بودن» آن است و تکرار قیامهای مسلحانه مشابه، نه تنها ضرورتی ندارد، بلکه ممکن است آن حماسه بیبدیل را از ارزش بیندازد.
هفتمین مورد چرایی عدم قیام مسلحانه و واکاوی در اندیشه سیاسی امام است. برخی میپرسند چرا امام سجاد(ع) همانند پدر بزرگوارشان قیام نکردند؟ پاسخ را باید در دو سطح جست یکی سطح استراتژیک زیرا شرایط اجتماعی و تعداد یاران، اجازه پیروزی نمیداد و شکست، موجب نابودی کامل جریان اهلبیت(ع) میشد.
دیگری سطح معرفتی است، زیرا قیام امام حسین(ع)، یک فدایی شدن برای بقای اسلام بود که تکرار آن، هم ضرورت نداشت و هم از عظمت آن میکاست. امام با الهام از آموزههای امام حسن مجتبی(ع) که میفرمود: «اگر کاری به نتیجه نمیرسد، نباید انجام شود»، این مسیر را برگزیدند.
هشتمین مورد نقش حضرت زینب(س) بود. این راهبرد فرهنگی تنها محدود به امام سجاد(ع) نبود؛ حضرت زینب کبری(س) نیز با خطبههای آتشین خود در کوفه و شام، همان مسیر را دنبال کردند و پیام عاشورا را در قالب گفتمان فرهنگی و روشنگری تثبیت کردند.
ایکنا – امام سجاد(ع) در دعاهایشان چه رویکردی به آیات قرآن داشتند؟
امام زینالعابدین(ع) در صحیفه سجادیه، با بهرهگیری از قالب دعا، به ترسیم آرمانشهر اسلامی میپردازد. در جامعهشناسی، از چنین جامعهای تحت عنوان «یوتوپیا» یا آرمانشهر یاد میشود؛ شهری خیالی که در آن، جامعهای ایدهآل و مطلوب بازنمایی میشود. اما آنچه امام در صحیفه ارائه میدهد، فراتر از یک خیالپردازی ذهنی است؛ بلکه تصویری واقعنما از جامعهای است که باید بر پایه ارزشهای اصیل اسلامی شکل گیرد.
اگرچه ظاهر کلام، دعا و نیایش است، اما امام با هوشمندی تمام، از این قالب برای بیان آرمانهای سیاسی و اجتماعی خود استفاده میکند؛ چراکه در فضای خفقانآلود پس از عاشورا، امکان بیان صریح این مفاهیم وجود نداشت. در چنین شرایطی، امام با الهام از الگوی وارونهسازی و تکهچینکردن مفاهیم در قالب دعا، پیام خود را به شکلی غیرمستقیم اما ژرف منتقل میکند. این شیوه، نوعی مقاومت فرهنگی در برابر نظام حاکم است که ضمن حفظ جان امام، زمینه انتقال مفاهیم انقلابی و احیای هویت اسلامی را فراهم میآورد.
بر این اساس، خوانش ما از صحیفه سجادیه نباید صرفاً ادعیهای فردی و عبادی تلقی شود؛ بلکه این کتاب، منظومهای جامع از ارزشهای قرآنی و اخلاقی است که امام در قالب دعا، تفسیر خود از قرآن را به تصویر کشیده است. هر خواستهای که امام از خداوند مطرح میکند، در واقع ترسیمگر جامعه مطلوب و حکومت آرمانی اسلام است. این رویکرد، نهتنها در محافل علمی و پژوهشی مورد تأکید قرار گرفته، بلکه پایاننامههایی نیز در این زمینه به نگارش درآمده است.
بنابراین، میتوان صحیفه سجادیه را نه فقط کتابی دعایی، بلکه تفسیری زنده از قرآن کریم و بیانی راهبردی برای مواجهه با جریانهای انحرافی پس از عاشورا دانست؛ جایی که امام با تکیه بر ادبیات دعا، بنیادهای فکری جامعه اسلامی را بازتعریف کرده و فضیلتهای اخلاقی و قرآنی را به مثابه الگویی برای جامعه آرمانی ترسیم میکند.
ایکنا – امام سجاد(ع) در مواجهه با جریانهای انحرافی پس از عاشورا(مانند غالیان و کیسانیه) چه راهبردی داشتند؟
پس از حادثه عاشورا، یکی از پرسشهای اساسی در تاریخ تشیع، راهبرد ائمه(ع) در قبال جنبشها و جریانهای انحرافی مدعی مبارزه با حاکمیت اموی و عباسی است. اگرچه در این زمینه تحلیلهای تاریخی متعددی وجود دارد و برخی ابهامات، به ویژه درباره نسبت امام سجاد(ع) با جریان کیسانیه، همچنان محل بحث است
اما به طور کلی میتوان رویکرد ائمه را در چند محور اصلی تبیین کرد: نخست عدم تأیید قیامهای مسلحانه همزمان. امامان معصوم(ع) نه تنها رهبری قیامهای مسلحانه پس از عاشورا را بر عهده نداشتند، بلکه شواهد تاریخی نشان میدهد که دستکم در تأیید یا همراهی با این حرکتها نیز مشارکت نداشتند. در واقع، هیچ قیام فیزیکی قابل استنادی پس از واقعه کربلا سراغ نداریم که با تأیید یا رهبری مستقیم امام همراه بوده باشد.
دوم درک ناکارآمدی مبارزه نظامی زودهنگام است. دلیل اصلی این موضعگیری، بینش عمیق امامان نسبت به شرایط زمانی و مکانی بود. آنان دریافتند که در فضای اختناقآمیز پس از عاشورا، قیام فیزیکی نه تنها ثمربخش نیست، بلکه ممکن است به نابودی هرچه سریعتر بنیادهای تشیع بینجامد. ازاینرو، به جای رویارویی مستقیم، راهبرد فرهنگی و تبیینی را در پیش گرفتند.
سوم محوریت فعالیت فرهنگی برای حفظ اسلام ناب بود. ائمه(ع) تلاش کردند تا با رویکردی فرهنگی، اسلام اصیل و ناب محمدی(ص) را در برابر جریان خلافت سلطنتی حفظ کنند. این رویکرد، نه تنها در دوران پس از عاشورا، بلکه در کل دوره پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع) نیز جریان داشت؛ از جمله در مقطع صلح امام حسن(ع) با معاویه که ایشان با پذیرش صلح، عرصه را برای تداوم فرهنگ امامت در برابر عمارت ظاهری حکومت مهیا کردند.
چهارم واگذاری قیام نهایی به موعود الهی بود. ائمه(ع) بر این باور بودند که زمینهسازی فرهنگی برای ظهور حضرت مهدی(عج) به عنوان منتقم حقیقی خون سالار شهیدان، مهمترین وظیفه دوران غیبت و پیشاظهور است. بنابراین، رسالت آنان، تربیت نیروهای مخلص، تبیین معارف اهلبیت(ع) و حفظ نظامِ امامت معرفی میشد، تا جامعه شیعه برای آن روز موعود آماده شود.
پنجم تداوم این رویکرد در سیره امام سجاد(ع) و دیگر ائمه(ع) است. امام زینالعابدین(ع) با بهرهگیری از روش دعا، مناجات و تربیت شاگردانی چون ابوحمزه ثمالی و سعید بن جبیر، عملاً الگوی مقاومت فرهنگی را پایهگذاری کرد. این خطّ مشی، در دوران سایر ائمه(ع) نیز ادامه یافت و شیعیان را به جای شتابزدگی در قیام فیزیکی، صبر، بصیرت و آمادگی معنوی برای ظهور منجی فراخواند.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


