امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 11 محرم 1448
شناسه خبر : 369050
  پرینت تاریخ انتشار : 26 ژوئن 2026 - 21:27 | 3 بازدید

چرا ایمان لزوماً به معنای توحید نیست

ششمین جلسه از سلسله‌ نشست‌های خانه اندیشمندان علوم انسانی، هم‌زمان با شب شام غریبان برگزار شد؛ در این نشست، حجت‌الاسلام سیدعباس قائم‌مقامی با موضوع «ایمان به مثابه امر فردی، توحید به مثابه امر جمعی» و مرضیه محمدزاده به موضوع «ویژگی‌های شخصیتی حضرت زینب(س)» سخنرانی کردند. در ادامه  مشروح سخنان حجت‌الاسلام سیدعباس قائم‌مقامی را می‌خوانیم: متن سخنان این استاد […]

چرا ایمان لزوماً به معنای توحید نیست


ارسال/ تفاوت ایمان آلوده به شرک با ایمان خالص
ششمین جلسه از سلسله‌ نشست‌های خانه اندیشمندان علوم انسانی، هم‌زمان با شب شام غریبان برگزار شد؛ در این نشست، حجت‌الاسلام سیدعباس قائم‌مقامی با موضوع «ایمان به مثابه امر فردی، توحید به مثابه امر جمعی» و مرضیه محمدزاده به موضوع «ویژگی‌های شخصیتی حضرت زینب(س)» سخنرانی کردند. در ادامه  مشروح سخنان حجت‌الاسلام سیدعباس قائم‌مقامی را می‌خوانیم: متن سخنان این استاد حوزه علمیه به شرح زیر است:

 

یکی از مبانی بنیادین در تحلیل مفهوم ایمان این است که برخلاف تلقی رایج در میان دینداران، ایمان از منظر قرآن کریم، ارزشی مطلق و فضیلتی بی‌قید و شرط نیست. می‌توان ادعا کرد که یکی از محورهای اصلی پیام‌های قرآن، «نقد ایمان» است. قرآن ابتدا با اتخاذ رویکردی سلبی، ایمان [رایج] را مورد آزمون ابطال‌گرایانه قرار می‌دهد تا از دل این نقد، «ایمان توحیدی» متولد شود و ایمان ناب جایگزین ایمان‌های سطحی گردد.

در بررسی اشکال بنیادین ایمان، می‌توان به نمونه‌های تاریخی اشاره کرد؛ برای مثال، در لشکر مقابل امام حسین(ع)، افرادی حضور داشتند که در ظاهر مؤمن بودند. در روایتی نقل شده که در شب عاشورا، برخی از سربازان لشکر عمر سعد در حال غسل برای تقرب به خداوند بودند، در حالی که همان آب را از کودکان و کاروان امام حسین(ع) دریغ کرده بودند. اشاره امام محمدباقر(ع) به عبارت «کل یتقربون الی الله»، بیانگر این است که اکثریت آن جمع، از «رانت ایمان» برای توجیه رفتارهای خود استفاده می‌کردند. در مقابل، وفاداری اصحاب امام حسین(ع) تضادی آشکار با کسانی داشت که حتی در دوران پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) با انگیزه‌های مادی به جمع مؤمنان می‌پیوستند.

 

از منظر لغوی، واژه «کل» بر اکثریت دلالت دارد و نشان می‌دهد که ایمان ظاهری در میان آنان رایج بود. در اینجا اهمیت بنیادین ایمان آشکار می‌شود؛ ایمان ویژگی منحصر‌به‌فرد انسان است. حتی ملائکه، علی‌رغم تسبیح و سجده، «مؤمن» نامیده نمی‌شوند، زیرا ایمان مستلزم «اراده» است و انسان در مقام خلیفه الله، دارای این اختیار است. فقدان ایمان، هویت انسانی را مخدوش می‌کند و در عین حال، همین نیروی ایمان است که می‌تواند منجر به قدرت تخریب‌گری بی‌نظیری در انسان شود.

در تحلیل هدف قیام اباعبدالله(ع)، باید اشاره کرد که ایشان تنها علیه «ظلم» قیام نکردند؛ چرا که معاویه نیز عاری از عدالت نبود و تاریخ گواه بر پستی اقدامات اوست. اما در دوران یزید، مسئله پیچیده‌تر بود؛ زیرا ظلم تحت پوشش «ایمان، معنویت و دین» ترویج می‌شد. امام حسین(ع) در مقام نماینده ایمان توحیدی و نبوی، وظیفه‌ای عقلانی و اخلاقی داشت تا پاسدار ایمان نبوی باشد. ایشان در پی کسب قدرت یا تغییر حاکمیت نبودند و اگر امکان روشنگری و عدم تأیید «ظلمِ دین‌گونه» فراهم بود، تمایل داشتند به مناطقی چون یمن یا ایران بروند.

در رابطه با نقل ابن طاووس (ان شاء الله ان یراک قتیلا)، هنر امام حسین(ع) در این است که پیام قدسی را به صورت امری درونی دریافت کرده و آن را به یک کنش عاقلانه تبدیل نماید. اعجاز انسان کامل در تبدیل «راز» به «فرایند عقلانی» است؛ از این رو، قیام حضرت از منظر عقلانی هیچ نقصی ندارد. غایت تلاش امام حسین(ع) این بود که مانع از آن شود که ایمان، ابزاری برای سوءاستفاده گردد.

آفات تهدیدکننده ایمان

براساس تصریح قرآن کریم، اصلی‌ترین آفت ایمان، «شرک» است. بر این اساس، می‌توان ایمان را به دو گونه تقسیم کرد: «ایمان شرک‌آلود» و «ایمان توحیدی». از این رو، میان ایمان و توحید تلازم و ترادف منطقی وجود ندارد؛ به این معنا که وجود ایمان لزوماً به معنای تحقق توحید نیست، بلکه ممکن است ایمان به خداوند، با شرک آلوده گردد. این امر در آیه ۱۰۶ سوره یوسف به‌وضوح بیان شده است: «و ما یؤمن اکثرهم الا و هم مشرکون»؛ گواه بر این مطلب است که ایمان به الله می‌تواند با شرک همراه شود که این نکته، پارادوکسی عمیق در تلقی از ایمان است.

در پاسخ به این پرسش که «چگونه ایمان به خدای یگانه می‌تواند با شرک آلوده شود؟»، باید به تحلیل ویژگی‌های ذاتی خداوند پرداخت. بنیادی‌ترین ویژگی خداوند، «اطلاق» است؛ چرا که هرگونه محدودیت، با مفهوم الوهیت در تضاد است و «الله» ذات بی‌حد، مطلق و فرابودگی است. حال، هرگاه ایمان متوجه موجودی مطلق گردد، لازمه‌ آن طلب معرفت است، در حالی که معرفت در معنای شناسنامه‌ای خود، مستلزم «حدپذیری» است.

به همین سبب، در ساحت عرفان، فلسفه و الهیات، بر این نکته تأکید شده است که خداوند «لا اسم له و لا رسم له» است؛ به تعبیری دیگر، تجلی خداوند، تجلی ذات بر ذات است. در این مقام است که پیامبر اکرم(ص) اذعان می‌دارند: «ما عرفناک حق معرفتک» و قرآن کریم نیز می‌فرماید: «ما قدروالله حق قدره». با توجه به اینکه «قدر» به معنای اندازه و «معرفت» به معنای اندازه‌گیری است و خداوند به دلیل مطلق بودن، فاقد هرگونه اندازه است، پس در واقع معرفت‌پذیر (به معنای ابزاری و حدس‌زنی) نیست. در نتیجه، میان ادعای «ایمان به خدا» و «عدم امکان معرفت به ذات مطلق»، یک تناقض ساختاری شکل می‌گیرد.

حل معضل الهی‌دانان توسط قرآن 

الهی‌دانان نتوانسته‌اند این گره ذهنی را باز کنند، اما قرآن راه حل آن را نشان داده است: اگر خدا به مثابه «ذات مطلق» باشد، هرگز نمی‌تواند موضوعِ «معرفت» (شناخت محدود) قرار گیرد. بنابراین، ایمان در ساحت ذات، برخاسته از معرفت نیست؛ بلکه یا نتیجه‌ «وهم» است و یا حاصل «وحی». قرآن کریم نیز به همین نکته اشاره کرده و فرموده است: «یَزعمون أنهم آمنوا»؛ یعنی گمان می‌کنند ایمان آورده‌اند، در حالی که در واقع فریب ذهنیات و وهم‌های خود را خورده‌اند. البته هر انسانی، بسته به ظرفیت فهمش، می‌تواند به مقام «حیرت» و «جذبه» در درک خدا برسد؛ اما بزرگترین خطا این است که انسان، این «حیرت» را با «معرفت» اشتباه بگیرد.

آنچه در تاریخ عرفان به نام «شطحیات» شناخته می‌شود، در واقع محصول اختلالات زبانی است. یعنی عارف دچار جذبه‌ای شده که از حیرت او برآمده، اما تصور کرده که این حالت، ماهیتی معرفتی و قابل بیان دارد و آن را به زبان آورده است؛ مانند تعبیر «أنا الحق» (من حق هستم) و موارد مشابه. تا زمانی که این حیرت در محدوده حیات فردی بماند، ارزشمند است. برای همین است که اهل دل چنان رفتار می‌کنند که حتی خانواده‌شان هم از حالات آن‌ها خبر ندارد؛ زیرا می‌دانند اگر این رازها را به زبان بیاورند، همه‌چیز را خراب می‌کنند. این حیرت‌ها، رازی میان بنده و خداست و نمی‌توان با این راز با مردم سخن گفت یا براساس آن حکومت کرد؛ چرا که اگر این راز آشکار شود، هم خودِ فرد و هم مردم دچار آسیب و ضایع‌شدگی می‌شوند.

چرا اصحاب کهف به زندگی برنگشتند؟

داستان اصحاب کهف بسیار تأمل‌برانگیز است؛ چرا که آن‌ها پس از بیداری، نتوانستند به زندگی عادی خود بازگردند. دلیلش این است که در فضای غار، تجربه‌ای داشتند که با معیارهای زندگی اجتماعی ناسازگار بود؛ تجربه‌ای که اگر می‌خواستند دوباره وارد جامعه شوند، دیگر نمی‌توانستند با آن زندگی پیشین کنار بیایند. این نشان می‌دهد که در معرفت به خدا، «فرازبانی بودن» (یعنی فراتر رفتن از کلمات و زبان) یکی از مهم‌ترین ویژگی‌هاست.

ویژگی دیگر، «فراداوری بودن» است. یعنی تجربه‌های درونی، چون در دنیای بیرون معادلی ندارند، با معیارهای بیرونی قابل سنجش نیستند. برای مثال، تشخیص شب یا روز با واقعیت بیرونی قابل مقایسه و سنجش است، اما امر درونی (حتی اگر وحی باشد)، در ابتدا به صورت یک «راز» و حقیقتی نهفته است که نمی‌توان درباره‌اش داوری کرد و گفت خوب است یا بد. به همین دلیل است که خداوند به پیامبر اکرم(ص) فرمود: «إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ» (ما بر تو قول ثقیل را القا می‌کنیم). اگر پیامبر(ص) در همان مرحله‌ی «قول ثقیل» (سخن دشوار و رازآلود) می‌ماند، هرگز رسالت را به انجام نمی‌رساند؛ زیرا رسالت مستلزم تبدیل این راز به کلامی ساده و قابل فهم برای مردم است (یسراً بلسانه) تا بتواند بشارت و انذار را منتقل کند. در واقع، هیچ امر درونی و رازی، به خودی خود حق ورود به عرصه‌ بیرونی و اجتماعی را ندارد.
حال با این توصیفات، آیا می‌توان گفت هیچ معرفتی در درون ایمان نیست؟ بسیاری از اندیشمندان و منتقدان غربی، مانند دیوید هیوم، از همین منظر به نقد ایمان پرداختند و ایمان را از بُعد درونی‌اش به چالش کشیدند؛ اما نکته اینجاست که آن‌ها هرگز «ایمان» را آن‌گونه که قرآن تبیین کرده است، نفهمیده‌اند.

 

دیدگاه قرآن این است: ایمان به خدا وجود دارد، اما ممکن است در عین حال «مشرکانه» باشد. راه حل قرآن برای این مشکل این است که انسانی «خدایی» برای ایمان خود انتخاب کند که تمام ویژگی‌های «خدای مطلق» را داشته باشد. از منظر قرآن، تنها ایمانی ارزش دارد که حاصل سیر و سلوک معرفتی به سوی «خدای مطلق» و «الله» باشد. تفاوت ظریفی در قرآن میان «الله» و «رب» وجود دارد؛ صفت «الله» همواره مطلق است، اما «رب» به موضوعات دیگر اضافه می‌شود (مانند رب‌السماوات و الارض یا رب‌العالمین). ما در قرآن «رب العالمین» داریم، اما عبارت «الله السماوات» (خداوندِ آسمان‌ها) را نداریم، چون «الله» در ذات خود مطلق است و به هیچ مقیدی اضافه نمی‌شود.

خدای واحد و مطلق؛ موضوع ایمان 

پس نتیجه این است که برای اینکه ایمان قابل تبلیغ و انتقال باشد، باید موضوع آن «خدای واحد و مطلقی» باشد که «معرفت‌پذیر» باشد؛ برخلاف آن خدای اول که ایمان به او، آلوده به شرک بود و پیش‌تر درباره‌اش صحبت کردیم. در واقع، خداوند با تمام ویژگی‌های اصلی‌اش، در مقام «ذات»، تنزلی پیدا می‌کند (به سوی خلق می‌آید)، در حالی که هم‌زمان، اطلاق و وحدت خود را نیز حفظ می‌کند. در این فرآیند تنزیل، آن «اطلاقِ ذات»، تبدیل به یک «اطلاقِ شمولی» می‌شود. برای درک بهتر، یک پازل را در نظر بگیرید؛ هویت نهایی پازل یکی است، اما این «یکی»، از دل تکه‌های مختلف و چندگانه بیرون آمده است؛ یعنی همان «وحدت در عین کثرت». بنابراین، برای ایمان به خدا، ابتدا باید چندگانگی و کثرت را به رسمیت بشناسیم. در این کثرت، لازم نیست همه ما شبیه هم فکر کنیم یا یکسان بپوشیم.

اگر ایمانی از نوع اول (ایمان شرک‌آلود) وارد عرصه عمومی شود، منجر به استکبار، انسان‌زدایی و خلع اراده و آزادی انسان‌ها می‌شود. چرا؟ چون نتیجه‌ ایمان نوع اول، در واقع «دعوت به خود» است (چون در این نگاه، خدا غایب است و جای او را «من» می‌گیرد) و همین‌جا است که شرک رخ می‌دهد. اما در ایمان نوع دوم، دعوت به «خدای واحد و مطلق» است. در اینجا، کثرتِ موجود، یک «کثرتِ همساز» است که در کنار هم، آن پازل واحد را شکل می‌دهند. به همین دلیل است که در الهیات مسیحیت، وقتی گفته می‌شود «خداوند همان صلح، محبت، تفاهم و دوست داشتن یکدیگر است»، سخنی درست است. از همین روست که اهل جهنم با یکدیگر خصومت دارند و در دنیا نیز اگر خدا (به معنای وحدت‌بخش) نباشد، دشمنی و کینه حاکم می‌شود.

 

در اینجا ما با پدیده مهمی در کنار «وحدت» آشنا می‌شویم و آن «توحید» است. بنابراین، هرجا از «الناس» (مردم) صحبت می‌کنیم، در واقع با مفهوم «با هم بودگی» روبرو هستیم. در مورد عدالت نیز، خداوند از واژه‌ «قسط» استفاده می‌کند؛ زیرا قسط، عدالتی است که باید توسط خودِ مردم استیفا و اجرا شود. پیامبران نیز برای همین هدف ارسال شدند تا مردم را راهنمایی کنند تا خودشان «قسط» را برپا کنند، نه اینکه پیامبران به تنهایی این کار را انجام دهند. حتی اگر حاکم، کسی چون علی بن ابیطالب(ع) باشد، باز هم عدالت و قسط باید توسط خودِ مردم برقرار گردد.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.