امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 11 محرم 1448
شناسه خبر : 368889
  پرینت تاریخ انتشار : 26 ژوئن 2026 - 9:53 | 5 بازدید

نجات، تمسک به «عروة الوثقی» است

به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام علوی تهرانی در این سخنرانی به این موضوع پرداخت که ولایت، صرفاً یک جایگاه سیاسی یا اجتماعی نیست، بلکه مقام «اذن تصرف در عالم هستی» است که خداوند به اهل‌ بیت(ع) عطا کرده است. ایشان توضیح داد که تمام مبارزات امامان معصوم(ع)، از جمله قیام امام حسین(ع)، نه بر سر کسب […]

نجات، تمسک به «عروة الوثقی» است


نجات تنها با تمسک به «عروة الوثقی» ممکن است

به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام علوی تهرانی در این سخنرانی به این موضوع پرداخت که ولایت، صرفاً یک جایگاه سیاسی یا اجتماعی نیست، بلکه مقام «اذن تصرف در عالم هستی» است که خداوند به اهل‌ بیت(ع) عطا کرده است. ایشان توضیح داد که تمام مبارزات امامان معصوم(ع)، از جمله قیام امام حسین(ع)، نه بر سر کسب قدرت، بلکه دعوتی برای توحید بوده است؛ به این معنا که اراده‌ خدا در اراده‌ امام تجلی می‌یابد و این حقیقت، همان چیزی است که مخالفان اهل‌ بیت(ع) تاب تحملش را نداشتند. ایشان در بخش دیگری تأکید کرد که در زندگی دینی، صرفاً انجام کارهای نیک برای رسیدن به کمال کافی نیست؛ بلکه آنچه انسان را به مقام ربّانی می‌رساند، تشخیص دقیق تکلیف الهی در هر لحظه است. 

مشروح سخنان ایشان را در ادامه می‌خوانیم:

کلام نورانی حضرت حق در آیه ۲۲ سوره مبارکه لقمان چنین است: «وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ…»؛ یعنی هر کس تمام وجود خود را در برابر خداوند تسلیم کند و در حال احسان و نیکوکاری باشد، بی‌گمان به دستگیره‌ای استوار و ناگسستنی چنگ زده است. عاقبت و سرانجام همه امور نیز تنها به سوی خداوند است.

حال باید پرسید: این «عُروةُ الوُثقى» کیست؟ و این دستگیره نجات، ما را از چه چیزی می‌رهاند؟ وجود نازنین حضرت علی‌ بن‌ موسی‌الرضا(ع) به نقل از پدران بزرگوارشان از جدشان پیامبر اکرم(ص) روایتی نقل می‌کنند که سلسله‌اش به انوار مقدس ائمه اطهار(ع) می‌رسد. رسول خدا(ص) فرمودند: «پس از من، فتنه‌ای تاریک و غبارآلود ایجاد خواهد شد؛ فتنه‌ای که تشخیص حق از باطل در آن دشوار است؛ چرا که باطل با ظاهری حق‌گونه، خود را محق جلوه می‌دهد. این فتنه‌ای است در تاریکی محض بوده و دوران، دوران سختی است. نباید تصور کرد که عبور از این شرایط، آسان است؛ خاصه آنکه هدف از این دوران غبارآلود، غربال کردن مردم است. 

عروة الوثقی، امیرالمؤمنین(ع) است

در چنان فضایی، نجات تنها با تمسک به «عروة الوثقی» ممکن است. از پیامبر(ص) پرسیدند: «یا رسول‌الله، آن دستگیره نجات چیست و آن سید اوصیا کیست؟» حضرت فرمودند: «امیرالمؤمنین است.» پرسیدند: «مولای مسلمین کیست؟» فرمودند: «برادرم علی‌بن‌ابی‌طالب(ع)» اگر کسی می‌خواهد در این دوران سخت که تشخیص حق از باطل دشوار است، نجات یابد و اگر خواهان تربیت نسلی صالح است، راهی جز تمسک به ولایت امیرالمؤمنین(ع) وجود ندارد. ما هرچه در کلام وحیانی پیامبر(ص) جستجو می‌کنیم، جز نام امیرالمؤمنین(ع) و اولاد معصومینش، مکتب یا فرمول دیگری برای نجات نمی‌یابیم. این وظیفه و هنر ماست که چگونه جوانان‌مان را با این سیره و ولایت آشنا کنیم.

ولایت به چه معناست

پیرامون مسئله «ولایت» سخن گفتیم و اینکه «اشهدُ اَنَّ عَلیّاً وَلیُّ الله» به چه معناست. ولایت به این معناست که خداوند تبارک و تعالی، که خالق و مالک هستی است، حق تصرف در نظام تکوین (آفرینش) و اداره آن را دارد. خداوند، تمام تصرفاتش را در نظام تکوین بر اساس آیه ۸۲ سوره مبارکه یاسین با واژه «کُن» انجام می‌دهد: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»؛ هرگاه اراده‌اش به چیزی تعلق گیرد، به آن می‌گوید: «باش» و آن موجود بلافاصله محقق می‌شود. در برابر این اراده الهی، ذرات عالم جز تسلیم و انفعال راهی ندارند.

نجات تنها با تمسک به «عروة الوثقی» ممکن است

سپس در حدیث قدسی آمده است که خداوند این تصرف را به برخی از بندگانش که «ربانی» هستند، تفویض می‌فرماید. اینان نه خدایان، بلکه خداگونه هستند. اگرچه خداوند شبیهی ندارد (و له المثل الاعلی)، اما بندگان مقرب او می‌توانند مظاهر صفات الهی باشند. خداوند خطاب به بنده می‌فرماید: «بنده من مرا اطاعت کن تا تو را مانند خود قرار دهم؛ آن‌گونه که من به هر چه بگویم  «باش»، محقق می‌شود، تو نیز چنین باشی» اهل معرفت بیان کرده‌اند که خداوند، این قدرت ولایی و تصرف را در اختیار اولیای الهی و در رأس آنان، امیرالمؤمنین (ع) قرار داده است.

بسم الله کلید تصرف در عالم است

اگر خداوند تبارک و تعالی در عالم خلقت با واژه‌ «کُن» (باش) تصرف می‌کند، بندگان صالح او نیز با حقیقتی دیگر این تصرف را به اذن الهی انجام می‌دهند. اهل معرفت بر این باورند که «بسم الله الرحمن الرحیم» برای بنده، به منزله‌ «کُن» برای خداوند است؛ یعنی همان کاری که ذات اقدس الهی در نظام تکوین با واژه‌ «کُن» انجام می‌دهد، بندگان برگزیده‌ او می‌توانند با «بسم‌الله» به انجام رسانند. لذا فرموده‌اند: اگر بر سر مَیّتی هفتاد بار «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» خواندی و زنده شد، تعجب نکن؛ اما اگر خواندی و زنده نشد، خود را ملامت کن؛ چرا که تو به آن جایگاه و منزلت نرسیده‌ای، در غیر این‌صورت «بسم‌الله» قدرت تصرف دارد. این همان مقام «ربّانیین» است که اذن تصرف از سوی خداوند به ایشان اعطا شده است.

محبوبترین چیز برای تقرب به خدا

اما این «ربّانیین» چه کسانی هستند؟ در حدیث قدسی معتبری که در منابع فریقین (شیعه و سنی) موجود است، خداوند متعال می‌فرماید: «بنده با هیچ چیزی محبوب‌تر از انجام واجبات، به من تقرب نمی‌جوید.» از این رو، مهم‌ترین تکلیف ما این است که تکالیف واقعی خود را تشخیص دهیم. بسیارند کارهای نیکی که انجام می‌دهیم، اما باید سنجید که آیا آن کار، «تکلیف» ماست یا خیر؟ اگر عملی تکلیف نباشد، انسان را به خدا نزدیک نمی‌کند؛ ممکن است پاداش و ثوابی داشته باشد، اما لزوماً موجب تقرب الی‌الله نمی‌شود. برای مثال، زیارت حضرت سیدالشهدا(ع) فی‌نفسه بالاترین کارهاست، اما باید دید آیا در این لحظه، این تکلیف شخصی من هست یا خیر؟ تشخیص میان کار خوب و تکلیف الهی برای اهل دقت و معرفت، کار آسانی نیست.

نجات تنها با تمسک به «عروة الوثقی» ممکن است

دین داری، استقامت و عمل به تکلیف

زندگی در سایه‌ دین، دشوار است؛ هرکس به شما گفت مسیر بندگی آسان است، بدانید که شما را فریب داده است. پیامبر اکرم(ص) در تلاوت قرآن می‌فرمایند: «سوره هود مرا پیر کرد»؛ پرسیدند: «یا رسول‌الله، در این سوره چه آیه‌ای است که شما را پیر کرد؟» فرمودند: «به خاطر آیه‌ «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ» (آن‌گونه که مأمور شده‌ای، استقامت کن).» این استقامت و ایستادگی، آن‌چنان دشوار است که حتی پیامبر(ص) را به سختی می‌افکند؛ چرا که تشخیص وظیفه و عمل خالصانه و دوری از هوای نفس، کاری بس دشوار است. به همین دلیل است که تعداد امثال سلمان فارسی اندک است.

در ادامه‌ همان حدیث قدسی آمده است: «بنده به وسیله‌ نوافل به من چنان نزدیک می‌شود که من او را دوست می‌دارم؛ پس در آن مقام من گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود، چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند، زبان او می‌شوم که با آن سخن می‌گوید و دست او می‌شوم که با آن عمل می‌کند. یعنی بنده چنان به مقام قرب می‌رسد که به اذن الهی، اجازه‌ تصرف پیدا می‌کند. هرچه بخواهد، به او می‌دهم؛ اگر دعا کند مرده‌ای زنده شود، محقق می‌شود؛ چون او به خدا نزدیک شده است.

تصرف در عالم برای مقربین است

پس خداوند متعال، تصرف در نظام تکوین را به گروهی واگذار می‌کند که به واسطه‌ انجام تکالیف، به او تقرب یافته‌اند. این «مقربین» چه کسانی هستند؟ قرآن کریم در سوره مبارکه واقعه (آیه‌ی ۸۸) می‌فرماید: «فَأَمَّا إِن کَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ، فَرَوْحٌ وَرَیحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ». محمد بن زید می‌گوید: از حضرت باقر(ع) در مورد این آیه‌ شریفه پرسیدم. حضرت فرمودند: «این آیه درباره‌ امیرالمؤمنین (ع) است.»

بنابراین، تصرف در عالم هستی ویژه‌ مقربین است و امیرالمؤمنین(ع) و اولاد معصومش، در رأس این مقربین قرار دارند؛ چرا که ایشان بیشترین قرب را به ساحت حق‌تعالی دارند. ولایت، دقیقاً همین است؛ یعنی قرار گرفتن در کنار خدا به‌گونه‌ای که اهل‌ بیت(ع)، مظاهر صفات الهی شوند. همان‌گونه که خداوند در نظام خلقت تصرف می‌کند، اهل‌ بیت(ع) نیز چنین می‌کنند. به همین دلیل است که در شهادت «اشهد انّ علیّاً ولی‌الله» اقرار می‌کنیم که نظام خلقت در اختیار توست.

امروز نیز زمام این امر در دست وجود نازنین حضرت حجت‌ بن‌ الحسن المهدی(عج) است؛ او فرمان‌فرمای عالم است. این تفویض تصرف به ساحت مقدس ائمه(ع)، تفویضی مطلق است؛ به این معنا که خداوند در تمامی شئون، این اذن را به این خاندان مطهر داده است که «بِکُمْ فَتَحَ اللهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ»؛ یعنی تمام گشایش‌ها و بستن امور هستی به واسطه‌ شماست.

این مطلب در زیارت جامعه کبیره آمده است؛ اما حدیثی نیز وجود دارد با عنوان «حدیث معرفت امیرالمؤمنین به نورانیت». این حدیث را هر شیعه‌ای شایسته است که هر شب مطالعه کند. بیش از شش یا هفت صفحه نیست و چندان طولانی نیست. پس از نماز، در پایان وقت، خواندن آن را آغاز کنید تا بدانید امام و مولای شما کیست.

نجات تنها با تمسک به «عروة الوثقی» ممکن است

نقل شده است که سلمان و جناب ابوذر درباره امیرالمؤمنین(ع) با یکدیگر گفتگو می‌کردند. سپس به هم گفتند: چرا ما خودمان درباره ایشان سخن بگوییم؟ بهتر است نزد خود حضرت برویم و از ایشان سؤال کنیم. پس به محضر مقدس امیرالمؤمنین(ع) مشرف شدند و سؤالاتی را مطرح کردند. مجموعه این پرسش و پاسخ‌ها به صورت حدیثی درآمد که به نام «حدیث معرفت امیرالمؤمنین به نورانیت» شناخته می‌شود.

آن بخشی که اکنون مورد نظر من است، این است که انتقال اجازه تصرف در نظام خلقت به دست امیرالمؤمنین(ع) و اولاد معصوم ایشان، انتقالی مطلق است؛ یعنی از آغاز تا انجام، و در همه عوالم وجود و نسبت به تمام اجزای هستی. در این حدیث آمده است: «یا سلمان و یا جندب» ـ که جندب نام ابوذر است. عرض کردند: «لبیک یا امیرالمؤمنین». حضرت فرمودند: درود خدا بر شما باد. شاید در این حدیث، بیش از چند مرتبه تعبیر یا امیرالمؤمنین تکرار شده باشد. ما هنگامی که می‌خواهیم از امیرالمؤمنین سخن بگوییم، نباید چنان سخن بگوییم که گویی از یک فرد عادی سخن می‌گوییم؛ شما از فرمان‌فرمای نظام خلقت سخن می‌گویید.

حضرت فرمودند: «أنا أُحیی و أُمیتُ بإذن ربی»؛ من زنده می‌کنم و می‌میرانم، به اذن پروردگارم و نیز فرمودند: من می‌توانم به شما خبر دهم که چه خورده‌اید و چه چیزهایی را در خانه‌های خود ذخیره کرده‌اید؛ اما همه این‌ها به اذن پروردگار من است.

خداوند این اجازه را به من داده است. من می‌دانم در قلب‌ها، سینه‌ها، اوهام، خیالات و ذهن‌های شما چه می‌گذرد. سپس فرمودند: ائمه از فرزندان من نیز این‌گونه‌اند؛ آنان نیز می‌دانند و هر آنچه من انجام می‌دهم، آنان نیز می‌توانند انجام دهند، هرگاه که بخواهند و اراده کنند؛ زیرا حقیقت ما یکی است. حضرت می‌فرمایند: «نحن إذا شئنا شاء الله، و إذا کرهنا کره الله»؛ ما هرگاه چیزی را بخواهیم، خدا نیز همان را می‌خواهد، و هرگاه چیزی را نپسندیم، خدا نیز آن را نمی‌پسندد. این همان تفویض مطلق است. سپس حضرت می‌فرمایند: «الویل، کل الویل، لمن أنکر فضلنا و خصوصیتنا و ما أعطانا الله»؛ وای، همه وای، بر کسی که فضیلت ما، خصوصیت ما و آنچه را خداوند به ما عطا کرده است انکار کند. یعنی حضرت خود می‌دانند که پذیرش این حقیقت، کار بسیار دشواری است. در همین حدیث نورانیت، بیان مبارک حضرت این است که ولایت من، یعنی اذن تصرف در نظام خلقت، و آن هم به صورت مطلق.

خطاب به سلمان و ابوذر، این معنا را بیان می‌کنند که پذیرش این حقیقت آسان نیست؛ بلکه صعب و مستصعب است. همه توان پذیرش آن را ندارند؛ نه همه انبیا، مگر نبی مرسل؛ نه همه ملائکه، مگر ملک مقرب؛ و نه همه مؤمنان، مگر آنان که خداوند دل‌هایشان را برای ایمان آزموده باشد.

این‌گونه نیست که انسان به سادگی بگوید: «من علی را دوست دارم و ولایتش را نیز قبول دارم.» تازه باید فهمید ولایت یعنی چه. آیا واقعاً انسان می‌پذیرد که تصرف همه چیز به دست اوست؟ آیا این معنا را با همه وجود قبول می‌کند؟ بسیاری در ظاهر می‌گویند: بله؛ اما در عمق جان، نمی‌پذیرند. حقیقت این است که مقام امیرالمؤمنین(ع) از آنچه ما می‌گوییم بسیار بالاتر است؛ اما ما توان پذیرش نداریم.

شما گمان می‌کنید طلحه و زبیر چرا از مسیر حق منحرف شدند؟ مشکل اصلی آنان این بود که این حقیقت را نپذیرفتند. واقعاً دعوای آنان با امیرالمؤمنین(ع) بر سر چه بود؟ آنان اهل بازی‌های ظاهری بودند و می‌گفتند: جایگاه ما چه می‌شود؟ موقعیت ما چه می‌شود؟ مگر مسئله امیرالمؤمنین(ع) صرفاً حکومت ظاهری است؟ چرا تصور می‌کنید بحث امیرالمؤمنین(ع) فقط مسئله حکومت است؟

در جنگ جمل، آن‌طرف میدان، افرادی بودند که از حقیقت توحید فاصله داشتند، اما در ظاهر، آدم‌های مهم و سیاسی به شمار می‌آمدند. بسیاری هنوز هم نفهمیده‌اند که حقیقت ماجرا چه بوده است و برخی هرگز هم نخواهند فهمید. در جنگ صفین نیز نقل شده است که شخصی از حضرت امیر(ع) درباره توحید سؤال کرد. برخی گفتند: اکنون وقت این حرف‌ها نیست؛ همه در حال آماده شدن برای جنگ هستند. اما حضرت فرمودند: او را رها کنید؛ آنچه او از من می‌پرسد، همان چیزی است که ما برای آن با این‌ها می‌جنگیم. ما این‌ها را به توحید دعوت می‌کنیم، نه صرفاً به حکومت. این‌ها توحید را نمی‌پذیرند.

بنابراین، تمام اختلاف امیرالمؤمنین(ع) و اولاد معصوم ایشان با دیگران، بر سر مسئله توحید است و تمام امتیازاتی که خداوند به امیرالمؤمنین(ع) و اولاد معصوم ایشان عطا فرموده، برای ترویج توحید است. مشکل دیگران این است که توحید را نمی‌پذیرند. پس این جنگ، جنگ توحیدی است؛ نه جنگ بر سر یک متر زمین و از این‌گونه امور. شأن این خاندان، برتر از این حرف‌هاست. حضرت فرمودند: اگر مسئله هدایت شما به سوی توحید مطرح نبود، ما حتی شما را به خانه‌های خود نیز راه نمی‌دادیم و اجازه نمی‌دادیم بر در خانه ما بایستید.

این مضمون، از فرمایش امام صادق(ع) است که حدیث آن را نیز نقل کرده‌ام. سپس می‌فرمایند: ما از دست شما گرفتار شده‌ایم؛ شما را به توحید دعوت می‌کنیم، اما نمی‌پذیرید؛ و اگر شما را رها کنیم، هدایت نخواهید شد. این، تمام سختی کار این شخصیت‌های ممتاز نظام خلقت است؛ شخصیت‌هایی که دارای اذن در تصرف مطلق هستند.

نجات تنها با تمسک به «عروة الوثقی» ممکن است

در ادامه، سخن از شخصی به نام سید حِمیَری به میان می‌آید؛ شاعر معاصر امام صادق(ع). این شخص دو مشکل عمده داشت: نخست آنکه کیسانی بود و طرفدار محمد بن حنفیه به شمار می‌آمد. محمد بن حنفیه، فرزند امیرالمؤمنین(ع) بود، اما خود او هرگز چنین ادعایی درباره خویش نداشت؛ بلکه این گمراهان بودند که او را به عنوان رهبر پس از حضرت معرفی می‌کردند. آن‌ها امامت حضرت زین‌العابدین (ع) و ائمه‌ پس از ایشان را نپذیرفتند و معتقد بودند پس از امام حسین (ع)، امامت به محمد بن حنفیه می‌رسد. هرچند خود محمد بن حنفیه هرگز چنین ادعایی نداشت و پیوسته سعی داشت این تصور باطل را از اذهان بزداید، اما فریب‌خوردگان دست بردار نبودند. سید حِمیَری که از شاعران معاصر امام صادق (ع) بود، دو مشکل اساسی داشت: نخست از نظر ایدئولوژیک دچار انحراف کیسانی بود، و دیگر آنکه گاه به گناه آلوده می‌شد؛ اگرچه ارادت قلبی عمیقی نیز به اهل‌بیت (ع) داشت.

روزی در یکی از کوچه‌های مدینه با امام صادق (ع) مواجه شد، در حالی که مشکی همراه داشت که محتوی شراب بود؛ و می‌دانید که بوی آن با سایر مایعات متفاوت است. سید از این مواجهه بسیار شرمسار شد و در دل به خدا پناه برد و با خود گفت: «خدایا، آبروی مرا نزد امام حفظ کن.» امام صادق که از حقیقت درون او آگاه بودند، با او مواجه شدند. سید که در آن زمان هنوز امامت امام صادق (ع) را به معنای کامل نپذیرفته بود، اما ارادت داشت، عرض کرد: «در این مشک، شیره است.» امام فرمودند: «شیره؟ پس مقداری از آن را به ما بده.» سید که با ترس و لرز مشک را گشود و مقداری در پیاله ریخت، با کمال تعجب دید که محتوای آن به شیر تبدیل شده است. امام نگاهی به او کردند و سید در آن لحظه دریافت که این امام، همان کسی است که می‌تواند حقیقت شراب را به شیر تبدیل کند و این نشانه‌ تصرف در نظام تکوین است.

ای فرزند نرگس خاتون، همه‌یگ ما آلوده‌ایم؛ اگرچه شاید آلودگی ما به شراب نباشد، اما درون ما ویران است. تو تنها کسی هستی که می‌توانی با یک نگاه، این آلودگی‌های درونی را پاک کنی. همان‌گونه که با یک نگاه، زُهیر بن قین را به آن مقام عالی رساندی، به حق جد بزرگوارشان، گوشه چشمی نیز به ما داشته باش. ما قول می‌دهیم که در رکاب تو کم نگذاریم.

آن هنگام که زُهیر به شهادت رسید، حبیب بن مظاهر (ره) بر بالینش حاضر شد و پرسید: «آیا توصیه و وصیتی نداری؟» او که گویی لحظاتی بعد به لقاءالله می‌پیوست، گفت: «وصیتم این است که دست از دامن این امام برنداری؛ او بسیار غریب است.»

امروز نیز اگر ارواح مطهر شهدای کربلا، حال و روز ما را بنگرند، همین سفارش را به من و شما دارند که: «دست از یاری پسر نرگس خاتون برندارید، که او در میان ما بسیار غریب است.» او در میان جامعه‌ ما غریب است و ما گاه چنان غافلانه از کنار نامش می‌گذریم که گویی او حضور ندارد… امان از این غربت.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.