- «هیهات منا الذله» راهبرد ملت ایران در برابر زیادهخواهی دشمنان است
- عزاداری عاشورای حسینی با حضور رئیس جمهور در سهند
- تکذیب جرمانگاری سردادن شعار علیه آمریکا از سوی قوه قضاییه
- دشمن بهدنبال حذف تفکر حسینی از قلوب جوانان است
- ظهر عاشورا در حریم خورشیدِ ایران
- آمادهباش دستگاههای اجرایی البرز برای میزبانی از زائران تشییع رهبر شهید
ما با کدام حسین(ع) زندگی میکنیم
به گزارش خبرنگار ایکنا، پنجمین نشست از سلسلهنشستهای خانه اندیشمندان علوم انسانی در شب عاشورای حسینی، به بازخوانی نقادانه پیوند میان نهضت عاشورا و زیست مؤمنانه اختصاص یافت؛ در این نشست حجتالاسلام والمسلمین سیدمحمدعلی ایازی با تبیین محور «خردگرایی و دینداری عاشورایی» و غلامرضا ظریفیان با طرح پرسش «ما با کدام حسین(ع) زندگی میکنیم؟» به […]

به گزارش خبرنگار ایکنا، پنجمین نشست از سلسلهنشستهای خانه اندیشمندان علوم انسانی در شب عاشورای حسینی، به بازخوانی نقادانه پیوند میان نهضت عاشورا و زیست مؤمنانه اختصاص یافت؛ در این نشست حجتالاسلام والمسلمین سیدمحمدعلی ایازی با تبیین محور «خردگرایی و دینداری عاشورایی» و غلامرضا ظریفیان با طرح پرسش «ما با کدام حسین(ع) زندگی میکنیم؟» به سخنرانی پرداختند. بخش اول نشست با عنوان «دینداری عاشورایی هرگز از خردورزی جدا نیست» تقدیم مخاطبان شد. اکنون و در ادامه سخنان غلامرضا ظریفیان را میخوانیم:
در ارتباط با واقعیت عاشورا، خارج از نظریهها و قرائتهایی که این حادثه را به بحث گذاشتهاند، باید پرسید ما با کدام حسین(ع) زندگی میکنیم؟ این نوع زندگی، در جامعه ما و جوامع شیعی دیگر مثل عراق و لبنان، جاری و ساری است. با اینکه این ارادت بسیار ارزشمند است، اما باید دید تا چه اندازه با حقیقت تاریخساز، آگاهیبخش و رهاییبخش حرکت امام حسین(ع) فاصله داریم. بخشی از این حسینی که با آن زندگی میکنیم، برساخته تخیلهای خودمان، عادتهایمان و نیازهای خاص ماست. آیا ما با حسین(ع) عادتواره زندگی میکنیم یا با حقیقت حسین(ع)؟
کار ویژه عاشورا مصیبت نیست
اولین رویکرد، رویکرد مصیبتمحور است. عاشورا جاودانگیاش در این است که هم حماسه است و هم مصیبت؛ نمیتوان مصیبت آن را نادیده گرفت، اما نباید در آن متوقف شد. شهید مطهری در کتاب «حماسه حسینی» نقدهای تاریخی مهمی بر این رویکرد وارد کرده است.
بخش قابل توجهی از زیست جهان ما شامل برخی نوحهها، هیئتها، محافل خاص و کتابها بهشدت تحت تأثیر رویکرد مصیبتمحور است. بنابراین، ما کار ویژه عاشورا را صرفاً در مصیبت میبینیم. طبق این نظریه، مصیبت را اصل قرار میدهیم و براساس آن، الهیات و تفسیر خود را تولید میکنیم؛ گویی خداوند خواسته است ما حسین (ع) را فقط در گریه و زاری ببینیم، نه در آن هدف غایی که امام حسین (ع) برای آن خون داد: یعنی نجات بندگان از جهل، خرافات و رفتارهای غیرعقلانی.
نتیجه این نگاه که فقط بر مصیبت تمرکز دارد، این است که «عدالت اجتماعی» نهفته در عاشورا نادیده گرفته میشود؛ مسئولیتهای اجتماعی ما کمرنگ میشود و از همه مهمتر، «دین» از عرصه نقد قدرت خارج میشود. سینهزنی و گریستن بر حسین (ع) بسیار ارزشمند است، اما به شرطی که آن آگاهیبخشی فراموش نشود و حماسه به حاشیه نرود. متأسفانه وقتی مصیبت اصل میشود، ما در برابر همان جریانی که امام برای اصلاحِ آن قیام کرد، سکوت میکنیم و بهراحتی از کنارش میگذریم. اگر امام حسین (ع) امروز زنده بودند، شاید تعجب میکردند که چرا ما بر این مسائل میگرییم، در حالی که ایشان برای اهداف متعالیتری آن همه رنج و مصیبت را تحمل کردند.
عاطفهمحوری مطلق تصویری کاملی از عاشورا نیست
نکته دوم که بسیار رایج است، بحث عاطفهمحوری مطلق است. قطعاً عاشورا سرشار از عاطفه است، اما تصویری که در بسیاری از کتابها و منابر از حسین (ع) نشان داده میشود، تصویری است که انگار امام هیچ توجهی به زمینهها سیاسی و اجتماعی نداشت و صرفاً شور شهادت او را گرفته بود. میگویند امام میخواستند شهید شوند، در حالی که ما امام حسین (ع) را چهار ماهه میبینیم مقطع عاشورا، اما ایشان ده سال امام بودند.
آن نُه سال و هشت ماه امامت ایشان، دقیقاً در دورانی سپری شد که ایشان با انسانی بسیار زیرک و حیلهگر مانند معاویه مواجه بودند. امام حسین (ع) در آن دوران برنامه داشتند، تحلیل میکردند و با نخبگان به گفتوگو مینشستند. نامههای امام(ع) به معاویه را بخوانید؛ امام نگاهی کاملاً عقلانی و تحلیلی به وضعیت موجود داشتند و بیگدار به آب نمیزدند. ایشان در آن نُه سال و هشت ماه، صبر و تابآوری بسیاری از خود نشان دادند.
انتخاب امام حسین (ع)، یک انتخاب کاملاً آگاهانه و دقیق بود؛ برخلاف برخی که میگویند افراد خردمند به ایشان توصیه کردند که به کربلا نروند. از سوی دیگر یزید در محاسبات سیاسیاش مرتکب اشتباه بزرگی شد؛ حتی معاویه نیز پیش از مرگش هشدار داده بود که این حسین را تحریک نکنید و اجازه ندهید تیرِ او از کمان رها شود. اما یزید همچون شطرنجبازی که تحلیل دقیقی از وضعیت ندارد، اشتباه کرد. در مقابل، امام حسین (ع) از این فرصت استفاده کردند تا الهیات رهاییبخش خود را در برابر الهیات ذلت که به نام دین و حکومت اموی تبلیغ میشد افشا کنند.
تراژدی شکست
این یکی از قرائتهایی است که با آن زندگی میکنیم؛ قرائتی هیجانی و غیرانتقادی که جامعه برای آن متن و تئوری تولید میکند و با احساساتش به آن پیوند میخورد. قرائت دیگری که باز هم برای آن ادبیاتسازی شده، حسین(ع) مظلوم شکستخورده است. حسین (ع) مظلوم است، اما اینکه برخی تئوریپردازی کنند که گویا خدا خواسته است امام تیکه-تیکه شود تا اساس خلقت بر پایه این شکست استوار باشد، تفکری انحرافی است. در این نگاه، عاشورا صرفاً به یک تراژدی شکست تبدیل میشود که فقط باید برای آن گریست. در حالی که حتی نگاه غیرشیعی به ماجرا از جمله بسیاری از اهل سنت نشان میدهد که امام حسین (ع) نهتنها شکست نخورد، بلکه در عرصه اخلاق و نقد قدرت، پیروز مطلق تاریخ بود.
نکته مهم دیگر، تقابل «حسین اسطورهای» با «حسین اسوه» است. ببخشید که این موارد را مرور میکنم؛ میدانم شما خود اهل فضل هستید. امام حسین (ع) در اوج عرفان است؛ شما دعای عرفه ایشان را با آثار بزرگان عرفان مثل محیالدین عربی مقایسه کنید؛ در اوج است. اما او انسان است، نه فرا-انسان. ادبیاتی که پیرامون ایشان تولید شده، بهویژه در جوامعی که از سیاستورزی و اجتماع دور شدهاند، حسین(ع) را به شخصیتی دستنیافتنی و اسطورهای تبدیل کرده است.
در برخی متون یکی از بزرگان مدعی میشود که خداوند آسمانها و زمین را پیش از خلقت، برای تعزیت و ماتم حسین (ع) آفریده است یا در کتابهایی که هنوز در برخی محافل جدی گرفته میشوند، ادعا شده که امام حسین (ع) در روز عاشورا ۵۰ تا ۱۰۰ هزار نفر را کشته است و جالبتر اینکه نویسنده، منکران این قصه را جاهل و احمق خوانده و تکفیر میکند. اینها در برخی دورهها سکه رایج بوده و هنوز هم در محافلی شنیده میشود.

شهید مطهری تعبیر دقیقی دارد؛ او میگوید امام حسین(ع) سه بار شهید شده است: یکبار در کربلا، یکبار زمانی که متوکل عباسی قبرش را تخریب کرد و بار سوم ایشان بر سر منابر شهید میشوند. اگر امروز شهید مطهری بود و این وضعیت و تحریفات را در زندگی ما میدید، شاید با صراحت بیشتری صحبت میکرد.
اما نکته کلیدی بحث جامعهشناسی عادت است. مفهوم «هبیتوس» (Habitus) یا همان عادتواره، بحث بسیار مهمی است. ما تصور میکنیم که بزرگترین دشمن عدالت، ظلم است؛ اما تاریخ به ما نشان میدهد که بزرگترین دشمن عدالت، «عادت» است. ظلم معمولاً آشکار است و انسان در برابر آن مقاومت میکند؛ اما عادت آرامآرام حساسیتهای انسان را از بین میبرد. آدمی یکشبه سقوط نمیکند؛ تدریجاً با عادت خو میگیرد. امام حسین (ع) برای شکستن همین عادتها قیام کردند.
داستان ابراهیم خلیل(ع) نیز همین بود؛ مردم به بتپرستی عادت کرده بودند و او آمد تا این عادت را بشکند. پیامبر اسلام(ص) نیز آمد تا آن جامعه جاهلی را که به خرافه و جهل خو گرفته بود، دگرگون کند. امام حسین(ع) نیز بیش از آنکه درگیر جنگ با شمشیر یزید باشند، در پی مبارزه با این عادتها بودند.
عاشورا محصول چگونه جامعهای است
عاشورا محصول جامعهای بود که به سلطنتِ اموی، به تبعیض و به سکوت عادت کرده بود. امام حسین (ع) قصد شورش کور نداشت؛ حرف اصلی او این بود که اگر با این عادتهای غلط مبارزه نکنیم، به هیچکجا نمیرسیم. او به سکوت بزرگان و نخبگان جامعه معترض بود؛ به کسانی که دیدند خلاف دین عمل میشود و سکوت کردند و با این سکوت، جامعه را به پذیرش وضع موجود عادت دادند. وقتی ظلم به عادت تبدیل شود، دیگر دیده نمیشود. پرسش بنیادین اینجاست: حسینبنعلی(ع) سید جوانان اهل بهشت بود؛ چرا پس از شهادت او، حتی یک تحصن یا اعتراض جدی در مدینه نمیبینیم؟ کوفه شرایط خاص خود را داشت، اما سکوت عمومی، نشان از جامعهای بود که به وضع موجود خو گرفته بود. کار اصلی حسین(ع) این بود که به مردم بگوید: از این عادتهای زنجیرکننده خارج شوید. ایشان نفرمودند شمشیر بردارید و انقلاب کنید؛ فرمودند این عادتهاست که کار را به اینجا کشانده که به نام دین، ظلم میکنید؛ به نام دین، خلیفه را مقدس میشمارید و به نام دین، تبعیض قائل میشوید.
پرسش این است که عادت چگونه عدالت را میکُشد؟ عادت، حساسیتهای اخلاقی جامعه را از بین میبرد. روز اول بیعدالتی، انسان را آزرده میکند، اما بهمرور زمان، وقتی به بیعدالتی خو کردیم، دیگر آن را نمیبینیم. عادت، عقل انتقادی را تعطیل میکند. در عصر اموی، مسلمانانی که اهل بیت(ع) را دوست داشتند، نمیپرسیدند چرا خلافت موروثی شده؟ چرا بیتالمال نابرابر تقسیم میشود؟ چرا فرزند پیامبر(ص) تحت فشار است؟ عادت، وجدان را خاموش میکند.
فاجعه بزرگ عاشورا این نبود که عدهای بر حسینبنعلی (ع) شمشیر کشیدند؛ فاجعه بزرگتر این بود که بخش زیادی از جامعه، این جنایت را دیدند و سکوت کردند؛ چراکه عادت کرده بودند این صحنهها را ببینند و واکنشی نشان ندهند.
یکی از بزرگترین آسیبهای زیست مؤمنانه و دینداری ما این است که یاد گرفتهایم امام حسین(ع) را با ترازوی عادتهایمان بسنجیم و آموزههای او را با مسائل فرعی جایگزین کنیم. بیایید با این نگاه تحلیلی و انتقادی، بار دیگر با حسین(ع) مواجه شویم.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

