پیوند ابدی فرهنگ ایرانی و عاشورا در آینه ضربالمثلها
در میان رخدادهای تاریخ اسلام، هیچ رویدادی بهاندازه واقعه کربلا در هویت فرهنگی و ادبی ایرانیان ریشه نکرده است. عاشورا منحصرا واقعهای تاریخی نیست، بلکه گفتمانی همیشه زنده است که در گذر قرنها، با سوگنامههای محتشم، تعزیههای قاجار، مرثیههای شاعران و امثال و حکم زبان روزمره ظهور کرده است. این پیوند ناگسستنی فرهنگ ایرانی با […]
در میان رخدادهای تاریخ اسلام، هیچ رویدادی بهاندازه واقعه کربلا در هویت فرهنگی و ادبی ایرانیان ریشه نکرده است. عاشورا منحصرا واقعهای تاریخی نیست، بلکه گفتمانی همیشه زنده است که در گذر قرنها، با سوگنامههای محتشم، تعزیههای قاجار، مرثیههای شاعران و امثال و حکم زبان روزمره ظهور کرده است.
این پیوند ناگسستنی فرهنگ ایرانی با آموزههای اسلامی، از یک سو، در پیشینه کهن این سرزمین در تعمقبخشیدن و گسترش معارف وحیانی ریشه دارد و از سوی دیگر، حاصل نبوغ ایرانیان در فارسیسازی مفاهیم دینی است.
ادبیات فارسی، آیینه تمامنمای این پیوند است؛ اما آنچه بیش از همه، گویای این پیوند عمیق است، شکلگیری ضربالمثلهای عاشورایی است؛ ضربالمثلهایی که بهمثابه پلی، فرهنگ عاشورا را به فرهنگ عامه مرتبط میکند. نوشتار پیش رو در پی آن است تا با مرور تعدادی از این ضربالمثلها، نشان دهد که چگونه واقعهای دینی به رکنی از هویت ملی این مرز و بوم و یکی از ارکان ادبیات عامیانه آن تبدیل شده است.
درخشش گفتمان کربلا در پهنه زبان و ادبیات فارسی
ایرانیان از دیرباز تاکنون با عاشورا زیسته و آن را با تمام وجود درک کردهاند. برای نمونه، اوژن اوبن، سیاح، دیپلمات و سفیر فرانسه در روزگار مشروطه، در سفرنامه خود چنین ثبت کرده است: «همه شیعیان از آغاز دوران کودکی با تمام جزئیات وقایع تأثرانگیز روز عاشورا آشنایی پیدا کردهاند و به اشکریختن برای مصائب امام حسین(ع)، قهرمان مذهبی و ملیشان خو گرفتهاند؛ هر قدر هم بیتفاوت و بدون احساس باشند، هنگامی که در این جایگاهی که با اندیشهها و پندارهای آغاز زندگی آنان پیوندی نزدیک و تنگاتنگ دارد، حضور مییابند… بهطور کاملاً طبیعی و غریزی سیل اشک از چشمانشان سرازیر میشود.»
عاشورا در بستر زندگی روزمره و عرصه فصاحت و بلاغت فارسیزبانان نفوذ کرده و بهصورت امثالی پرمعنا درآمده است. بعضی از این امثال هنوز در مکالمات روزمره جاری هستند و بعضی دیگر، اگرچه کمتر بر زبانها میگردند، اما در خاطره جمعی ایرانیان باقی ماندهاند:
ضربالمثلهای ناظر بر ریاکاری و دورویی
«هم طبال یزید است، هم علمدار امام حسین(ع)»: طبال یعنی طبلزن. این مثل، تصویر کسانی است که ظاهر و باطنی دوگانه دارند و در هر مجلس، رنگی دیگر به خود میگیرند.
«آش یزید را میخورد و برای امام حسین(ع) سینه میزند»: این تعبیر نیز درباره ریاکاران و منافقان بهکار میرود؛ کسانی که در عمل با دشمنان همسفرهاند، اما در ظاهر، خود را از دوستان اهل بیت(ع) نشان میدهند. هممعنای این مثل، ضربالمثل دیگری نیز قابل ذکر است: «نماز علی(ع) را میخواند و پلوی معاویه را میخورد.»
«هر بار پای علامت یکی سینه میزند»: علامت در اینجا به معنای علم یا پرچم عزاداری است. این مثل از کسانی حکایت دارد که در هر جمعی، مطابق با منافع خود، موضعگیری میکنند و ثباتی در راه و رسم خویش ندارند.
مثلهایی ناظر بر سنگدلی و بیرحمی
«مثل حرمله است»: حرمله از جمله کسانی بود که با وقاحت و توحشی عجیب، در روز عاشورا با تیری، گردن ظریف طفل ششماهه امام، حضرت علیاصغر(ع) را هدف قرار داد. او در ادبیات فارسی تجسم انسانهای سنگدل و بیرحم شد.
«خنجر شمر در خانه اوست»: این تعبیر علاوه بر سنگدلی و کینهورزی، بر فرصتطلبی نیز دلالت دارد. شمر بن ذیالجوشن در واقعه کربلا، نماد بیرحمی و خیانت بود.
«موکل آب فرات است»: موکلان آب فرات، سربازانی بودند که مأموریت داشتند آب را بر یاران امام حسین(ع) و حتی کودکان و خردسالان آنها ببندند. این مثل در وصف کسانی بهکار میرود که در کار خود هیچگونه انعطاف و مروتی ندارند و از سر بیرحمی، حتی از کوچکترین گذشتها نیز دریغ میکنند.
ضربالمثلهایی ناظر بر خساست و بخل
«آب به امام نمیدهد و آتش به یزید»: این تعبیر، کاملترین تصویر از فردی خسیس و بخیل را ارائه میدهد؛ کسی که نه عشق به امام حسین(ع) او را به بخشش وامیدارد و نه نفرت از یزید.
«آب افتاده دست یزید»: این مثل هم درباره کسی بهکار میرود که کالایی ضروری را از دیگران دریغ میکند و هم برای اشاره به وضعیتی که در آن، افراد سختگیر و بیگذشت بر اوضاع مسلط شدهاند.
ضربالمثلهایی ناظر بر خیانت
«پسر طوعه است»: طوعه، بانویی بود که مسلم بن عقیل(ع) را در خانه خود پناه داد؛ اما پسرش به طمع پاداش از دشمنان، جایگاه مسلم را فاش و مأموران را به خانه مادر راهنمایی کرد. این مثل برای اشاره به افراد خیانتکار و ناجوانمرد بهکار میرود.
«نقارهچی یزید است»: این تعبیر در وصف کسانی بهکار میرود که از ظالمان روزگار حمایت میکنند و در دستگاه آنان، نقشی هرچند کوچک برعهده میگیرند.
ضربالمثلی ناظر بر دعوت به همکاری در کار خیر
«نخودی در آش امام حسین(ع) انداختن»: این مثل، کنایهای لطیف برای دعوت به همکاری و مشارکت در کارهای خیر است. هنگامی که میخواهند کسی را در کاری نیک سهیم کنند، به او میگویند: «شما هم نخودی در آش امام حسین(ع) بینداز.»
ضربالمثلی ناظر بر سختی و گرفتاری
«دنیایش مثل آخرت یزید است»: این تعبیر به کسی اشاره دارد که در زندگی دنیوی خود با انبوهی از مشکلات و تنگناها دست به گریبان است و روزگاری سخت و دشوار را سپری میکند.
ضربالمثلی ناظر بر انتقامجویی و کینهتوزی
«شمر جلودارش نیست»: این مثل برای کسانی بهکار میرود که در مسیر انتقامجویی و کینهورزی از هیچچیز و هیچکس فروگذار نمیکنند و در کینهتوزی پیشتاز هستند.
ضربالمثلی ناظر بر بیارزشی و بیاعتباری یک دارایی
«پولش سکه یزید دارد»: این تعبیر بر بیارزشی پول و اموال کسی دلالت دارد و نیز درباره کسی بهکار میرود که با دارایی خود، به هدف و مقصودش نمیرسد یا آن را در راههای بیارزش صرف میکند.
ضربالمثلی ناظر بر جهالت برخی از یاران
«آنچنانکه حق به جانب یزید است»: این مثل در حکایتی ریشه دارد که از کسی پرسیدند: آیا در فلان شهر روضه سیدالشهدا(ع) برپاست؟ پاسخ داد: «آری، اما آنچنانکه حق به جانب یزید است.» یعنی آنچنان نادرست و وارونه که گویی حق با یزید است. این تعبیر، ناظر بر جهل و نادانی دوستانی است که با نیت خیر، اما به خطا، حق را ناحق جلوه میدهند.
ضربالمثلی ناظر بر یاری مشروط
«حسین(ع) را تا جایی دوست دارد که رگ نَبُرَد»: این مثل از کسانی حکایت دارد که فقط آنگاه حاضر به انجام کار درست هستند که برایشان هزینه و زحمتی نداشته باشد، اما بهمحض آنکه کار خیر، دشواری یا هزینهای به آنها تحمیل کند، از آن دست برمیدارند و از همراهی بازمیمانند.
این مثلها بهروشنی نشان میدهد که گفتمان عاشورا در فرهنگ این سرزمین تا چه اندازه عمیق و ریشهدار است و گواهی میدهد که حماسه حسینی(ع) در جان و زبان ایرانیان زنده است و زنده خواهد ماند.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

