امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 9 محرم 1448
شناسه خبر : 368361
  پرینت تاریخ انتشار : 24 ژوئن 2026 - 12:56 | 3 بازدید

پیامبر(ص) در خواب به امام حسین(ع) چه فرمود

به گزارش ایکنا از خوزستان،‌ متن زیر روایت روز نهم ماه محرم از کتاب مقتل امام حسین(ع) براساس متون کهن نوشته مرضیه محمدزاده است که ماجرای روز مهم محرم را روایت می‌کند. عمربن سعد شب جمعه نهم محرم با یارانش به سوی خیمه گاه امام پیش رفت و فریاد زد: ای لشکر خداوند سوار شوید […]

پیامبر(ص) در خواب به امام حسین(ع) چه فرمود


پیامبر(ص) در خواب به امام حسین(ع) چه فرمود

به گزارش ایکنا از خوزستان،‌ متن زیر روایت روز نهم ماه محرم از کتاب مقتل امام حسین(ع) براساس متون کهن نوشته مرضیه محمدزاده است که ماجرای روز مهم محرم را روایت می‌کند.

عمربن سعد شب جمعه نهم محرم با یارانش به سوی خیمه گاه امام پیش رفت و فریاد زد: ای لشکر خداوند سوار شوید که شما را به بهشت بشارت می‌دهم.

این سخن سپاه کوفه را تحت تاثیر قرار داد. آفتاب تازه داشت غروب می‌کرد که هجوم به طرف خیام آغاز شد. امام در برابر خیمه خود شمشیر را برگرفته و سر بر زانو گذارده و به خواب رفته بود.

خیمه زینب پشت خیمه حسین بود. زینب که صدای همهمه اسبان و لشکریان را شنید به خیمه امام نزدیک شد و به برادرش عرض کرد: برادرم آیا این صداها را نمی‌شنوی که هر آن نزدیکتر می‌شود؟ امام همچنان که شمشیرش را بررسی می‌کرد و قبضه‌اش را در دست می‌فشرد فرمود: هم‌اکنون جدم را در خواب دیده‌ام به من فرمود به سوی ما می‌آیی.

زینب از شنیدن سخن برادر سراسیمه شد و به گریه افتاد و فریاد زد وا حسینا! وای بر من. امام فرمود خواهرم وای بر تو مباد خدا بر تو رحمت فرستد.

درین بین عباس بن علی آمد و گفت برادرم لشکر به طرف شما آمده است. امام از جایش بلند شد و فرمود عباس جانم به فدایت، سوار شو با آنها ملاقات کن و بگو چه شده؟ چه چیزی برایتان پیش آمده و بپرس برای چه به اینجا آمده‌اید؟

عباس با بیست نفر که زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر نیز همراه او بودند به طرف سپاه عمر بن سعد حرکت کرد. آنان با سپاه سخن گفتند و علت آمدنشان را پرسیدند گفتند آمده‌ایم فرمان امیر را به شما ابلاغ کنیم یا تسلیم شوید یا با شما خواهیم جنگید. عباس فرمود عجله نکنید تا نزد اباعبدالله برگردم و آنچه گفتید را به او گزارش دهم.

عباس جواب سپاه را به اطلاع امام رساند. امام برای تأخیر جنگ تا صبح مهلت خواست و فرمود نزدشان برگرد و اگر می‌توانی کارشان را تا صبح فردا به عقب بینداز و آنها را امشب از ما دور کن تا امشب به درگاه پروردگارمان نماز بگزاریم و او را بخوانیم و با او راز و نیاز کرده و از او طلب مغفرت بکنیم و به درگاهش استغفار نماییم. خدا می‌داند که من تا چه اندازه نمازگزاردن، قرآن خواندن نیایش و استغفار را دوست دارم. عباس برگشت و پیام امام را رساند و توانست یک شب را مهلت بگیرد.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.