- آمادگی مساجد برای میزبانی از زائران مراسم تشییع رهبر شهید در مشهد
- ایمنی و کمکهای اولیه در ایام محرم + لینک آموزشی
- پخش ویژهبرنامههای عاشورایی از شبکه قرآن سیما
- فیلم | تلاوت «پرویزی» در دومین شب مراسم عزاداری اباعبدالله(ع)
- این صدا هنوز هم بوی کربلا میدهد
- برپایی آیین سوگواری شب هشتم محرم در شهرک عربها
سرنوشت نامههای ابن سعد به عبیداللهبن زیاد چه شد
به گزارش ایکنا از خوزستان، متن زیر روایت روز هشتم ماه محرم از کتاب مقتل امام حسین(ع) براساس متون کهن نوشته مرضیه محمدزاده است که در ادامه ماجرای ملاقات امام حسین(ع) و عمربن سعد تقدیم مخاطبان میشود. امام حتی پیشنهاد مراجعت داد که اگر در آن شرایط اجرا میشد بدون تردید ضامن ترک خصومت بود. به همین جهت […]

به گزارش ایکنا از خوزستان، متن زیر روایت روز هشتم ماه محرم از کتاب مقتل امام حسین(ع) براساس متون کهن نوشته مرضیه محمدزاده است که در ادامه ماجرای ملاقات امام حسین(ع) و عمربن سعد تقدیم مخاطبان میشود.
امام حتی پیشنهاد مراجعت داد که اگر در آن شرایط اجرا میشد بدون تردید ضامن ترک خصومت بود.
به همین جهت عمر بن سعد پیشنهاد امام را پذیرفت و خلاصه مذاکرات را برای عبیدالله بن زیاد نوشت که «اما بعد خدای متعال آتش جنگ را خاموش کرد و امر این امت را اصلاح فرمود. حسین بن علی حاضر است که یکی از سه راه را بپذیرد؛ یا به همان جایی که بوده است مراجعت نماید یا به یکی از سرحدات پناهنده شود و مانند یکی از مسلمانان زندگی کند و یا آنکه به شام پیش یزید برود و دست در دست او نهد تا او خود تصمیم بگیرد. من گمان میکنم چنین پیشنهادی هم موجب خشنودی تو و هم به صلاح امت است.»
بدون شک قسمت سوم این پیشنهاد درست نیست و چنانکه بعضی از مورخان نوشتهاند پسر سعد در جستجوی گریزگاه و پناهی بود که درگیر جنگ نگردد و دستش به خون حسین آلوده نشود.
عقبة بن سمعان که از آغاز سفر همراه امام بود می گوید به خدا سوگند هرگز امام پیشنهاد رفتن نزد یزید یا رفتن به سرحدات را ننمود بلکه فرمود بگذارید تا در زمین پهناور روانه شوم تا ببینم عاقبت کار مردم چه میشود.
بسیاری از موخرین به نقد این حدیث پرداخته و به لحاظ عقلی آن را نادرست تشخیص داده و آن را خلاف اهداف امام و انتساب این قول را به آن حضرت بعید دانستند.
به هر حال عبیدالله چون نامه عمر بن سعد را خواند گفت: این نامه مردی است که نسبت به امیر خود خیرخواه و نسبت به خویشاوندان خود مهربان است و شایسته است مطابق با مضمون آن رفتار شود. رأی من این است که حسین بن علی را آزاد بگذارم هر جا میخواهد برود اما شمر بن ذی الجوشن که حضور داشت برخاست و گفت: آیا پیشنهاد حسین را میپذیری با اینکه او در حوزه فرمانروایی تو وارد شده؟ به خدا سوگند اگر تسلیم تو نشود و از سرزمین تو برود مسلما تواناتر و عزیزتر خواهد شد و در مقابل تو ضعیفتر و بیچارهتر خواهی گردید. هرگز صلاح نیست این پیشنهاد را بپذیری باید او و یارانش تسلیم بی قید و شرط تو گردند. آنگاه در مورد مجازات و یا بخشش آن، خود تصمیم خواهی گرفت. به من خبر رسیده که حسین و پسر سعد تمام شب را میان دو لشکر مینشینند و سخن میگویند.
ابن زیاد بی درنگ گفت: این نظر صحیح است و نامهای نوشت و به دست شمر داد و گفت: به نزد ابن سعد برو و به او بگو که هر چه زودتر باید حسین و یارانش را به فرمان من درآوری اگر پذیرفتند ایشان را نزد من بفرست و اگر از حکم من سر باز زدند با آنان نبرد کن حال اگر ابن سعد دستور مرا پذیرفت تو به فرمان او درآیی و در غیر این صورت تو خود فرمانروای لشکر خواهی شد.
در نامهای هم به ابن سعد دستور داد در صورت امتناع از بیعت به نام یزید با امام بجنگد و نوشت: «اما بعد من تو را نزد حسین نفرستادم که دست از او بداری و به او مهلت بدهی و برای او آرزوی سلامت و زندگی کنی یا پیش من بنشینی و از او شفاعت کنی دقت کن و بنگر اگر حسین و یارانش تسلیم شدند آنان را به سلامت نزد من بیاور و اگر نپذیرفتند بر ایشان حمله کن و همه را بکش و آنان را قطعه قطعه کن که آنان سزاوار این کارند و چون حسین کشته شد بر سینه و پشت او اسب بتاز که او ناسپاس، مخالف، ستمگر و قطع کننده پیوند خویشاوندی است. من میدانم که این کار پس از مرگ او را رنج نمیدهد ولی این مطلبی است که گفتهام و این کار باید انجام شود اگر دستور ما را اجرا کنی به تو پاداش شنونده و فرمانبردار خواهیم داد و اگر از اجرای آن خودداری کنی از شغل و لشکر ما کناره بگیر و لشکر را به شمر واگذار کن که ما دستور خود را به او دادهایم.»
وقتی شمر نامه عبیدالله را به ابن سعد داد، ابن سعد گفت: وای بر تو خدا تو را بی خانمان کند چقدر شربتی که برای من آوردی ناگوار است گمان میکنم تو کار را خراب کردی ما امیدوار بودیم این جریان به صلح انجامد. سوگند به خدا، حسین کسی نیست که تسلیم عبیدالله شود چرا که او از خصلتهای پدرش برخوردار است.
شمر گفت: به فرمان امیر گوش میکنی یا نه اگر نمیپذیری از فرماندهی کنار بگیر.
عمر گفت: فرمان را اجرا میکنم و چیزی نصیب تو نمیشود. تو کرامت و حرمتی نداری پس فرمانده گروه پیادگان را بر عهده بگیر.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


