امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 8 محرم 1448
شناسه خبر : 367985
  پرینت تاریخ انتشار : 23 ژوئن 2026 - 6:56 | 3 بازدید

تحقق کامل اراده الهی در تاریخ با مهدویت معنا می‌یابد + فیلم

مهدویت در اندیشه اسلامی تنها یک باور اعتقادی درباره آینده نیست، بلکه منظومه‌ای فکری برای فهم انسان، جهان، تاریخ و نسبت آن‌ها با اراده الهی است. در این نگاه، سخن گفتن از ظهور، بدون فهم فلسفه تاریخ، انسان‌شناسی و جهان‌بینی قرآنی، سخنی ناقص خواهد بود. آیا مهدویت صرفاً به ظهور یک شخصیت الهی محدود می‌شود […]

تحقق کامل اراده الهی در تاریخ با مهدویت معنا می‌یابد + فیلم


تحقق کامل اراده الهی در تاریخ با مهدویت معنا می‌یابدمهدویت در اندیشه اسلامی تنها یک باور اعتقادی درباره آینده نیست، بلکه منظومه‌ای فکری برای فهم انسان، جهان، تاریخ و نسبت آن‌ها با اراده الهی است. در این نگاه، سخن گفتن از ظهور، بدون فهم فلسفه تاریخ، انسان‌شناسی و جهان‌بینی قرآنی، سخنی ناقص خواهد بود. آیا مهدویت صرفاً به ظهور یک شخصیت الهی محدود می‌شود یا باید آن را به‌عنوان فلسفه پایان تاریخ و تحقق اراده الهی در جهان فهمید؟

از همین رو، خبرنگار ایکنا از قم به سراغ حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی میرزایی، عضو هیئت علمی جامعةالمصطفی العالمیه رفته تا درباره نسبت مهدویت با فلسفه تاریخ، جهان‌بینی قرآنی و جایگاه انسان در فرآیند ظهور از او بپرسد که مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانیم و می‌بینیم:

ایکنا- اگر ظهور امام عصر(عج) با تکامل انسان و جامعه انسانی پیوند خورده است، غیبت را چگونه باید فهمید؛ یک رخداد صرفاً تاریخی یا نتیجه وضعیتی که انسان در آن از عقلانیت، اخلاق و انسانیت فاصله گرفته است؟

مهدویت در قرآن کریم، خوانشی از عالم و آدم و جهان‌بینی‌های مرتبط با این دو است. مهدویت بخشی جداگانه و منفک از این منظومه نیست، بلکه امتداد طبیعی آن به شمار می‌رود. فهم پایان کار عالم با فهم آغاز آن پیوند دارد و نمی‌توان این دو را از یکدیگر جدا کرد. از همین منظر، یکی از مشکلات تاریخی ما این بوده که نتوانسته‌ایم این تحلیل را وارد فرهنگ جهانی کنیم. از سوی دیگر، مقاومت بخشی از اهل سنت در برابر نگاه مهدوی شیعه نیز مانع دیگری در این مسیر بوده است.

در این میان، هر دو جریان گرفتار نوعی افراط شده‌اند؛ شیعیان در مواردی به شخص‌گرایی افراطی روی آورده‌اند و اهل سنت در شخص‌زدایی افراط کرده‌اند. آنان گاه مهدویت را به‌عنوان یک پدیده تاریخی و اجتماعی مطرح می‌کنند و درباره جهان و انسان سخن می‌گویند، اما شخص حضرت مهدی(عج) را نادیده می‌گیرند. در مقابل، برخی از شیعیان نیز چنان بر شخصیت حضرت تأکید می‌کنند که نگاه جامع وجودشناسانه، هستی‌شناسانه، انسان‌شناسانه و جهان‌شناسانه این مسئله کمرنگ می‌شود. هر دو رویکرد آسیب‌زاست و حقیقت مهدویت در جمع میان این دو ساحت نهفته است.

واقعیت این است که جریان مهدویت، جریان فرجام عالم است و صرفاً درباره یک شخص سخن نمی‌گوید؛ هرچند این شخصیت الهی راهبری عصر پایان را بر عهده دارد. عصری که کامل‌ترین، عالی‌ترین و شیرین‌ترین مرحله در فرآیند هدایت الهی محسوب می‌شود. ذات اراده الهی با هدایت گره خورده است و همه عالم مشمول این هدایت‌اند. این هدایت، آغاز و انجامی دارد و مهدویت تجلی همین انجام و فرجام الهی است.

حضرت مهدی(عج) مصداق تحقق اراده الهی در پایان تاریخ‌ هستند. اگرچه بشر با فتنه‌ها، ظلم‌ها، ستم‌ها و جنگ‌ها مسیر تاریخ را آشفته می‌کند، اما پایان‌بخش این آشفتگی‌ها خداوند است که به وسیله حضرت مهدی(عج) اراده خود را در جهان محقق می‌سازد. در نهایت، این سنت‌های الهی هستند که بر عالم غلبه می‌کنند و هیچ قدرتی توان ایستادگی در برابر آن‌ها را ندارد. قرآن کریم نیز بر همین حقیقت تأکید می‌کند که سنت الهی نه تبدیل‌پذیر است و نه دگرگون‌شدنی.

درگیری با این سنت‌ها، چیزی جز فروپاشی طغیانگران و فرعون‌های تاریخ را در پی نخواهد داشت؛ زیرا منطق عالم بر پایه همین قوانین الهی بنا شده است.

ایکنا- چرا با وجود نظریه‌های بزرگ فلسفه تاریخ در جهان، اندیشه مهدوی هنوز به یک نظریه فراگیر برای تبیین آغاز و پایان تاریخ تبدیل نشده است؟

در طول تاریخ، اندیشمندان مختلف تلاش کرده‌اند تصویری از آغاز و پایان تاریخ ارائه دهند. هگل از دیالکتیک روح مطلق سخن می‌گوید، مارکس جامعه بی‌طبقه و ماتریالیسم تاریخی را ترسیم می‌کند، فوکویاما نظریه پایان تاریخ را مطرح می‌سازد و هانتینگتون از برخورد تمدن‌ها سخن می‌گوید. همه این نظریه‌ها در تلاش‌اند تا تصویری از فرجام تاریخ ارائه کنند. اما چرا ما نتوانسته‌ایم جریان حضرت مهدی(عج) را به محور فلسفه تاریخ خود تبدیل کنیم؟

این یک خلأ جدی در اندیشه اسلامی است. البته چنین تحلیلی نباید صرفاً بر بخشی از روایات یا آیین‌ها تکیه داشته باشد، بلکه باید بر خوانش فلسفی کل قرآن، کل تاریخ، کل انسان، کل جهان و حتی کل ادیان استوار شود. فهم پایان یک پدیده بدون فهم آغاز آن ممکن نیست. کسی که قرآن، پیامبر(ص)، سنت الهی، تاریخ ادیان و سیر حرکت بشر را نشناسد، نمی‌تواند تصویر درستی از پایان این ماجرا داشته باشد.

ما درباره غیبت امام زمان(عج) بسیار سخن گفته‌ایم، اشک ریخته‌ایم، غصه خورده‌ایم، اما کمتر به تحلیل علمی و تاریخی این مسئله پرداخته‌ایم. اینکه صرفاً گفته شود «ما گناه کردیم و امام غایب شد»، برای تبیین این پدیده کافی نیست.

برای فهم غیبت باید از آغاز اسلام، بلکه از آغاز ادیان، از آغاز بشریت و از آغاز تاریخ به این مسئله نگریست. غیبت، پدیده‌ای متکی بر یک فلسفه تاریخ است.

عالم زمانی از غیبت خارج می‌شود که انسان از غیبت خارج شود. هنگامی که انسانیت، عقلانیت و اخلاق به محاق رفت، مهدویت نیز در پرده غیبت قرار گرفت. اگر قرار است ظهور رخ دهد، ابتدا انسان باید ظهور پیدا کند. هرچه به انسانیت، اخلاق، عقلانیت، رحمت و عدالت میدان بیشتری داده شود، زمینه ظهور نیز فراهم‌تر خواهد شد.

منظور از انسان در اینجا، شهوات و هواهای نفسانی نیست؛ بلکه انسانیت، اخلاق و تعالی انسانی است. هرچه عدالت بیشتر در کام مردم بنشیند، هرچه رحمت گسترده‌تر شود و انسان‌ها در توان، تمکن و اراده رشد بیشتری پیدا کنند، زمینه ظهور نیز گسترده‌تر خواهد شد.

اراده‌های انسانی هنگامی که در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، زمینه تحقق اراده حضرت مهدی(عج) را فراهم می‌کنند. قرار نیست حضرت با یک اراده فردی و بدون فراهم شدن مقدمات، جهان را اصلاح کنند. این حرکت نیازمند یار، ساختار، سازمان و رهبرانی بزرگ است. آن ۳۱۳ نفر، انسان‌های معمولی نیستند؛ فرماندهان و رهبرانی هستند که قرار است میلیاردها انسان از آنان تبعیت کنند.

عالم با وجدان خود، با فطرت خود و با التهاب درونی خود به سوی حضرت گرایش پیدا خواهد کرد. حتی این احتمال وجود دارد که شمار زیادی از پیروان حضرت از جوامع غیرمسلمان باشند. مسئله، فراتر از مرزهای رایج مذهبی است.

حضرت قرار نیست صرفاً با استناد به کتاب‌های حدیثی یا متون روایی مردم را قانع کنند؛ بلکه حقایق عالم و سنت‌های الهی را آشکار می‌کنند و پرده‌ها را کنار می‌زنند. در برابر چنین حقیقتی، تنها طغیانگران، فرعون‌ها و شیاطین مجسم تاریخ مقاومت خواهند کرد؛ همان جریان‌هایی که از اساس با حقیقت، عدالت و هدایت الهی در ستیزند.

در جهان معاصر نیز جریان‌هایی شکل گرفته‌اند که مدعی‌اند عالم صاحبی ندارد و همه چیز به‌صورت تصادفی رخ می‌دهد که سر از اپستین درآوردند. این نگاه، در تقابل کامل با خوانش مهدوی از تاریخ، انسان و الهیات قرار دارد. از همین رو، ما نیازمند ادبیاتی هستیم که جوان امروز احساس کند ماجرای حضرت مهدی(عج)، ماجرای خود اوست؛ ماجرای نفس او، هویت او و سرنوشت او.

مهدویت صرفاً یک خبر از آینده نیست و انتظار نیز به معنای انفعال و دست روی دست گذاشتن نیست. تحقق مهدویت در حقیقت، تحقق رشد و کمال انسان‌هاست. اگر هیچ زمینه‌ای برای کمال وجود نداشته باشد، خداوند برخلاف سنت‌های خود عمل نخواهد کرد.

در نگاه قرآنی هیچ دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم با ظهور حضرت، همه سنت‌های الهی ناگهان تغییر می‌کند. برعکس، حضرت دقیقاً در چارچوب همین سنت‌ها عمل می‌کنند. ایشان دست طغیانگران و فرعون‌های عالم را کوتاه می‌کنند و در نتیجه، مسیر رشد و تعالی انسان‌ها هموار می‌شود.

عدالت نیز دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند. انسان‌ها زمانی فاسد می‌شوند که گرفتار فقر، چه مادی و چه فرهنگی، باشند. بسیاری از افراد به دلیل نیازها و محرومیت‌ها به حاشیه نظام‌های فاسد رانده می‌شوند. اما هنگامی که منطق عدالت بر جامعه حاکم باشد و انسان‌ها از امنیت و کرامت برخوردار شوند، انگیزه‌های فساد نیز کاهش می‌یابد.

از این منظر، مهدویت ضرورتی برخاسته از نظم دین، نظم عالم و الهیات است. خداوند بارها در قرآن اراده خود را بیان کرده است؛ اراده کرده مستضعفان را وارث زمین سازد، بندگان صالح را به حاکمیت برساند و دین حق را در جهان محقق کند. این اراده الهی هنوز به صورت کامل تحقق نیافته است، هرچند در مسیر تحقق قرار دارد.

بنابراین، مسئله مهدویت را باید مسئله تحقق اراده الهی در تاریخ دانست؛ اراده‌ای که تحقق‌پذیر است و در نهایت، به دست حضرت مهدی(عج) در گستره تاریخ به سرانجام خواهد رسید.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.