چرا معرفت و محبت اهل بیت(ع) شرط قبولی عبادات است
حجتالاسلام و المسلمین علوی تهرانی در سخنرانی هفتمین شب محرم با اشاره به روایاتی درباره عبادت طولانی میان رکن و مقام یا حتی عبادتی همسنگ عمل هفتاد پیامبر، تأکید کرد که اگر انسان بدون ولایت اهلبیت از دنیا برود، اعمالش سودی برای او نخواهد داشت. وی همچنین بر اهمیت یقین در دینداری تأکید کرد و […]
حجتالاسلام و المسلمین علوی تهرانی در سخنرانی هفتمین شب محرم با اشاره به روایاتی درباره عبادت طولانی میان رکن و مقام یا حتی عبادتی همسنگ عمل هفتاد پیامبر، تأکید کرد که اگر انسان بدون ولایت اهلبیت از دنیا برود، اعمالش سودی برای او نخواهد داشت. وی همچنین بر اهمیت یقین در دینداری تأکید کرد و گفت مشکل بسیاری از متدینان آن است که به مرحله یقین نرسیدهاند، در حالی که یقین به ولایت اهلبیت(ع) انسان را به مقامی میرساند که از عبادتهای طولانی بدون این باور برتر است. علوی تهرانی در ادامه با اشاره به خطر لجاجت و بیماریهای نفسانی، امامت را مقامی ویژه دانست که معرفت و محبت آن شرط قبولی عبادات است.
مشروح سخنان ایشان را در ادامه میخوانیم:
بیان مبارک حضرت حق در سوره مبارکه «ص» چنین است: «قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِين». خدای متعال به پیامبر اکرم(ص) فرمان میدهد که به مردم بفرماید: من در برابر رسالت و دعوت نبوت خویش هیچ مزدی از شما طلب نمیکنم و از متکلفان نیستم. این پیام چیزی جز تذکری برای همه جهانیان نیست و شما به زودی حقیقت و خبر آن را خواهید دانست. یعنی من در برابر رسالتی که بر عهده دارم، هیچ پاداشی از شما نمیخواهم؛ این سخن تذکری برای همه عوالم وجود است و حقیقت آن در آینده برای شما آشکار خواهد شد. در روایتی از وجود نازنین امام باقر(ع) در تفسیر این آیه شریفه نقل شده است که فرمودند: «إن هو إلا ذکر للعالمین»؛ یعنی آن ذکری و حقیقتی که برای همه عوالم وجود معرفی شده وجود مبارک امیرالمؤمنین(ع) است.
در بحثهای مربوط به حقوق امام زمان(عج) نیز این روایت نقل شد که علاوه بر آیه شریفه «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» که بیان میکند یاد خدا موجب آرامش دلهاست، امام باقر(ع) و نیز امام صادق(ع) فرمودهاند: «إن ذکرنا ذکر الله و ذکر عدونا ذکر الشیطان»؛ یعنی یاد ما اهل بیت(ع)، یاد خداست و یاد دشمنان ما، یاد شیطان است. سپس در ادامه آیه آمده است که حقیقت این امر را بعد از مدتی خواهید دانست. امام باقر و امام صادق(ع) در تفسیر آن فرمودهاند که زمان آشکار شدن کامل این حقیقت «عند خروج المهدی علیهالسلام» خواهد بود.
برای آنکه سه شأن اساسی امام را روشن کنیم و در مقام اینکه میگوییم ائمه ما ولیّالله، حجتالله و خلیفةالله هستند لازم است معنای این مفاهیم را به درستی بشناسیم؛ زیرا درباره این نعمت از ما سؤال خواهد شد. خداوند متعال فرموده است که از نعمتها سؤال میکند. در روایتی از حضرت رضا(ع) نقل شده است که خداوند کریمتر از آن است که از خوردن و آشامیدن یا از اموال و امکانات دنیوی سؤال کند؛ اینها موضوع سؤال اصلی نیستند. نعمتی که مورد پرسش قرار میگیرد، ولایت امیرالمؤمنین(ع) است. از این رو انسان باید نسبت خود را با این ولایت روشن کند. گاهی انسان از بیان برخی تعبیرها احتیاط میکند؛ مثلاً اینکه بگوید من متولی ولایت امیرالمؤمنین هستم، سخن بزرگی است. اما دستکم میتوان گفت که ما با اهل بیت(ع) مرتبط هستیم و همین ارتباط نیز مسئولیت بزرگی به همراه دارد. البته متولی ولایت امیرالمؤمنین(ع) بودن مرتبهای بسیار بلند است و هنگامی که معنای ولایت روشن شود، انسان درمییابد که رسیدن به آن مقام چه جایگاه والایی دارد.
تکلیف ما نسبت به امام
برای روشن شدن اهمیت امامت، تکلیف دیگری نیز نسبت به امام داریم و آن محبت و مودت نسبت به امام است. این نیز از وظایف ماست. نخستین گام در این مسیر، معرفت امام است؛ یعنی انسان باید بداند که آیا امام خود را میشناسد یا نه. شناخت امام میتواند در دو سطح تحقق پیدا کند: حداقلی و حداکثری. مرتبه حداکثری این معرفت در زیارت جامعه کبیره بیان شده است. اگر در منابع موجود جستوجو کنید، شرحهای ارزشمندی بر این زیارت شریف وجود دارد. از جمله شرح عمیق و گسترده حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی با عنوان «ادب فنای مقربان» که در دوازده جلد منتشر شده است. البته این اثر بسیار عمیق و سنگین است و برای بسیاری از مخاطبان ورود به آن همچون ورود به اعماق دریاست. در کنار آن، شرحهای سادهتر و قابل فهمتری نیز وجود دارد که میتوان مطالعه را با آنها آغاز کرد و به تدریج به معارف عمیقتر دست یافت. اگر انسان با توجه و تأمل به مطالعه این معارف بپردازد، پس از مدتی تغییر در نگاه و معرفت خود را احساس خواهد کرد. البته معرفت حداقلی نیز در مباحث مربوط به حقوق امام مورد بررسی قرار گرفته است که آن هم بحثی مفصل و گسترده است. هرچند آن را حداقل مینامیم، اما همان حداقل نیز بسیار وسیع و پرمحتواست.
گام دوم پس از معرفت، محبت است. محبت به معنای تمایل قلبی است؛ یعنی دل انسان به سوی محبوب گرایش پیدا میکند. این گرایش و دلبستگی قلبی همان چیزی است که محبت نامیده میشود و انسان در درون خود نوعی وابستگی و تعلق نسبت به محبوب احساس میکند. وقتی این تمایل قلبی که همان وابستگی درونی است اظهار شود، به آن «مودّت» گفته میشود. مودت در حقیقت اظهار محبت است. گاهی انسان به شخصی میگوید: «من شما را دوست دارم»؛ اگر این سخن تنها در حد احساس قلبی باشد، همان محبت است. اما گاهی همین محبت را با عملی اظهار میکند؛ برای مثال به کسی که دوستش دارد شاخه گلی هدیه میدهد و محبت خود را ابراز میکند. در این حالت محبت به مرحله اظهار میرسد و به آن مودت گفته میشود.
ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا ممکن است انسان کسی را دوست داشته باشد اما محبت واقعی در میان نباشد؟ بله، چنین چیزی ممکن است. گاهی آنچه بهعنوان دوست داشتن مطرح میشود در حقیقت چیزی جز تمایلات غریزی نیست. در میان موجودات زنده نیز چنین تمایلاتی دیده میشود؛ هر جنس مذکر و مؤنثی به صورت طبیعی نسبت به یکدیگر گرایش دارند. اگر مستندهای مربوط به حیوانات را مشاهده کنید، میبینید که نر و ماده هنگام جفتگیری رفتارها و جلوههایی نسبت به یکدیگر نشان میدهند. اما این رفتارها محبت به معنای انسانی آن نیست؛ بلکه جلوهای از غریزه است.
بخش قابل توجهی از آنچه گاه در جامعه بهعنوان عشق و علاقه مطرح میشود نیز در حقیقت چیزی جز اظهار همین تمایلات غریزی نیست. گاهی گفته میشود که انسان با یک نگاه عاشق میشود؛ اما اگر انسان اندکی تأمل کند، درمییابد که بسیاری از این سخنان پایهای استوار ندارد و بیشتر شبیه تعابیری است که تاریخ مصرف آنها گذشته است. عشق واقعی مبتنی بر معرفت است. از همین رو گفته شد که در رابطه با امام، نخستین گام معرفت است. انسان باید امام را بشناسد؛ زیرا وقتی انسان شخصیتی را که جامع همه کمالات است بشناسد، طبیعتاً عاشق او میشود. بنابراین اگر محبت واقعی نسبت به امام شکل بگیرد، این محبت باید بر پایه شناخت باشد.
پس از معرفت، نوبت به محبت میرسد و قرآن کریم از ما تنها محبت قلبی نخواسته است؛ بلکه «مودّت» را مطالبه کرده است. مودّت یعنی اظهار محبت. یعنی این علاقه باید در رفتار و عمل انسان نیز آشکار شود. در این زمینه روایات بسیار مهمی وجود دارد. در روایتی آمده است که اگر کسی هزار سال خدا را میان صفا و مروه عبادت کند و سپس هزار سال دیگر نیز عبادت کند، یعنی سه هزار سال به عبادت مشغول باشد تا آنجا که آثار عبادت در جسم او ظاهر شود و بدن او همچون مشک کهنه و خشکیده گردد، اما محبت ما اهلبیت را نداشته باشد، خداوند او را با صورت در آتش جهنم میافکند. یعنی نماز، روزه، حج و سایر عبادات زمانی ارزش مییابد که در سایه محبت اهلبیت (ع) قرار گیرد. سپس پیامبر اکرم (ص) به آیه شریفه استشهاد میکنند: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ».
نشانه محبت واقعی
در روز قیامت از انسان سؤال میشود: تو که میگفتی عاشق امیرالمؤمنین (ع) هستی، برای این محبت چه کردی؟ آیا تنها به دوست داشتن اکتفا کردی؟ صرف دوست داشتن کافی نیست. حتی برخی از بزرگان مذاهب دیگر نیز نسبت به امیرالمؤمنین اظهار علاقه کردهاند. اما مسئله این است که انسان برای این محبت چه عملی انجام داده است. قرآن کریم را باید خواند و به آن عمل کرد. باید دید از میان آیات قرآن، انسان به چند آیه عمل کرده است. در بحث «محبّ صادق» نیز گفته شد که محبت واقعی نشانههایی دارد. در آن جلسات که حدود ده تا پانزده جلسه به طول انجامید، درباره علائم محب صادق سخن گفته شد. برخی افراد تنها به زبان اظهار محبت میکنند، زیرا این اظهار محبت برای آنان شهرت، اعتبار یا حتی ثروت به همراه میآورد. اما وقتی به رفتار و عمل آنان نگاه میشود، نشانی از پیروی واقعی دیده نمیشود.
نمونهای تاریخی در این زمینه نقل شده است. درباره عمرو عاص گفتهاند که گاهی پشت سر امیرالمؤمنین (ع) نماز میخواند. وقتی از او پرسیدند چرا پشت سر علی نماز میخوانی، گفت: نماز پشت سر علی حال دیگری دارد؛ اما سفره معاویه چیز دیگری است. این سخن نشان میدهد که ممکن است انسان در ظاهر علاقه نشان دهد، اما در عمل مسیر دیگری را انتخاب کند.
گروه دوم کسانی هستند که در دل اهلبیت را دوست دارند اما این محبت را اظهار نمیکنند. بسیاری از مردم کوفه چنین بودند؛ در دل اهلبیت را دوست داشتند، اما وقتی دیدند این محبت با منافع دنیوی آنان در تعارض قرار میگیرد، از اظهار و حمایت دست کشیدند. اما گروه سوم کسانی هستند که حقیقتاً با اهلبیت میانه دارند؛ هم در دل محبت دارند و هم در ظاهر و عمل در مسیر اهلبیت حرکت میکنند. اینان محبان واقعی هستند. محب واقعی نشانههایی دارد و در آن بحث گفته شد که محب صادق ده علامت دارد. درباره این ده علامت به تفصیل سخن گفته شده است و هر کس میتواند به آن مباحث مراجعه کند و ببیند چه اندازه از این نشانهها را در زندگی خود دارد.
انسان باید در زندگی خود نوعی سلوک عملی را آغاز کند. این مسیر الزاماً همیشه نیازمند استاد خاصی نیست؛ زیرا خداوند راههای هدایت را قرار داده و این معارف در اختیار ما قرار گرفته است. بسیاری از این مباحث در مکتب امیرالمؤمنین (ع) مطرح شده است؛ مکتبی که میراثی از گذشته است. در سال ۱۳۵۱ مرحوم پدرم با تأسیس مکتب امیرالمؤمنین در مسجد امیر، جلسات اسلامشناسی را برگزار کردند و در آن زمان بسیاری از دانشجویان و جوانان از این مباحث بهره بردند. امروز برخی از همان افراد در حوزههای مختلف علمی از شخصیتهای برجسته به شمار میروند. اکنون نیز تلاش شده است که این مسیر دوباره احیا شود و امید است که این دورهها ادامه پیدا کند.
محبت واقعی ده نشانه دارد
در بحث محب صادق گفته شد که محبت واقعی ده نشانه دارد. انسان باید با خود بیندیشد که از این ده نشانه چه مقدار در وجود او هست. اگر نباشد نیز جای تعجب نیست؛ زیرا در زیر این آسمان کمتر انسانی یافت میشود که به اهلبیت علیهمالسلام علاقه نداشته باشد. دلیل آن نیز روشن است: انسان از نظر فکری کمالطلب است و از نظر فطری به سوی کمال گرایش دارد.
موجودات کامل را دوست دارد؛ زیرا انسان به طور فطری کمالطلب است. وقتی انسان جستوجو میکند و میبیند که در کمالات این انسانهای بزرگ رقیبی وجود ندارد، طبیعی است که به آنان علاقهمند میشود. البته این نوع علاقه لزوماً به معنای محبت حقیقی و ایمانی نیست. برای نمونه، حسن گلسرخی که فردی کمونیست بود، در جریان محاکمهای که از تلویزیون پخش شد، هنگامی که از او خواستند از خود دفاع کند، از مولای متقیان امیرالمؤمنین علی (ع) و از امام حسین (ع) سخن گفت و از عدالت آن بزرگواران یاد کرد. چرا یک فرد کمونیست از امیرالمؤمنین (ع) سخن میگوید؟ زیرا عدالت امیرالمؤمنین حقیقتی است که حتی فردی با اندیشهای غیر دینی نیز میتواند آن را بپسندد. بنابراین ممکن است انسان نسبت به برخی کمالات اهلبیت (ع) علاقه نشان دهد، اما این علاقه لزوماً به معنای محبت ایمانی و ولایتمدارانه نیست.
در این زمینه سخن وجود نازنین رسول اکرم (ص) بسیار تکاندهنده است. پیامبر میفرمایند: «والذی نفسی بیده»؛ سوگند به خدایی که جان من در دست قدرت اوست. این تعبیر از پیامبر اکرم بسیار پرمعناست؛ زیرا پیامبر اساساً نیازی به قسم خوردن ندارد. قرآن کریم میفرماید: «و ما ینطق عن الهوى إن هو إلا وحی یوحى». سخن پیامبر از روی هوا و هوس نیست، بلکه وحی الهی است. همچنین پیامبر مصداق آیه تطهیر است و هرچه از جانب او صادر میشود مورد قبول است. با این حال وقتی پیامبر سوگند یاد میکند، نشاندهنده نهایت تأکید بر اهمیت مطلب است. آن حضرت میفرمایند: اگر انسانی میان رکن و مقام بایستد، یعنی میان حجرالاسود و مقام ابراهیم، و در آنجا پیوسته روزه بگیرد، نماز بخواند و به عبادت خداوند مشغول باشد، و سپس از دنیا برود و خدا را ملاقات کند در حالی که نسبت به خاندان من هیچ محبت و ارادتی نداشته باشد، این عبادتها هیچ سودی برای او نخواهد داشت.
رکن و مقام چه ویژگی خاصی دارند؟ در روایات آمده است که در زمین نقاطی وجود دارد که به تعبیر روایی «بهشت روی زمین» محسوب میشوند. انسان گاهی در طبیعتهای زیبا، در کوهستانها، آبشارها یا دشتهای سرسبز وقتی وارد میشود، از شدت زیبایی میگوید اینجا بهشت است. اما در روایات، میان رکن و مقام جایگاهی معرفی شده که «روضهای از ریاض بهشت» است؛ یعنی قطعهای از بهشت در زمین. با این حال پیامبر(ص) میفرمایند حتی اگر انسان در چنین مکانی به عبادت دائم مشغول باشد، ولی خدا را ملاقات کند در حالی که محبت خاندان پیامبر را در دل ندارد، این عبادتها برای او سودی نخواهد داشت.
درباره محبت علی (ع) سوال میشود
در حدیث دیگری رسول اکرم(ص) میفرمایند: «والذی بعثنی بالحق»؛ سوگند به خدایی که مرا به حق برانگیخت، خداوند هیچ عمل نیکی را از بندهای نمیپذیرد مگر آنکه درباره محبت علی بن ابیطالب از او سؤال کند. در اینجا پرسشی اساسی مطرح میشود: این دوازده گوهر تابناک چه جایگاهی دارند که معرفت آنان شرط قبولی عبادت است و محبت آنان نیز شرط قبولی عبادت محسوب میشود؟ این جایگاهی ویژه است که تنها در مسئله امامت دیده میشود. برای مثال، هر اندازه انسان نسبت به وجود نازنین حضرت ابوالفضل العباس (ع) محبت داشته باشد، این محبت شرط قبولی عبادات او نیست. همچنین اگر کسی معرفت گستردهای نسبت به مقام حضرت عباس (ع) داشته باشد، این معرفت به تنهایی شرط قبولی اعمال محسوب نمیشود؛ در حالی که حضرت عباس فرزند امیرالمؤمنین و شخصیتی بسیار بزرگ در عالم اسلام است.
اگر کسی امامت وجود نازنین حضرت جوادالائمه (ع) را که در هفت سالگی به امامت رسیدند نپذیرد، یا نسبت به ایشان محبت و معرفت نداشته باشد، عبادات او پذیرفته نمیشود. از نگاه شیعه، امام کوچک و بزرگ ندارد؛ امام، امام است. برای روشن شدن این حقیقت، گاهی مقایسهای مطرح میشود: حضرت ابوالفضل العباس (ع) با آن مقام عظیم، با آن گنبد و بارگاه باشکوه و با آن جایگاه رفیع در نظام خلقت، با این حال معرفت به ایشان شرط قبولی اعمال نیست؛ زیرا ایشان امام نیستند. همین مسئله درباره شخصیتهای بزرگی مانند حضرت زینب (س)، سید محمد، سید حسین فرزند امام هادی (ع) و نیز جناب علی بن جعفر صادق (ع) نیز صادق است. علی بن جعفر، فرزند امام صادق (ع)، از راویان بزرگ حدیث و از عالمان برجسته بود و در مسجدالنبی کرسی تدریس داشت. نقل شده است که روزی در حالی که مشغول تدریس بود، متوجه شد حضرت جوادالائمه (ع) که در آن زمان حدود هفت سال سن داشتند وارد مجلس شدند. این عالم بزرگوار که پیرمردی سالخورده با محاسن سفید و قامتی خمیده بود، به احترام آن حضرت از جای خود برخاست، تمام قامت ایستاد، تا امام جواد (ع) وارد شدند، به ایشان سلام کرد و احترام نمود، و پس از خروج آن حضرت دوباره بر جای خود نشست. علی بن جعفر به خوبی میدانست که هرچند فرزند امام است، اما امام نیست.
لقبی بالاتر از «امام»
این حقیقت نشان میدهد که امامت حقیقتی بسیار ویژه است. حضرت صادق (ع) میفرمایند: اگر در زیر این گنبد خضراء لقبی بالاتر از «امام» وجود داشت، خداوند آن لقب را به ما میداد. مفهوم این سخن آن است که این عنوان جایگاهی منحصر به فرد دارد. از همین رو برخی از بزرگان که سالها در جایگاه پیشنمازی قرار داشتند، وقتی از آنان سؤال میشد نمیگفتند «من امام جماعت هستم»، زیرا میدانستند عنوان «امام» در اصل شأنی است که به معنای حقیقی آن مخصوص اولیای الهی است. طبق روایت حضرت صادق (ع)، امام کسی است که معرفت او شرط قبولی اعمال است و محبت او نیز شرط قبولی اعمال محسوب میشود. بنابراین، امام در نظام خلقت حقیقتی ممتاز و جدا از دیگران است.
سومین شأن امام «ولایت» است. ما در شهادتین میگوییم: «أشهد أن علیاً ولیّ الله». در اینجا گاهی برخی افراد ناآگاه یا کماطلاع شبهههایی مطرح میکنند. در این باره حضرت آیتالله العظمی وحید خراسانی حفظهالله بیان بسیار دقیقی دارند که در پاسخ به این شبهات مطرح شده است. در مواجهه با اهل سنت نیز نباید وارد چنین مواجههای شد که آنان طراحی کردهاند. اگر ما صرفاً در موضع دفاع قرار بگیریم، همواره مجبور خواهیم بود پاسخگوی پرسشهایی باشیم که آنان مطرح میکنند. روش صحیح این است که از مبانی اعتقادی آنان سؤال شود؛ نه به معنای حمله فیزیکی، بلکه به معنای پرسش علمی و اعتقادی. اگر از اصول اعتقادی آنان پرسش شود، در بسیاری از موارد پاسخی روشن نخواهند داشت. مشکل اصلی در بسیاری از مواقع لجاجت است؛ لجاجتی که اجازه پذیرش حقیقت را نمیدهد.
از علی(ع) حلالیت بخواه
نقل شده است که یکی از رهبران آنان پس از آنکه زخمی شد و در بستر بیماری افتاد، در عالم رؤیا رسول خدا (ص) را دید. به پیامبر(ص) سلام کرد، اما پیامبر (ص) پاسخ سلام او را ندادند. عرض کرد: یا رسولالله، چه خطایی از من سر زده است؟ پیامبر فرمودند: حق علی را بازگردان. وقتی از خواب بیدار شد و حالش کمی بهتر شد، به فرزندش گفت نزد علی برو و از او بخواه نزد من بیاید تا از او حلالیت بطلبم. وقتی امیرالمؤمنین (ع) آمدند، گفت: مرا حلال کن. حضرت فرمودند: چرا؟ گفت: خوابی دیدهام و پیامبر به من فرمودند که حق علی را بازگردانم. با این حال در نهایت گفت: «النار ولا العار»؛ یعنی آتش جهنم را میپذیرم، اما ننگ عذرخواهی را نمیپذیرم. این همان لجاجتی است که گاهی انسان را از پذیرش حقیقت بازمیدارد.
بیماریهای جسمی معمولاً قابل تشخیص است، با یک آزمایش، با فناوریهای پیشرفته مانند امآرآی یا سیتیاسکن میتوان بیماری جسم را تشخیص داد. اما بیماریهای نفس انسان چگونه شناخته میشود؟ چه کسی میتواند آنها را تشخیص دهد؟ گاهی مخالفت انسان با دین ناشی از همین بیماریهای درونی و لجاجت است، اما حتی نزدیکترین افراد نیز ممکن است متوجه آن نشوند. بیماریهای نفس بسیار خطرناکاند و در روایات برای آنها اقسام متعددی ذکر شده است؛ بیماریهایی که هر کدام میتواند امتی را به نابودی بکشاند.
در حدیثی آمده است: «والذی بعثنی بالحق نبیا»؛ سوگند به خدایی که مرا به حق به پیامبری مبعوث کرد، اگر کسی خدا را ملاقات کند در حالی که در پرونده اعمالش به اندازه عمل هفتاد پیامبر عبادت ثبت شده باشد، اما ولایت اولیالامر از اهلبیت را نداشته باشد، خداوند هیچ واجب و مستحبی را از او نمیپذیرد. این نشان میدهد که در مکتب اهلبیت، ولایت شرط قبولی اعمال است و کثرت عمل به تنهایی انسان را به مقصد نمیرساند. در این زمینه داستان قنبر، غلام وفادار امیرالمؤمنین (ع) نیز بسیار آموزنده است. قنبر از یاران خاص حضرت بود. معاویه به او پیشنهاد کرد که دست از علی بردارد و در مقابل از موقعیت و امکانات برخوردار شود. قنبر در پاسخ گفت: اگر کسی را بهتر از علی به من نشان بدهی، از او پیروی خواهم کرد. اما چه کسی میتواندبرتری بر امیرالمؤمنین نشان دهد؟ چنین شخصیتی اساساً وجود ندارد.
برتری از هزار سال عبادت
امیرالمؤمنین (ع) درباره اهمیت یقین در ولایت فرمودند: به خدا سوگند، مردی که نسبت به ولایت ما اهلبیت یقین داشته باشد، از کسی که هزار سال خدا را عبادت کرده اما ولایت ما را ندارد برتر است. بنابراین آنچه اهمیت دارد یقین به ولایت است. یکی از مشکلات بزرگ جامعه دینی این است که بسیاری از افراد متدین هستند، اما به مرحله یقین نرسیدهاند. یقین حقیقتی است که انسان را در سختترین شرایط نیز استوار نگه میدارد. قرآن کریم داستان حضرت موسی (ع) و بنیاسرائیل را نقل میکند. فرعون با لشکری عظیم در تعقیب آنان بود و آنان به ساحل رود نیل رسیدند؛ نه راه پیش داشتند و نه راه بازگشت. بنیاسرائیل به موسی گفتند: اکنون گرفتار شدیم و فرعون ما را نابود خواهد کرد. اما حضرت موسی با یقین فرمود: «کلا إن معی ربی سیهدین»؛ هرگز چنین نیست، پروردگار من با من است و مرا هدایت خواهد کرد.
رسیدن به یقین
یکی از مباحث مهم معرفتی، فرایند رسیدن به یقین است. در روایتی از امام سجاد (ع) آمده است که بهترین قطعه زمین، میان رکن و مقام است. اگر خداوند به کسی به اندازه عمر رسالت حضرت نوح یعنی نهصد و پنجاه سال عمر بدهد و او در این مدت روزها روزه بگیرد و شبها به عبادت و شبزندهداری بپردازد، اما خدا را ملاقات کند در حالی که ولایت ما اهلبیت را نداشته باشد، این عبادت طولانی هیچ سودی برای او نخواهد داشت. بنابراین مسئله ولایت مسئلهای ساده نیست. وقتی گفته میشود امیرالمؤمنین (ع) و فرزندان معصوم او «ولیّ الله» هستند، معنای آن این است که ولایت آنان شرط قبولی عبادات است. این حقیقتی بسیار عمیق است و باید به درستی فهمیده شود.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


