- خون شهدای جنگ 12 روزه استمرار مسیر عاشورا در عصر معاصر است
- اهدای اعضای جوان 23 ساله مرودشتی به 6 بیمار نیازمند اهدای عضو
- عاشورا؛ زنگ خطر تاریخ درباره انحرافات
- راهاندازی دورههای کارشناسی ارشد تجارت حلال در برزیل
- انتشار فراخوان نهمین دوره همایش عکس «اشکواره حسینی»
- نقشآفرینی اجتماعی و حمایتهای مردمی اصناف، ضامن انسجام فرهنگی و اقتصادی
بررسی جایگاه امامت و رکنیت ولایت
حجتالاسلام والمسلمین علوی تهرانی در این سخنرانی بر این نکته تأکید کرد: ولایت، شاخص اصلی صحت دینداری و نخستین پرسش در صحرای محشر است. در ادامه، مشروح سخنان شب پنجم محرم را میخوانیم. بسم الله الرحمن الرحیم؛ الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی خیر خلقه محمدٍ و آلِ محمد و عجل فرجهم […]

حجتالاسلام والمسلمین علوی تهرانی در این سخنرانی بر این نکته تأکید کرد: ولایت، شاخص اصلی صحت دینداری و نخستین پرسش در صحرای محشر است. در ادامه، مشروح سخنان شب پنجم محرم را میخوانیم.
بسم الله الرحمن الرحیم؛ الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی خیر خلقه محمدٍ و آلِ محمد و عجل فرجهم و علی عترته الطاهرین و لعن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین.
خداوند متعال در آیه هفتم سوره مبارکه رعد میفرماید: «وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ». کافران با انکار رسالت، مدعی بودند که چرا معجزهای از جانب پروردگار بر پیامبر(ص) نازل نمیشود؟ خداوند در پاسخ به آنان میفرماید: «تو تنها هشداردهندهای و برای هر قومی هدایتگری است».
این آیه شریفه و روایات ذیل آن، جایگاه رفیع امامت را تبیین میکند. جابر جُعفی از امام باقر(ع) نقل میکند که ایشان در تفسیر این آیه فرمودند: «برای هر امتی تا روز قیامت، هدایتگری وجود دارد». در روایت دیگری، امام باقر (ع) تصریح فرمودند که «رسولالله(ص) همان مُنذر (هشداردهنده) است و علی(ع) هادی (هدایتگر) است». این هدایتگری پس از امیرالمؤمنین(ع)، به ائمه اطهار(ع) یکی پس از دیگری میرسد تا به وجود مقدس حضرت حجت(عج) ختم گردد.
ابیبرزه اسلمی روایتی بسیار ظریف و عمیق را نقل میکند که بیانگر پیوند عمیق میان رسالت و ولایت است. وی میگوید: رسولالله(ص) در جلسهای بودند و امیرالمؤمنین (ع) نیز حضور داشتند. پیامبر(ص) آب خواستند و وضو گرفتند. پس از پایان وضو، دست امیرالمؤمنین(ع) را گرفتند و آن را بر سینه خود نهادند (و به خود اشاره کردند که من مُنذرم) و سپس دست حضرت علی(ع) را بر سینه ایشان قرار دادند و فرمودند: «و لکل قومٍ هاد».
در این واقعه، پیامبر اکرم(ص) با حرکتی نمادین و معنادار، به حقیقت هدایتگری امیرالمؤمنین(ع) گواهی دادند و فرمودند: تو نورِ میان مردم هستی، تو غایت و انتهای هدایتی و تو سرور و پیشوای کسانی هستی که قرآن را به حقیقت درک میکنند، نه تنها کسانی که آن را میخوانند. من بر این حقیقت گواهی میدهم.
پرسش اساسی این است که وظیفه ما در قبال امام چیست؟ در صحرای محشر، از ولایت امیرالمؤمنین(ع) سؤال خواهد شد. ولایتمداری فراتر از یک ادعای ساده است؛ ما باید درک کنیم که «اشهد انّ علیّاً ولیالله» و «اشهد انّ امیرالمؤمنین حجةالله» به چه معناست. حقیقت «ولی خدا» بودن و «خلیفةالله» بودن، در وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) و یازده امام پس از ایشان منحصر است.
برای درک این حقیقت، باید میان خلیفه الهی و حاکمان سیاسی تفاوت قائل شد. در تاریخ آمده است که راوی نزد عبدالملک مروان رفت و از او خواست تا شایعات را درباره شرابخواری خلیفه مسلمین تکذیب کند؛ اما عبدالملک نه تنها آن را تأیید کرد، بلکه ادعا کرد که خون مسلمین را نیز میریزد. این در حالی است که وقتی از «خلیفةالله» در مکتب اهل بیت(ع) سخن میگوییم، با حقیقتی الهی مواجه هستیم که مظهر صفات حق تعالی است.
حضرت امام رضا(علیهالسلام) در بیانی نورانی، حقیقت پذیرش ولایت امیرالمؤمنین(ع) در روز غدیرخم را با داستان سجده ملائکه بر حضرت آدم(ع) مقایسه میکنند. همانگونه که ملائکه با سجده بر آدم، حقیقتِ عبودیت و خضوع را در برابر امر الهی به اثبات رساندند، مؤمنانی که ولایت امیرالمؤمنین(ع) را در غدیر پذیرا شدند، در همان جایگاه قرار گرفتند. در مقابل، کسانی که از این ولایت سر باز زدند، به ابلیس میمانند که با استکبار، از فرمان الهی سرباز زد.
باید توجه داشت که دینداری و پذیرش این ولایت، فراتر از انجام مناسک ظاهری نظیر نماز، روزه و پرداخت خمس است. دینداری واقعی، امری دشوار است؛ چرا که خداوند در قرآن کریم واژه «استقامت» را در کنار ایمان مطرح میکند «الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا». استقامت زمانی معنا مییابد که دشواری در کار باشد؛ بنابراین، پذیرش ولایتِ «حجتالله» و دانستنِ حقیقتِ «ولیّالله» برای انسان، همان مسیر سخت و استقامتطلب است.
امامت نه تنها بخشی از دین، بلکه «رکن رئیس» و هسته مرکزی آن است. به این معنا که اگر امامت در ساختار دین نباشد، سایر اجزای دین نیز از حقیقت خود تهی شده و فاقد اعتبار خواهند بود. از همین روست که در روز قیامت، نخستین پرسش از انسان، درباره «ولایت امیرالمؤمنین (ع)» است؛ زیرا ولایت، شاخص اصلی صحت دینداری و حجت الهی است.
خداوند متعال در قرآن کریم، تفاوت ماهوی میان دنیا و آخرت را تبیین کرده است. دنیا، بستری گذرا (نهایتاً چند ده سال) و دارِ توهم است، اما آخرت، دارِ قرار و حیات واقعی است «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ» – عنکبوت، ۶۴.
در سوره غافر آیه ۳۹، مؤمنِ آل فرعون به قوم خود هشدار میدهد: «ای قوم من! این زندگی دنیا تنها بهرهای زودگذر است و آخرت خانه قرار و آرامش ابدی است». با این حال، شگفتی در اینجاست که ما برای اقامتی چندروزه در هتل یا مسافرخانهای در سفر، بیشترین تلاش را برای بهبود وضعیت آن مکان انجام میدهیم، اما برای زندگی در سرای ابدی (آخرت) که انتهایی ندارد، هیچگونه برنامهریزی یا تلاشی صورت نمیدهیم.
قرآن کریم در آیه ۱۹ سوره اسرا میفرماید: هر کس آخرت را بخواهد و برای آن تلاش کند -در حالی که مؤمن باشد- خداوند از او قدردانی میکند». دستور الهی، انتخابِ «حیات حقیقی» (آخرت) در برابر «بازی و سرگرمیِ دنیا» است.
البته مقصود از این توصیه، رها کردن کسبوکار و زندگی دنیوی نیست؛ بلکه سخن بر سر تغییر نگرش و «جهتگیری» است. آموختهایم که چگونه برای دنیا سه شیفته تلاش کنیم، اما شیوه تلاش برای آخرت و جهت دادن به نیات و اعمال روزمره در مسیر حق را نیاموختهایم. حقیقت دینداری، پیوند زدنِ تمامِ شئون زندگی به یادِ امام و آخرت است، نه آنکه صرفاً به مناسک فردی در سجاده بسنده کنیم.
بسیاری از افراد تصور میکنند که صرف حمل کردن مفاتیح یا ظواهر مذهبی، نشانگر بنده بودن واقعی است. باید دانست که «بندگی خدا» یک سبک زندگی است، نه یک تظاهر بیرونی. اینکه تصور کنیم صرفاً با مناسک فردی میتوان به آخرت رسید، خطایی راهبردی است. تلاش برای آخرت، همزمان در همین دنیا و در بطن زیست روزمره جریان دارد، نه فقط در خلوت سجاده.
امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: تحولات دنیا اغلب تابع اتفاقات و شرایط محیطی است؛ مثلاً زمینی که در جوانی خریداری شده، ممکن است به دلیل تغییرات شهری یا اقتصادی، ناگهان ارزش نجومی پیدا کند. اما احوال آخرت تابع «استحقاق» است. امام هادی(ع) در بیانی نورانی میفرمایند: «الناس فی الدنیا بالأموال و فی الآخرة بالأعمال» (مردم در دنیا با اموالشان شناخته میشوند و در آخرت با اعمالشان).
در سرای آخرت، القاب، عناوین، شهرتها و مقاماتِ دنیوی (مانند آیتالله، دکتر یا تاجر بودن) هیچ وزنی ندارند. شاهد این مدعا، سیره بزرگانی همچون مرحوم آیتالله خوانساری (اعلیالله مقامه) است که با وجود مرجعیت و اعلمیت، اجازه نمیدادند کسی ایشان را «آیتالله العظمی» خطاب کند؛ چرا که آن را لقب خاص امیرالمؤمنین(ع) میدانستند. در آن ساحت، تنها پرسش این است: «چه داری؟» و پاسخ، همان عملی است که در پرونده انسان ثبت شده است.
خداوند در سوره مدثر (آیه ۳۸) میفرماید: «کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهینَةٌ» (هر کسی در گرو دستاورد خویش است). تمامی اعمال، حتی به اندازه سنگینی ذرهای غبار، در محشر دیده میشوند. گاهی انسان با یک «لا اله الا الله» نابجا، که از روی بدخواهی یا تحقیرِ دیگران بر زبان میآورد، نه تنها پاداشی نمیبرد، بلکه اعمال نیک خود را نابود میکند.
باید مراقب بود که «کلمه حق» همیشه نشانهی «حقمداری» نیست. همچنان که حضرت عیسی(ع) از ابلیس خواست «لا اله الا الله» بگوید و او امتناع کرد، زیرا میدانست که گفتنِ آن کلمه در برابرِ حجتِ خدا، نوعی تبعیت از غیرِ خداست. معیار، تنها کلام نیست؛ بلکه «تبعیت از ولی خدا» است که طبق فرمایش پیامبر(ص)، در تمسک به «کتاب الله و عترتی» خلاصه میشود.
برای آنکه در روزِ ملاقات با پروردگار، دستِ انسان خالی نباشد، به «عمل صالح» نیاز است (سوره کهف، آیه ۱۱۰).
عملِ صالح دارای دو ویژگی بنیادین است:
انطباق با دستور الهی: عمل زمانی صالح است که بر اساسِ دستورِ خدا، پیامبر و اهل بیت(ع) باشد، نه سلیقهی شخصی. مثلاً روزهداری که در حالتِ عادی عملی نیکوست، در روز عید فطر ممنوع است، چرا که دستور شارع مقدس چنین است. یا قربانی کردن، زمانی «قربتالیالله» است که ابراهیموار به فرمان خدا باشد، نه یک عمل خودسرانه.
پایه و اساس ایمان: اعمال بدون ایمان، به فرموده قرآن در سوره نور(آیه ۲۱)، مانندِ «سراب» هستند؛ نمایانند اما حقیقتی ندارند.
سومین ویژگی اساسی برای «عمل صالح»، «اخلاص» است. اخلاص در حقیقت، همان «نوار اصالت» (نخ اسکناس) است که صحت و اعتبار عمل را تضمین میکند. همانگونه که در مبادلات مالی، اصالتِ اسکناس را از روی آن نوارِ مخصوص میسنجند، در یومالحساب نیز کارگزاران الهی، پرونده عمل مؤمن را بررسی میکنند تا وجود «اخلاص» را در آن بیابند.
در روایات آمده است که حتی اگر شخصی، پروندهای به وزن اعمال هفتاد پیامبر داشته باشد، باز هم به دلیل سختیِ جانکاهِ آن روز، اعمال خود را ناچیز و کم میپندارد. قرآن کریم در سوره مبارکه مزمل (آیه ۱۷) از قیامت به روزی یاد میکند که «کودکان را پیر میکند»؛ این تعبیر، گویای عمقِ هول و هراسِ آن صحنه است. امام صادق(ع) میفرمایند: «اگر خداوند در طول هفتاد سال بندگی، تنها یک نمازِ تو را بپذیرد، دیگر تو را عذاب نخواهد کرد.» این سخن، نشانگر عمق کاهلی و ضعف ما در انجام یک عبادت مقبول است؛ اگر گدایی کاهلی کند، تقصیر صاحبخانه چیست؟
انجامِ اعمالِ عبادی مطابق با رساله عملیه و تلاش برای صالح بودن، شرطِ لازم است اما کافی نیست. خداوند در آیه ۱۶۰ سوره انعام میفرماید: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالُهَا» (هر کس کار نیکی را [به پیشگاهِ خدا] آورد، ده برابر پاداش دارد).
نکته کلیدی در این آیه، واژهی «جاءَ» (آوردن) است؛ نه «عَمِلَ» (انجام دادن). پرسش اینجاست: آن «شرکت ترابری» و واسطهای که قرار است عمل ما را بردارد و به محضر حق ببرد، کیست؟ چه کسی عمل را بالا میبرد و مقبول درگاه احدیت میکند؟
امام صادق(ع) در ذیلِ آیه «وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا» (و برای خدا نامهای نیکوست، پس خدا را به آن نامها بخوانید) میفرمایند: «به خدا سوگند، ماییم آن اسماء حسنایی که خداوند عبادتِ هیچ بندهای را بدون معرفتِ ما نمیپذیرد.»
اهمیتِ امامت در همین است؛ امامت، «شرکت ترابری» و بستر عروج عمل شماست. پیامبر اکرم(ص) به صراحت قسم یاد کردند که: به آن خدایی که جانِ من در دستِ قدرتِ اوست، هیچ بندهای از عملِ خود (نماز، جهاد، شهادت، حج، خمس و زکات) بهرهای نمیبرد، مگر آنکه ما را بشناسد و ولایتِ ما را دارا باشد.» بنابراین، نماز خواندن بدون ولایتِ امیرالمؤمنین(ع)، فاقد بهرهوری و ثمر است.
اینکه برخی میگویند ما خودمان خدا را میپرستیم و به او میرسیم، ادعایی بیپایه است. مگر میتوان بدونِ راهنما به شناختِ صحیح خداوند رسید؟ هرکس که بخواهد بدون دستآویز اهل بیت(ع) به ترسیم تصویر خداوند بپردازد، به بیراهه میرود؛ یا خدایی را ترسیم میکند که در اندیشه مسیحیت (پدر، پسر و روحالقدس) اسیر شده، یا خدایی که در پندارِ یهودیت، با یعقوب کشتی میگیرد و مغلوب میشود.
این تلقیهای نادرست، نتیجه فقدان اتصال به خاندان وحی است. امامت «رکن رئیس» دین است؛ اگر دست ما در دست اهل بیت(ع) نباشد، در شناخت خدا و پذیرش اعمال، سرگردان خواهیم بود. تمام حقیقت در همین اتصال و ولایتمداری نهفته است.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

