- عهد مادران برای تربیت یاریگران منتقم حسین(ع)
- راهکارهای قرآنی برای برونرفت از شرایط تنشزا
- لزوم ترویج «گردشگری جنگ» با هدف تقویت حافظه تاریخی
- ملت عزیز و رزمندگان اسلام چون کوه استوار پشتوانه دولتمردان خود هستند
- پیرغلامان و مداحان اهلبیت(ع) در پلدختر تجلیل شدند
- لزوم ترویج «گردشگری جنگ» با هدف تقویت حافظه تاریخی و آگاهی نسلی
امامت؛ نعمتی که در قیامت پرسیده میشود
حجتالاسلام والمسلمین علوی تهرانی در سخنرانی شب چهارم محرم، امامت را نه صرفاً یکی از اجزای دین، بلکه رکن و ستون اصلی آن معرفی کرد. او با استناد به واقعه غدیر و آیات قرآن، تبیین کرد کمال دین و هدایت الهی تنها در پرتو ولایت اهلبیت(ع) محقق میشود و شناخت این حقیقت، پرسش بنیادینِ […]
حجتالاسلام والمسلمین علوی تهرانی در سخنرانی شب چهارم محرم، امامت را نه صرفاً یکی از اجزای دین، بلکه رکن و ستون اصلی آن معرفی کرد. او با استناد به واقعه غدیر و آیات قرآن، تبیین کرد کمال دین و هدایت الهی تنها در پرتو ولایت اهلبیت(ع) محقق میشود و شناخت این حقیقت، پرسش بنیادینِ انسان در قیامت است. وی با تفکیک میان «کارهای خوب» و «کارهای لازم»، تأکید کرد که برخلاف سایر ارکان دین نظیر حج یا روزه که ممکن است در شرایطی استثنا داشته باشند، «ولایت» هرگز از عهده مؤمن ساقط نمیشود. به باور ایشان، امامت به مثابه سر برای بدن است؛ بنابراین ولایت، شرطِ غیرقابلاغماض و هویتبخش دینداری حقیقی است.
مشروح سخنان ایشان را در ادامه میخوانیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصلاه و السلام علی خیر خلقه محمد، اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، و العن أعداءهم أجمعین إلی یوم الدین. آمین یا ربّ العالمین.
امشب توفیق دارم که نام مبارک جمعی از مجاهدان و شهیدان راستین کربلا را در این مجلس یاد کنم و این جلسه را به روح پرفتوح آنان تقدیم نمایم. این محفل را به ارواح پاک این بزرگواران هدیه میکنیم و آن را به عنوان امانتی نزد آنان میسپاریم و از ارواح مطهرشان برای اصلاح و سامان یافتن تمام شئون زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی استمداد میطلبیم.
از جمله این بزرگواران میتوان به این نامها اشاره کرد: زهیر بن قین، بشر بن عمرو، زیاد بن عریب، شرحبیل ساعدی، سالم مولی عامر بن مسلم، سعد بن حارث غلام امیرالمؤمنین، سعید مولی عمرو بن خالد، سوّار بن ابی عمیر فهمی، سلمان بن مضارب، سوید بن عمرو بن ابی مطاع، شبیب بن حارث عبدی، عبدالله بن بشر خثعمی.
خداوند متعال در سوره مبارکه شعرا، آیه ۲۲۷ میفرماید: «وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ» یعنی و به زودی کسانی که ستم کردند خواهند دانست که بازگشت آنان به کجا خواهد بود. پرسش این است که مراد از این ستمگران چه کسانی هستند که چنین تهدیدی درباره آنان بیان شده است؟ آیا هر کسی که گناهی مرتکب شود، اگر توبه نکند سرانجامش جهنم خواهد بود؟ یا منظور گروه خاصی از ستمگران است؟
در روایتی از امام علی بن موسی الرضا(ع)، از پدران بزرگوارشان تا رسول خدا(ص) نقل شده است که پیامبر اکرم فرمودند: هر کس دوست دارد به دین من تمسک جوید و پس از من بر کشتی نجات این امت سوار شود، باید به علی بن ابیطالب(ع) اقتدا کند؛ با دشمنان او دشمن باشد و دوستان او را دوست بدارد.
براساس این بیان، مسیر حقیقی اسلام باید از غدیر دنبال شود، نه از سقیفه. در سقیفه نیز نماز و روزه و حج وجود دارد، اما در غدیر این اعمال در سایه ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) معنا مییابد و باید آن مسیر را برگزید.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «علی بن ابیطالب در زمان حیات من و پس از وفاتم، وصی و خلیفه من در میان امت است. او امام هر مسلمان و امیر هر مؤمن است. سخن او سخن من، فرمان او فرمان من و نهی او نهی من است.»
بنابراین پیروان علی(ع) پیروان پیامبرند و یاریکنندگان او در حقیقت یاریکنندگان پیامبر محسوب میشوند. هر کس علی(ع) را خوار کند، در واقع پیامبر(ص) را خوار کرده است؛ و هر کس از ولایت او روی برگرداند، در روز قیامت از دیدار پیامبر محروم خواهد شد. در ادامه روایت آمده است: کسی که با علی مخالفت کند، بهشت بر او حرام خواهد بود و جایگاهش آتش است. اما کسی که علی را یاری کند، خداوند در روز قیامت او را یاری خواهد کرد و در هنگام پاسخگویی به پرسشهای الهی او را مدد خواهد رساند.
پیامبر اکرم(ص) همچنین فرمودند: حسن و حسین(ع) دو امام امت من هستند و پدرشان سرور آنان است. آنان سرور جوانان بهشتاند و مادرشان فاطمه(س) سرور زنان جهانیان است. پس از امام حسین(ع) نیز نه امام از فرزندان او خواهند بود. این مجموعه بیانات نشاندهنده جایگاه ولایت امیرالمؤمنین و اهل بیت(ع) در هدایت امت اسلامی است.
در روایات آمده است که برخی از نامها هنگامی که برده میشوند، اقتضای احترام ویژه دارند. برای مثال، درباره حضرت خضر(ع) نقل شده است که هرگاه نام ایشان برده شود، شایسته است به ایشان سلام داده شود؛ زیرا آن حضرت حاضر و ناظر است. از همین رو هنگامی که نام ایشان ذکر میشود گفته میشود: «السلام علیک یا نبیّ الله».
همچنین در روایات آمده است که هرگاه نام مبارک حضرت قائم(عج) برده شود، سزاوار است انسان از جای خود برخیزد؛ زیرا آن حضرت توجه و عنایت دارند. از این رو بزرگان تأکید کردهاند که نام شریف آن حضرت با نهایت احترام و در جایگاه مناسب برده شود.
وجود نازنین پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «تاسعهم القائم». نهمین امام از نسل امام حسین(ع) قائم است. سپس پیامبر اکرم عرضه میدارند: «اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم» و در ادامه میفرمایند: «إلی الله أشکو من المنکرین لفضلهم». من نزد خداوند از کسانی شکایت میکنم که فضیلت اهلبیت مرا انکار میکنند و حرمت آنان را پس از من ضایع میسازند و خداوند برای یاری خاندان و امامان من و برای مقابله با منکران حق آنان کافی است. در ادامه پیامبر اکرم این آیه را تلاوت فرمودند: «وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ» ستمگران بهزودی خواهند دانست که بازگشت آنان به کجا خواهد بود.
در مباحث پیشین عرض شد که امامت یک نعمت الهی است و براساس روایات، انسان در قیامت نسبت به این نعمت مورد سؤال قرار خواهد گرفت. قانون بهرهمندی و بقای نعمت آن است که انسان هم شکرِ نعمت را بهجا آورد و هم شکر منعم را. اما شکر متناسب با نعمت امامت چیست؟ شکر حقیقی آن است که انسان امامت را بشناسد و به معرفت نسبت به امام برسد. بنابراین لازم است بدانیم در قیامت درباره امامت چه پرسشی از ما خواهد شد.
برای روشن شدن اهمیت امامت، لازم است مقدمهای بیان شود. اگر میگوییم امیرالمؤمنین علی(ع) «خلیفةالله» است، مقصود از این تعبیر چیست؟ اگر میگوییم «ولیّالله» است، معنای دقیق آن چیست؟ و اگر میگوییم «حجّةالله» است، این عنوان چه مفهومی دارد؟ این سه حقیقت از مهمترین شئون امامت هستند؛ حقایقی که در هیچ مقام دیگری به طور کامل یافت نمیشوند. مقصود این نیست که بزرگان دین یا عالمان از این حقیقت بیبهرهاند، بلکه حتی در مقام والای امامزادگان بزرگواری مانند حضرت اباالفضل العباس(ع) نیز این مقام به معنای خاص حجّةالله بودن تحقق ندارد.
گاهی برخی از سر محبت میگویند: «حضرت عباس هم حجتالله است.» اما این سخن از نظر معرفتی دقیق نیست؛ زیرا حجتالله بودن جایگاه ویژهای است که مختص امام معصوم است. محبت به اهل بیت(ع) بسیار ارزشمند است، اما محبت باید همراه با معرفت باشد.
برای روشن شدن این مسئله، لازم است مقدمهای بیان شود. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «ادعونی أستجب لکم» مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم و در آیهای دیگر میفرماید: «وَآتاکُم مِن کُلِّ ما سَأَلتُموه» خداوند از هر آنچه از او درخواست کردهاید به شما عطا کرده است. بنابراین عطای الهی گاه با تأخیر یا تدریج همراه است، اما از میان نمیرود؛ زیرا در نظام الهی تأخیر ممکن است، اما نابودی و هدر رفتن معنا ندارد. خداوند متعال که میفرماید: «ادعونی أستجب لکم»، در جای دیگر نیز به ما میآموزد که بگوییم: «اهدنا الصراط المستقیم»؛ یعنی از من هدایت به راه راست را طلب کنید. پرسش اساسی این است که صراط مستقیم چیست؟ سوره مبارکه حمد که به تعبیر بزرگان شناسنامه قرآن است، در حقیقت سه بخش دارد: بخشی توصیف و معرفی خداوند متعال است، بخشی بیان اعتقاد و باور بنده نسبت به خداوند و بخشی نیز درخواستهایی است که انسان باید از پروردگار خود داشته باشد. در همین بخش سوم، خداوند به ما تعلیم میدهد که مهمترین خواسته ما باید هدایت به صراط مستقیم باشد.
با این حال، در زندگی روزمره گاهی از این حقیقت غافل میشویم. خداوند میفرماید هدایت را از من بخواهید، اما بسیاری از ما بیشتر به دنبال امور دنیوی هستیم. در حالی که تاریخ نشان میدهد برخی از بزرگان الهی در زندگی خود بسیاری از خواستههای دنیوی را دنبال نکردند، اما به مقامات بلند معنوی رسیدند. نمونهای از این بزرگان حضرت فاطمه معصومه(س) است. بیتردید آن حضرت نیز میتوانست از خداوند درخواستهای دنیوی داشته باشد، اما آنچه در زندگی اولیای الهی برجسته است، روحیه تسلیم در برابر اراده الهی است؛ یعنی انسان خواستههای خود را در برابر حکمت خداوند قرار میدهد و به آنچه خدا مقدر میکند رضایت میدهد.
در این زمینه نقل شده است که مرحوم محدث قمی در کتاب «فوائد الرضویه» حکایتی از رؤیای یکی از بزرگان نقل میکند. در آن رؤیا از مرحوم میرزای قمی، که از علمای بزرگ امامیه و مدفون در قبرستان شیخان قم است، سؤال شد که آیا حضرت فاطمه معصومه(س) شفاعت شیعیان قم را بر عهده دارند؟
پس از تکرار سؤال، ایشان فرمودند: شفاعت مردم قم با من است، اما حضرت فاطمه معصومه(س) شفاعت همه شیعیان جهان را بر عهده دارند. همین معنا در زیارت آن حضرت نیز آمده است که میخوانیم: «یا فاطمه اشفعی لی فی الجنة فإن لک عندالله شأناً من الشأن».
در اینجا مسئله مهم فهم حقیقت دعاست. گاهی این سؤال مطرح میشود که مگر دعا در زیر قبه سیدالشهدا(ع) مستجاب نیست؟ اگر چنین است، چرا خود امام حسین(ع) برای رفع آن همه مصیبت دعا نکردند تا بلا از ایشان و یارانشان برطرف شود؟ بلکه در آخرین لحظات عمر شریف خود به رضای الهی تسلیم شدند. پاسخ این پرسش در فهم صحیح حقیقت دعا نهفته است؛ زیرا اجابت دعا با تسلیم در برابر اراده الهی هیچ تناقضی ندارد و هر دو در چارچوب حکمت و مشیت خداوند معنا پیدا میکنند.
برای فهم بهتر این موضوع باید به معنای «صراط مستقیم» در قرآن توجه کنیم. در قرآن کریم آیات متعددی درباره صراط مستقیم آمده است. از جمله درسوره مبارکه انعام، آیه ۱۶۱، خداوند به پیامبر میفرماید: «قل إننی هدانی ربی إلی صراط مستقیم دیناً قیماً»؛ یعنی بگو پروردگارم مرا به صراط مستقیمی هدایت کرده است که همان دینی استوار و پایدار است. بنابراین یکی از معانی صراط مستقیم در قرآن «دین استوار» است.
حال باید پرسید این دین استوار کدام دین است. قرآن کریم در سوره آل عمران میفرماید: «إنَّ الدین عِندَالله الإِسلام»؛ یعنی دین نزد خداوند اسلام است. و در آیهای دیگر میفرماید: «و من یبتغ غیر الإسلام دیناً فلن یقبل منه»؛ هر کس دینی غیر از اسلام را طلب کند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد.
اما حقیقت این اسلام در قرآن با واقعه غدیر گره خورده است. خداوند در سوره مائده میفرماید: «الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دیناً». این آیه در روز هجدهم ذیالحجه و پس از اعلام ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) نازل شد. بنابراین کمال دین و تمامیت نعمت الهی در پیوند با مسئله ولایت تحقق یافته است.
از سوی دیگر، خداوند در سوره توبه میفرماید: «هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون»؛ خداوند پیامبر خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا این دین را بر همه ادیان پیروز گرداند، هرچند مشرکان ناخشنود باشند. در روایتی از امام باقر(ع) آمده است که تحقق کامل این وعده الهی در زمان ظهور حضرت مهدی(عج) خواهد بود؛ زمانی که حقانیت دین الهی بر همه آشکار میشود.
از این رو در مکتب اهل بیت(ع) حقیقت تشیع با امامت پیوند خورده است. روح و هویت تشیع همان امامت است. امامت نیز نعمتی بزرگ از جانب خداوند است و براساس روایات، انسان در قیامت نسبت به این نعمت مورد سؤال قرار خواهد گرفت.
به همین دلیل در احادیث فراوانی بر اهمیت امامت تأکید شده است. امام کاظم(ع) میفرمایند: «ما وکّد الله علی العباد فی شیء مثل ما وکّد علیهم بالإقرار بالإمامة»؛ خداوند بر هیچ امری همانند اقرار به امامت تأکید نکرده است. همچنین امام رضا(ع) فرمودهاند: «إن الإمامة أسّ الإسلامالنامی»؛ امامت پایه و اساس اسلام بالنده است.
در حدیثی دیگر، امام باقر(ع) میفرمایند: «بنی الإسلام علی خمس: الصلاة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایة». اسلام بر پنج ستون بنا شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. در ادامه این روایت بیان میشود که در برخی از این عبادات شرایطی وجود دارد که ممکن است تکلیف از انسان برداشته شود؛ برای مثال کسی که مال ندارد، زکات بر او واجب نیست و کسی که استطاعت مالی ندارد، حج بر او واجب نمیشود. اما در مسئله ولایت چنین استثنایی وجود ندارد و ولایت اهل بیت(ع) حقیقتی است که ترک آن پذیرفته نیست.
حج نیز چنین است؛ خداوند برای آن شرایطی قرار داده است. اگر کسی استطاعت مالی نداشته باشد، حج بر او واجب نیست. در نماز نیز همینگونه است. اصل در نماز آن است که انسان ایستاده و به صورت کامل نماز بخواند، اما اگر بیمار شد و توان ایستادن نداشت، میتواند نشسته نماز بخواند. اگر نشسته هم نتوانست، میتواند به حالت خوابیده نماز را به جا آورد. حتی در سختترین شرایط نیز نماز از انسان ساقط نمیشود؛ یعنی نماز را باید به هر شکل ممکن خواند. با این حال، شکل کامل آن همان ایستاده خواندن است.
متأسفانه گاهی برخی افراد بدون آنکه احکام دین را به درستی بیاموزند، از همان ابتدا به سراغ حالتهای اضطراری میروند. مثلاً میگوید من نمیتوانم سجده کنم، در حالی که شاید بتواند بخشهای دیگری از نماز را به شکل صحیح انجام دهد. این نشان میدهد که آشنایی با احکام و معارف دین در جامعه ما گاهی کمرنگ است.
در مسئله روزه نیز چنین است. اگر کسی بیمار باشد و نتواند روزه بگیرد، روزه از او برداشته میشود. اما در مسئله ولایت چنین رخصت و استثنایی وجود ندارد. چه انسان سالم باشد، چه بیمار، چه توانگر باشد و چه ناتوان، ولایت امیرالمؤمنین و اهل بیت(ع) از او ساقط نمیشود. این حقیقت در هیچ شرایطی تعطیلبردار نیست. حتی اگر جامعه در شرایط سخت اقتصادی یا اجتماعی قرار داشته باشد، اصل ولایت و پایبندی به آن قابل تعطیل شدن نیست.
برای نشان دادن اهمیت این مسئله، روایتی دیگر از امام باقر(ع) نقل شده است. آن حضرت فرمودند: «بنی الإسلام علی خمس: الصلاة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایة». اسلام بر پنج پایه بنا شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. سپس در ادامه میفرمایند که تأکید بر ولایت به اندازه هیچیک از ارکان دیگر نبوده است. مردم چهار مورد از این ارکان را پذیرفتند، اما ولایت را رها کردند.
در اینجا پرسش مهمی مطرح میشود: مقصود از این سخن چیست؟ آیا ما نیز ولایت را رها کردهایم؟ بسیاری از ما میگوییم ما که ولایت اهل ۳بیت را قبول داریم. اما باید دقت کرد که در مسئله ولایت دو بخش وجود دارد: یکی آنچه ما دوست داریم، و دیگری آنچه وظیفه ماست.
بسیاری از ما آن بخشی را که دوست داریم انجام میدهیم؛ مثلاً دوست داریم به زیارت برویم، دوست داریم حاجت بگیریم، دوست داریم در مجالس اهلبیت شرکت کنیم و از شفاعت آنان بهرهمند شویم. اما پرسش اصلی این است که وظیفه ما در برابر امام چیست؟ آنچه در روایت آمده که مردم ولایت را رها کردند، ناظر به همین بخش وظیفه است؛ یعنی وظیفهای که در قبال امام دارند را کنار گذاشتهاند.
در جامعه اسلامی کارهای خوب فراوان است، اما کارهای لازم بسیار کم است. بسیاری از افراد و نهادها کارهای خوبی انجام میدهند، اما آنچه واقعاً لازم است کمتر مورد توجه قرار میگیرد. برای مثال، ممکن است فعالیتهای خیریه فراوانی انجام شود که همگی ارزشمند هستند، اما پرسش این است که آیا آن نیازهای اساسی و ضروری جامعه نیز به همان اندازه مورد توجه قرار گرفته است یا نه.
نمونهای از این مسئله را میتوان در حوزه فرهنگ و آموزش مشاهده کرد. گاهی فعالیتهای فرهنگی متعددی انجام میشود که همگی خوباند، اما ممکن است آن کاری که واقعاً لازم است، همچنان زمین مانده باشد. بنابراین میان «کار خوب» و «کار لازم» تفاوت وجود دارد؛ کار خوب ممکن است بسیار باشد، اما کار لازم همان کاری است که نبود آن خلأ اساسی ایجاد میکند.
برای توضیح بهتر اهمیت امامت، میتوان مثالی آورد. اسلام دارای اجزایی مانند نماز، روزه، حج، زکات و امامت است. همه اینها اجزای دین هستند، اما همه اجزا از نظر اهمیت در یک سطح نیستند. بدن انسان را در نظر بگیرید: چشم، گوش، دست، پا و اعضای دیگر هر کدام بخشی از بدناند. ممکن است انسانی دست یا پای خود را از دست بدهد و همچنان زنده بماند، اما آیا میتوان انسانی را تصور کرد که سر نداشته باشد و زنده بماند؟
به همین دلیل به برخی اجزا «جزء رئیس» گفته میشود؛ یعنی جزئی که اگر نباشد، اصل مجموعه از بین میرود. امامت در دین چنین جایگاهی دارد. امامت نیز جزئی از دین است، اما جزئی اساسی و محوری که نبود آن اساس دین را دچار مشکل میکند.
از همین رو در قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم(ص) آمده است: «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک». یعنی ای پیامبر، آنچه از سوی پروردگارت درباره علی بن ابیطالب بر تو نازل شده است به مردم ابلاغ کن. سپس در ادامه آیه میفرماید: «و إن لم تفعل فما بلغت رسالته». اگر این پیام را ابلاغ نکنی، رسالت خود را انجام ندادهایم. این تعبیر نشان میدهد که مسئله ولایت جایگاهی بسیار اساسی در ساختار دین دارد. بنابراین امامت تنها یک بخش عادی از دین نیست، بلکه جایگاهی محوری دارد که بدون آن ساختار دین کامل نمیشود.
در پایان باید از خود بپرسیم: ما چه اندازه با حقیقت امامت آشنا هستیم و چه اندازه به وظیفه خود در قبال امام عمل میکنیم؟ شاید لازم باشد هر یک از ما با خود بیندیشیم که در زمانهای که امام زمان(عج) را نمیبینیم، وظیفه ما در برابر ایشان چیست. بسیاری از کارهایی که انجام میدهیم از روی علاقه است، اما آنچه اهمیت دارد انجام وظیفهای است که در برابر امام بر عهده ما قرار گرفته است.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
