امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 3 محرم 1448
شناسه خبر : 366619
  پرینت تاریخ انتشار : 18 ژوئن 2026 - 9:47 | 4 بازدید

راهکارهای حضرت اباعبدالله(ع) برای حفظ آرامش در شرایط بحرانی

به گزارش ایکنا از خوزستان، مؤسسه فرهنگی هنری فرهنگ عاشورا شهرستان دزفول، همزمان با دهه نخست محرم، سلسله نشست‌های «خانه و خانواده آرمانی در فرهنگ عاشورا» را با حضور محمدرضا سنگری، پژوهشگر عاشورا در کتابخانه علامه مخبر دزفولی این شهرستان آغاز کرده است. سنگری در شب گذشته 27 خرداد همزمان با شب دوم محرم به بیان […]

راهکارهای حضرت اباعبدالله(ع) برای حفظ آرامش در شرایط بحرانی


دکتر سنگری محقق عاشورابه گزارش ایکنا از خوزستان، مؤسسه فرهنگی هنری فرهنگ عاشورا شهرستان دزفول، همزمان با دهه نخست محرم، سلسله نشست‌های «خانه و خانواده آرمانی در فرهنگ عاشورا» را با حضور محمدرضا سنگری، پژوهشگر عاشورا در کتابخانه علامه مخبر دزفولی این شهرستان آغاز کرده است.

سنگری در شب گذشته 27 خرداد همزمان با شب دوم محرم به بیان سیره حضرت اباعبدالله(ع) و راهکارهای ایشان برای حفظ آرامش در شرایط بحرانی پرداخت. آنچه در پی می‌آید مشروح سخنان این پژوهشگر عاشورا است:

حضرت اباعبدالله(ع) درباره‌ حضرت امیرالمؤمنین(ع) مطلبی را بیان کرده‌اند. ایشان بیان داشتند که پیرمردی از شام رسید و در بحبوبه‌ جنگ و در زمانی که حضرت علی (ع) برای جنگ آماده می‌شدند، پرسش‌هایی را مطرح کرد و امام پاسخ دادند، سپس زید بن صوهان(از یاران امام در جنگ جمل) فرصتی یافت که سؤالات بیست و چندگانه خود را مطرح بکند و آن حضرت با سعه‌ صدر به تمام این سؤالات پاسخ دادند.

اینکه این موضوع را مد نظر قرار دادم، برای این است که ما در شرایط جنگ به سر می‌بریم. جنگ پیامدهایی دارد که برخی از آنها، وجوه تراژیک جنگ است؛ مانند شهادت‌ها، از دست رفتن عزیزان، زخم برداشتن‌ها، نگرانی‌ها برای آینده و البته چهره دیگر جنگ آن است که ما را به خودمان می‌‌شناساند. جنگ با وجود آنکه در طول تاریخ منفور بوده، اما هویت انسان را نشان می‌دهد. منظورم از جنگ، همه صحنه‌های هولناکی است که در زندگی انسان اتفاق می‌افتد. معمولا جنگ نظام معمولی زندگی را به هم می‌ریزد و نوعی فروپاشی در پی آن اتفاق می‌افتد.

وقتی اتفاقاتی مثل جنگ می‌افتد؛ یا بحران‌های دیگر زندگی، مثل سیل، زلزله، بیماری‌های فراگیر، خشکسالی‌ها و حوادثی از این دست، چند پدیده در زندگی انسان رقم می‌خورد. اولین اتفاق این است که تمرکز انسان به هم می‌ریزد؛ کاهش تمرکز، کاهش تصمیم‌گیری و گاه گیجی و سردرگمی. ما الان با کسانی مواجه هستیم که واقعاً می‌گویند: «نمی‌دانیم باید چه کار بکنیم.» تکلیف خودشان را در این مسئله نمی‌دانند، نمی‌توانند درست تصمیم بگیرند، نحوه معامله با حادثه را بلد نیستند و نحوه معامله با خودشان را در شرایط بحران نمی‌دانند. این، نکته اول است.

دومین اتفاقی که می‌افتد، القای ناتوانی به خود است. یکی از خطرناک‌ترین مسائلی که در حادثه‌های سخت اتفاق می‌افتد، القای ناتوانی به خویشتن است: «ما کاری نمی‌توانیم بکنیم»، «دیگر فایده ندارد»، «نمی‌شود». شاید قبلاً من اشاره کردم که در زیارت اربعین حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، امام صادق علیه‌السلام یک توصیفی دارد. فرمودند «فَأعذر فی الدعاء» امام حسین(ع) با شهادتش روی چند کلمه خط کشید: نمی‌شود، نمی‌توان، نباید. امام روی تمام سؤال‌ها، تعریف‌ها، معادله‌ها، احتمال‌ها خط کشید. یعنی تو انسان توانایی هستی.

عنصر سوم این است که پرخاشگری اتفاق می‌افتد. آدم‌ها معمولاً در این موقعیت از حال طبیعی خودشان ممکن است خارج بشوند، تحمل هیچ‌کس را ندارند؛ تحمل همسر، بچه، پدر، مادر، محیط  و موقعیت را ندارند. کتاب می‌گیرد، با کتاب نمی‌تواند انس بگیرد. تنها می‌شود، تنهایی را نمی‌تواند تحمل بکند. با دیگران می‌نشیند، بلافاصله می‌بینید که احساس تنهایی می‌کند یا میل به تنهایی پیدا می‌کند. افسردگی و بی‌حوصلگی، این‌ها پدیده‌هایی هستند که در هنگام تقلب احوال یا دگرگونی‌های شدید یا همان که گفتم سونامی‌های زندگی انسان اتفاق می‌افتند. اضطراب اتفاق می‌افتد، اختلال خواب ایجاد می‌شود. بعضی‌ها مثلاً در این ایام، من می‌دیدم می‌گفتند ما اصلاً خواب نداریم. خلاف این، کسانی هستند که در چنین موقعیت‌هایی این‌قدر آرامش دارند، آرامش روحی و روانی دارند که راحت می‌توانند در بحران تصمیم بگیرند و پیش بروند، چشم‌اندازی را برای خودشان ترسیم بکنند، بی‌هراس از این موقعیت‌ها. 

ناامیدی و نارواگویی از پدیده‌هایی هستند که در شرایط بحران دامن‌گیر آدم‌ها می‌شود. تحلیل‌های عجیب‌وغریب. گاهی وقت‌ها برخی افراد حرف‌هایی می‌زنند که هیچ بنیادی ندارد؛ این برساخته‌های ذهن در شرایط بحران است. اگر کسی نداند با بحران چه کند و با بحران نتواند کنار بیاید، تبیین درست از حادثه نداشته باشد و خدای ناخواسته ممکن است اتفاقاتی مثل بیماری‌های قلبی، بیماری‌ها و مشکلات گوارشی، حتی گاهی وقت‌ها ایست قلبی اتفاق بیفتد. ما در این موقعیت‌ها چه باید بکنیم؟ 

باز تکرار می‌کنم: من افق را خیلی فراتر از بحث جنگ می‌بینم؛ به همه پدیده‌هایی که آرامش زندگی انسان را به هم می‌ریزند و از نظام عادی ما را خارج می‌کنند، من به همه این مسائل توجه دارم و قرار است به آن‌ها بپردازیم. اگر در یک چنین موقعیت‌هایی ما قرار گرفتیم، چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم؟ می‌خواهم پای درس حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بنشینیم و ببینیم حضرت اباعبدالله چه راهکارهایی را برای آرامش — که حالا تعبیر سال‌های گذشته من «خانه و خانواده آرمانی» بود — برای اینکه آن آرامش، آن تسکین، آن طمأنینه و سکینه در ما ایجاد بشود، چه کار باید بکنیم؟

یک پیشنهاد امام این است که در این موقعیت بیشتر برای همدیگر آغوش باز کنید. سال گذشته بود و اشاره کردم، حضرت اباعبدالله حتی وقتی از اسب پیاده می‌شد، در کنارش حضرت علی‌اکبر هم سوار بر اسب بود؛ پیاده که می‌شد، در پیاده شدن هم فرزند عزیز خودش را در آغوش می‌گرفت.

بارها به این نکته اشاره کردم: معمولاً ما بچه‌های خود را وقتی بزرگ می‌شوند، دیگر در آغوش نمی‌گیریم یا کمتر آن‌ها را در آغوش می‌گیریم، کمتر آن‌ها را می‌بوسیم، در حالی که در زیست و در کنش زیبای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و اهل بیت ما این موضوع را می‌بینیم که برای فرزندان خود آغوش باز می‌کنند.

حضرت اباعبدالله از دور برای افراد، آغوش باز می‌کرد. وقتی یزید بن ثبیط با دو پسرش، عبدالله و عبیدالله، از بصره راه رسید، امام از خیمه بیرون آمده بود، بعد در حالی که گرد و غبار در پس عبای بر خاک کشیده‌اش برخاسته بود، از آن دور، آغوشش را برای آن دو پسر باز کرد؛ عبدالله و عبیدالله را در آغوش گرفت و سپس پدر را در آغوش گرفت. 

حضرت رسول(ص) در برخورد با دخترشان همیشه همین‌طور بود؛ حتی پس از ازدواج، وقتی که حضرت فاطمه(س) بر ایشان وارد می‌شد، حضرت برمی‌خاستند، به استقبال دخترشان می‌رفتند، او را در آغوش می‌گرفتند و می‌بوسیدند. پیامبر(ص) بوسه‌ها را از موهای دخترش شروع می‌کرد. قبل از همه، اول گیسوان دخترش را در دست می‌گرفت، گیسوانش را می‌بوسید، بعد پیشانی را می‌بوسید، بعد لبانش را می‌بوسید، و پایان بوسه‌ها وقتی بود که به گلوی دختر می‌رسید. به گلوی دخترش که می‌رسید دیگر نمی‌بوسید، می‌بویید و می‌گفت: دخترم بوی بهشت می‌دهد.

من بارها به این نکته اشاره کردم که اگر ما فرزندانمان را از عاطفه سیراب بکنیم، این کج‌راهه‌ها و این لغزش‌هایی که معمولاً می‌بینیم کم اتفاق می‌افتد یا اصلاً اتفاق نخواهد افتاد.

امام حسین(ع) حضرت علی‌اکبر را در آغوش می‌گیرد و در صحنه کربلا، بارها فرزندانش را در آغوش می‌گرفت. وقتی خبر شهادت حضرت مسلم بن عقیل به اباعبدالله رسید، دختر کوچک او را در آغوش گرفت، روی زانویش نشاند، دست بر سرش می‌کشید، این‌قدر محبت کرد که این دختر برگشت گفت: تو جای پدرم شدی و من دیگر الان جای خالی پدرم را احساس نمی‌کنم. یتیم‌نوازی در فرهنگ ما مطرح است. قرآن می‌فرماید: «فأمّا الیتیم فلا تقهر» اگر به یتیمی رسیدی اخم نکن، چهره درهم نکش. شاید شما شنیده باشید که وقتی از آقای شهیدمان سؤال کردند چرا نسبت به فرزندان شهدا، این همه محبت می‌کنید، فرمودند می‌خواهم این تصویر در ذهن او رنگ ببازد یا فراموش بکند آن صحنه را. این‌ها از آموزه‌های بزرگ عینی ماست.

پس سعی کنید فضایی که به‌هم‌ریختگی اتفاق افتاده، فروپاشی عاطفی، احساسی، روحی و روانی برای آدم‌ها اتفاق افتاده، گرمای آغوشتان را به دیگران ببخشید. همدیگر را در آغوش بگیرید؛ این آرامش‌آفرین است.

نکته دوم ذکر است. می‌توانیم بگوییم که ذکر، نوعی تخلیه درونی هم هست، نوعی برون‌ریزی درونی می‌تواند باشد. من بارها به دوستان گفتم سعی کنید این ذکر امام حسین(ع) را حفظ کنید؛ بسیار این ذکر آرامش‌بخش است. امام سجاد(ع) فرمودند که وقتی پدرم آخرین وداعش را در خیمه با من انجام داد، فرمود می‌خواهم دعای مادرم فاطمه(س) را در گوش تو بخوانم. این دعا را جبرئیل به پیامبر(ص) آموخت و پیامبر به دخترشان. شروع دعا چنین است: «بِحَقِّ يس وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ، وَبِحَقِّ طهٰ وَالْقُرْآنِ الْعَظِيمِ، يَا مَنْ يَقْدِرُ عَلَىٰ حَوائِجِ السَّائِلِينَ، يَا مَنْ يَعْلَمُ ما فِي الضَّمِيرِ …» این دعا را به خاطر بسپارید. ذکر می‌تواند آرامش‌بخش باشد. حتی «الله، الله» گفتن تنها هم مؤثر است. این را تکرار بکنید، این در وجود شما آرامش ایجاد می‌کند.

تلاش کنیم در موقعیت‌های دشوار زندگی، مراقب فضاهای رسانه‌ای باشیم. شیطان دائم به انسان القا می‌کند، وسوسه می‌کند و سراغ همه می‌رود. شیطان یک رسانه درونی است و ما از این رسانه درونی که دائم در ما می‌خواند و در ما وسوسه می‌کند، در امان نیستیم. اگر کسی بتواند دائم‌الذکر باشد و دائم‌الوضو باشد، در جدال با این موقعیت می‌تواند خودش را تا اندازه زیادی حفظ بکند.

البته هر روزی که شما یک کار نیک و خوبی انجام بدهید، این نقش بازدارندگی شیطان را هم برای شما ایفا خواهد کرد؛ یک کار خوب، یک گره‌گشایی، ذکر دائم و وضو داشتن. ما در روایات هم داریم اگر شما شب وضو بگیرید و بخوابید، تا صبح انگار مشغول عبادت هستید؛ و اگر در خواب از دنیا بروید، شهید از دنیا رفته‌اید. این‌ها پیشنهادهای ساده‌ای هستند که زحمتی هم ندارند. 

هر کس باید در یک چنین شرایطی خودش یک رسانه باشد. تمام یاران امام حسین(ع) رسانه بودند. اگر کسی مطالعه بکند، متوجه این نکته خواهد شد. من ۱۶۷ بیت که رجزهای اصحاب حضرت اباعبدالله(ص) است، جمع‌آوری و بررسی و دسته‌بندی کردم. یاران حضرت اباعبدالله غافل از جنگ رسانه نبودند. چون در کربلا درگیری‌های رسانه‌ای خیلی زیاد است: شبهه درست کردن، ابهام‌آفرینی، سؤال ایجاد کردن.

من از نکته اول این بحث می‌خواهم اولین استفاده‌ام همین باشد که بگویم سعی کنید در این موقعیت‌ها به سؤال‌ها جواب بدهید، شبهاتی را که در ذهن‌ها القا می‌شود و نوعی خودگم‌کردگی را رقم می‌زند، بشناسید. در جامعه ما این خطر همیشه وجود دارد.

اگر احیاناً در خانه‌ بچه‌هایتان پای مثلاً ماهواره می‌نشینند یا احیاناً در گوشی‌ها چیزی می‌بینند، از بچه‌هایتان جدا نشوید. خیلی خوب است ما کنارشان بنشینیم، بگوییم بگذار با همدیگر ببینیم. تحلیل کنیم و نظر آن‌ها را بخواهیم. سعی کنید همیشه یک پلی به سمت دریافت‌ها و نگاه‌های عمیق‌تر ایجاد کنید.

بنابراین، به سؤال‌ها جواب بدهیم. مبهم و چندپهلو و دیپلماتیک جواب ندهیم. دیپلمات‌ها وقتی توضیح می‌دهند، آخرش هم شما نمی‌فهمید چی گفتند. می‌آیند. چرچیل می‌گفت که سیاستمدار کسی است که یک ساعت سخنرانی کند، نه خودش بفهمد چی گفت و نه مخاطب‌هایش بفهمند. حضرت اباعبدالله الحسین(ع)  در نامه‌ای که به بزرگان بصره می‌فرستنند همین را می‌فرمایند که شبهه‌ها را بشناسید و برایشان پاسخ پیدا بکنید، معالم حق را معلوم بکنید. حق چیست؟ چه خصوصیاتی دارد؟ الان ما در کدام جبهه هستیم؟ در حق هستیم یا در باطل هستیم؟ چرا ما امروز خودمان را حق می‌دانیم؟ معیارها و ملاک‌ها کجاست؟ چرا دشمن را باطل می‌دانیم؟ در دشمن چه دیدیم که او را باطل می‌انگاریم؟

نکته بعدی که در این موقعیت‌ها طبق فرهنگ حضرت اباعبدالله(ع) باید انجام بدهیم، پرهیز از فضاسازی‌های کاذب است. اسمش در قرآن: «سَمّاعونَ لِلکَذِب» است. سماعون یعنی بسیار شنیدن. برخی افراد دائم گوششان را برای شنیدن چیزهایی که غلط‌ هستند، درگیر می‌کنند و بعد آرام‌آرام جذب وجودشان می‌شوند.  

این گفتن‌های پی‌درپی تأثیرگذار است و اتفاقاً قرآن می‌فرماید شیوه یهودیان هم همین است. می‌فرماید: «سَمّاعونَ لِلکَذِب» یعنی این‌ها بسیار شنونده‌اند برای دروغ. پیشنهاد قرآن در آیه ۴۲ سوره مائده این است که بسیار شنیدن این دروغ‌ها فضای روحی شما را تخریب می‌کند.

در یک چنین موقعیت‌هایی، یک ویژگی رفتاری هم در ما اتفاق می‌افتد؛ گاه ناگهان یک آزمندی در همه شکل می‌گیرد. مثلاً یک‌دفعه کسی اعلام می‌کند احتمالاً روغن گران می‌شود؛ از فردا می‌بینید گروه‌گروه، دارند روغن جمع می‌کنند. احتکار کردن، جمع کردن، خودش نوعی حرام است. فضای دل‌خالی‌کن درست نکنید. مثلاً بعضی‌ها می‌گویند: می‌دانید این‌طور می‌شود، بعد از یک هفته، دو هفته دیگر این اتفاق برای این جنس می‌افتد. بخشی از گرانی‌ها کاذب است. این‌ها را گوش دادن و این فضا را ساختن، باعث می‌شود همه سراغ آن جنس بروند و خب طبیعی است که کم می‌شود و بعد از اینکه کم شد، قیمت‌ها هم بالا می‌رود. 

پس فضاهای کاذب نسازیم. یک روایت شیرینی داریم که متنش را می‌خوانم: امام صادق(ع) در مدینه است که جمعی از ایرانی‌ها به خدمت ایشان آمدند. امام فرمود: «من جَمَعَ مالًا یَحْبِسُهُ، عذَّبَهُ اللهُ تعالى على مقَدارِهِ» هر کس در موقعیت‌های بحرانی شروع به جمع کردن و انبار کردن کند خداوند به همان مقداری که جمع می‌کند، برای او عذاب ایجاد خواهد کرد. گفتند: «بالفارسیة!» گفتند: ما فارسی هستیم، عربی متوجه نشدیم؛ آقا چی فرمودید؟ حضرت به فارسی فرمود: «هر کس درم‌ اندوزد، در دوزخ سوزد.» خیلی زیباست. البته به شکل دیگری هم گفته‌اند: «هر که درم‌اندوزد، جزایش دوزخ باشد.» (بحار، ج 47، ص 119)

باید در این موقعیت‌ها مراقب چنین مسائلی باشیم. در موقعیتی که بحران و فروپاشی روحی و روانی برای آدم‌ها اتفاق می‌افتد، چند کار باید انجام بدهیم: پیشنهاد اول: از تحرک و نشاط غافل نشویم. چالاکی، سرحالی و وقت‌گذاری برای تحرک را از دست ندهید. ورزش منظم داشته باشید؛ یکی از چیزهایی که از فروپاشی روانی جلوگیری می‌کند ورزش کردن است.

قبلاً هم اشاره کردم که پیغمبر عزیز ما هفت‌ تا ورزش تخصصی داشته و در هفت رشته ورزشی نفر اول بوده است. پیغمبر(ص) کشتی می‌گرفت. با هم کشتی بگیرید. مخصوصا با بچه‌های خود. برای این مسائل هم نشاط داشته باشیم.

به فرموده امام علی(ع) برخی افراد وقتی برای این کارها دعوتشان می‌کنید، کسل‌اند؛ اما برای کارهای دنیا و عمل برای دنیا سرحال‌اند. وقتی نوبت به این دست قضایا می‌رسد، بهانه می‌آورند، چانه می‌زنند، یک‌جوری در می‌روند، نصفه‌نیمه محبت می‌کنند. چنین نباشیم.

سعی کنید که تنها در جست‌وجوی اشکالات و ضعف‌ها نباشید. ما معمولاً در فضای جنگ و بحران، همیشه مقصر را جست‌وجو می‌کنیم و خودمان را در اینجا تبرئه می‌کنیم. در محیط خانه‌تان وقتی اتفاقی می‌افتد، سعی کنید اولین متهم خودتان باشید. دائم در جستجوی ضعف‌ها نباشید. 

آقایان، سر سفره غذا که نشستید، با چشمتان دنبال عیب نباشید یا در بیانتان، اشکالی را برجسته نکنید. اگر ضعف احتمالی هم هست، لازم نیست هر بار آن را نشان بدهید. می‌گویند پیغمبر در تمام زندگی‌اش یک بار از غذایی بد نگفت.

ویژگی دیگری که نباید در فضای بحران و فضاهای سخت مرتکب بشویم، و حضرت علی علیه‌السلام در خطبه ۱۱۸ به آن اشاره کرده، این است که «طَعّان» نباشید. طعّان یعنی چه؟ اصل معنای طعن، نوک نیزه است. طعن، همان چیزی است که در رجزهای یاران حضرت اباعبدالله خیلی به کار برده شده؛ نوک نیزه‌ای که وقتی به انسان می‌خورد، سوزش و درد ایجاد می‌کند. طعّان یعنی متلک‌پران‌ها، زخم‌زبان‌زن‌ها. شمر، مظهر طعن زدن در کربلاست. هر کس طعنه می‌زند، تیکه‌پرانی می‌کند، در خانه خودش یک شمر کوچک است. ما شمر نباشیم.

«چرا مادرت این‌جوری بود؟ چرا برادرت این‌جوری است؟ چرا تو این‌جوری؟ چرا این‌جوری می‌نشینی؟ چرا این‌جوری بلند شدی؟ چرا این شکلی می‌خوابی؟» این طعنه‌زدن‌ها آبرو و زخمه‌زدن به دل است. بدترین اتفاقی که معمولاً روابط عاطفی ما را دچار فروپاشی و گسست می‌کند، همین است.

شاید یک بار هم اشاره کرده باشم: می‌دانید ایوب سخت‌ترین آزمون‌ها را در زندگی‌اش تحمل کرد. یکی از بزرگان گفت: ایوب پیامبری بود که چندین سال گرفتار بود و گفته‌اند وقتی برگشت، کسی از ایوب پرسید: سخت‌ترین آزمون کدام بود؟ گفت: زخم زبان مردم.

در همین جریان جنگ تحمیلی سوم، خانه یکی از این دانشمندان را زده بودند. وقتی همسرش آمد بیرون، دید که خودش زنده مانده، اما پسرش و همسرش را از دست داده است. وقتی این خانم بیرون آمد، یکی از خانم‌ها به او گفت: حالا شعار بده! این خانم، در حالی که همسرش شهید شده بود، با آن روح بزرگش به او گفت: الحمدلله، تو زنده‌ای. و آن خانم سرش را انداخت پایین. ببینید، یک برخورد مناسب می‌تواند چه تأثیری بگذارد.

سخت‌ترین مسئله‌ای که انسان در فضای خانوادگی با آن مواجه می‌شود، طعنه‌زدن است. به بچه‌هایتان طعنه نزنید، به همسرتان طعنه نزنید، تیکه نیندازید، متلک‌پرانی نکنید؛ چون متلک‌پرانی، عنصر فروپاشی خانواده‌هاست. خدا ان‌شاءالله به همه ما توفیق عنایت بفرماید که به این آموزه‌های شیرین و ارزشمند و سازنده در مکتب و فرهنگ اهل بیت، به‌خصوص حضرت اباعبدالله الحسین(ع) هم عالم باشیم و هم عامل. ان‌شاءالله.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.