امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 2 محرم 1448
شناسه خبر : 366358
  پرینت تاریخ انتشار : 17 ژوئن 2026 - 12:25 | 4 بازدید

پرسش از «نعیم» در قیامت و ضرورت شناخت «خلیفه‌الله»

حجت‌الاسلام والمسلمین علوی تهرانی  در این سخنان با تکیه بر آیات سوره‌های مائده، تکاثر و صافات، از تعریف ساده «نعمت» تا رسیدن به والاترین جایگاه فیض الهی را تشریح کرد. در این مسیر، درمی‌یابیم که چگونه شناخت امام، از یک بحث کلامی به یک «گذرنامه حیاتی» برای روز قیامت تبدیل می‌شود و چرا بدون درک […]

پرسش از «نعیم» در قیامت و ضرورت شناخت «خلیفه‌الله»


بازپرسی از «نعیم» در قیامت و ضرورت شناخت «خلیفه الله»

حجت‌الاسلام والمسلمین علوی تهرانی  در این سخنان با تکیه بر آیات سوره‌های مائده، تکاثر و صافات، از تعریف ساده «نعمت» تا رسیدن به والاترین جایگاه فیض الهی را تشریح کرد. در این مسیر، درمی‌یابیم که چگونه شناخت امام، از یک بحث کلامی به یک «گذرنامه حیاتی» برای روز قیامت تبدیل می‌شود و چرا بدون درک حقیقت «خلیفه‌الله»، هرگونه ادعای ولایت، تنها در سطح شعار باقی می‌ماند. در ادامه، مشروح سخنان شب دوم محرم را می‌خوانیم.

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى خَيْرِ خَلْقِهِ مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ. يَا عَلِي وَ عَلَى عِتْرَتِهِ الطَّاهِرِينَ وَ اللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى لِقَاءِ يَوْمِ الدِّينِ. آمِينَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ.

مجاهدان و شهیدان واقعه کربلا که امشب سعادت دارم در این جلسه نام مبارکشان را ذکر نموده و مجلس را به ارواح مطهرشان هدیه کنم و برای رفع و رجوع تمامی شئون زندگی فردی و اجتماعی‌مان، از آن‌ها استمداد بطلبیم، عبارتند از:

ابراهیم بن حسین اسدی، ابوالحطوف ابن هرس انصاری، ابوثمامه عمر بن عبدالله ساعدی، اسلم بن عمر ترکی (غلام امام)، ابوثمامه زیاد بن عمر بن عریب ساعدی، انس بن حارث کاهلی، انس بن معقل اصبهحی، بریره بن عمر حضرمی همدانی، بشیر عمر کندی، بکر بن حی تیمی، جابر بن حجاج تیمی، جبلت بن علی شیبانی، جنادة بن حارث مزحجی مرادی سلمانی، عمر بن جناده بن حارث مسحجی (پسر نفر قبل)، شعثا یزید بن زید بن مهاجر معاصر بهدلی، ام‌وهب بنت عبد و ابووهب عبدالله بن عمیر کلبی (زن و شوهر)، و وهب بن عبدالله ابن عمیر کلبی (فرزند این دو بزرگوار).

بیان مبارک حضرت حق در سوره مبارکه مائده، آیه ۳۷، چنین است: «یُرِیدُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَ مَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنْهَا». برخی همواره در تلاش‌اند تا از آتش جهنم بیرون روند، در حالی که هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد. آن‌ها نه تنها از جهنم خارج نمی‌شوند، بلکه طبق تعبیر قرآن: «وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌ»؛ یعنی برای آنان عذابی پایدار و دائمی است و هیچ‌گونه فراغتی از این عذاب نخواهند داشت. در واقع، وضعیت این گروه دو ویژگی دارد: نخست، خلود در جهنم و دوم، مشمول عذابی همیشگی بودن. حال سؤال این است که این‌ها چه کسانی هستند؟  از ابی‌بصیر روایت شده است که می‌گوید: از حضرت امام باقر(علیه‌السلام) شنیدم که فرمودند: «همانا دشمنان علی (علیه‌السلام) جاودانه در آتش جهنم هستند و هرگز راه خروجی از آن نخواهند یافت و هیچ‌گاه از آتش جهنم خلاصی پیدا نمی‌کنند. حال سؤال این است که «اعدای علی» (دشمنان علی علیه‌السلام) چه کسانی هستند؟ دشمنان علی(ع)، کسانی هستند که نسبت به ایشان بغض و کینه به دل دارند. اما بغض داشتن نسبت به علی بن ابی‌طالب به چه معناست؟ روایات می‌فرمایند کسانی که بغض علی(ع) را دارند، دشمن او هستند؛ حتی کسانی که شاید در ظاهر کاری نکرده‌اند، اما در باور خود، اسلام را برای آن سه نفر قائل‌اند [و در عین حال] نسبت به امیرالمؤمنین بغض دارند. این اولین مرتبه از دشمنی با علی بن ابی‌طالب است؛ یعنی فردی که نه شمشیری علیه ایشان کشیده، نه خشم آشکار کرده و نه در زمینه‌های فرهنگی، نظامی یا تبلیغاتی اقدامی کرده است، اما تنها از نظر باور، چنین دیدگاهی دارد؛ همین باورِ قلبی، او را در زمره «اعدای علی بن ابی‌طالب» قرار می‌دهد.

در جلسه گذشته عرض کردم که تمامی ابنای بشر، با وجود تمام تفاوت‌ها و اختلافاتشان، در یک نقطه مشترک‌اند و آن این است که همگی به‌دنبال رفاه و آسودگی در زندگی هستند. اما تفاوت اصلی در «بینش» آن‌هاست؛ اینکه چه چیزی باعث آسایش آن‌ها می‌شود؟کسانی که نگاه مادی دارند، می‌پندارند هر چه مال دنیا بیشتر باشد، آسودگی بیشتر است؛ اما کسانی که نگاه الهی دارند، می‌گویند داشتنِ خدا، مایه حقیقی آسایش است.

حال سؤال این است که آیا می‌توان این دو نگاه را با هم جمع کرد؟ به نظر شما می‌شود هم دنیا را داشت و هم خدا را؟از نظر اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، خیر، این دو با هم جمع نمی‌شوند. در حدیث آمده است که خداوند در قلب «منکسرین» (دل‌شکستگان) است. اما این «انکسار قلب» چیست و چه کسانی منکسرالقلب هستند؟ ببینید، اگر زن و شوهری با هم اختلاف پیدا کنند و با بدگویی، دل یکدیگر را بشکنند، آیا این یعنی انکسار قلب که خدا در آن باشد؟ خیر، این‌ها دعواهای دنیوی است و شاید در ابتدا برای برخی جذاب باشد!«انکسار قلب» حقیقی یعنی: «منکسر عن حب دنیا»؛ یعنی کسی که دل‌بستگی‌های دنیایی‌اش شکسته شده و دنیا را کنار گذاشته تا خدا را به دست آورد.

آیا این مسیر سخت است؟ اصلاً سخت نیست؛ از همان ابتدا آدرس درست به ما داده شده بود، اما شاید ما نخواستیم آدرس درست را بگیریم. از اول به ما گفته شد که در یک قلب، جای بیش از یک محبت نیست؛ حب دنیا و حب خدا در یک جا جمع نمی‌شوند. پس اگر به‌دنبال این هستید که هر دو را با هم داشته باشید، بدانید که این کار ممکن نیست؛ چیزی که نمی‌شود، نمی‌شود.

همان‌طور که پیش‌تر عرض کردم، با تمام تفاوت‌ها و اختلافات موجود، نقطه اشتراک همه انسان‌ها این است که به‌دنبال آسایش و رفاه هستند. اما چه چیزی این رفاه و آسایش را فراهم می‌کند؟ پاسخ این است: «نعمت». اگر بخواهیم نعمت را تعریف کنیم، باید بگوییم نعمت حقیقتی است که سه ویژگی دارد: نخست اینکه دلپذیر و دلچسب است، دوم اینکه از جانب خداوند متعال است و سوم اینکه موجب رفاه و آسایش می‌شود. خداوند علی‌اعلا در کلام مبارکش می‌فرماید که نعمت‌های او بر بندگان، قابل شمارش و احصای نیست.

حال باید توجه کنیم که انسان موجودی دوگانه‌ است؛ بخشی از وجود او مادیت و جسمانیت است و بخشی دیگر معنویت. نعمت‌های مادی خداوند، همین نیازهای جسمانی و مادی را تأمین می‌کنند. نکته مهم اینجاست که این نعمت‌های مادی، بدون هیچ قید و بندی در اختیار انسان قرار می‌گیرد؛ فرقی نمی‌کند که آن شخص مسلمان باشد یا غیرمسلمان، مؤمن باشد یا غیرمؤمن، متقی باشد یا غیرمتقی. همین که موجودی انسانی باشد، از نعمت‌های دنیوی و مادی متنعم می‌شود و این حقیقتی است که جای هیچ بحثی ندارد.

اما بخش حیاتی و مهم حقیقت انسان، «روح» اوست؛ همان‌طور که در قرآن کریم آمده است: «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ…». نکته اینجاست که نعمت‌هایی که متوجه این بخش از حقیقت انسان می‌شوند، دیگر متعلق به «هر انسانی» نیستند، بلکه مخصوص «انسان مؤمن» هستند.

یکی از مصادیق این نعمت‌های معنوی را در سوره مبارکه مائده، آیه ۲۰ می‌بینیم؛ آن‌جا که حضرت موسی (ع) به قوم خود فرمود: «اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ…»؛ یعنی نعمت خدا را بر خود یاد کنید، از آن جهت که در میان شما پیامبرانی قرار داد. از نظر قرآن، ارسال رسولان و نزول کتاب‌های آسمانی، والاترین نعمت معنوی است.

این نعمت چنان اهمیت دارد که خداوند علی‌اعلا در سوره آل‌عمران، آیه ۱۶۴، هنگام سخن از رسالت پیامبر ختمی‌مرتبت(ص)، از واژه «مَنّ» استفاده می‌کند: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ…». در لغت، «مَنّ» زمانی به کار می‌رود که نعمت، بسیار بزرگ و عظیم باشد. یعنی خداوند نعمت عظیمی را به مؤمنان بخشید که پیامبر را در میان آن‌ها مبعوث کرد. تضاد عجیبی در زندگی ماست! ما برای دنیا که خداوند فرموده «متاع دنیا قلیل» است، بیش از حد بها می‌دهیم؛ اما برای رسالت پیامبر که خداوند آن را «نعمت بزرگ» (مَنّ) نامیده، بی‌توجهیم. این یک اشتباه استراتژیک در نگاه متدینین است؛ اینکه به چیزی که خدا اهمیت نداده بها دهیم و از آنچه خدا به آن بها داده، غافلیم.

رسالت پیامبر(ص) چرا نعمت بزرگ است؟ چون در نهایت موجب رفاه و آسایش حقیقی می‌شود. هرچند که برخی در مسیر این رسالت تغییراتی ایجاد کردند، اما هدف اصلی همچنان پابرجاست. همان‌طور که شب گذشته اشاره کردم، حضرت صادق(ع) می‌فرمایند هر انسانی در هر جامعه‌ای به سه چیز نیاز دارد: «امنیت»، «عدالت» و «فراوانی». هر سه مورد، طبق روایات، در حکومت امام عصر(عج) تبلور می‌یابند. معصوم(ع) می‌فرمایند که در دوران امام زمان (عج)، مردم به‌گونه‌ای زندگی می‌کنند که پیش از آن هرگز تجربه نکرده بودند. پس رسالت و ولایت، والاترین نعمت برای انسان است.

در سوره مبارکه لقمان، آیه ۲۰، خداوند علی‌اعلا به نعمتی اشاره می‌کند که هم ظاهری است و هم باطنی؛ آن‌جا که می‌فرماید: «وَأَتْمَمْنَا عَلَيْكُمْ نِعْمَتَنَا ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً»؛ یعنی نعمت‌های ظاهری و باطنی خود را بر شما تمام کردیم. حال سؤال این است که این نعمتی که هم ظاهری است و هم باطنی و در نهایت «تمام‌النعمه» است، چیست؟ در مورد این آیه، وجود نازنین حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السلام) می‌فرمایند که: «النعمة الظاهرة»، همان امام ظاهر است؛ یعنی امامانی که حضورشان در میان مردم آشکار بود، از وجود مبارک حضرت امیرالمؤمنین(ع) تا وجود نازنین حضرت ابا محمد، حسن بن علی العسکری(ع). این‌ها همان ۱۱ نعمت ظاهری هستند.

از نگاه قرآن و عترت، وجود امام یک «نعمت» است؛ اما باید پرسید امام چه جور نعمتی است و امامت چه جایگاهی دارد؟  رسالت پیامبر (ص) خود یک نعمت بزرگ است، اما امامت چنان نعمتی است که متمم و مکمل رسالت است. تا جایی که خداوند علی‌اعلا در سوره مبارکه مائده، آیه ۶۷، خطاب به رسول گرامی‌اش می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ…»؛ یعنی ای پیامبر، آنچه را که در باب امامت علی بن ابی‌طالب(ع) مأموریت یافتی، ابلاغ کن و در ادامه هشدار می‌دهد که اگر این امامت را معرفی نکنی، رسالت تو به کمال نرسیده و در واقع ابتر و ناقص خواهد بود. بنابراین، امامت نعمتی است که رسالت را تکمیل می‌کند؛ به گونه‌ای که بدون آن، هیچ کاری به سرانجام نرسیده است. دقیقاً زمانی که وجود نازنین حضرت ختمی‌مرتبت(ص) در روز هجدهم ذی‌حجه سال ۱۰ هجری، دست امیرالمؤمنین(ع) را بالا برد و ایشان را به‌عنوان امام معرفی کرد، سوره مبارکه مائده، آیه ۳ نازل شد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ…»؛ امروز دین شما را برایتان کامل کردم و اسلام را دین پسندیده‌ای قرار دادم. پس امامت، همان «تمام‌النعمه» و کمال دین است و امروز، تجلی این جایگاه و کمال نعمت، در وجود نازنین پسر نرگس خاتون (عج) نهفته است.

در سوره مبارکه تکاثر، در آیه هشتم، خداوند به نکته تکان‌دهنده‌ای اشاره می‌کند و می‌فرماید: «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»؛ یعنی در آن روز، حتماً از شما درباره «نعمت‌ها» بازخواست خواهید شد. انسان‌ها را می‌ایستانند و از آن‌ها سؤال می‌کنند: آن نعمتی که داشتی چه بود و در چه راهی خرج کردی؟

روایت شده است که راوی نزد حضرت رضا (علیه‌السلام) حاضر شد و این آیه شریفه را خواند و پرسید: «ای امام، این نعمتی که خداوند در روز قیامت از آن سؤال می‌کند، چیست؟»برخی از شیعیانی که در محضر امام بودند، با نگاهی ساده‌ انگار گفتند: «منظور، آب گوارا و نعمت‌های مادی است».به محض این پاسخ، حضرت رضا (ع) برآشفتند و غضبناک شدند! فرمودند: مگر می‌شود خداوند، آن خدای کریم، از آب گوارا، غذای لذیذ یا خواب راحت سؤال کند؟ ببینید، در فرهنگ ما، کسی که کریم است و نعمتی می‌بخشد، هرگز از آن نعمت یاد نمی‌کند و بازخواست نمی‌کند؛ چون این کار زشت است. چه برسیم به خداوند که منشأ تمام کرم‌هاست! کسی که نعمت می‌دهد و سپس آن را می‌شمارد یا بازخواست می‌کند، باید خصلت «معاویه» داشته باشد. مثلاً کسی که سر سفره نشسته و غذا می‌خورد و مدام یادآوری می‌کند که «فلان کس فقط دو لقمه خورد» یا «من این غذا را برایت آوردم»، این همان خصلت معاویه است؛ خصلتِ بخل و یادآوری نعمت.امام (ع) می‌فرمایند: انسان‌های کریم سؤال نمی‌کنند، چه برسد به خدای کریم که سؤال کند! پس اگر این نعمت، آب و غذا نیست، پس «نعمت» مورد سؤال در قیامت چیست؟ (این پاسخ در حدیثی دیگر نهفته است…)

ابی حبس صانع در تفسیر این آیه، از امام صادق (علیه‌السلام) نقل می‌کند که حضرت با تأکید می‌فرمایند: «والله ما هو طعام و الشراب!»؛ به خدا قسم که مقصود از این نعمت، خوراکی‌ها و نوشیدنی‌های دنیوی نیست! بلکه مقصود، «ولایت ما اهل‌بیت» است. یعنی در روز قیامت، از ما بازخواست می‌کنند که نسبت به ولایت ما چه کردید؟ امام باقر و امام صادق(علیهما‌السلام) هر دو ذیل این آیه بیان فرموده‌اند که آن «نعیم» مورد سؤال، همان ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است. حتی خودِ امیرالمؤمنین (ع) در مقام تفسیر این آیه فرمودند: «نحن نعیم»؛ یعنی ما خودِ آن نعمت هستیم. امام صادق (ع) در کلامی تکان‌دهنده می‌فرمایند: «ما خاندان، همان نعمتی هستیم که خداوند به واسطه ما، به بندگانش نعمت می‌بخشد». ببینید، چه جایگاه عظیمی است! یعنی هر نعمتی که در جهان می‌بینید، در واقع از ناحیه ولایت صادر شده است. پس اگر به دنبال نعمتی هستید، باید از «پسر نرگس خاتون» (عج) بخواهید؛ چرا که ایشان خودِ نعمت هستند و تمام نعمت‌های دیگر از ناحیه ایشان جاری می‌شود.

همان‌طور که در روایات آمده است: «بکم فتح الله، بکم یختم الامور، بکم ینزل الغیث…»؛ یعنی به واسطه شماست که درهای رحمت خدا گشوده می‌شود، به واسطه شماست که امور به سامان می‌رسد و به واسطه شماست که باران بر زمین می‌بارد. حتی سبز شدن درختان و حیات زمین، مدیون ولایت شماست. پس شما نعمتی هستید که تمام نعمت‌های جهان، از ناحیه شماست.

بیایید نگاهی به روز قیامت بیندازیم؛ روزی که چنان عجیب و سخت است که ما درک دقیقی از آن نداریم. در صحرای محشر، توقفی طولانی است؛ پنجاه هزار سال! پنجاه هزار سال است که اولین و آخرین انسان‌ها در آن فضای هولناک منتظرند. معصوم (ع) می‌فرمایند در آن روز، کسی «راحت» است که فقط به اندازه یک جای پا، جا داشته باشد؛ این یعنی بهترین حالت ممکن! حال تصور کنید بدترین وضعیت چیست؟ بدترین وضعیت متعلق به کسانی است که از شدت اضطراب و عذاب، کارگزاران قیامت را صدا می‌زنند و التماس می‌کنند: «آقا ما را ببرید جهنم! ما را از این انتظار و عذاب نجات دهید!»

در چنین فضای تکان‌دهنده‌ای، خداوند در سوره مبارک صافات، آیه ۲۴ می‌فرماید: «وَقِفُوهُمْ ۖ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ»؛ یعنی آن‌ها را بازدارید، زیرا مورد سؤال قرار خواهند گرفت.اما سؤال از چیست؟ پیامبر اکرم (ص) در ذیل این آیه بیان می‌فرمایند که در آن لحظه، از «ولایت علی (ع)» سؤال می‌کنند. از شما می‌پرسند: «برای ولایت علی چه کردی؟ برای او چه آوردی؟»
خداوند به شما آموخته است که خلیفه بعد از رسول الله، علی (ع) است. اما بیایید صادقانه از خود بپرسیم: «خلیفة الله» یا «خلیفه الرسول» یعنی چه؟ اگر من معنای این جایگاه را ندانم، پس قطعاً کاری برایش نکرده‌ام. و اگر کاری نکرده باشم، این آیه باید «چراغ قرمز» زندگی من باشد: «وَقِفُوهُمْ ۖ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ»؛ نگهشان دارید، چون باید پاسخ دهند!
باید بدانیم خلیفة الله بودن، به معنای داشتن حکومت مادی و سیاسی نیست. مگر حضرت زین‌العابدین (ع) یا حضرت موسی کاظم (ع) حکومت مادی داشتند؟ خیر. اما آن‌ها «خلیفة الله» بودند. پس این خلیفه‌اللهی(معنوی) و تکوینی است. بیدار شوید! یکی از سخت‌ترین سؤالاتی که در قیامت از ما پرسیده می‌شود، همین شناسنامه ولایتی ماست. آیا ما برای این سؤال آماده‌ایم؟

از من می‌پرسند: «خلیفه الله یعنی چه؟» و پاسخ می‌دهم: «نمی‌دانم، نمی‌دانم!»، در روایتی از پیامبر اکرم (ص) آمده است که در روز قیامت، صراط بر روی جهنم نصب می‌شود؛ پلی باریک و سخت که هیچ‌کس نمی‌تواند از آن عبور کند، مگر آنکه «گذرنامه‌ای» در دست داشته باشد. و آن گذرنامه و مجوز عبور، چیزی نیست جز «ولایت علی (ع)». این همان هشدار خداوند است که می‌فرماید: «نگهشان دارید تا سؤال شوند». رسول خدا (ص) می‌فرمایند سؤال از چیست؟ از ولایت علی بن ابی‌طالب (ع).اما بیایید صادقانه به خودمان نگاه کنیم. اگر این برگه مجوز قرار است در دست من باشد، من باید بدانم «علی ولی الله» یعنی چه! اما متأسفانه ما در بازی‌ای گیر افتاده‌ایم که برایمان طراحی کرده‌اند؛ بازیِ بحث‌های حاشیه‌ای!بحث می‌کنند که «علی ولی الله» در اذان باشد یا نباشد؛ در حالی که اذان در اصل مستحب است و بسیاری از نمازهای ما حتی بدون اذان خوانده شده است. اما چه اتفاقی افتاده؟ ما را مشغول شعارها کردند تا به اصل مطلب فکر نکنیم!

بیدار شوید! اگر ولایت علی (ع) در قلب شما نباشد، نه نمازتان قبول است، نه شهادتتان و نه حجتان. شرط قبولی تمام اعمال، ولایت امیرالمؤمنین (ع) است. اما ما به جای این حقیقت، مشغول بحث بر سر یک عبارت در اذان هستیم!
حالا بیایید به این سه واژه نگاه کنیم: «حجت‌الله»، «خلیفه الله» و «ولی الله». این‌ها فقط کلمه نیستند، اصل اعتقاد و پایه امام‌شناسی ما هستند. ما در این دهه (سلسله جلسات) می‌خواهیم بررسی کنیم که معنای واقعی این سه مفهوم چیست. تا وقتی نفهمیم خلیفه الله یعنی چه، هرگز نخواهیم فهمید که در واقعیت، چه کاری برای امام انجام داده‌ایم و چقدر از او فاصله داریم!

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.