- هیئتهای مذهبی عزاداری محرم را در اجتماع «نحن منتقمون» برپا کنند
- رویداد «روایت عهد» در قزوین برگزار شد
- عکس | صحن علنی شورای اسلامی شهر یزد
- الگوی موفق عدالت هوشمند در لرستان
- حکمرانی از منظر قرآن کریم منطبق بر الگوی «حکومتِ همراه با مردم» است
- آشنایی نسل جدید با مفاخر ادبی نقش مهمی در ترویج کتابخوانی دارد
واشنگتن چگونه «سیاستمداران دستنشانده» برای اداره کشورها میسازد؟
به قلم محمود الهاشمی، مدیر مرکز الاتحاد بغداد در حوزه مطالعات استراتژیک ابزارهای سلطه آمریکا بر کشورهای جهان متنوع بوده و شکلهای آن متناسب با تغییر شرایط دگرگون شده است، اما هدف همواره یک چیز بوده است: وادار کردن کشورها به تبعیت از اراده سیاسی و اقتصادی خود و تضمین برتری منافع آمریکا بر اراده […]

به قلم محمود الهاشمی، مدیر مرکز الاتحاد بغداد در حوزه مطالعات استراتژیک
ابزارهای سلطه آمریکا بر کشورهای جهان متنوع بوده و شکلهای آن متناسب با تغییر شرایط دگرگون شده است، اما هدف همواره یک چیز بوده است: وادار کردن کشورها به تبعیت از اراده سیاسی و اقتصادی خود و تضمین برتری منافع آمریکا بر اراده ملتها و حاکمیت کشورها.
هرگاه منافع آمریکا اقتضای مداخله مستقیم نظامی را داشته باشد، این کشور در اعزام نیروهای نظامی و اشغال کشورها تردید نمیکند؛ همانگونه که در ویتنام، افغانستان و عراق رخ داد. پس از سرنگونی نظامهای حاکم نیز میکوشد صحنه سیاسی جدیدی را مهندسی کند که با دیدگاهها و منافعش سازگار باشد؛ بهگونهای که تداوم نفوذ و کنترل بر توانمندیها و ثروتهای آن کشورها تضمین شود.
هرگاه اشغال مستقیم گزینه مناسبی نباشد، به روشهای دیگری متوسل میشود که کمهزینهتر و پنهانتر هستند؛ از جمله حمایت از کودتاهای نظامی یا سازماندهی آنها و روی کار آوردن رهبرانی که فاقد پروژه ملی و تجربه سیاسی هستند تا کشور را بر اساس دستورالعملهای خارجی اداره کنند. در چنین نظامهایی، نهادهای امنیتی به ابزارهایی برای سرکوب آزادیها، خاموش کردن صداها و تعقیب مخالفان تبدیل میشوند.
اما در نظامهایی که بر انتخابات تکیه دارند، ابزارهای نفوذ نرم برجسته میشوند؛ بهگونهای که از پول سیاسی، رسانههای جهتدهیشده و برخی سازمانهای تأثیرگذار بر افکار عمومی برای مطرح کردن چهرههای ناشناخته یا کمصلاحیت و کشاندن آنها به صدر صحنه سیاسی استفاده میشود. از طریق این سازوکارها، اراده مردمی دور زده میشود و افرادی به قدرت میرسند که وفاداری خود را مدیون کسانی هستند که از آنها حمایت کردهاند، نه کسانی که به آنها رأی دادهاند.
در موارد دیگر، واشنگتن بهطور مستقیم در روند فرایند سیاسی مداخله میکند؛ از طریق تحریمها یا تهدید به قطع همکاری فشار وارد میآورد، معادلات سیاسی را برهم میزند و نتایج انتخابات را از محتوای واقعی آن تهی میکند، تا جایی که افرادی را تحمیل میکند که هرگز از سرمایه سیاسی یا حضور واقعی در نهادهای سیاسی برخوردار نبودهاند، اما از حمایت و پذیرش خارجی لازم برخوردار هستند. بدین ترتیب، اراده ملتها در برابر محاسبات قدرت و نفوذ به جزئی کماهمیت تبدیل میشود.
تفاوت ابزارها، یک واقعیت را تغییر نمیدهد؛ میان اشغال نظامی، کودتای سیاسی و تأثیرگذاری رسانهای و اقتصادی، تلاش برای جهتدهی به تصمیم ملی سایر کشورها در راستای تأمین منافع آمریکا، وجه مشترکی است که همه این سیاستها را به هم پیوند میدهد، هرچند شعارها و گفتمانهای اعلامشده متفاوت باشند.
آنچه در این یادداشت برای ما اهمیت دارد، بررسی روش آمریکا در انتخاب شخصیتهای کمتجربه و فاقد پیشینه سیاسی قابل توجه برای تصدی مقامهای بلندپایه در سطح ریاست یک کشور است؛ با هدف تحت سلطه قرار دادن آن کشور و تحمیل خواستههای خود بر آن، بدون آنکه کمترین تحرک یا اعتراضی از سوی آن شخصیت صورت گیرد.
این روش اگرچه از گذشته مورد استفاده آمریکا بوده است، اما در سالهای اخیر، بهویژه با روی کار آمدن «دونالد جان ترامپ» در دو دوره ریاستجمهوری آمریکا، یعنی دوره نخست از سال ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ و دوره دوم از سال ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۸، بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است.
دولت ترامپ به انتخاب افرادی برای اداره کشورهایشان روی آورد که کمترین ویژگیهای رهبری را نداشتند و آنان را به «اطاعت» واداشت و درگیر ایجاد روابط و تفاهمهای بینالمللی و تجربههای سیاسی و اقتصادیای کرد که به سود ملتهای آن کشورها نبود.
نخستین نمونه این رویکرد در کشور گرجستان به اجرا درآمد؛ جایی که «میخائیل ساآکاشویلی» از طریق آنچه «انقلاب گل رز ۲۰۰۳» نامیده شد، به قدرت رسید. او چیزی بیش از یک وکیل جوان دور از عرصه سیاست نبود که در آمریکا تحصیل کرده بود و سپس به کشورش بازگشت و رهبری جنبشی مردمی را بر عهده گرفت که به برکناری رئیسجمهور باتجربه و سیاستمدار پیشین شوروی، «ادوارد شواردنادزه»، انجامید.
این در حالی بود که واشنگتن از طریق سازمانهای جامعه مدنی، حمایت مالی و لجستیکی گستردهای از جنبش او به عمل آورد. هدف از این اقدام، ارائه یک «چهره جدید دموکراتیک» بود که سیاستهای آشکار غربگرایانه را دنبال کند و با تلاش برای پیوستن به پیمان ناتو، گرجستان را بهطور کامل به اردوگاه آمریکا منتقل سازد و نفوذ سنتی روسیه در منطقه قفقاز را تضعیف کند.
پس از آن نوبت به اوکراین رسید؛ جایی که شخصیتی «یهودی» با دو تابعیت اوکراینی و اسرائیلی و بدون سابقه سیاسی به قدرت رسید. «ولودیمیر زلنسکی» پیش از ورود به عرصه سیاست، در اوکراین بهعنوان یک کمدین و بازیگر طنزپرداز شناخته میشد و در خانوادهای روسیزبان متولد شده بود.
فعالیت او به دور از سیاست سپری شد. اگرچه از دانشکده حقوق فارغالتحصیل شد، اما هرگز به حرفه وکالت نپرداخت و به فعالیت هنری روی آورد و گروه تولید کمدی مشهور «کوارتال ۹۵» را تأسیس کرد.
ولودیمیر زلنسکی در ۲۰ مه ۲۰۱۹، پس از پیروزی در انتخابات ریاستجمهوری که در آوریل همان سال برگزار شده بود، رسماً ریاستجمهوری اوکراین را بر عهده گرفت.
به نظر میرسد که برای او برنامهریزی شده بود تا جنگ میان کشورش، اوکراین و روسیه را تداوم بخشد؛ به دو دلیل: نخست، سرگرم کردن روسیه و تضعیف آن در رقابت با آمریکا، و دوم، درگیر کردن اروپا که برای تأمین منابع انرژی خود به روسیه وابسته است.
در نتیجه، اوکراین در دوران زلنسکی به یک «ویرانه» تبدیل شد؛ بهگونهای که جنگ خسارتهای سنگین و عمیقی را در همه عرصههای زندگی به بار آورد. روسیه بخشهای وسیعی از این کشور را در اختیار گرفته است که این امر به ویرانی گسترده زیرساختها و شکلگیری بحران آوارگی میلیونها نفر منجر شده است.
این بحران به بزرگترین فاجعه پناهجویان در اروپا از زمان جنگ جهانی دوم تبدیل شده است؛ بهگونهای که میلیونها نفر به کشورهای اروپایی گریختهاند و شمار مشابهی نیز در داخل کشور آواره شدهاند. همچنین کشورهایی وجود دارند که زنان اوکراینی گریخته از مصائب جنگ را هدف بهرهکشی در فحشا قرار دادهاند که از جمله آنها امارات است.
علاوه بر ویرانیهای مادی و اقتصادی ناشی از تخریب کارخانهها، شبکههای انرژی و راهها که به کاهش شدید تولید ناخالص داخلی و از دست رفتن فرصتهای شغلی انجامید، مهمتر از همه آن است که نامزد مورد حمایت آمریکا وفاداری خود را به آمریکا و اسرائیل نشان دهد.
آمریکا در ساختن شخصیت رئیسجمهور آرژانتین، «خاویر میلی»، نیز نقش داشته است. او که خود را «آنارکو-سرمایهدار» معرفی میکند، در انتخابات سال ۲۰۲۱ پیروز شد و وفاداری خود را به آمریکا اعلام کرد تا جایی که به «ترامپ کوچک» مشهور شد.
او شخصیتی جنجالی با زبانی تند و شهرتی نامطلوب است؛ ازدواج نکرده و فرزندی ندارد. سگ نگهداری میکند و میگوید: «وقتی سگم مرد، ارتباطم با خدا قطع شد.» ارّهای در دست میگیرد و میگوید: «اندامهای فاسدان را قطع خواهم کرد.» به چین و روسیه ناسزا میگوید و شیفته اسرائیل است؛ جایی که بارها به آن سفر کرده و در کنار دیوار ندبه گریسته است. سخن گفتن درباره ویژگیهای اخلاقی او بسیار طولانی است.
«بوریس جانسون» در سال ۲۰۱۹ نخستوزیر انگلستان شد. او شخصیتی جنجالی در سیاست و روزنامهنگاری بریتانیا است. دوستانش درباره او میگویند: «شخصیتی سرگرمکننده و شوخطبع دارد.» او از ادبیاتی نژادپرستانه علیه مهاجران استفاده میکند، به همجنسگرایان گرایش دارد، موهای خود را رنگ میکند و همانند ترامپ آنها را آشفته نگه میدارد. آمریکا، جانسون را برای خارج کردن پادشاهی متحده از اتحادیه اروپا و تضعیف این اتحادیه به قدرت رساند.
در شیلی، «خوزه آنتونیو کاست» در انتخابات سال ۲۰۲۵ پیروز شد. او نامزد راست افراطی است که به وفاداری خود نسبت به دوره دیکتاتوری «پینوشه» معروف است و درباره او گفته است: «اگر زنده بود، به او رأی میدادم.»
این در حالی است که پینوشه جنایتکاری خونریز بود که در سال ۱۹۷۳ علیه دولت منتخب «سالوادور آلنده» کودتای نظامی انجام داد و در ورزشگاه فوتبال بر سر مردم بمب ریخت.
کاست در مناسبتهای مختلف حمایت خود را از اسرائیل اعلام کرده و رئیسجمهور پیشین، «گابریل بوریچ»، را به دلیل تصمیمش برای کنار گذاشتن اسرائیل از نمایشگاه بینالمللی هوایی «فیدا»، به «یهودستیزی» متهم کرده است.
اما رئیسجمهور جدید السالوادور، «نجیب بوکیله»، دارای ریشه فلسطینی است، اما در مقابل، روابط خود را با رژیم صهیونیستی حفظ کرده است. او سال گذشته از دیوار براق (ندبه) و موزه هولوکاست در قدس اشغالی بازدید کرد، با مسئولان اسرائیلی دیدار داشت و به رئیسجمهور آمریکا علاقهمند است. او در انتخابات سال ۲۰۲۱ پیروز شد و سپس قانون اساسی را تغییر داد تا بتواند برای یک دوره دیگر نیز نامزد شود.
در هندوراس، مقامات انتخاباتی پیروزی «نصری عصفوره» را در انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۵ اعلام کردند. او نیز دارای ریشه فلسطینی است و بهعنوان یک چهره راستگرا که از حمایت رئیسجمهور آمریکا، «دونالد ترامپ»، برخوردار است، شناخته میشود.
به نظر میرسد کلمبیا نیز در مسیر قرار گرفتن تحت حاکمیت یک شخصیت راستگرا و پایان دادن به دوره حاکمیت چپ قرار دارد. در انتخابات مقدماتی که در ماه می برگزار شد، «آبیلاردو دِ لا اِسپریا» در صدر قرار گرفت. او وکیلی است که هیچ تجربه سیاسی ندارد. آمریکا او را به صحنه آورده و ترامپ از او حمایت کرده است. ترامپ در شبکه «تروث سوشال» با انتشار پیامی حمایت کامل خود را از این نامزد راستگرا اعلام کرد و رقیب او، «سیپدا»، را مورد حمله قرار داد و او را «مارکسیستی از چپ افراطی» توصیف کرد.
هنوز نامهای فراوان دیگری وجود دارند که آمریکا افرادی فاقد تجربه سیاسی را برای ریاست کشورها به قدرت میرساند تا در خدمت منافع خود و منافع اسرائیل باشند.
این مسئله حتی در داخل خود آمریکا نیز مشاهده میشود؛ جایی که رئیسجمهور آمریکا، ترامپ، خود از خارج از نهادهای سیاسی آمریکا به قدرت رسید و در انتخاب اعضای کابینه و دولتش نیز همین شیوه را در پیش گرفت. وزیر دفاع او، «هگست»، بدون کمترین تجربه نظامی به این سمت رسید. همچنین آخرین فردی که ترامپ چند روز پیش برای تصدی سمت سرپرست مدیریت اطلاعات ملی منصوب کرد، «ویلیام پولت» بود؛ فردی که حتی یک ساعت نیز در این حوزه فعالیت نکرده و صرفاً یک تاجر املاک و دوست ترامپ است.
در کشورهای عربی نیز «ابومحمد الجولانی» را به ریاست سوریه رساندند، در حالی که هیچ سابقهای در سیاست نداشت.
همچنین «عبدالفتاح البرهان» را در سال ۲۰۱۹ به ریاست شورای نظامی سودان رساندند. پیش از آن، نام البرهان در صحنه سیاسی سودان مطرح نبود و او صرفاً بهعنوان یک نظامی شناخته میشد که از زمان خدمت در ارتش سودان بهعنوان افسر پیادهنظام، در ردههای مختلف نظامی ارتقا یافت تا به فرماندهی نیروهای زمینی رسید. به همین دلیل نیز بهسرعت به سمت عادیسازی روابط با اسرائیل حرکت کرد.
«قیس سعید» در تونس نیز هیچ سابقه سیاسی نداشت و صرفاً یک وکیل بود. «عبدالفتاح السیسی» در مصر نیز وضعیتی مشابه داشت و تمام سابقه او صرفاً نظامی بود تا آنکه پس از «بهار مصر» به وزارت دفاع رسید.
در عراق، پس از انتخابات سال ۲۰۲۵، آمریکا از طریق نماینده رئیسجمهور آمریکا، «مارک سافیا»، اعلام کرد: «تیم میدانی ما در عراق برای حمایت از تشکیل دولت جدید و جلوگیری از رسیدن گروههای وابسته به ایران به قدرت فعالیت میکند.»
سپس تأکید کرد که تمامی مناصب حاکمیتی در دولت جدید عراق باید با موافقت آمریکا تعیین شوند؛ زمانی که «فراکسیون بزرگتر» نامزد خود، «نوری المالکی» را معرفی کرد ـ فردی که چندین دوره نماینده مجلس، دو دوره نخستوزیر و دبیرکل حزب الدعوه الإسلامیة بوده است ـ رئیسجمهور آمریکا، با انتشار پیامی با او مخالفت کرد و اعلام کرد که آمریکا با وی همکاری نخواهد کرد.
در مقابل، بهسرعت از نامزد «توافق»، یعنی «علی الزیدی»، حمایت کرد؛ با وجود آنکه او شخصیتی بود که نه سابقهای در سیاست داشت و نه حتی در امور نظامی.
پرسش: وجوه مشترک این شخصیتها در گفتمان و جهتگیریهایشان چیست؟
۱- مقابله با نهادهای سنتی دولت و مبارزه با فساد.
۲- گرایش به سیاستهای «بازار آزاد» و «دموکراسی لیبرال» و کاهش حجم بخش عمومی و کاهش هزینههای دولتی بهعنوان راهحل بحرانها.
۳- اولویت دادن مطلق به پرونده امنیت.
۴- تقویت نزدیکی با آمریکا و اسرائیل و دشمنی با دشمنان آنها.
۵- طرح شعار «کشور ما در اولویت است».
پرسش پایانی:
آیا افرادی که آمریکا آنان را برای ریاست کشورهایشان انتخاب کرده، در تحقق شعارهایی که مطرح کردهاند موفق بودهاند؟
تجربهها نشان دادهاند که شخصیتهای مورد حمایت آمریکا به شکست سیاسی گرایش داشتهاند؛ زیرا معادلات اقتصادی خشک و انعطافناپذیری را اجرا کردهاند، بدون آنکه به میزان فقر و تنوع قومی در کشورهای خود توجه کنند. همچنین آنان از پایگاههای مردمی یا حزبی لازم برای حمایت از خود در هنگام اتخاذ تصمیمهای ریاضتی و غیرمحبوب برخوردار نبودهاند.
افزون بر این، در داخل کشورهایشان بهعنوان «ابزار» یا «نماینده» اجرای برنامههای واشنگتن شناخته میشوند؛ امری که کنار زدن آنان را برای جریانهای سیاسی آسانتر میکند.
مهمتر از همه اینکه آمریکا در تصمیمهای خود که با منافع کشورهای دیگر تلاقی پیدا میکند، ملاحظه «عوامل» خود را نیز نمیکند؛ خواه آن کشورها به آمریکا نزدیک باشند یا از آن دور.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


