در غدیر، سخن از یک امر بالاتر از محبت است + فیلم
سرویس اندیشه و معارف ایکنا در گفتوگویی با این پژوهشگر و استاد حوزه علمیه، با طرح پرسشهایی درباره پیوند شجاعتهای امیرالمؤمنین(ع) در صدر اسلام با مسئله ولایت، پیشینه طرح امامت پیش از واقعه غدیر، معنای واژه «مولا» در حدیث غدیر و نیز نسبت ولایت علوی با سنت عرفان اسلامی، دیدگاههای ایشان را جویا شده است. […]

سرویس اندیشه و معارف ایکنا در گفتوگویی با این پژوهشگر و استاد حوزه علمیه، با طرح پرسشهایی درباره پیوند شجاعتهای امیرالمؤمنین(ع) در صدر اسلام با مسئله ولایت، پیشینه طرح امامت پیش از واقعه غدیر، معنای واژه «مولا» در حدیث غدیر و نیز نسبت ولایت علوی با سنت عرفان اسلامی، دیدگاههای ایشان را جویا شده است.
مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانیم و میبینیم.
به مناسبت هجدهم ذیالحجه و عید ولایت، نکاتی را پیرامون شخصیت والای حضرت امیرالمؤمنین(ع) عرض کنم. چنانچه زندگی ایشان را بهطور اجمالی بررسی کنیم، درمییابیم که سراپای وجود ایشان، اعم از گفتار و کردار، در تمام مقاطع چه پیش از بعثت، چه در دوران مکه و مدینه و چه پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) بر محور حقانیت محض، ایمان به خدا و عمل صالح استوار بوده است.
نزدیک به چهل سال یا اندکی کمتر است که بهطور مستمر بر روی شخصیت امیرالمؤمنین(ع) مطالعه و تحقیق میکنم و تا به امروز، حتی یک تناقض در زندگی ایشان که بوی خلاف ایمان یا عمل صالح بدهد، مشاهده نکردهام. با وجود تمامی دشمنیهای گستردهای که با ایشان صورت گرفته، هیچ نقطه تاریک مستند و واقعی در کارنامه ایشان وجود ندارد. بر همین اساس است که بنده ایشان را «امامالعارفین» میدانم؛ چنانکه تمامی عرفا افتخار میکنند که راه و رسم ایشان را دنبال کنند.
ایشان شخصیتی است که بعد از پیامبر اکرم(ص)، در کل عالم خلقت، مظهر معنویت، اخلاق و رفتار صحیح بود. علی(ع) چه در انزوا و چه در زمان حکومت، تجلی تامّ الهی بود و معتقدم ایشان «قرآن مجسم»، شاگرد، حامل و جانشین بیرقیب پیامبر اکرم(ص) بوده، هست و خواهد بود.
ایکنا – شما در آثار خود حضرت علی(ع) را پرچمدار سپاه توحید معرفی کردهاید؛ به نظر شما شجاعت ایشان در جنگهای صدر اسلام چه پیوندی با مأموریت الهی ایشان برای حفظ اصل اسلام داشت؟
امیرالمؤمنین(ع) در تمامی نبردهایی که در رکاب رسول خدا(ص) حضور داشت، یکهتاز میدان بود. گاهی انسان تصور میکند این شجاعت صرفاً یک توانمندی جسمی است، اما، علاوه بر قدرت بدنی، این ایمان به خدای تبارک و تعالی بود که محرک اصلی ایشان در جبههها بود. ایشان در بسیاری از جنگها جلودار لشکر بود و ضربات سختی را متحمل شد؛ از جمله در جنگ احد که ۷۰ جراحت بر بدن مبارکشان وارد شد. با این حال، وقتی پیامبر را زیارت میکردند، چنان با آرامش برخورد میکردند که نشان میداد سراپای وجودشان ایمان به خداست.
تاریخنگاران غیرمسلمان و حتی دشمنان نیز نوشتهاند که ایشان چگونه سپاه دشمن را در هم میشکست. در جنگ خندق، «عمرو بن عبدود» که شخصیتی فوقالعاده و یلی در میان عرب بود که کسی توان مبارزه با او را نداشت، به دست ایشان از پا درآمد. مسئله مهم برای ایشان، رعایت اخلاق ایمانی در اوج نبرد بود؛ زمانی که عمرو بر چهره مبارک علی(ع) آبدهان انداخت، حضرت از او فاصله گرفت و لحظاتی درنگ کرد. وقتی علت را پرسیدند، فرمود: «نخواستم از روی خشم با تو برخورد کنم؛ خواستم ضربهام خالصانه برای خدا باشد.» این کمال ایمان نشان میدهد که تنها چنین شخصیتی شایستگی دارد پس از پیامبر(ص)، پرچمدار اسلام باشد. فداکاریهای ایشان در کنار اصحاب بزرگی چون حمزه سیدالشهدا ممتاز بود و به همین دلیل پیامبر (ص) در جریان عقد اخوت میان اصحاب، علی(ع) را بهعنوان «برادر» خود برگزید. این انتخاب نه به خاطر قرابت فامیلی، بلکه به دلیل جلوهگر بودن خداشناسی در تمام وجود ایشان بود و این نشان دهنده توجه پیغمبر به ایشان است نه از آن حیث که پسر عموی ایشان است بلکه از آن جهت که برای همه وجود پیامبر در علی(ع) جمع شده است.
ایکنا – آیا میتوان گفت دلاوریهای بینظیر امام علی(ع) در غزوات، زمینهسازی عملی برای پذیرش ولایت ایشان در غدیرخم بوده است؟
به نظرم تمامی مقدمات زندگی ایشان به همین حقیقت ختم میشود. وقتی علی(ع) در میدان جنگ شجاعتی آمیخته با ایمان نشان میدهد و درب خیبر را با قدرت ایمانی از جا میکند، این پیام را به جامعه میدهد که در میان یاران پیامبر(ص)، تنها کسی که هیچ لغزشی در رفتار و کردارش ندارد، اوست. بنابراین بهطور طبیعی، جانشینی پیامبری که دنیا را به اذن الله تحت تأثیر قرار داده، باید کسی از جنس علی(ع) باشد.
ایکنا – پیامبر اکرم(ص) از چه زمانی شروع به تبلیغ و کاشتن بذر ولایت در جامعه کردند؟
این جریان از «یومالدار» در سال سوم بعثت آغاز شد که به حدیث یومُ الإنذار و حَدیث عَشیره نیز شهرت دارد، روایتی از پیامبراکرم(ص) است که در آن، از خویشاوندان خود میخواهد دعوت او را بپذیرند و اسلام بیاورند و در ضمن آن به وصایت امیرالمومنین(ع) تصریح کردند. بنابر گزارش منابع تاریخی، حدیثی و تفسیری، این حدیث پس از آن صادر شد تا پیش از آن دعوت پیامبر مخفی بود، اما با نزول آیه «وأنذر عشیرتک الأقربین»، ایشان مأمور شدند خویشاوندان خود از بنیهاشم و قریش را دعوت کنند.
در آن روز، ۴۰ نفر از جمله ابولهب عموی پیامبر(ص) نیز دعوت شدند. پیامبر با مقدار اندکی غذا و شیر، همه آن جمعیت را به اذن خدا سیر کردند. ابولهب با جادو خواندن این واقعه، جلسه اول را به هم ریخت. فردا آن روز پیامبر(ص) مجدداً آنها را دعوت کرد و همان معجزه تکرار شد. آنگاه پیامبر(ص) فرمود: «یا بَنِی عَبْدِالْمُطَّلِبِ اِنِّی وَاللَّهِ مَا اَعْلَمُ شَابّاً فِی الْعَرَبِ جَاءَ قَوْمَهُ بِاَفْضَلَ مِمَّا جِئْتُکُمْ بِهِ اِنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِخَیرِ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَ قَدْ اَمَرَنِی اللَّهُ تَعَالَی اَنْ اَدْعُوَکُمْ اِلَیهِ فَاَیکُمْ یؤَازِرُنِی عَلَی هَذا الْاَمْرِ عَلَی اَنْ یکُونَ اَخِی وَ وصّیتْی و خَلِیفَتِی فِیکُم، ای فرزندان عبدالمطلب، من خیر دنیا و آخرت را برای شما آوردهام. هر کس مرا در این راه یاری کند، او برادر، وصی و جانشین من در میان شما خواهد بود.»
هیچکس جز علی(ع) که آن زمان نوجوانی ۱۵ ساله بود، برنخاست. پیامبر سه بار این دعوت را تکرار کرد و هر بار تنها علی(ع) اعلام آمادگی کرد. در نهایت پیامبر(ص) فرمود: «این (علی) برادر، وصی و جانشین من است؛ سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید.» در آن دوران غربت اسلام، هیچ کس پیامبر(ص) را یاری نکرد تنها علی(ع) و ابوطالب که ایمانش را برای دفاع از پیامبر(ص) در قلب و فکرش مخفی نگه داشته بود، از یاران اصلی بودند. حال برخی ایمان ابوطالب در آن روزگار شهبه میکنند در حالی که شاهد این موضوع این است که هنگامی که ابوطالب از دنیا رفت، پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود او را غسل و کفن کن و این نشان دهنده آن است که او بر طریق اسلام از این دنیا رفته است.
از سوی دیگر برخی ابوطالب را به سُخره گرفتند و گفتند «حالا برو از پسرت اطاعت کن»، اما خداوند تبارک و تعالی در این زمینه با کسی شوخی ندارد و این انتصاب بر اساس عمل صالح بود.«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا، قطعاً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، به زودی [خدای] رحمان برای آنان [در دل ها] محبتی قرار خواهد داد» این وقایع که در کتب اهل سنت مانند تاریخ طبری، کامل ابناثیر و سیره حلبی و مجمع البیان نیز آمده است.
بیشتر بخوانید: غدیر در قرآن؛ بازخوانی سندشناسانه در تفاسیر اهل سنت
امیرالمؤمنین(ع) را میتوان به نوعی در نسبت با هارون(ع) فهم کرد؛ همانگونه که حضرت موسی(ع) از خداوند درخواست کرد هارون را در کنار او قرار دهد و خدا نیز دعای او را مستجاب کرد، در ماجرای بعثت پیامبر اکرم(ص) نیز امیرالمؤمنین(ع) از همان آغاز، در کنار رسول خدا(ص) قرار گرفت. حضرت علی(ع) از همان روزهای نخست بعثت، در حالی که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، به پیامبر(ص) ایمان آورد و از نخستین مؤمنان به اسلام شد. در منابع تاریخی نیز مشهور است که در آغاز دعوت، تنها کسانی که در کنار پیامبر(ص) بودند، حضرت خدیجه(س) و امیرالمؤمنین(ع) بودند.
در اینجا لازم است به نکتهای اشاره شود که حتی در میان برخی نقلهای اهل سنت نیز مورد توجه قرار گرفته است: اینکه امیرالمؤمنین(ع) در آن زمان هنوز به سن تکلیف نرسیده بود، مانع از پذیرش ایمان او نیست. اینکه گفته میشود انسان از حدود پانزدهسالگی مکلف میشود، مربوط به احکام عملی و مسئولیتهای شرعی است؛ نه اینکه اگر کسی پیش از آن، از روی فهم و تشخیص ایمان بیاورد، ایمان او پذیرفته نباشد.
افزون بر این، ایمان و کفر به دست خداوند است و پیامبر اکرم(ص) نیز ایمان حضرت علی(ع) را از همان آغاز پذیرفت. هیچگاه نقل نشده که رسول خدا به ایشان فرموده باشد چون هنوز به سن تکلیف نرسیدهای، ایمان تو پذیرفته نیست. برعکس، امیرالمؤمنین(ع) همواره همراه پیامبر بود، در همه صحنهها یار و یاور او بود و از همان آغاز، در مسیر دعوت اسلامی نقشی تعیینکننده داشت.بنابراین، نرسیدن به سن بلوغ، منافاتی با اصل ایمان و پذیرش آن ندارد. در فقه نیز روشن است که فرد ممیز، یعنی کسی که از قدرت فهم و تشخیص برخوردار است، میتواند اعمال عبادی و گرایش ایمانی داشته باشد. اگرچه ممکن است در صورت ترک برخی تکالیف، گناهی بر او نوشته نشود، اما این به معنای بیاعتباری عمل یا ایمان او نیست. بلکه اصل ایمان و عمل او پذیرفته است و حتی میتواند منشأ ثواب و فضیلت باشد.
ایکنا – با وجود اینکه واقعه غدیرخم، نقطه اوج و اعلام رسمی و عمومی برای جانشینی پیامبر(ص) بوده است، کدامیک از وقایع پیشین، از منظر صراحت کلامی و گستره مخاطبان، شباهت و گستردگی بیشتری در ابلاغ ولایت داشته است؟
در ماجرای «لیلة المبیت» نیز همین معنا قابل توجه است. درست است که در آنجا مانند «یومالدار» به صراحت این تعبیر نیامده که «تو جانشین من هستی»، اما کاری که امیرالمؤمنین(ع) در آن شب انجام داد، خود بهخوبی حکایت از حقیقتی بزرگ دارد. اهل مکه و کفار قریش از پیامبر اکرم(ص) به تنگ آمده بودند و همواره نقشه میکشیدند که به نحوی حضرت را از میان بردارند. منتها یک مانع جدی وجود داشت و آن، ترس از بنیهاشم بود؛ زیرا اگر کسی به تنهایی پیامبر(ص) را میکشت، بنیهاشم به خونخواهی برمیخاستند و انتقام میگرفتند. همین جهت باعث میشد که جرئت نکنند بهصورت مستقیم این کار را انجام دهند. از اینرو، در دارالندوه جمع شدند؛ جایی که سران قریش گرد هم میآمدند تا برای مسائل مهم خود تصمیم بگیرند. در آن جلسه بحث این بود که چه باید کرد تا هم بتوانند پیامبر(ص) را از بین ببرند و هم کسی بهصورت مشخص گرفتار نشود.
در این میان پیشنهادی مطرح شد و حاصل فکرشان این بود که از هر قبیله یک نفر انتخاب شود؛ در مجموع از حدود چهل قبیله، چهل نفر آماده شوند و شبانه خانه پیامبر(ص) را محاصره کنند. اگر این چهل نفر با هم به پیامبر(ص) حمله کنند و او را به قتل برسانند، دیگر بنیهاشم نمیتواند از چهل قبیله مطالبه قصاص کند. در نتیجه یا به ناچار کوتاه میآیند، یا از خونخواهی دست میکشند، یا به هر نحو ممکن کنار میروند. این تصمیم گرفته شد تا در شبی معین آن نقشه شوم را اجرا کنند. طبق نقلهای تاریخی، وقتی آن شب فرا رسید، آن افراد اطراف خانه پیامبر اکرم(ص) جمع شدند. در همین هنگام، جبرئیل نازل شد و به پیامبر(ص) خبر داد که اینان تصمیم گرفتهاند امشب تو را به قتل برسانند؛ مکر و حیله کردهاند.
حال باید چه کرد؟ اگر پیامبر(ص) از خانه خارج میشد و جای بستر خالی میماند، طبیعی بود که وقتی دشمنان نگاه میکردند و میدیدند کسی در جای پیامبر(ص) نیست، فوراً میفهمیدند حضرت از خانه بیرون رفته است و به جستوجو میافتادند تا او را پیدا کنند. در چنین شرایطی، پیامبر اکرم(ص) موضوع را با امیرالمؤمنین(ع) در میان گذاشت و از ایشان خواست که در بستر حضرت بخوابد. امیرالمؤمنین(ع) با کمال آمادگی پذیرفت و بهراحتی و با تمام وجود، جان خود را در طبق اخلاص گذاشت و در جای پیامبر(ص) خوابید. در تاریخ و روایات آمده است که حضرت علی(ع) با آرامش کامل در بستر پیامبر(ص) قرار گرفت.
این نکته بسیار عجیب و شگفتانگیز است، وقتی تاریخ را نگاه میکنیم، با آن همه هیجان و التهاب که آن شب در اطراف خانه پیامبر(ص) وجود داشت، با آنکه چهل نفر شمشیر بهدست اطراف خانه را گرفته بودند و هر لحظه احتمال هجوم میرفت، در تاریخ گفته نشده است که امیرالمؤمنین(ع) آن شب نخوابید یا مضطرب بود. این، اوج ایمان است؛ این، نهایت دلبستگی به پیامبر(ص) و اطاعت محض از رسول خداست.
گویا حضرت با همه وجود گفته است: من همه چیزم را در اختیار تو میگذارم؛ اگر دستور پیامبر این است، من آمادهام.
پیامبر اکرم(ص) شبانه از خانه خارج شد. در نقلها آمده است که حضرت از کنار همین افراد عبور کرد، حتی در برخی نقلها آمده که بر سر یا بر چشم آنان خاک ریخت و از میانشان گذشت و آنان متوجه نشدند. سپس در مسیر هجرت، با ابوبکر همراه شد و به سمت غار ثور رفت. حال اینکه این رفتن به غار ثور با دستور ظاهری و برنامهریزی قبلی بوده یا با الهام الهی یا با تدبیر شخص پیامبر انجام شده، فعلاً محل بحث ما نیست. آنچه مسلم است، این بخش از ماجرا در تاریخ روشن است.
امیرالمؤمنین(ع) آن شب در جای پیامبر(ص) خوابید، حتی همان پارچهای را که بر روی بستر پیامبر(ص) بود بر خود کشید و در آن بستر آرام گرفت. دشمنان اطراف خانه بودند و تصمیم داشتند حمله کنند. البته در میانشان اختلافی پیش آمد؛ بعضی گفتند همان نیمهشب وارد خانه شویم، اما برخی دیگر گفتند صبر کنیم تا صبح، مبادا کسی جز پیامبر(ص) در خانه باشد و بیجهت کشته شود. عجیب است که کشتن خود پیامبر(ص) برایشان مهم نبود، اما در این جزئیات حسابگری میکردند. صبح که شد، به خانه هجوم آوردند و ناگهان دیدند کسی که در بستر خوابیده، علی بن ابیطالب(ع) است، نه پیامبر(ص). تمام نقشههایشان نقش بر آب شد. با شگفتی پرسیدند: محمد کجاست؟
در این ماجرا، کسی که جان خود را فدای پیامبر میکند، کسی که هر لحظه احتمال میدهد بر او بریزند و او را به جای پیامبر بکشند، کسی که با این حال با آرامش در بستر میخوابد، حقیقتاً به مرتبهای از ایمان، عشق به رسول خدا، و تسلیم در برابر فرمان الهی رسیده است که او را از دیگران ممتاز میکند همانجاست که آیه شریفه نازل میشود« وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ، و از مردم کسی است که جانش را برای خشنودی خدا می فروشد مانند امیرالمؤمنین (ع) و خدا به بندگان مهربان است»
یکی دیگر از ادله قوی، «حدیث منزلت» در آخرین سالهای حیات پیامبر(ص) است. زمانی که خبر رسید رومیها در مرز سوریه (تبوک) نیرو پیاده کردهاند، پیامبر لشکری ۳۰ تا ۷۰ هزار نفری را بسیج کرد. راه طولانی و هوا بسیار گرم بود. برخی منافقین بهانهتراشی کردند تا نروند. پیامبر(ص)، علی(ع) را به عنوان جانشین خود در مدینه گذاشت تا مراقب شهر و خانواده ایشان باشد. منافقین شایعه کردند که پیامبر(ص) به خاطر سختی سفر، علی(ع) را جا گذاشته است. حضرت علی(ع) خود را به لشکر رساند و موضوع را گفت. پیامبر(ص) در آنجا فرمود: «به مدینه برگرد، زیرا این شهر جز با من یا با تو اداره نمیشود. تو برای من به منزله هارون برای موسی هستی، جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود.» این یکی از قویترین اسناد ولایت ایشان است.
ایکنا – در حجةالوداع جمعیت کثیری حضور داشتند، اما چرا در دهههای بعد، تعداد افرادی که رسماً به واقعه غدیر شهادت دادند، با آن جمعیت اولیه تناسب ندارد؟
روز هجدهم ذیحجه، هنگام بازگشت پیامبر اکرم(ص) از حجةالوداع که آخرین حج پیامبر(ص) بود، جمعیت عظیمی همراه حضرت بودند؛ حدود صد هزار نفر. این جمعیت فقط اهل مدینه نبودند؛ از نقاط مختلف آمده بودند. عدهای از عراق و عدهای دیگر از مدینه آمده بودند، و همراه پیامبر برگشتند. در مسیر، پیامبر(ص) در جاهای مختلف خطبههایی خواندند.هنگامی که به نزدیکی محلی رسیدند که گفته میشود حدود سه کیلومتر با آن نقطه فاصله داشت ـ بعضیها تعبیر کردهاند «سه کیلومتر» و بعضیها هم اسم آن ناحیه را گفتهاند، به محلی رسیدند به نام غدیر خم. غدیر یعنی همان محل تجمع آب، و «خم» هم اشاره به آن ناحیه و موقعیتش دارد.
در تاریخ آمده است که در همین نقطه، یکباره فرمان الهی نازل شد. رسول خدا(ص) مأمور شد پیام خدا را به مردم برساند. آیهای نازل شد، «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ۚ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ای پیامبر! آنچه از سوی پروردگارت (درباره ولایت و رهبری علی بن أبی طالب امیرالمؤمنین ع) بر تو نازل شده ابلاغ کن؛ و اگر انجام ندهی پیام خدا را نرساندهای و خدا تو را از [آسیب و گزند] مردم نگه میدارد؛ قطعاً خدا گروه کافران را هدایت نمیکند».
مضمونش این است که: یا رسولالله، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن؛ و اگر انجام ندهی، رسالتت را انجام ندادهای. در این آیه نوعی تهدید و تأکید شدید هست؛ یعنی خداوند پیامبر را مأمور میکند که کوتاهی نکند و این پیام را حتماً برساند.
پیامبر نگران بود؛ نگرانی حضرت از این جهت بود که اگر علی(ع) را معرفی کند، ممکن است در میان همین همراهان غوغا شود. چون اینها همان کسانی بودند که بعضیشان از قبل هم تصمیمها و نقشهها داشتند. از همین جا که پیامبر(ص) حرکت کرده بودند ـ بالای آن گردنه ـ در تاریخ آمده که چهارده نفر تصمیم گرفته بودند و نقشهای داشتند. جبرئیل آمد و به پیامبر(ص) اشاره کرد که اینها چه کسانی هستند؛ اسمهایشان را هم گفت، و پیامبر هم آن چهارده نفر را نام برد: فلانی، فلانی… اما پیامبر(ص) اسمها را علنی نکرد؛ چون اگر اسمها برده میشد، فتنه و اختلاف پیش میآمد.
این گروه هم کنار غدیر خم بودند و همین مسئله، نگرانی پیامبر را بیشتر میکرد. اما در همان آیه، خداوند به پیامبر اطمینان میدهد: «وَاللَّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهدِي القَومَ الكافِرينَ»؛ خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه میدارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمیکند» همانطور که پیامبر(ص) را حفظ کرد، در اینجا هم کسی جرئت مخالفت پیدا نکرد. چون احتمال میدادند اگر مخالفت آشکار کنند، جمعیتی که حاضر است و اکثریت همراه پیامبر(ص)، واکنش نشان بدهند و فضا علیه آنان شود.
بعد از اینکه این آیه به پیامبر(ص) نازل شد، ایشان آرامش پیدا کرد، هر چند مهمتر این بود که پیام الهی ابلاغ شود. در همان آیه هم که مضمونش این است خدا قوم ظالم را هدایت نمیکند؛ یعنی در میان این جمعیت افرادی ستمگر هستند و خدا اینها را هدایت نخواهد کرد، و آخر کار هم مسیر خودشان را میروند. در آنجا پیامبر اکرم(ص) توقف کردند. نماز خوانده شد؛ نماز ظهر را حضرت اقامه کردند. هوا بسیار گرم بود. بعد از اینکه نماز تمام شد و وقت نماز گذشت، پیامبر(ص) برای رساندن پیام خدا به مردم برخاست.
در این خطبه، پیامبر ابتدا مسئلهای را مطرح فرمود که به جان مردم و اختیار و سرپرستی مربوط میشود؛ به این مضمون که« من نسبت به شما از خودتان سزاوارترم، یا اینکه اختیار من بر شما از خودتان بیشتر است. مردم هم پاسخ دادند: بله، یا رسولالله، شما چنین هستید. سپس پیامبر(ص) آن جمله معروف را فرمودند: «مَن کُنتُ مَولَاهُ فَهَذَا عَلیٌّ مَولَاه» و بعد دعا کردند: «اَللَّهُمَ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ…».در همین فضا و در همین حرکت، پیامبر درباره علی (ع) این مضمون را بیان کردند که حق با علی است و حق با او میگردد؛ اینکه هر جا علی باشد، حق همراه اوست و حق دور او میگردد؛ همان مضمون معروف که: الحق معه.
بعد از ابلاغ این پیام، مسئله بیعت پیش آمد. پیامبر دستور داد مردم با امیرالمؤمنین(ع) بیعت کنند. یک نکته را برای عرض میکنم که برخی میگویند پیامبر(ص) فقط فرمود «هرکس من دوست او هستم، علی را هم دوست بدارد»؛ یعنی «مولی» را صرفاً به معنای محبت میگیرند. اما سؤال این است آیا معقول است که پیامبر در آن گرمای شدید، در جمعی نزدیک به صد هزار نفر، مردم را متوقف کند، خطبه بخواند، بعد فقط بگوید «علی را دوست داشته باشید»؟ اگر فقط مسئله محبت بود، آیا بیعت گرفتن معنا داشت؟
پیامبر(ص) در موارد دیگرهم درباره محبت و شأن امیرالمؤمنین(ع) سخن گفته بودند. مثلاً ماجرای سدّ الابواب را داریم؛ ماجرای درهای خانههایی که به مسجد باز میشد، بسته شد و فقط درِ خانه امیرالمؤمنین(ع) باز ماند. اگر کسی علی(ع) را دوست نداشت، اینها را نمیفهمیدند؟ مسئله روشن است در غدیر، سخن از یک امر بالاتر از محبت صرف است. اینجا پیامبر دستور به بیعت داد و مردم هم بیعت کردند. بیشترشان مردان بودند، اما زنان هم بودند. بیعت زنان هم طبق نقلها به شکلی انجام شد: تشت یا ظرف آبی گذاشتند و پردهای میان دو طرف قرار دادند؛ امیرالمؤمنین(ع) دستش در آن طرف بود و زنان از این طرف، بیعت را انجام میدادند بعد هم نقل تاریخی معروف است که خلیفه دوم وقتی دست بیعت به امیرالمؤمنین(ع) داد، گفت: «أصبحت مولای و مولی کلّ مؤمن و مؤمنة؛ یعنی صبح کردی و شب کردی در حالی که تو مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمن هستی. اگر «مولی» یعنی دوست، پس چرا دست بیعت به امیرالمؤمنین(ع) دادند؟ بیعت مربوط به محبت صرف نیست؛ بیعت مربوط به رهبری، ولایت، و اختیار است.
هر ملتی رهبر میخواهد. ممکن است کسی عالم باشد، اما عالم بهتنهایی اختیار اداره جامعه را ندارد. باید مردم او را به عنوان صاحب اختیار بپذیرند تا امر و نهیاش در حوزه اجتماع و حکومت نافذ باشد. اگر مردم نخواهند، حکومت شکل نمیگیرد. پیامبر(ص) هم با این اعلام و این بیعت، زمینه را آماده کرد که بعد از خودشان، مردم بیایند و گرد امیرالمؤمنین(ع) جمع شوند و امر رهبری را به دست او بسپارند؛ نه اینکه صرفاً یک مطلب تعبدی گفته شود و بعد رها شود. پیامبر قصد داشتند زمینهای را آماده کنند برای اینکه مردم بدانند وظیفهشان چیست.
با همه اینها، بعد از رحلت پیامبر(ص)، هنوز پیکر مطهرشان در حال غسل دادن بود، کفن و دفن حضرت انجام نشده بود، که بعضی آمدند و مخالفتها شروع شد.چرا چنین شد؟ حب دنیا، قدرت و انگیزههای دنیایی؛ اینها باعث میشود اختلافات پیش بیاید. عدهای عقب میکشند، عدهای مسیر دیگری میروندو فضا به سمتی میرود که نباید میرفت. اما با این وجود، اصل واقعه غدیر در تاریخ محکم مانده است. بیش از صد نفر راوی که خودشان آنجا حضور داشتند، این واقعه را نقل کردهاند. شهادت دادهاند که در غدیر خم چه اتفاقی افتاد، و از کلام پیامبر اکرم(ص)، معنای ولایت و خلافت امیرالمؤمنین(ع) را برداشت کردند و نقل نمودند.
ایکنا – چگونه شد که به فاصله کوتاهی پس از وفات پیامبر(ص)، معنای کلمه «مولا» در ذهن برخی از خواص تغییر کرد یا تفسیر به رأی شد؟
بله تفسیر به رأی صورت گرفت. یعنی واقعه غدیر و اصل کلام پیامبر اکرم(ص) دگرگون نشد، اما در معنا و دلالت آن تصرف شد و آن را به گونهای تفسیر کردند که از بار اصلی خود تهی شود. بالاخره این افراد باید در آینده در برابر مردم پاسخ میدادند؛ زیرا فردا مردم میآمدند و سؤال میکردند. امیرالمؤمنین(ع) به درِ خانههای بسیاری رفتند؛ در نقلها آمده است که به چهل خانه مراجعه کردند. همین نشان میدهد که این افراد، در اصل، به حقانیت امیرالمؤمنین(ع) معتقد بودند. اما با این حال، از آن چهل خانهای که حضرت به آنها مراجعه فرمود، هیچیک نیامدند، جز چهار نفر.در همین زمینه، آن روایت معروف مطرح است که: «ارتدّ الناس بعد النبی إلا أربعة». البته در برخی نقلها سخن از عمار نیز آمده و گاهی تعبیر «أو أربعة» ذکر شده است. اینکه گفته شده «یا چهار نفر»، برای این است که مثلاً یکی از آنان اندکی دیرتر آمد و به همین جهت در تعبیر روایت، این تفاوت پدید آمده است. بنابراین، بحث بر سر مراتب و درجات است؛ زیرا خروج از دین، از ایمان و از اسلام، همه یک معنا و یک سطح ندارند. این مفاهیم در معارف دینی و در روایات ما دارای مراتباند و باید با دقت از یکدیگر تفکیک شوند.
در روایات ما آمده است که عمل به نیت نیز در پیشگاه الهی دارای حساب و کتاب است. کسی که نیت خوب داشته باشد، خداوند به او پاداش میدهد؛ و کسی که نیت بد داشته باشد، هرچند خداوند اهل عفو و بخشش است، اما این شخص با کسی که نیت پاک و فکر صحیح دارد، یکسان نیست. انسانی که در درون خود خیر میخواهد، با کسی که در اندیشهاش بدی و انحراف وجود دارد، نزد پروردگار متعال متفاوت است. از همین جهت، برخی از این افراد آمدند تا در آینده بتوانند برای رفتار خود پاسخی داشته باشند و توجیهی ارائه دهند. لذا گفتند که بله، مقصود پیامبر(ص) از آن سخن، صرفاً محبت و دوستی بوده است.
در حالی که روشن است حب جاه، مقامطلبی، و نیز خوف و هراس، در این مسائل بیتأثیر نیست. بسیاری از اوقات، انسانها چیزهایی را واقعاً قبول ندارند، اما از ترس، امور دیگری را میپذیرند یا دستکم در برابر آن سکوت میکنند. در آن فضا نیز همین ملاحظات وجود داشت و به هیچ وجه کسی جرئت نمیکرد بهراحتی مخالفت کند. کار به جایی رسید که حتی وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا(س) را نیز سرکوب کردند و آن آزارها و فشارها را در پشت در بر ایشان وارد ساختند. ایشان پاره تن پیامبر(ص) بودند. رسول خدا (ص) درباره فاطمه(س) فرموده بود که او پاره تن من است. اما با این حال، کار به آنجا رسید که گفتند: اگر لازم باشد فاطمه را میزنیم و علی را میکشیم و میآوریم تا بیعت کند. امیرالمؤمنین(ع) را بردند و با حضرت برخورد شد، در حالی که شمشیر بالای سر حضرت بود. با توجیهات و بهانههایی آمدند و آن اقدامها را انجام دادند و به خانه حضرت فاطمه(س) هجوم بردند و حرمت شکستند و قصد آن داشتند که به اجبار از امیر المؤمنین(ع) بیعت بگیرند که حضرت زهرا(س) مانع شدند. این گونه بود که حضرت از حق ولایت خود گذشتند تا در جامعه اختلاف پیش نیاید و این هم دلیلی بر ایمان و بزرگی امیر المؤمنین(ع) است.
ایکنا – نخبگان جامعه آن روز و اصحابی که در غدیر حضور داشتند، پس از رحلت پیامبر چگونه میان «بیعت غدیر» و «مصلحتهای سیاسی روز» انتخاب کردند؟
واقعیت آن است که در فضای پرتنش و پیچیده تحولات سیاسی، بسیاری از افراد نه صرفاً بر اساس باور درونی، بلکه بر مبنای محاسبه شرایط و ملاحظه پیامدها تصمیم میگیرند. هنگامی که فشارهای سیاسی، اجتماعی و امنیتی افزایش مییابد، گاه حتی کسانی که در اصل با یک روند موافق نیستند، به دلیل نبود امکان مقاومت ، ناچار به سکوت، همراهی ظاهری یا اظهار موافقت میشوند. در چنین شرایطی، گفتن لبیک لزوماً به معنای اعتقاد قلبی نیست، بلکه چهبسا نشانه اضطرار، مصلحتسنجی، یا تلاش برای حفظ جان، موقعیت و ادامه زندگی باشد.
تجربه تاریخ نیز نشان داده است که در بسیاری از مواقع، مخالفت با قدرت مسلط، هزینهبر بوده است. مخالفان گاه خانهنشین میشدند، گاه به حاشیه رانده میشدند، گاه زندانی میشدند و گاه نیز حذف فیزیکی میشدند. افزون بر این، همواره این امکان وجود داشته است که پس از چنین رخدادهایی، روایتهایی برای توجیه، تطهیر یا پنهانسازی حقیقت ساخته شود؛ روایتهایی که اصل ماجرا را دگرگون کرده و افکار عمومی را از واقعیت دور میکند. ازاینرو، در تحلیل رفتار برخی از حاضران غدیر، نمیتوان از ترس از هزینههای مخالفت و نیز غلبهمصلحتاندیشی سیاسی بر التزام علنی به مفاد غدیر غفلت کرد.
ایکنا – شما در کتاب «علی در آینه عرفان»، ایشان را نخستین شاگرد مکتب رسالت و پدر عرفان اسلامی نامیدهاید؛ در این باره توضیح بفرمایید.
عرفانِ و عارف یعنی چه؟ معنای حقیقی آن چیست؟ گاهی برخی دچار اشتباه میشوند و تصور میکنند اگر کسی از صبح تا شب در زیارت بنشیند، یا در مسجد به نماز و عبادت مشغول باشد، همین برای آنکه او را عارف بنامیم کافی است؛ در حالی که من این را بهتنهایی عرفان نمیدانم، بهویژه وقتی این عنوان را بیحساب و بدون توجه به حقیقت معنا، بر افراد حمل میکنند. عارف کیست؟ عارف کسی است که سراسر وجودش شناخت باشد؛ شناخت خدا، شناخت دین، شناخت حق، شناخت انسان، شناخت مسئولیت، و شناخت موقعیت. در همه تاریخ، کسی را همانند امیرالمؤمنین(ع) در این جامعیت شناخت نمیشناسم.
این علی(ع) را ببینید، شناخت او نسبت به اسلام چگونه است. همان علی که در جهادها و جنگها آنگونه میجنگد؛ همان امیرالمؤمنینی که در میدان نبرد، آن صلابت و قاطعیت را دارد، اما در همان حال، صدای ناله یک کودک او را متأثر میکند.امیرالمؤمنین (ع)، وقتی فرصت پیدا میکند، به بیرون مدینه میرود، کار میکند، زمین آباد میکند، چاه میکند و آب بیرون میآورد؛ چاهی که آب از آن میجوشید و فوران میکرد، گویا همچون کوهان شتر از آن آب بالا میآمد. اینها در همان نواحی بیرون شهر مدینه بوده است. در کنار همه اینها، همین امیرالمؤمنین(ع) است که حالات شبانه دارد؛ همان کسی که شبها گریه میکند. چنانکه نقل کردهاند که نیمهشب او را دیدند که برخاسته، دست بر دیوار گرفته، در حال مناجات و ناله است.
با این حال، همین امیرالمؤمنین(ع) است که به باغداری میپردازد؛ در خانه به همسرش کمک میکند؛ هنگامی که زنی فقیر را میبیند که ناله میکند و از بیپناهی و کشته شدن شوهرش سخن میگوید، خود به خانه او میرود، حال او را جویا میشود و به کار او رسیدگی میکند. هنگامی که کودک یتیم را بر دوش خود سوار میکند تا او را شاد کند، با او همراهی میکند تا کودک، احساس محبت و آرامش کند. کنار تنور میرود، آن را روشن میکند و صورت خود را نزدیک آتش میبرد و خطاب به خویش میگوید: «یا علی، این آتش را بچش»، تا آتش جهنم را به یاد آورد. عرفان علی این است.
عرفان علی(ع) آنجاست که وقتی ابنملجم فرق مبارکش را میشکافد، همان شیری را که برای خود او آورده بودند، سفارش میکند به همان ابنملجم بدهند. امیرالمؤمنین است که به فرزندش امام حسن(ع) سفارش میکند اگر زنده ماندم، خود میدانم با او چه کنم و اگر از دنیا رفتم، مبادا در کوچه و خیابان راه بیفتید و افرادی را به بهانه مشارکت با ابنملجم بکشید. مبادا چنین شود. او یک ضربه زده است، شما نیز تنها یک ضربه بزنید. این، امیرالمؤمنین(ع) است. این، حاکمی است که هم عارف بالله است و هم عادل، و هم اهل رأفت و هم اهل حق.
امیرالمؤمنین(ع) است که وقتی اموال و طلاها و امکاناتی از بیرون به حکومت میرسد، همه را به مستحقان و فقرا میدهد؛ سپس محل بیتالمال را جارو میکند و در همان جا دو رکعت نماز میخواند. در عدالت تا آن اندازه دقیق است که وقتی طلحه و زبیر برای صحبت نزد او میآیند، چراغی روشن است؛ اما به محض آنکه درمییابد میخواهند درباره کار شخصی صحبت کنند، چراغ بیتالمال را خاموش میکند و میفرماید: این چراغ با آن چراغ فرق میکند؛ روغن آن از بیتالمال است و مربوط به مردم است، اما این یکی از مال شخصی من است. چرا؟ چون زندگی امیرالمؤمنین از درآمد شخصی خودش، از همان نخلستانها و تلاشهایش تامین میشد.
ایکنا – اگر سخن پایانی دارید بفرمایید.
نخست، از خبرگزاری قرآن، باید قدردانی کرد. نقل مشهوری هست که وقتی حضرت ابراهیم(ع) را در آتش افکندند، حضرت جبرئیل دید حیوان کوچکی، یا کبوتری، قطرهای آب با خود میبرد. از او پرسیدند: این قطره آب را برای چه میبری؟ گفت: میخواهم بر آتشی که برای ابراهیم افروختهاند آب بریزم تا خاموش شود. به او گفتند: با این مقدار آب، آن آتش خاموش نمیشود. پاسخ داد: بیش از این در توان من نیست؛ هر کس باید به اندازه توان خود در راه حق قدم بردارد.
این یک درس بزرگ است. باید به قدر توان خود به اسلام خدمت کرد. منِ طلبه باید به وظیفه خود عمل کنم؛ باید تحقیق کنم، بنویسم، تبیین کنم و آنچه را میفهمم در حد توان عرضه کنم. شما نیز که در جایگاه مهم و اثرگذار خبرگزاری قرآن فعالیت میکنید، کارتان بسیار بزرگ، مفید و ارزشمند است. این کار از آن قطره آب هم کمتر نیست، بلکه بهمراتب گستردهتر و اثرگذارتر است. ممکن است برخی انتقاد کنند و بگویند این سخنان چه اثری دارد، این حرفها به چه درد میخورد، یا این تلاشها چه چیزی را تغییر میدهد. اما نباید به این سخنان اعتنا کرد. انسان باید کار خود را انجام دهد. هر کس در جایگاه خود، در برابر وظیفه الهی و اسلامی مسئول است و نباید کوتاهی کند. اینکه کسی بگوید فایدهای ندارد، پس حرف نزنیم، سخن درستی نیست. خیر، هر کسی مسئولیتی دارد و باید به آن عمل کند.
از همه مهمتر، این تصور نیز نادرست است که به بهانه اشتغال به قرآن، نماز یا امور عبادی، انسان بگوید دیگر مسائل به ما مربوط نیست یا ما کاری به این امور نداریم. در مکتب اسلام چنین چیزی پذیرفته نیست. اصل، مسئولیت عمومی است؛ همان حقیقتی که در روایات آمده است: «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ»؛ همه شما نگهبان و مسئول هستید. همچنین قرآن کریم نیز بر همین حقیقت تأکید دارد که مؤمنان نسبت به یکدیگر ولایت، مسئولیت و تعهد دارند و باید در مسیر خیر، تذکر، یادآوری و امر به معروف داشته باشند.
هیچ انسانی در مکتب اسلام، اگر پیرو واقعی این دین باشد، از این مسئولیت مستثنا نیست. اگر کسی خلافی میکند، باید او را تذکر داد؛ اگر انحرافی دیده میشود، باید تا آنجا که امکان دارد از آن جلوگیری کرد. این مسئولیت برای شما که رسانه در اختیار دارید، بیننده و شنونده دارید و افراد بسیاری با شما در ارتباطاند، سنگینتر و در عین حال مهمتر است. اگر بتوانید کاری کنید که هر کس به وظیفه خود عمل کند، اگر بتوانید احکام الهی را بر اساس موازین الهی یادآوری کنید، اگر بتوانید دوستان، مخاطبان، خانوادهها و نسل جوان را نسبت به مسئولیتهای دینی و اخلاقی آگاه کنید، کار بسیار بزرگی انجام دادهاید.
حداقل این مسئولیت آن است که انسان نسبت به خود و خانوادهاش بیتفاوت نباشد. قرآن کریم نیز میفرماید که مراقب خود و اهل خود باشید. این «اهل» میتواند همسر، فرزند، برادر، خواهر و نزدیکان انسان را دربرگیرد. اگر انسان بتواند همین دایره نزدیک را حفظ کند، آنان را متوجه ارزشها سازد و نگذارد از مسیر الهی فاصله بگیرند، گام بزرگی برداشته است. آنچه مهم است این است که انسان از انجام وظیفه خسته و مأیوس نشود، و به صرف آنکه نتیجه فوری دیده نمیشود، میدان را ترک نکند. کار برای خدا، هرچند کوچک به نظر برسد، در پیشگاه الهی بزرگ است و آثار خود را خواهد داشت.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


