لرزه و فریاد ابلیس از اعلام ولایت امیرالمومنین(ع)
«دفتر خاطرات سرزمین غدیر» کتابی است به قلم محمدرضا انصاری که با روایتی متفاوت، خاطرههای سه روز اعلام ولایت دوازده امام(ع) در غدیر خم و ۱۴وقایع ۱۴۰۰ ساله آن تا به امروز را برای ما روایت میکند. کتابی که خواندن آن موجب میشود لذت در غدیر بودن را از عمق جانمان احساس کنیم و اگر […]
«دفتر خاطرات سرزمین غدیر» کتابی است به قلم محمدرضا انصاری که با روایتی متفاوت، خاطرههای سه روز اعلام ولایت دوازده امام(ع) در غدیر خم و ۱۴وقایع ۱۴۰۰ ساله آن تا به امروز را برای ما روایت میکند. کتابی که خواندن آن موجب میشود لذت در غدیر بودن را از عمق جانمان احساس کنیم و اگر در آنجا نبودهایم از شنیدن ماجراها و سرگذشت آن لذت ببریم.
سرزمین غدیر، سرزمین نبوت و ولایت که ثمره زحمات ۱۲۴ هزار پیامبر در آنجا اعلام، بلندترین و مهمترین خطابه پیامبر خطاب به بشریت در آنجا بیان و بیعتی ۱۲۰ هزار نفری در آن رخ داده است، از آنچه دیده و شنیده برای ما روایت میکند؛ روایتهایی کوتاه و خواندنی که ایکنا تا روز عیدالله اکبر هر روز بخشهایی از آن را منتشر خواهد کرد.
وحشت شیطان
تاریکی شب سرزمینم را در خود فرو برده است. گاهی صدای شتری و مرکبی سکوت را میشکند. بعضی در خواب هستند و عدهای در حال عبادتند و افرادی افکار شیطانی خویش را مرور میکنند.
راستی نام شیطان به میان آمد برایتان از حضور شیطان در این مراسم خاطراتی دارم. شیاطین و در رأس آنان ابلیس که میدانستند پیامبر(ص) راه هدایت و نجات بشر را برای همیشه دنیا معرفی میکند، در این ایام در تکابوی عجیبی بودند و غوغایی داشتند.
ابلیس که میدانست با معرفی امیرالمؤمنین(ع) و ندای من كنت مولاه فهذا على مولاه دیگر راه گمراهی برای بشر نیست فریادی کشید و همه لشکریانش را فراخواند. شیاطین نزد او جمع شدند و گفتند ای آقای ما و ای مولای ما این چه فریادی بود؟ چه چیزی تو را اینگونه به وحشت انداخته است؟ ما تاکنون فریادی وحشتناکتر از این از تو نشنیده بودیم.
ابلیس گفت: «این پیامبر کاری کرد که اگر به نتیجه برسد هرگز خدا معصیت نخواهد شد». شیاطین گفتند: ای آقای ما، تو همان کسی هستی که آدم را گمراه کردی، ولی گویا از این پس این امت، رحمت شده محفوظ از گناه خواهند بود و دیگر تو و ما را بر اینان راهی نیست؛ چرا که امام و پناه خود بعد از پیامبرشان به آنان شناسانده شد.
ابلیس گفت: «وای بر شما امروزِ شما مانند روز عیسی است. به خدا قسم مردم را درباره علی گمراه خواهم کرد». مردم نمیدیدند اما من میدیدم که شیاطین چگونه خاک بر سر میریختند و زاری میکردند. ابلیس گفت: شما را چه شده است؟ گفتند: این چه اتفاقی بود که رخ داد؟ ما گمان میکردیم وقتی محمد از دنیا برود اصحاب او متفرق میشوند، ولی میبینیم که امر وصایت را برای افراد معینی بعد از خود قرار داد. به خدا قسم تو به ما این گونه نگفته بودی. تو خبر داده بودی که وقتی این پیامبر از دنیا برود اصحاب او متفرق میشوند؛ ولی این برنامه یک مسئله مستحکم شد که هر کدام از جانشینانش از دنیا برود دیگری به جای او قرار میگیرد. امروز این مرد پیمانی را بست که هیچ کس تا روز قیامت نمیتواند آن را بشکند.
ابلیس که از تحرکات و توطئههای منافقین خبر داشت و میدانست لحظهای از تخریب ولایت دست نخواهند کشید، گفت: هرگز چنین نیست. خیالتان راحت باشد اصحاب او به پیمانی که از آنان گرفت وفا نمیکنند. آنان که همراهش هستند در این باره به من وعدههایی دادهاند که به چیزی از آنچه گفت اقرار نکنند و میدانم که هرگز در وعدهای که به من دادهاند تخلف نمیکنند. با شنیدن این مطلب شیاطین متفرق شدند.
نقشه نهایی ابلیس
باورم نمیشد ابليس اينقدر از مراسم اعلام ولايت بر خود لرزیده باشد، تا آنکه دیدم آیهای درباره این گفتوگوی او با شیاطین نازل شد: «ابليس گمان خود را به باور آنان رسانید، و به جز گروهی از مؤمنین پیرو او شدند»(سوره سبأ آیه 20).
با نزول این آیه ابليس فریادی زد و به شیاطین که بازگشته بودند گفت: «خداوند سخن مرا در آیهای از قرآن نقل کرد». سپسی شیاطین متفرق شدند. به چهره کریه ابليس مینگریستم که چگونه با دقت ناظر حرکات منافقینی بود که به او قول همکاری داده بودند. وقتی با منصوب شدن امیرالمؤمنین(ع)، منافقین لب به اعتراض گشودند، ابليس از خوشحالی فریاد دیگری زد.
وقتی همه شیاطین نزد او جمع شدند گفت: «میدانید که من قبلًا گمراه کنند آدم بودهام»؟ گفتند: آری. گفت: «آدم پیمان را شکست ولی به خدا کافر نشد، اما اینان هم پیمان را شکستند و هم به پیامبر کافر شدند». ابليس از نقل سخن خود در آیهای از قرآن خرسند بود، اما به خاطر گروهی از مؤمنین که از دست وی نجات مییافتند سخت ناراحت بود. از این رو سر به سوی آسمان بلند کرد و خطاب به خداوند گفت: «قسم به عزت و جلالت، این گروه مؤمن را هم به بقیه ملحق خواهم کرد». باز هم آیه نازل شد و پیامبر(ص) که فریادها و اضطراب ابليس و شیاطین را میدید خطاب به او تلاوت نمود: «تو را بر بندگان واقعی من راهی نیست».(سوره حجر آیه 42).

پس از این ماجراها شیاطین متفرق شدند، اما او بار دیگر فریادی زد و وقتی همه جمع شدند و علت فریادش را پرسیدند، گفت: به خدا قسم، به خاطر اصحاب علی است که از دست من نجات پیدا میکنند. آنگاه ابليس گفت: یارب، قسم به عزت و جلالت، انقدر معاصی و گناهان را برای آنان زیبا جلوه دهم که مرتکب آن شوند و این گونه آنان را نزد تو مبغوض نمایم.
گویا ابليس میخواست به گمراه کردن مردم از ولايت اهل بيت(ع) افتخار کند. برایم جالب بود که او را در زمین و بین مردم میدیدم. او را به صورت پیرمردی دیدم که نزد پیامبر(ص) آمد و با طعنه گفت: یا محمد، چقدر کم هستند آنان که با تو بر سر آنچه درباره پسر عمویت گفتی بیعت میکنند. و این اشاره به عهدشکنی بسیاری از آن جمعیت بود که آن روزها از اظهار آن خودداری میکردند.
شاعر ولایت
برای سومین بار صدای اذان در سرزمین من پیچید که کاروانیان را برای نماز صبح بیدار میکرد. صبح روز نوزدهم. بعد از نماز صبح بار دیگر مردم کنار دو خیمه صف کشیدند و مراسم بیعت را همانند روز قبل ادامه دادند. خاطره جالبی از روز نوزدهم دارم که از تمام اتفاقات آن روز مهمتر بود: شعر ولايت. آرى، در این مراسم فقط جای شعر خالی مانده بود که آن هم توسط شخصی به نام «حَسَان بن ثابت» گفته شد.
آنطور که از مردم شنیدم حسان از شاعران زیردست عرب بود که بداهه میسرود و سنجیده میگفت. این مراسم حیرت انگیز او را به وجد آورده بود و شعری زیبا در ده بیت سروده بود. او خدمت پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: «یا رسول الله، اجازه میفرمایید شعری را که درباره علی بن ابی طالب به مناسبت این واقعه عظیم سرودهام، بخوانم». حضرت فرمود: به نام خداوند و برکت او بخوان.
با اجازه پیامبر(ص)، مردم از هر سو جمع شدند و از دحامی شد. گوشها آماده شنیدن بود. حسان برای رسیدن صدایش بر مکان بلندی قرار گرفت و گفت: «سخن مرا به گواهی و امضای پیامبر(ص) گوشش کنید». سپس اشعارش را برای مردم خواند: أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ الْبَيِّنَ مُحَمَّدًا لدی دوحِ خمّ حِينَ قَامَ مُنَادِيًا … .
آیا نمیدانید که محمد پیامبر خدا کنار درختان غدیر خم به حالت ندا ایستاد. این در حالی بود که جبرئیل از طرف خداوند پیام آورده بود که در این امر سستی مکن که تو محفوظ خواهی بود. و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرسانی و از ظالمان بترسی و از دشمنان حذر کنی رسالت پروردگارشان را نرساندهای.
اینجا بود که پیامبر(ص) دست علی(ع) را بلند کرد و با صدای بلند فرمود: هر کس از شما که من مولای او هستم و سخن مرا به یاد میسپارد و فراموش نمیکند، مولای او بعد از من علی است و من فقط به او نه به دیگری به عنوان جانشین خود برای شما راضی هستم. پروردگارا، هر کس علی را دوست بدارد او را دوست بدار و هر کسی با علی دشمنی کند او را دشمن بدار. پروردگارا، یاری کنندگان او را یاری فرما، به خاطر نصرتشان امام هدایت کنندهای را که در تاریکیها مانند ماه شب چهارده روشنی میبخشد. پروردگارا، خوارکنندگان او را خوار کن و روز قیامت که برای حساب میایستند، آنان را به سزايشان برسان. آنگاه پیامبر برای همیشه مهر تأیید الهی بر شعر او زد و فرمود: «ای حسان، مادامی که با زبانت از ما دفاع میکنی از سوی روح القدس کمک خواهی شد» و از آن روز همه فهمیدند که شعر برای اهل بیت حسابش از هر شعر دیگری جداست.
شعار ابدی ولایت
«من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» این جمله تابلوی مراسم سرزمین من و چکیده یک ساعت سخنرانی پیامبر معظم بود. حضرت یک نفر را که صدای بلندی داشت فراخواند و به او دستور داد بین جمعیت 120 هزار نفری حرکت کند و شعار ولايت على(ع) را در همه جای این بیابان تکرار کند تا یادگاری از «ایام الولایه» باشد و عصاره ابلاغ ولايت بر همگان معلوم گردد.
چه صدای دلنوازی بود که تک تک ریگهای من از شنیدنش لذت برد و آن را به خاطر سپرد. کاش شما هم بودید و میدید که چگونه دوستان از شنیدن این جمله خوشحال میشدند و دشمنان با غیظ و نفرت توطئههای بعدی را در ذهن خود آماده میکردند.
خیمه نفاق
روز نوزدهم ذیالحجه سال دهم هجری آرام آرام به غروب نزدیک میشد در حالی که بسیاری از مردم بیعت کرده بودند و مراسم همچنان ادامه داشت. پنجمین اذان در بیابان پخش شد: «الله اکبر». همه برای نماز آماده شدند و ادامه برنامه بیعت به فردا موکول شد. بعد از نماز مردم برای استراحت به خیمههای خود رفتند.
اما بشنوید از منافقین که در خیمههای خود جمع شده بودند و از شکست در توطئهها و سربلندی ولايت نگران بودند و با يكديگر درد دل میکردند. میخواهم برایتان خاطرهای از سخنان بیپروای منافقین تعریف کنم. آن شب سه نفر از آنها در خیمهای با هم میگفتند: به خدا قسم، محمد احمق است اگر فکر میکند کار خلافت بعد از او برای علی به نتیجه خواهد رسید. دیگری گفت: «او را احمق حساب میکنی؟ آیا نمیدانی که او دیوانه است؟ و سومی گفت: «او را رها کنید. خواه احمق باشد و خواه دیوانه. به خدا قسم هرگز آنچه او میگوید نخواهد شد. خدا خدا میکردم که کسی آنجا باشد و خبر این سخنان را برای پیامبر ببرد. حذیفه در خیمه کناری آنان بود و سخن آنها را شنید. او غضبناک گوشه خیمه را بلند کرد و سر خود را داخل برده گفت: در حالی که پیامبر زنده است و وحی خدا نازل میشود چنین سخنی میگویید؟ به خدا قسم، صبح گفتار شما را به آن حضرت خبر خواهم داد.
منافقین که فکر نمیکردند یکی از وفادارترین یاران پیامبر آنجا باشد، گفتند: ای حذیفه، آیا تو اینجا بودی و گفته ما را شنیدی؟ آنچه شنیدی کتمان کن که حق همسایگی امانتداری است. حدیفه گفت: «این مورد امانتداری نیست و مجلس شما نیز از آن گونه نیست. من دلسوز خدا و رسولش نیستم اگر این ماجرا را از آن حضرت پنهان کنم». آنها گفتند: ای حذیفه، هر کاری میخواهی انجام ده. به خدا سوگند، ما هم برای او قسم یاد خواهیم کرد که چنین سخنی نگفتهایم و تو به ما نسبت دروغ میدهی.
تو خیال میکنی پیامبر سخن تو را میپذیرد و گفته ما را تکذب میکند در حالی که ما سه نفریم. حدیفه گفت: برای من مهم نیست اگر حق دلسوزی را نسبت به خدا و رسولش ادا کرده باشم. پس هر چه میخواهید بگویید. تیرگی شب کم شده بود که صدای اذان صبح بلند شد. پس از نماز و قبل از شروع مراسم بیعت، حذیفه نزد پیامبر آمد در حالی که امیرالمؤمنین با شمشیر حمایل کرده کنار حضرت بود. او گفتار منافقین را خبر داد و پیامبر سراغ آنان فرستاد و آمدند. حضرت پرسید: شما چه گفتهاید؟ گفتند: به خدا قسم ما چیزی نگفتهایم. اگر خبری درباره ما به تو رسیده به ما دروغ بسته شده است. منتظر بودم ببینم پیامبر چه برخوردی خواهد داشت. البته دروغگویی منافقین پیش از این نیز بسیار دیده شده بود، اما پیش از هر سخنی صدای تلاوت این آیه آرامم کرد: «قسم یاد میکنند که نگفتهاند در حالی که سخن کفر را بعد از اسلامشان بر زبان آوردهاند». (سوره توبه آیه74).
اینجا بود که با سخن امیرالمؤمنین(ع) احساس غرور کردم: «بگذار هر چه میخواهند بگویند. به خدا قسم، قلب من در سینهام میتپد و شمشیرم بر دوشم است. اگر قصد سوئی کنند مقابله خواهم کرد».
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


