- عید قربان پیام رسای کرامت، آزادگی و نهراسیدن از فرعونهای زمانه است
- آموزش و توانمندسازی خانوادهها؛ کلید مقابله با کشت گیاهان ممنوعه
- همفکری درخصوص رفع چالشهای حقوقی بهزیستی قم
- آمادگی ایران برای دستیابی به چارچوبی عزتمندانه برای پایان تنشهای منطقه
- مراسم پر فیض دعای عرفه در حرم مطهر رضوی
- مراسم دعای عرفه در گلستان شهدای اصفهان
عرفه در آستان خورشید؛ وقتی صحنهای رضوی بوی دعا گرفت
عرفه در حرم مطهر امام رضا(ع)، تنها یک مناسبت تقویمی نبود؛ روزی بود برای ایستادن در آستانه خودشناسی، برای شکستن غرورهای پنهان و برای آن لحظههای ناب که انسان، خسته از هیاهوی جهان، سر بلند میکند و درمییابد که جز در خانه خدا، پناهی نیست. از نخستین ساعات بعدازظهر، موج جمعیت به سوی صحنهای مطهر […]
عرفه در حرم مطهر امام رضا(ع)، تنها یک مناسبت تقویمی نبود؛ روزی بود برای ایستادن در آستانه خودشناسی، برای شکستن غرورهای پنهان و برای آن لحظههای ناب که انسان، خسته از هیاهوی جهان، سر بلند میکند و درمییابد که جز در خانه خدا، پناهی نیست. از نخستین ساعات بعدازظهر، موج جمعیت به سوی صحنهای مطهر سرازیر شد؛ زن و مرد، نوجوان و سالمند، کاروانهای زیارتی، مجاوران شهر و زائرانی از دورترین شهرها، همه آمده بودند تا در روزی که به نام شناخت و معرفت شناخته میشود، دل به حضرت دوست بسپارند.
فضا آمیختهای بود از وقار و اشک؛ از صلواتهایی که پرشور در صحنها میپیچید تا سکوتهایی که میان دعاها، عمیقتر از هر سخنی، معنای بندگی را روایت میکرد. پیش از آغاز مراسم، پیام منسوب به رهبر انقلاب درباره کنگره عظیم حج در صحن پخش شد و سپس نوای «اللهاکبر» و «ولله الحمد» در فضای حرم طنین انداخت؛ نواهایی که حالوهوای عرفه را هم روحانیتر میکرد و هم حماسیتر؛ گویی ایمان و ایستادگی در یک قاب جمع شده بودند.
در میان این جمع انبوه، چهرههای بسیاری دیده میشد؛ هرکدام با قصهای در دل، حاجتی در سینه و آرزویی گرهخورده به ضریح و دعا. بانویی که از طبس با کاروان به مشهد آمده بود، میگفت نخستینبار است که روز عرفه را در حرم امام رضا(ع) تجربه میکند. او که سالها در امامزاده شهرشان در این مراسم حضور داشته، اینبار حضور در مضجع حضرت علیبنموسیالرضا(ع) را موهبتی دیگر میدانست. صدایش میلرزید وقتی از آرزوی پایان جنگ، نابودی دشمنان و سربلندی ایران سخن میگفت و در میان واژههایش، یاد شهدا و چهرههای آشنا، داغی تازه بر دل مینشاند.
دختر نوجوانی که در میان جمعیت ایستاده بود، با کنجکاوی و شوق از عرفه میپرسید؛ میخواست بداند این روز چه دارد که دلها را چنین به لرزه میاندازد. او آمده بود تا حالوهوای حرم را در روز عرفه لمس کند و از دعای جمعی و اشکهای بیصدا، چیزی برای همیشه در جانش باقی بماند. آرزو داشت در درسهایش موفق شود و روزهای پس از امتحانش، بیخبر از جنگ و نگرانی، با خبر پیروزی و آرامش وطن همراه باشد. این امید ساده اما روشن، ادامه همان دعایی بود که از آسمان بزرگ تا دلهای کوچک و بزرگ، یک معنا را جاری میکرد: طلب خیر، امنیت و فرجامی روشن.
مادری که زیر لب پیوسته ذکر میگفت و چشم به آسمان داشت، برای جوانان دعا میکرد؛ برای هدایتشان، برای سرنوشتشان و برای روزگاری که در آن، دلها از کینه و تردید خالی شود. کنار او، خواهرشوهرش ایستاده بود و هر دو از حضور در چنین روز باشکوهی در حرم مطهر احساس آرامش میکردند. او از همسایهها نیز یاد کرد و گفت برای همهشان دعا کرده است؛ گویی عرفه، روز وسعت قلبهاست؛ روزی که انسان تنها برای خویش دعا نمیکند، بلکه برای همه، حتی آنان که نامشان را هرگز بر زبان نیاورده، دست به آسمان بلند میکند.
با آغاز سخنرانی حجتالاسلام والمسلمین مؤمنی، حالوهوای جمعیت رنگی عمیقتر گرفت. او با اشاره به جمله حضرت زینب(س) در کربلا ـ «ما رأیتُ إلّا جمیلاً» ـ یادآور شد که حتی در سختترین لحظات نیز باید در خانه خدا را کوبید و از او بریدن را جایز ندانست. در سخنان او، صبر زینبی و بندگی حسینی در کنار هم نشسته بود؛ اینکه گرفتاری، مجوز فاصله گرفتن از خدا نیست، بلکه خودِ گرفتاری میتواند بهانهای برای نزدیکتر شدن باشد. او از دعای صحیفه سجادیه بهعنوان درمان دردها یاد کرد و گفت در این روز، خداوند دعای بندگانش را مستجاب میکند؛ روزی که دلها آمادهتر از همیشهاند و اشکها از جنس توبه و امیدند.
در بخشی از مراسم، یاد شهدا نیز زنده شد؛ شهیدانی که نامشان در ذهن مردم، با افتخار و داغ درهم تنیده است. از رهبر شهید یاد شد و از جوانانی که در میدانهای سخت، بهای عزت را با جان خود پرداختند. این یادآوری، فضای عرفه را از یک نیایش فردی فراتر برد و به عهدی جمعی بدل کرد؛ عهدی برای ایستادگی، وفاداری و پاسداشت خونهایی که به روایت مردم، زمینهساز بیداری و ظهور خواهند بود. جمعیت نیز با شعارها و صلواتها، در این حس مشترک شریک میشد؛ احساسی که در آن، دعا و مقاومت از هم جدا نبودند.
و سرانجام، دعای عرفه آغاز شد؛ دعای اوج بندگی، روزی که انسان خود را در برابر عظمت خداوند، بیپناهتر و در عین حال آرامتر از همیشه میبیند. فرازهای آشنا در فضای حرم میپیچید: «مَنْ ذَا الَّذِی عَرَفَکَ فَلَمْ یَعْرِفْکَ» و دلها میلرزیدند. «إِلَهی أَنَا الفَقیرُ فِی غِنایَ…» و چشمها نمناکتر میشدند. «إِلَهی ما لی غَیرُکَ أَسْأَلُهُ…» و جمع، آهسته و شکسته، به آستان همان خدایی میرسید که درِ رحمتش به روی نیازمندان همیشه باز است.
در میان زمزمههای دعا، اشکها دیگر پنهان نمیماندند؛ چهرهها روشن و خیس میشد، دستها بالا میرفت و صحن و سرای رضوی به باغی از نجواهای عاشقانه بدل میشد. صدای «یا حسین(ع)»، ذکر حضرت ابوالفضل(ع) و در پایان، سلام و صلوات بر سیدالشهدا(ع)، حضرت صاحبالزمان(عج) و اهلبیت(ع)، این محفل را به اوج رساند؛ جایی که زائران، کولهبار گناه را بر زمین میگذاشتند و توشهای از امید، توبه و اشک برای فردا برمیداشتند.
عرفه در مشهد، فقط یک روز دعا نبود؛ روزی بود که حرم امام رضا(ع) به آینهای برای دلهای شکسته تبدیل شد. مردمی که آمده بودند، شاید هرکدام حاجتی جدا داشتند، اما در عمق دعا، یک خواسته مشترک موج میزد: آرامش، عافیت، هدایت و نزدیکی به خدا. و چه زیباست که در روز عرفه، انسان به یاد میآورد: راه خانه دوست، از دل شکسته میگذرد.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

