تأثیر ستم به حیوانات بر بروز اختلال و فروپاشی نظم زیست بوم
به قلم آیتالله احمد مبلغی، استاد درس خارج فقه در تشریح قاعده حرمت روح و پیوند آن با محیط زیست در نگاه ژرف پارهای از فقیهان، ستوران و چارپایان را نیز حریمی است و حرمتی؛ حرمتی به نام «حرمت روح»، درست هم نظیر آنچه برای آدمی متصور است. این حرمت، آدمی را وامیدارد تا جان […]
به قلم آیتالله احمد مبلغی، استاد درس خارج فقه در تشریح قاعده حرمت روح و پیوند آن با محیط زیست
در نگاه ژرف پارهای از فقیهان، ستوران و چارپایان را نیز حریمی است و حرمتی؛ حرمتی به نام «حرمت روح»، درست هم نظیر آنچه برای آدمی متصور است. این حرمت، آدمی را وامیدارد تا جان حیوانی را از تباهی برهاند و در نگاهداشت آن از تلف شدن، بکوشد. از این روست که این قاعده را میتوان «قاعده حرمت حیوان» نیز نامید.
تبیین قاعده حرمت حیوان
موضوع این قاعده، وسعتی دارد به پهنای مفهوم «جان»؛ جانی که هم در کالبد انسان میتپد و هم در سینه حیوان. این نگاه فراگیر و این درک عمیق از قداست حیات، در اندیشه بسیاری از فقیهان (اعم از شیعه و سنی) ریشه دوانده و در کلماتشان تجلی یافته است.
شهید ثانی در این باب میگوید: از جمله چیزهایی که بر انسان واجب است تا برایش هزینه کند، حیوانی است که در تملک اوست … و این به پاس حرمت جان است. و باز می فرماید: آن کس که ستوری را به ملکیت خویش درمیآورد، آب و علف آن بر ذمه اوست؛ چرا که جان، حرمت دارد … و این قانون، درباره هر حیوان محترمی جاری است.(1)
این حرمت که قاعده بر لزوم پاسداشت آن در حق حیوانات پای میفشرد، چهار تکلیف گران را بر دوش آدمی مینهد: اول نگاهبانی از او در برابر تلف شدن و مرگ؛ دوم وجوب تأمین نیازها و خوراک او (نفقه)؛ سوم پرهیز از هر آنچه او را بیازارد و چهارم دوری از هرگونه زیان و گزند رساندن به او.
پیوند قاعده با زیست بوم و ظرفیتهای آن
احترام به حیوان که هسته مرکزی این قاعده است در حقیقت، گامی است متعهدانه در مسیر پاسداری از بخش عظیمی از پیکره طبیعت. حیوانات، تپشهای زنده این گستره کیهانیاند. هرگونه طغیان و ستم بر آنان، لاجرم به بروز اختلال و فروپاشی نظم زیست بوم میانجامد؛ چرا که این نظام شگرف، بر پایه تعاملی بس ظریف و همگونی دقیقی میان اجزای زنده طبیعت (چون گیاه و حیوان) و اجزای بیجان آن (چون آب، نور و گرما) استوار است.
تطبیقات قاعده در متون فقهی
ردپای این قاعده و روح حاکم بر آن را میتوان از لابه لای متون و نصوص فقهی صید کرد. گوشهای از این جلوهها چنین است:
الف ـ دوشیدن شیر حیوان، آنگاه که به سبب کمبود علوفه، جان پستاندار را میآزارد، روا نیست.
ب ـ بر دوشنده شیر واجب است که ناخنهای خویش را کوتاه کند، مبادا که پستان حیوان آزرده شود.
ج ـ باید اندکی از عسل را در کندو برای زنبوران باقی گذاشت. اگر برداشت عسل در زمستان و روزگار بی برگی باشد که زنبور توان خروج ندارد، سهم باقی مانده او باید بیشتر باشد؛ مگر آنکه آدمی غذایی دیگر را جایگزین عسل او کند.
د ـ کرم ابریشم از برگ توت جان میگیرد؛ پس بر مالک اوست که او را با برگها تنها بگذارد تا طعام خویش برگیرد.
هـ ـ دوشیدن تمام شیر ستور، آن چنان که به فرزند شیرخوارش زیان رساند، جایز نیست. تنها دوشیدن شیری مجاز است که پس از سیراب شدن فرزند، افزون آمده باشد. مقصود از سیراب کردنی، مقداری است که دست کم جان نوزاد را از مرگ برهاند.
و ـ غصب خوراک از دیگری، آنجا که مالک حیوان غذایی برای سیر کردن حیوانش نیابد و صاحب طعام نیز از فروش آن امتناع ورزد، جایز است؛ درست همان گونه که برای حفظ جان خویش میتواند غصب کند. این همه، به پاس حرمت جان حیوان است؛ هرچند که در نهایت، پرداخت مثل یا بهای آن خوراک بر عهده غاصب خواهد بود.
و تطبیقات دیگر …
1.مسالك الأفهام، شهيد ثاني، ۸ : ۴۹۷ و ۵۰۲
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


