ویژگیهای کودک تابآور و مقاوم در بحران + صوت
جنگ سرانجام به پایان میرسد، آتشبس اعلام میشود و خرابیهای بسیاری بر جای میماند. بااینحال، همان ویرانهها بستری برای بازسازی و آبادانی میشوند و امید را در دلها زنده میکنند. در این میان، مهمترین بازسازی، بازسازی «خود» انسانهاست؛ بهویژه کودکانی که عمیقترین تأثیرات روانی را تجربه کردهاند. کودکان معمولاً مفهوم انتزاعی جنگ را درک […]
جنگ سرانجام به پایان میرسد، آتشبس اعلام میشود و خرابیهای بسیاری بر جای میماند. بااینحال، همان ویرانهها بستری برای بازسازی و آبادانی میشوند و امید را در دلها زنده میکنند. در این میان، مهمترین بازسازی، بازسازی «خود» انسانهاست؛ بهویژه کودکانی که عمیقترین تأثیرات روانی را تجربه کردهاند.
کودکان معمولاً مفهوم انتزاعی جنگ را درک نمیکنند، اما صدای انفجار، آرامش آنها را به هم میریزد و نشانههای ترس، اضطراب و تغییر در رفتار والدین یا اخبار تلویزیون برایشان کاملاً ملموس است. کودکان بزرگتر نیز ممکن است از طریق رسانهها یا صحبت با دوستان، تصویری ناقص و گاهی ترسناک از درگیری داشته باشند، بیآنکه علل یا راههای مقابله با آن را بدانند.
برای کودکی که صحنههای بمباران و از دست دادن عزیزان را تجربه کرده است، پیامدهای روانی جنگ میتواند سالها ادامه یابد. آنچه پس از بحران در ظاهر دیده میشود، بازگشت تدریجی به زندگی عادی است. با این حال، آنچه کمتر دیده میشود، زخمهای پنهان روانی است؛ کابوسهای شبانه، اضطراب جدایی، کاهش تمرکز، گوشهگیری و گاه رفتارهای خشونتآمیز. پس از بحران، والدین و مربیان باید امنیت عاطفی روانی کودک را بازسازی کنند.
پس از هر تجربه نگرانکننده، ذهن و بدن کودک وارد فرآیندی به نام «تنظیم دوباره» میشود. این تغییرات همیشه نشانه مشکل نیستند؛ گاهی نشانه این هستند که کودک در تلاش است تا به حالت آرامش بازگردد. کودکان بسیار منعطفتر و در لحظهتر از ما زندگی میکنند و سعی میکنند با جریان زندگی همراه شوند و سازگاری بالایی دارند. به همین دلیل است که گاهی گفته میشود «مثل کودکان باش». اما در کنار این ویژگی، لازم است بدانیم چه زمانی این روند طبیعی نیست و نیاز به توجه جدیتری دارد.
زمانی که کودک با یک اتفاق نگرانکننده مواجه میشود، چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم از طریق خبرها، حرفها یا فضای خانه، اولین اتفاقی که در درون او رخ میدهد، این است که احساس امنیتش کمی دچار اختلال میشود. کودک در این شرایط، به جای اینکه مانند بزرگسالان تحلیل کند، بیشتر با احساس خود واکنش نشان میدهد. مهمترین چیزی که در این مرحله نیاز دارد، فهمیدن موضوع نیست، بلکه بازگشت به احساس امنیت است. به همین دلیل، پس از بحران ممکن است رفتار کودک کمی تغییر کند؛ مثلاً بیشتر به شما بچسبد، سوالات بیشتری بپرسد، خواب خوبی نداشته باشد، یا حتی گریه کردن، پرخاشگری، رفتارهای وسواسی یا رفتارهای بیشفعالانه از خود نشان دهد. این رفتارها در نگاه اول ممکن است، نگرانکننده به نظر برسند، اما در واقع بسیاری از اوقات نشانه این هستند که کودک در حال تلاش برای تنظیم دوباره خود است؛ یعنی ذهنش هنوز درگیر است، اما در عین حال سعی میکند با کمک رابطه امن، خودش را آرام کند.
در علم روانشناسی این مفهوم را به زبان ساده این گونه توضیح میدهیم: کودک وقتی میترسد، به سمت کسی میرود که برایش امنیت دارد. اگر آن فرد بتواند حالت ثبات داشته باشد، قابل پیشبینی باشد و برای او یک پایگاه و پناهگاه امن به شمار آید، کودک به دنبال فعالیتهای خود میرود؛ بنابراین اگر کودک بیشتر از قبل به شما نزدیک شده است، همیشه نشانه بدی نیست؛ گاهی نشانه این است که هنوز رابطه را امن میداند و از آن کمک میخواهد.
گاهی این حالتها از حد طبیعی خارج میشوند، نه به این خاطر که کودک دچار مشکل شده است، بلکه به دلیل اینکه سیستم آرامسازی او هنوز نتوانسته به حالت تعادل بازگردد. در این حالت ممکن است ببینیم کودک مدام درگیر یک فکر خاص است و نمیتواند آن را رها کند، یا برعکس بسیار بیحس و گوشهگیر شده و کمتر واکنش نشان میدهد، یا حتی درخواست تماشای بیش از حد تلویزیون یا گوشی دارد، یا ترسهایش آن قدر زیاد شده که زندگی روزمرهاش را سخت کرده است، یا مثلاً خوابش برای مدت طولانی به هم ریخته و نمیتواند بخوابد، یا رفتارهایی از خود نشان میدهد که قبلاً نداشته و حالت برگشتپذیری پیدا کرده است.
حالا ما به عنوان والدین دقیقاً چه کار میتوانیم انجام دهیم؟ مهمترین نکته این است که عجله نکنیم تا کودک فوری خوب شود. کودک مانند یک دستگاه نیست که بتوان آن را ریست کرد؛ او یک سیستم احساسی دارد که نیاز به زمان، امنیت و تکرار تجربه آرام دارد.
اولین کار ما این است که به جای توضیح دادن زیاد، احساس امنیت را در رابطهمان ایجاد کنیم. یعنی به جای اینکه مدام بخواهیم منطقی او را قانع کنیم و زیاد توضیح دهیم، بیشتر کنارش بمانیم. جملههایی مثل «میفهمم این روزها برای تو کمی سخت شده» یا «من کنار تو هستم، لازم نیست تنها با این موضوع روبهرو شوی» از هزار توضیح علمی قویتر عمل میکنند.
نکته دوم این است که اجازه دهیم کودک احساسش را داشته باشد، اما درون احساس تنها نماند. یعنی نگوییم «نترس»؛ بلکه بگوییم «میدانم ترسیدی، من اینجا هستم». در نگاه جدید روانشناسی، ما نمیخواهیم احساسی را حذف کنیم؛ میخواهیم کمک کنیم کودک در کنار احساسش بماند بدون اینکه در آن غرق شود.
نکته سوم این است که ذهن کودک را بسیار آرام و تدریجی دوباره به واقعیت برگردانیم. اگر زیاد درگیر فکر و خیال شده است، به جای بحثهای طولانی از چیزهای ساده استفاده کنیم؛ مثلاً بپرسیم «الان کجاییم؟ چه چیزی الان به تو کمک میکند آرومتر باشی؟». این پرسشها کمک میکند ذهن از حالت ترس به حالت حضور در زمان حال بازگردد.
نکته مهم دیگر، توجه به بدن کودک است. کودک فقط با حرف آرام نمیشود؛ بدنش نیز باید آرام شود. بازی، حرکت، بغل کردن و کنار هم بودن، اینها مستقیماً به سیستم آرامسازی بدن کودک پیام امنیت میدهند و در نهایت، مهمترین مسئله در این دوره، ثبات است؛ یعنی تداوم روتین غذا، خواب، و رفتار قابل پیشبینی والدین. این ثبات به کودک کمک میکند که احساس کند دنیا هنوز قابل پیشبینی است. در قرآن کریم نیز آمده است: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» که معنی آن این است که در دل هر سختی، گشایشی نیز هست. این یعنی هیچ حالت اضطرابی در کودک دائمی نیست. اگر او در یک رابطه امن و همراهی درست قرار گیرد، قطعاً میتواند با شرایط سازگار شود و وضعیت خود را برای خودش تنظیم کند.
کودک پس از بحران نیاز به سرعت در اصلاح ندارد؛ او نیاز به رابطهای دارد که در آن احساس کند، تنها نیست و امیدوارم بتوانیم در این مسیر، به جای عجله برای خوب شدن کودک، برای امن ماندن او صبورتر باشیم.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


