- بازوان پرتوان کارگران بهترین تکیهگاه دولت در مسیر بازسازی کشور است
- فصل نوین خلیج فارس در حال رقم خوردن است
- عکس | بزرگداشت چهلم شهیدان لاریجانی در حرم مطهر بانوی کرامت
- شکر عملی نعمت خلیج فارس، استفاده از آن برای عزت اسلام است
- رویکرد برنامههای حرم حضرت معصومه(ع) تقویت انسجام ملی است
- شهدا مایه عزت کشور هستند
خالقیمطلق؛ دانشمندی وطندوست و بیتکرار
در نشست «شبهای شاهنامه و جلال خالقیمطلق» مطرح شد به گزارش ایکنا، روز پنجشنبه، دهم اردیبهشتماه، تالار استاد جلیل شهناز واقع در بوستان هنرمندان(خانه هنرمندان ایران)، میزبان یکی از رویدادهای ادبی و فرهنگی کشور بود. این مراسم که ساعت ۱۷ با عنوان نشست «شبهای شاهنامه و جلال خالقی مطلق» برگزار شد، به بررسی ابعاد شخصیتی، […]
در نشست «شبهای شاهنامه و جلال خالقیمطلق» مطرح شد
به گزارش ایکنا، روز پنجشنبه، دهم اردیبهشتماه، تالار استاد جلیل شهناز واقع در بوستان هنرمندان(خانه هنرمندان ایران)، میزبان یکی از رویدادهای ادبی و فرهنگی کشور بود. این مراسم که ساعت ۱۷ با عنوان نشست «شبهای شاهنامه و جلال خالقی مطلق» برگزار شد، به بررسی ابعاد شخصیتی، علمی و پژوهشی زندهیاد جلال خالقیمطلق، شاهنامهپژوه برجسته و مصحح نامدار نامه باستان اختصاص داشت.
در این نشست، چهرههای نامآشنای عرصه فرهنگ، ادب و اسطورهشناسی ایران از جمله ژاله آموزگار، محسن مرعشی و علی دهباشی حضور داشتند و به ادای احترام به مقام علمی این استاد فقید پرداختند. همچنین، پیامهای تصویری اختصاصی از محمود امیدسالار و سجاد آیدنلو، از پژوهشگران و شاهنامهشناسان شناختهشده، برای حاضران در تالار پخش شد که حاوی نکات بسیار ارزشمندی درباره جایگاه علمی و میهندوستی جلال خالقی مطلق بود.
دانشمندی بیتکرار
در بخشی از این مراسم، پیام تصویری محمود امیدسالار، پژوهشگر و مصحح نامدار، برای حاضران به نمایش درآمد. وی سخنان خود را با ابراز تأسف عمیق از فقدان این استاد آغاز کرد و گفت: درگذشت دوست و استاد عزیزم، مرحوم خالقی مطلق، برای همه علاقهمندان به فرهنگ ایران دردناک بود؛ اما دنیا محل گذر است و اگر کاروان خالقی از قافله پیش رفت، ما نیز به دنبال او روانیم. البته هر بشری یک روز به دنیا میآید و یک روزی هم از دنیا میرود؛ مسئله مهم این است که میان این دو روز چه خواهد کرد.
امیدسالار در ادامه با تأکید بر ماندگاری نام جلال خالقیمطلق افزود: خالقی در تصحیح و تحقیق در باب شاهنامه و ادب فارسی کاری کرد که نامش در تاریخ علمی وطن ما همیشه باقی خواهد ماند.
وی با اشاره به ویژگیهای بارز شخصیتی این پژوهشگر فقید اظهار کرد: خالقیمطلق، مانند دیگر اساتیدی که به گردن این حقیر حق بسیار دارند، نه فقط عالم بلکه بسیار وطندوست بود و این خصوصیت او در مقالات متعددی که نوشته (مثلاً در مقاله «ایران در گذشته روزگاران» یا مقاله «ایرانگرایی در شاهنامه») به وضوح پیداست.

داستان شاپور ذوالاکتاف و کنیزک میهنپرست
محمود امیدسالار در بخش دیگری از پیام تصویری خود، با اشاره به شرایط کنونی و اهمیت میهندوستی، داستانی تاریخی و حماسی از شاهنامه را روایت کرد. وی تصریح کرد: بنده نیز در این روزهایی که ایران ما آماج حملات وحشیانه بیگانه است، از فرصتی که به من داده شده استفاده میکنم تا داستانی را از شاهنامه – که مضمونش به بعضی از افعال شنیع و اقوال نادرست یک اقلیت ناچیزی که ادعای ایرانی بودن هم دارند مربوط میشود – نقل کنم.
وی با تشریح پیشینه تاریخی این داستان اظهار کرد: شاپور دوم (معروف به ذوالاکتاف) که از سال ۳۰۹ تا ۳۷۹ میلادی سلطنت کرد، از فرمانروایان بزرگ ایران است که داستانهای زیادی درباره او در ادبیات فارسی و عربی نقش بسته است. یکی از معروفترین اینها، داستان رفتن او به صورت ناشناس به روم، اسیر شدن و عاقبت رها شدنش از اسارت رومیان است.
امیدسالار خلاصه این داستان را در شاهنامه اینگونه شرح داد: بعد از اینکه رومیها شاپور را اسیر میکنند، قیصر دستور میدهد که او را در چرم خر بدوزند و در اتاقی در کاخ ملکه روم زندانی کنند. کلید زندان شاپور در دست یک کنیزک ایرانینژاد بوده که مسئولیت نگهداری از او را داشته است. در زمان اسارت شاپور، رومیان که میدانستند شاه زندانی است و مملکت بیصاحب است، به ایران میتازند و کشور را به خاک و خون میکشند. وی سپس این ابیات شاهنامه را قرائت کرد:
چو قیصر به نزدیکی ایران رسید
سپه یک به یک تیغ کین برکشید
از ایران همی برد رومی اسیر
نبود آن یلان را کسی دستگیر
به ایران زن و مرد و کودک نماند
همان چیز بسیار و اندک نماند
نبود آگهی در میان سپاه
نمرده نه زنده ز شاپور شاه
گریزان همه شهر ایران ز روم
ز مردم تهی شد همه مرز و بوم
این پژوهشگر در ادامه با اشاره به نقش آن کنیزک ایرانی گفت: آن کنیزک ایرانی که نگهداری شاپور را بر عهده داشته، بدون اینکه بداند شاپور کیست، از اینکه یک ایرانی در روم اسیر باشد ناراضی بوده است. بالاخره یک روز از شاپور حقیقت حال را میپرسد و شاپور هویت خودش را بر کنیزک آشکار میکند؛ اما از او میخواهد که چرمی را که در آن دوخته شده، با ریختن شیر گرم بر آن چرم (که خشک هم شده بوده) نرم کند، تا بلکه شاپور بتواند از آن چرم بیرون بخزد و از اسارت رها بشود. کنیزک همین کار را میکند و شاپور آزاد میشود.
وی افزود: یک روزی که رومیها جشنی داشتند و مشغول خوشگذرانی بودند، کنیزک چارهجویی میکند:
کنیزک سوی چاره بنهاد روی
چنانچون بود مردم چارهجوی
دو اسپ گرانمایه ز آخر ببرد
گزیده سلیح سواران گرد
چو آمد همه ساز رفتن به جای
شب آمد دو تن راست کردند رای
سوی شهر ایران نهادند روی
دو خرم نهان شاد و آرامجوی
امیدسالار ادامه داد: شاپور و کنیزک به ایران میرسند. البته در آن زمان کشور از ستم و غارت رومیها پرآشوب بوده است. به هر حال شاپور و کنیزک میرسند و در باغی را میزنند و از باغبان میخواهند که پناهشان بدهد. باغبان که این دو نفر را میبیند از حالشان میپرسد و شاپور پاسخ میدهد که:
یکی مرد ایرانیم راه جوی
گریزان نهاده بدین مرز روی
گر امشب مرا میزبانی کنی
هشیواری و مرزبانی کنی
برآنم که روزی به کار آیدت
درختی که کشتی به بار آیدت
وی با بیان اینکه این باغبان به شاپور و کنیزک پناه میدهد، افزود: پس از پذیرایی و هنگام میگساری، شاپور از او درباره وضع ایران و ایرانیان سوال میکند:
به پالیزبان گفت کای پاکدین
چه آگاهی استت ز ایران زمین
چنین دادپاسخ که ای برمنش
ز تو دور بادا بد بدکنش
به بدخواه ما باد چندان زیان
که از قیصر آمد به ایرانیان
از ایران پراگنده شد هرکه بود
نماند اندران بوم کشت و درود
ز بس غارت و کشتن مرد و زن
پراگنده گشت آن بزرگ انجمن
هرانکس که بودند ز آبادبوم
اسیرند سرتاسر اکنون به روم
برین زار بگریست پالیزبان
که بود آن زمان شاه را میزبان
امیدسالار در تکمیل این روایت تاریخی گفت: روز بعد، شاپور موبد موبدان را از آمدن خودش آگاه میکند و ایرانیانی که از چنگ رومیها جان سالم به در برده بودند، کمکم دور این باغی که شاپور در آن بوده جمع میشوند و به تدریج یک سپاهکی برای شاپور فراهم میشود. بعداً شاه با همین ایرانیان اندکی که پیشش آمده بودند، مخفیانه به تیسفون – که قیصر روم در آنجا سراپرده زده بوده – میرود و رومیان را مست و خفته غافلگیر میکند:
ز می مست قیصر به پردهسرای
ز لشکر نبود اندران مرز جای
چو گیتی چنان دید شاپور گرد
عنان کیی بارگی را سپرد
سپه را به لشکرگه اندر کشید
بزد دست و گرز گران برکشید
له ابر اندر آمد دم کرنای
جرنگیدن گرز و هندی درای
تو گفتی همی آسمان بترکید
ز خورشید خون بر هوا برچکید
درفشیدن کاویانی درفش
شب تیره و تیغهای بنفش
تو گفتی هوا تیغ بارد همی
جهان یکسره میغ دارد همی
ز گرد سپه کوه شد ناپدید
ستاره همی دامن اندرکشید
سراپرده قیصر بیهنر
همی کرد شاپور زیر و زبر
به هر گوشهی آتش اندر زدند
همی آسمان بر زمین بر زدند

هویت ملی در گرو وابستگی به آب و خاک
محمود امیدسالار پس از خوانش این ابیات، به تحلیل رفتار این شخصیتها پرداخت و گفت: منظورم از بیان این داستان این بود که این رفتار و غیرت این کنیزکی که شاپور را از اسارت نجات میدهد تا شاپور دشمن را از کشور بیرون کند، با رفتار آن اقلیت ناچیز ایراننما (که وقتی اجنبی به وطنشان حمله میکند پایکوبی میکنند و در عمل روی اجساد زنان و مردان و کودکان ایرانی که در بمبارانهای اخیر شهید شدند میرقصند) مقایسه بشود.
وی با استناد به متن شاهنامه درباره اصالت این کنیزک تصریح کرد: شاهنامه میگوید که این کنیزک نژاد از ایرانیان داشته و ظاهراً زاده و پرورده روم هم بوده ولی اصلش ایرانی بوده است. شاهنامه صریح است که این دخترک در خدمت ملکه روم بوده، اما اصالتاً ایرانی بوده است:
یکی ماهرخ بود گنجور اوی
گزیده به هر کار دستور اوی
که ز ایرانیان داشتی او نژاد
پدر بر پدر بر همی داشت یاد
وی در توضیح باور و مذهب این کنیزک افزود: ظاهراً این شخص، بزرگشده روم و مسیحی نیز بوده است. البته ما ایرانیان مسیحی نیز داشتیم و حتی داستانی است که یکی از اولاد همین شاپور هم مسیحی شد و بعداً در زمره قدیسین دیانت مسیح درآمد. یعنی این کنیزک هم مثل بعضی از ایرانیان امروزی که در مملکتهای خارجی به دنیا میآیند و همانجا بزرگ میشوند اما یک عرق ملی و ایرانیتی دارند، همانجا زاده و پرورده روم و مسیحی بوده است؛ زیرا هنگامی که شاپور میخواهد هویت خودش را بر او آشکار کند، ابتدا او را سوگند میدهد که رازش را نگه دارد و کنیزک اینگونه سوگند میخورد:
کنیزک به دادار سوگند خورد
به زنار شماس هفتاد کرد
به جان مسیحا و سوک صلیب
به دارای ایران گشته مصیب
که راز تو با کس نگویم ز بن
نجویم همی بتری زین سخن
امیدسالار در تشریح واژگان این ابیات اظهار کرد: من باب توضیح عرض میکنم که زُنّار رشتهای است که صلیب را با آن آویزان میکردند؛ این رشته را معمولاً یا به کمر میبستند یا بر گردن آویزان میکردند. شمّاش یعنی کشیش؛ بنابراین منظور رشته صلیب یا کمربند کشیشان است. عبارت هفتاد کرد را من در خود شاهنامه اشتباهاً تصحیح کردم به هفتاد گرد (با گاف)، اما بعد در توضیحات و یادداشتها متذکر شدم که این اشتباه است و با کاف صحیح است؛ و این اشاره به ترجمه تورات از عبری به یونانی است، ترجمهای که در قرن 3 میلادی انجام شد و به نام سپتواگینتا به لاتینی، یا ترجمه هفتادگانی به فارسی شناخته میشود که 70 تن از علمای یهود آن را ترجمه کردند.
وی همچنین تأکید کرد: کلمه آبا یعنی پدر و در سریانی ابرا یعنی پسر. بنابراین کنیزک به پدر و پسر در دیانت مسیح سوگند میخورد. در مسیحیت این کنیزک هیچ شکی نمیتوانست باشد و حتماً از مسیحیان ایرانی بوده، یا اینکه در روم به دنیا آمده و در آنجا بزرگ شده است. آنچه به کار ما مربوط میشود، این همه ایرانی بودن و غیرت ایرانی داشتن است. این شخص فارغ از دینش، غیرت ایرانی دارد و شاپور را به حکم همان غیرت ایرانیاش از بند رها میکند.
امیدسالار در پایان سخنان خود با یادآوری میهندوستی جلال خالقیمطلق گفت: امروز ما ایرانیان در هر جای دنیا که باشیم و به هر مذهبی که اعتقاد داریم، باید در مقابل دشمنان آب و خاکی که اجدادمان در آن زندگی کردند و به خاک رفتند بایستیم و از این وطن با زبان و قلم و عمل دفاع کنیم. ایرانی بودن به دین و زبان و رنگ و رو نیست، بلکه به هویت و وابستگی به این آب و خاک است و لاغیر. خالقی با شرف و میهندوستی زیست و بیآنکه در حیاتش ذرهای از حب وطن عقب بنشیند، درگذشت. خدایش بیامرزد. از آقای دهباشی نیز برای اینکه این مجلس را فراهم کرد که یادی از دوست و استاد قدیم ما بشود ممنونم.

خالقی مطلق، بزرگترین شاهنامهشناس تاریخ
در ادامه این نشست پربار، پیام تصویری سجاد آیدنلو، شاهنامهپژوه نامدار، در تالار استاد جلیل شهناز پخش شد. وی سخنان خود را با بیتی از فردوسی آغاز کرد: به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه برنگذرد
آیدنلو در ابتدا بیان کرد: در ابتدای سخن، درگذشت شادروان استاد جلال خالقیمطلق را – که ضایعه جبرانناپذیری است – به جامعه علمی فرهنگی ایران، جهان تحقیقات ایرانی و بهویژه حوزه مطالعات شاهنامهشناختی تسلیت عرض میکنم.
وی با تأکید بر جایگاه بیرقیب خالقی مطلق در مطالعات شاهنامه گفت: بدون اینکه بخواهم گرفتار مبالغههایی بشوم که گاهی بعد از درگذشت بعضی از بزرگان دامنگیر ما در توصیف و سخنگویی درباره آنها میشود، باید به تصریح عرض بکنم که مرحوم استاد جلال خالقی مطلق به استناد کمیت و کیفیت کارهایی که در طول زندگانی خویش انجام دادهاند، برجستهترین، پرکارترین و بزرگترین شاهنامهشناس تاریخ مطالعات شاهنامهشناختی در ایران و سراسر جهان به شمار میآید و فاصلهای که بین کمیت و کیفیت کارهای ایشان و دیگر بزرگان و محققان این حوزه هست، فاصله زیاد و معناداری است.
این پژوهشگر با اشاره به شاهکار علمی این استاد افزود: چنانکه مستحضرید شهرت اصلی استاد فقید در حوزه شاهنامه، به تصحیح بسیار ارزشمند و توانسوزی است که ایشان با بیش از 50 سال کار در دو ویرایش عرضه کردند: نخست چاپ 8 جلدی که در آمریکا و بعد در ایران چاپ شد و بعد ویرایش دوم که انتشارات سخن در ایران در چهار جلد منتشر کرد. این کار، کار بسیار بزرگی است و از ستونهای کارنامه علمی شادروان خالقی مطلق محسوب میشود.
وی در خصوص روششناسی این تصحیح خاطرنشان کرد: روش درست و علمی-انتقادی که ایشان در تصحیح شاهنامه به کار گرفتند، با این شیوه و با این دقت از نمونههای کمنظیر و استثنایی در تصحیح متون فارسی به شمار میآید.

جریانسازی و معیارسازی در تصحیح متون فارسی
آیدنلو در بخش دیگری از پیام خود به وجوه مغفول مانده در کارنامه خالقی مطلق پرداخت و اظهار کرد: به نظر میرسد در قیاس با شهرت و اهمیت تصحیح مرحوم خالقیمطلق، نکتهای در کارنامه علمی این استاد فقید مغفول واقع شده است و آن این است که جناب استاد برخلاف بسیاری از مصححان متون مختلف (که فقط متنی را تصحیح میکنند و نهایتاً با یک مقدمه و تعلیقات عرضه میکنند)، به تصحیح متن بسنده نکردهاند. ایشان در کنار تعلیقات، توضیحات، واژهنامهها و فهرستهای مختلف، مقالات و مدخلهای دانشورانه و عالمانهای به زبانهای فارسی، انگلیسی و آلمانی نگاشتند و کتابهایی نیز تألیف و ترجمه کردند.
وی تأکید کرد: به جرئت میشود گفت که ما یا هیچ مصححی را نداریم یا کمتر مصححی را داریم که در عین تمرکز تخصصی بر یک متن، این همه تحقیق درباره آن متن از خودش به یادگار گذاشته باشد.
آیدنلو در جمعبندی سخنان خود، اهمیت کار خالقی مطلق را در دو حوزه بنیادین خلاصه کرد و گفت: نخست، جریانسازی است. مرحوم خالقی مطلق به لحاظ ایجاد یک روش درست در تحقیق و تصحیح و اصطلاحاً «متنشناسی شاهنامه» تأثیر نمایانی بر محققان نسلهای بعد از خودشان گذاشتند. خود بنده با نهایت افتخار در اینجا عرض میکنم در سیاهمشقهایی که تا امروز نوشتم، همواره مدیون هستم که از ایشان آموختم. محققان دیگری هم وامدار شیوهای هستند که ایشان بنیان گذاشتند.
وی دومین وجه اهمیت کار خالقی مطلق را چنین شرح داد: نکته دوم، الگوسازی یا معیارسازی برای تصحیح متون فارسی است. به این معنا که بعد از تصحیح مرحوم خالقی مطلق و همکارانشان، هر متنی در حوزه فرهنگ ایرانی به هر زبانی تصحیح بشود، با معیار متن مصحح ایشان سنجیده خواهد شد و چون درستی به کار رفته، بعدیها ناگزیرند تراز و روش کاری خودشان را بالا ببرند. این معیارسازی تأثیر دیگر مرحوم خالقیمطلق است.
سجاد آیدنلو سخنان خود را با دعایی برای روان آن استاد فقید به پایان برد و گفت: روح آن استاد درگذشته شاد و عمر بزرگان و بازماندگان فرهنگی ایران با تندرستی دراز باد. روان تو دارنده روشن کند.
این نشست با سخنرانی و حضور چهرههای دیگری چون ژاله آموزگار، محسن مرعشی و علی دهباشی ادامه یافت و به عنوان یکی از شبهای گرامیداشت مفاخر فرهنگی در تقویم رویدادهای خانه هنرمندان ایران به ثبت رسید.

انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


