امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 15 ذو القعدة 1447
شناسه خبر : 353881
  پرینت تاریخ انتشار : 01 می 2026 - 13:15 | 2 بازدید

شهادت در نبرد رمضان؛ پیوند سرخ حکمت و ایثار در زیست‌جهان شهید لاریجانی

به گزارش ایکنا، به نقل از مرکز رسانه و روابط عمومی شورای عالی انقلاب فرهنگی، متن یادداشت حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالحسین خسروپناه دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی به شرح زیر است: بسم ربّ‌الشهداء و الصّدّیقین روایتی از عقلانیت انقلابی، حکمرانی حکمی و عروج ملکوتی اندیشمند فرزانه، شهید دکتر علی لاریجانی در آستانه چهلمین روز از عروج […]

شهادت در نبرد رمضان؛ پیوند سرخ حکمت و ایثار در زیست‌جهان شهید لاریجانی


شهادت در نبرد رمضان؛ گواهی سرخ بر پیوند حکمت و ایثار در زیست‌جهان شهید لاریجانی

به گزارش ایکنا، به نقل از مرکز رسانه و روابط عمومی شورای عالی انقلاب فرهنگی، متن یادداشت حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالحسین خسروپناه دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی به شرح زیر است:

بسم ربّ‌الشهداء و الصّدّیقین

روایتی از عقلانیت انقلابی، حکمرانی حکمی و عروج ملکوتی اندیشمند فرزانه، شهید دکتر علی لاریجانی

در آستانه چهلمین روز از عروج ملکوتی، سرافرازانه و سرخِ برادر حکیم، دانشمند فرزانه و رفیق دیرینم، شهید والامقام دکتر علی لاریجانی و فرزند بصیر، مهذب و دلاورشان شهید دکتر مرتضی لاریجانی، کلمات بر سپیدی کاغذ سنگینی می‌کنند و واژه‌ها در برابر عظمت روحی مردی که تجسم عینی «عقلانیت انقلابی» بود، به لکنت می‌افتند.

امروز نه صرفاً به‌عنوان دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، بلکه به عنوان هم‌سنگر و انیسِ شفیقی که بیش از دو دهه در جبهه‌های تودرتوی اندیشه، فرهنگ و نظام‌سازی با این شهید عالی‌قدر هم‌نفس بوده‌ام، روایتگر زیست‌جهانی هستم که در آن، شکوهِ بی‌بدیلِ «حکمت» با ایثارِ «خون» پیوندی قدسی خورد. شهید لاریجانی از آن دست شخصیت‌های نادری بودند که در کوران حوادث و تلاطم‌های سهمگینِ روزگار، هیچ‌گاه لنگر عقلانیت وحیانی و صرافت طبع حکیمانه‌شان را از کف ندادند؛ شخصیتی که متانت، آینده‌نگری و رویکرد تمدنی در حکمرانی از ویژگی‌های بارز او بود و شهادت مظلومانه و حماسی ایشان در نبرد تاریخی و سرنوشت‌سازِ رمضان، گواهی سرخ و ابدی بر این حقیقت بود که ایشان پیش از آنکه ردای سیاست بر تن کنند، جامه شهادت را در نهانخانه اندیشه و خلوتِ سلوکشان برگزیده بودند.

ایشان سلاله پاک و فرزند راستینِ مرجع عالی‌قدر، حضرت آیت‌الله‌العظمی میرزا هاشم آملی بودند که فقاهت را از آن محضر بزرگ آموختند و از سویی دیگر، پیوندی جان‌فزا و فکری با بیت رفیع فیلسوفِ زمان، علامه شهید استاد مطهری داشتند و حکمت را از آن پیر فرزانه وام گرفتند؛ این یعنی ایشان در فضایی تنفس کرده بودند که در آن، فقاهتِ پویا با عقلانیتِ مطهر گره خورده بود. همین اصالت و ریشه‌داری، از ایشان شخصیتی «ذوفنون» و جامع‌الاطراف ساخته بود که می‌توانستند از غوامض «بی‌نهایت در فلسفه دکارت» تا دقایق «فلسفه ریاضی کانت» و از «حکمت عملی ابن‌سینا» تا «وحدت وجود صدرایی» را با چنان دقّتِ حیرت‌آور و اشرافِ علمی واکاوی کنند که گویی تمام عمر شریفشان را تنها در کنج حجره‌ها و تالار‌های تخصصی دانشگاه سپری کرده‌اند. دغدغه بنیادین و تمدنی شهید لاریجانی که در آثار ماندگارشان به‌وضوح رخ می‌نماید، رسیدن به الگوواره‌ای جامع از «حکمرانی مطلوب» بود که ریشه در خاکِ حکمت و وحی داشته باشد.

ایشان در بازخوانی عمیق آرای ابن‌سینا پیرامون سیاست، بر این باور بودند که شریعت، چارچوب کلی تکامل بشر را ترسیم می‌کند، اما این «عقل تدبیری نخبگان» است که باید بر اساس مقتضیات زمان، قوانین جزئی را برای تحقق عدالت و مصلحت عامه تدوین کند. این نگاه دقیق و منصفانه، دکتر لاریجانی را از ورطه عمل‌زدگیِ صرف و همچنین از تحجر فکری مصون می‌داشت؛ ایشان با تمام وجود معتقد بودند که سیاستمدارِ طرازِ انقلاب، باید پیش از هر تصمیمی، مقامِ «سکون عقلانی» پیشه کند تا در غبار بحران‌ها، صراط حق را گم ننماید.

تسلط خیره‌کننده ایشان بر فلسفه غرب، به‌ ویژه در نقد مبانی معرفتی مدرنیته، از آن حکیم مجاهد، سدی استوار و دیده‌بانی بیدار در برابر تهاجم فرهنگی ساخته بود؛ شهید لاریجانی با تبیین دقیق نسبتِ «کرانمندی فاهمه و بیکرانگی اراده» در اندیشه دکارتی، به زیبایی نشان می‌دادند که چگونه تداخل اراده مهارنشده در حوزه‌ای که عقل بر آن احاطه ندارد، منشأ خطا‌های بزرگ در سیاست و زندگی است. ایشان مصداق بارز «عقلانیت انقلابی» بودند و همواره می‌کوشیدند تا اراده سیاسی‌شان را در مهارِ عقلانیت وحیانی نگاه دارند.

ایشان در یکی از آخرین سخنرانی‌های فاخرشان در همایش «ما و غرب» در آبان ۱۴۰۴، که این مسکین نیز توفیق ارائه نکاتی در آن محفل علمی را داشتم، با بصیرتی شگرف هشدار دادند که غرب امروز، نقاب از چهره افکنده و صلح را نه از طریق علم، که از مسیر قدرت و وحشی‌گری مدرن می‌جوید. ایشان در آن صحنه بین‌المللی، با صلابتی برخاسته از حکمت، تأکید کردند که تنها سلاح پیروز ما، تکیه بر هویت ملی و استقلال فکری است. ایشان با استناد به فرهنگ اصیل ایرانی و کلام نغز سعدی معتقد بودند که «قوتِ بی‌رأی جهل و جنون است» و با بیانی قاطع اعلام داشتند که ایران مقتدر اسلامی هرگز زیر بار «حرف مفت» و استبداد جهانی تسلیم نخواهد شد.

نقش راهبردی، متمایز و بی‌بدیل دکتر لاریجانی در شورای عالی انقلاب فرهنگی، فصلی زرین و فراموش‌ناشدنی در تاریخ این نهاد تمدن‌ساز است. ایشان چندین دهه، چه در جایگاه مدیریت کلان سازمان صدا و سیما که دوره‌ای درخشان را رقم زدند، چه در دوران نایب‌رئیسی اول شورا به‌عنوان رئیس مجلس شورای اسلامی و چه در سال‌های طولانی که به عنوان عضو حقیقی با حکم حکیمانه رهبر معظم انقلاب حضور داشتند، همواره «استوانه متانت» و «از معماران اصلی تحول» در شورا محسوب می‌شدند. توانایی شگرف ایشان در مدیریت تضارب آراء و «اجماع‌سازی حکیمانه»، نقشی کلیدی و زیربنایی در تدوین و تصویب مهم‌ترین اسناد بالادستی کشور داشت. ایشان در به ثمر رسیدن و تصویب اسنادی راهبردی همچون «سند تحول بنیادین آموزش و پرورش»، «سند مهندسی فرهنگی» و «نقشه جامع علمی کشور» که چندین سال دستور کار اصلی جلسات شورا بود، مشارکت فعال و مساعی مدبرانه در جایگاه ریاست جلسات داشتند.

همچنین ایشان در تدوین «سند تحول شورای عالی» در سال ۱۴۰۱، نگاهی فرادستگاهی و تمدن‌گرا داشتند و تأکید می‌کردند که شورا باید از یک نهاد صرفاً سیاست‌گذار به یک «قرارگاه عملیاتی هوشمند» بدل شود که نبض فرهنگی جامعه را در دست داشته باشد. شهید لاریجانی حتی در ایامی که مسئولیت رسمی در هیئت‌رئیسه شورا نداشتند، به دلیل اشرافِ عمیق علمی و بصیرت نافذشان، از مراجع نهایی برای جمع‌بندی مباحث پیچیده بودند و کلام حکیمانه ایشان، همواره فصل‌الخطابی بود که از سر خیرخواهی و تدبیر صادر می‌شد.

رابطه قلبی ایشان با رهبر معظم انقلاب (قدس الله نفسه الزکیه)، حکایتی فراتر از مناسبات اداری و سیاسی بود؛ پیوندی عمیق میان مرید و مراد و شاگرد و مقتدا که در لایه‌های پنهان جان ریشه داشت. هر دو «علی» بودند و هر دو در ماه ضیافت‌الله، به معراج وصال محبوب رسیدند؛ این هم‌نامی و هم‌سرنوشتی، رمزی از پیوندِ وثیق میان آن حکیمِ مجاهد و ولیّ امر زمان بود. رهبری حکیم انقلاب همواره به امانتداری، اخلاص و عقلانیتِ سرشار ایشان اعتماد بالایی داشتند و این اعتماد، ریشه در «صدق» درونی شهید لاریجانی داشت که هیچ‌گاه اراده سیاسی‌شان را از مدار تکلیف و بندگی خارج نکردند.

اما کمال این منظومه حکمی، با شهادت فرزند فداکار، مؤمن و پارسایشان، شهید دکتر مرتضی لاریجانی، به معراج نهایی رسید. مرتضی که نامش را به عشق و یادگار مقتدای حکمت، «شهید مرتضی مطهری»، وام گرفته بود، سرانجام در راهی قدم گذاشت که با نامش گره خورده بود و نشان داد که «بصیرت»، میراثی سرخ است که از نان حلال و جان پاک به ارث می‌رسد. او نه یک «آقازاده» در معنای متعارف آن، بلکه یک «جوانِ طراز گام دوم انقلاب» بود که تحصیلات عالی و ذکاوت علمی‌اش را با روحیه ایثار و جهاد گره زد و در همان کارزاری که قبله‌گاهش بر خاک افتاد، او نیز معراج خود را در کنار پدر جُست. شهادت همزمان این پدر و پسر، بازخوانیِ عینی این آیه شریفه است که «رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ».

شهید لاریجانی که در یادداشت‌ها و پیام‌های خصوصی‌شان، فارغ از تمام عناوین دنیوی، همواره خود را با عنوان افتخارآمیز «بنده خدا» معرفی می‌کردند، در سلوک معنوی‌شان به مقامی رسیده بودند که بندگی مخلصانه در پیشگاه حق را بالاتر از هر صدارت و وزارتی می‌دانستند. این روحیه عرفانی و اخلاصِ مکتوم، همان گوهری بود که در سحر‌های بلند رمضان شکوفا شد و ایشان را به خیل مسبحین ملکوت پیوند داد.

امروز که ایران اسلامی در سوگ این حکیمِ سیاست‌مدار و فرزند مهذبشان سوگوار است، جای خالی آن نگاه نافذ، کلام فاخر و تدبیر بلند در شورای عالی انقلاب فرهنگی و تمامی ارکان نظام به شدت حس می‌شود. شهید لاریجانی به ما آموخت که می‌توان در اوج قدرت بود و همچنان یک «طالب علم فروتن» و «حکیم متأله» باقی ماند. ایشان در تأسی به راهِ بلند علامه شهید استاد مطهری، شهادت را «امضای نهایی بر صدق یک تفکر» توصیف کرده بودند؛ چرا که معتقد بودند خون شهید، حقانیتِ راه و اندیشه را در محکِ تاریخ به اثبات می‌رساند. میراث ماندگار ایشان در تألیفات ارزشمندی، چون «عقل و سکون در حکمرانی»، چراغی است که مسیر تمدن‌سازی ما را در گام دوم انقلاب روشن‌تر می‌سازد.
ایشان به مقتدای شهیدشان و سیدالشهدای مقاومت پیوستند، اما نام‌شان به عنوان حکیمی که برای ملت ایران، «زندگی بهینه و توسعه در سایه معرفت دینی» را می‌خواست، تا ابد در جریده عالم جاودانه خواهد ماند. ما نیز در سنگر قرارگاه حکمرانی علم و فرهنگ کشور، با روح مطهرشان عهد می‌بندیم که راه ایشان را در پیوند ناگسستنی دین، عقلانیت و پیشرفت، با صلابت و اخلاص ادامه دهیم.

انقلاب اسلامی ایران، ثمره آن نفس قدسی امام راحل عظیم‌الشأن (قدس سره الشریف) است که نسلی از پولاد و نور را در دامن خود پرورد؛ شجره طیبه‌ای که روزی با خونِ مطهرِ فرزندانِ معنوی خمینی کبیر (ره) همچون بهشتی و مطهری آبیاری شد و با هدایت‌های حکیمانه خلفِ صالح ایشان، حضرت امام خامنه‌ای (قدس الله نفسه الزکیه)، به عزتی جهانی رسید. عروج سرخ شهید لاریجانی و فرزندشان در سحر‌های قدر، برهانی قاطع بر این حقیقت است که مکتب شهادت در این انقلاب، نسل به نسل زنده‌تر، جوشان‌تر و بالنده‌تر می‌گردد. این رویش‌های تمدنی و قرآنی، نشان دادند که در گام دوم انقلاب، فرزندان حکیم و شجاع این مرز و بوم، بصیرت را از محراب اندیشه تا مقتل جهاد امتداد می‌دهند.

این همان پرچم سرخ کربلاست که از ظهر عاشورا به امانت گرفته شده و در دستان لرزش‌ناپذیر نسل‌های پی‌درپی انقلاب، تا طلوع خورشید ولایت عظمی (ارواحنا فداه) برافراشته خواهد ماند. ما امروز در میانه مسیر «تمدن نوین اسلامی»، با خونِ این شهیدان عهد می‌بندیم که راهِ «بندگی خدا» و ایستادگی در برابر ستم را تا اتصال به دولت کریمه مهدوی با صلابت ادامه دهیم؛ چرا که این انقلاب، طلیعه پایان شب انتظار و آغازگر عصر حاکمیت مطلق حکمت و عدالت است. گوارا باد بر آن حکیم مجاهد و فرزند سرافرازش ضیافتِ ابدی حضرت حق و چه خوش است ترنم ملکوتی: سَلَامٌ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ ۚ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.