امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 4 ذو القعدة 1447
شناسه خبر : 352936
  پرینت تاریخ انتشار : 10 فوریه 2026 - 8:49 | 30 بازدید

راهبرد‌های رسانه‌ای مقابله با جنگ روایی در بحران‌های داخلی

اکنون با فاصله‌ای که از حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ گرفته‌ایم، این فرصت مهیا شده است تا با نگاهی تحلیلی‌تر به بررسی دقیق‌تر روایت‌های رسانه‌های خارجی و همچنین آسیب‌شناسی عملکرد رسانه‌های داخلی بپردازیم. از یک سو، روایت‌های بیرونی که با اهدافی کاملاً مشخص و در چارچوب «جنگ شناختی» و «جنگ روایت‌ها» طراحی و منتشر شدند، نیازمند واکاوی […]

راهبرد‌های رسانه‌ای مقابله با جنگ روایی در بحران‌های داخلی


راهبرد‌های رسانه‌ای مقابله با جنگ روایی در بحران‌های داخلیاکنون با فاصله‌ای که از حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ گرفته‌ایم، این فرصت مهیا شده است تا با نگاهی تحلیلی‌تر به بررسی دقیق‌تر روایت‌های رسانه‌های خارجی و همچنین آسیب‌شناسی عملکرد رسانه‌های داخلی بپردازیم. از یک سو، روایت‌های بیرونی که با اهدافی کاملاً مشخص و در چارچوب «جنگ شناختی» و «جنگ روایت‌ها» طراحی و منتشر شدند، نیازمند واکاوی هستند. بررسی این روایت‌ها نه برای پذیرش، بلکه برای شناخت عمیق‌تر ابزار‌ها و تاکتیک‌های دشمن در نبرد نرم است. از سوی دیگر، این فاصله زمانی، امکان مرور انتقادی باید‌ها و نباید‌های رسانه‌های داخلی را نیز فراهم می‌کند. تجربه این حوادث نشان داد که رسانه ملی باید با افزایش سرعت، دقت و عمق اطلاع‌رسانی، پیشدستی در ارائه روایت دقیق و مبتنی بر واقعیت را در دست می‌گرفت تا فضای جنگ روانی دشمن را خنثی کند. تأخیر یا سکوت می‌تواند به دشمن فرصت دهد تا روایت خود را تثبیت کند.

ایکنا راهبرد‌های رسانه‌ای مقابله با جنگ روایی دشمن در بحران‌های داخلی، از واکنش تا اقدام هوشمند را در گفت‌و‌گو با حجت‌الاسلام علیرضا محمدلو، کارشناس رسانه و فضای مجازی بررسی کرده‌ است که مشروح آن را در ادامه می‌خوانیم.

ایکنا ـ شبکه‌های معاند چگونه آشوب خیابانی را از بستر امنیتی جدا کرده و در قالب یک روایت احساسی و انسانی بازنمایی می‌کنند؟

باید زنجیره روایت‌سازی را به‌درستی صورت‌بندی کنیم و از آن تصویر درستی داشته باشیم. این امر صرفاً با یک گزاره واحد گزارش یا تحلیل نمی‌شود، بلکه فرایند کاملی است که در آن، واقعیت را از بستر امنیتی‌ خود جدا می‌کنند.

یکی از اقدامات مهمی که انجام می‌شود، «برش زمینه» یا اصطلاحاً حذف پیشینه‌ها و زمینه‌هاست. یعنی یک صحنه کوتاه از کل رخداد را انتخاب می‌کنند و تقطیعی انجام می‌شود. زمان‌بندی رخداد‌ها، نوع سازماندهی، فراخوان‌ها، مسیر‌های ورود عناصر خشن و تعداد و نوع تخریب‌ها و سابقه درگیری‌ها حذف می‌شود. صرفاً با آن تقطیع و آن رخداد و با موقعیتی که آن فرد قرار دارد، سعی می‌کنند فضا را بسیار دراماتیک کنند. در واقع، آنها در این فرایند یک زنجیره روایت دراماتیک می‌سازند و اصطلاحاً درام‌سازی می‌کنند.

در یک فاز یا مدل دیگر، اصطلاحاً «فریمینگ» مطرح است. اینجا صرفاً تقطیع نیست، بلکه قاب‌بندی است. یعنی زاویه دید را متفاوت می‌کنند و از دید کسی که از دید مهاجم عمل می‌کند، روایت می‌کنند و آن اتفاقی که رقم می‌خورد را چندان نشان نمی‌دهند و از واقعیت دور می‌شوند. صرفاً از قاب مهاجم، از قاب کسی که آنجا وجود دارد، حرف‌هایی که می‌زند، شعار‌هایی که می‌دهد و اهدافی که دنبال می‌کند را دائماً تکرار می‌کنند و سعی آنها بر این است که چرخش از مسئله صورت گیرد و مسئله کاملاً احساسی شود. در واقع، اینجا بحث قاب‌بندی و تغییر زاویه دید مطرح است؛ برجسته‌سازی بخشی از واقعیت که بتواند مخاطب را در گروگان تفسیر و تصویر گزینشی قرار دهد.

مرحله سوم برای این دراماتیک‌سازی، «شخصی‌سازی شدید» است. یعنی تبدیل امر جمعی به سرگذشت فردی یا به یک حوزه فردی که یک چهره را نشان می‌دهد؛ یک خانم را نشان می‌دهد، یک روایت تک خطی را نشان می‌دهد تا ظرفیت همدلی را بالا ببرد. مثلاً نشستن سر قبر یکی از جانباختگان را نشان می‌دهند، خانواده‌اش را تحت تأثیر آن شرایط نشان می‌دهند. پدر، مادر و خانواده که نشسته‌اند، ناگهان شعار‌هایی داده می‌شود و فضایی ایجاد می‌شود که حس می‌کنید، خانواده‌ای عزادار شده و با چند شعار ساختارشکن سعی می‌کنند، این فضای غم را جهت دهند و این سوگواری را تبدیل به یک کمپین ضدساختاری یا ساختارشکن کنند که این کار ظرفیت تحلیل مخاطب را تقلیل می‌دهد و اصطلاحاً همدلی سوگیرانه تولید می‌کند.

در فاز دیگری، کاری که انجام می‌دهند، «قربانی‌سازی گزینشی» است. یعنی یک گزینش سوگیرانه در قربانی‌سازی‌ها یا انسانی‌سازی یک طرفه است که رنج یک طرف بزرگ دیده می‌شود، اما رنج طرف دیگر اصلاً دیده نمی‌شود. مثلاً مردم آسیب‌دیده، کسب‌وکار‌هایی که تخریب شده‌اند، مجروحان عادی ماجرا، نیرو‌های امدادی، انتظامی و بسیجی‌ها، همه اینها از کادر حذف می‌شوند و بی‌اهمیت جلوه داده می‌شوند و با این گزینش قربانی‌سازی و روایت مهندسی، اصطلاحاً ماساژ روایت انجام می‌شود.

باید زنجیره روایت‌سازی را به‌درستی صورت‌بندی کنیم و از آن تصویر درستی داشته باشیم. این امر صرفاً با یک گزاره واحد گزارش یا تحلیل نمی‌شود، بلکه فرایند کاملی است که در آن، واقعیت را از بستر امنیتی‌ خود جدا می‌کنند

در مرحله دیگر، «جابجایی مسئولیت» را شاهد هستیم. عامل مستقیم خشونت و تخریب محو می‌شود و مسئولیت به مفهومی کلی و مبهم نسبت داده می‌شود. مثلاً یک سلبریتی می‌گوید: «فرزند پسرعمه من در این جریان‌ها جان باخته است و اگر ایمان داشتم، حواله به غیب می‌کردم که تیر غیبی بیاید و انتقام او را بگیرد. حیف که ایمان ندارم». یعنی به‌گونه‌ای عامل اصلی و کسی که به خیابان آمده و آشوب کرده و وضعیت را به هم ریخته است را نادیده می‌گیرد و فضای کشور، حاکمیت و شرایط را مقصر می‌داند. یعنی عامل‌های مستقیم حذف و به مفهومی کلی و مبهم ارجاع داده می‌شود تا ذهن‌ها به‌صورت خودکار به سمت ساختار حاکمیت و فضای کشور برود. این هم اصطلاحاً جابجایی مسئولیت از عامل مستقیم به یک عامل ساختاری مبهم است.

کار دیگری که انجام می‌دهند، «برجسته‌سازی» یا اصطلاحاً «دستور کار سازی» است. یعنی رسانه تعیین می‌کند که مردم درباره چه چیزی فکر کنند. دائماً یک موضوع را برجسته می‌کنند و آن را نسبت به بقیه بالاتر نشان می‌دهند. سعی می‌کنند با جابجایی طول‌موج‌های خبری، آن ماجرا را مهم‌تر از سایر ماجرا‌ها نشان دهند. یعنی از وزن خبری خود جدا می‌کنند و با دراماتیک کردن، عاطفی کردن و گره زدن آن با عواطف انسانی، یک کاتالیزور یا پیشران تولید کنند.  

یکی دیگر از اتفاقاتی که شاهد آن هستیم و بسیار معروف است، «تکرار گزینشی و بمباران عاطفی» است. یعنی یک فراوانی کنترل‌شده و حساب‌شده از تکرار یک تصویر، ویدیو یا روایت کوتاه به‌صورت چرخه‌ای، باعث می‌شود وزن احساسی ما از وزن واقعی آن بیشتر شود و آن نماینده کل واقعیت دیده شود و دائماً سعی می‌کنند مخاطب با این دوز عاطفی، گزینش و تحلیل خود را پیش ببرد.

«سکوسازی» و استفاده از سکو‌های مقبول از دیگر اقداماتی است که در این زمینه انجام می‌دهند. مثلاً می‌بینید یک ورزشکار، هنرمند یا بازیگری که سابقه حضور در صدا و سیما، سینما یا شبکه خانگی داشته است و شاید هنوز هم داشته باشد، سعی می‌کند سوار بر این سکو‌های مقبول، ذهنیت‌سازی کند و نشانه‌ها، روایت‌ها، داوری‌ها و پیش‌داوری‌هایی را به جامعه تزریق می‌کند.

سکانس دیگری که بسیار جالب و عجیب است، «گره زدن روایت به سکو‌های ورزشی و هنری» است. به این نحو که یک برچسب هنری یا ورزشی ایجاد می‌کنند. مثلاً می‌گویند کسی که جان باخته، بازیکن فلان تیم بوده یا مثلاً آذری بوده است. یعنی با این کار سعی می‌کنند با گره زدن به حوزه قومیتی، آن قومیت را نیز تحریک کنند.

ایکنا ـ به نظر شما چرا ناتوانی در روایت مستند و دقیق از زمینه‌ها و پشت‌صحنه‌های آشوب، ما را ناخواسته به بازیگر سناریوی رسانه‌های معاند تبدیل می‌کند؟

کاملاً واضح است که وظیفه ما این است که روایتی پیش‌دستانه و مستند ارائه دهیم. اگر چنین روایتی وجود نداشته باشد، حریف چند اقدام انجام می‌دهد.

اولاً، او سریع‌تر تعریف می‌کند که ماجرا چیست، چیستی و اصل قضیه به دست او می‌افتد و یک «تصاحب چارچوب» اتفاق می‌افتد. این تصاحب چارچوب، یعنی فریم و قاب‌بندی به دست رقیب می‌افتد که خود اصلی‌ترین ستون روایت‌سازی است.

در مرحله بعدی، او زودتر تعیین می‌کند که مهم‌ترین بخش ماجرا کدام است؛ یعنی «تصاحب دستور کار» نیز رخ می‌دهد. به عبارت دیگر، هم چارچوب را تصاحب می‌کند و هم دستور کار را تعیین می‌کند که این نیز بسیار حائز اهمیت است و وزن‌دهی به رویداد نیز به دست او می‌افتد.

هنگامی که روایت ضعیف داخلی ارائه می‌شود، گاه تبدیل به شعار‌های کلی و کلی‌گویی می‌شود و گاه با سکته واژگانی همراه است. مخاطب امروز، کلی‌گویی را چیزی جز پنهان‌کاری نمی‌داند

در مرحله سوم، او زودتر مشخص می‌کند که مخاطب باید چه احساسی داشته باشد؛ یعنی علاوه بر اینکه در مرحله قبل تعیین می‌کند به چه چیزی فکر کند، در این مرحله می‌گوید چگونه فکر کند. می‌توان آن را «تصاحب هیجان راهبر» نامید.

بنابراین، وقتی از «روایت پیش‌دستانه» صحبت می‌کنیم، منظور مهندسی روایت در صحنه افکار عمومی است که بسیار حائز اهمیت است. در این وضعیت، حتی اگر شما بعداً پاسخ دهید، پاسخ شما در زمینی است که او طراحی کرده و دیگر شما روایت‌ساز نیستید؛ شما در حال ارائه یک «پادروایت» یا روایت آلترناتیو هستید. از آنجا که این اقدام دیرهنگام و واکنشی است، طبیعتاً تأثیر کمتری می‌تواند داشته باشد و احتمالاً در جهت‌دهی فضای کنشی و کنترل احساسات، تمایلات و سویه‌های هیجانی جامعه چندان موفق نخواهد بود.

اما نقطه آسیب اصلی کجاست؟ هنگامی که روایت ضعیف داخلی ارائه می‌شود، گاه تبدیل به شعار‌های کلی و کلی‌گویی می‌شود و گاه با سکته واژگانی همراه است. مخاطب امروز، کلی‌گویی را چیزی جز پنهان‌کاری نمی‌داند. برای مثال، وقتی حادثه‌ای در روز‌های پنج‌شنبه یا جمعه رخ می‌دهد، شما باید سریعاً آن را با بهترین فریم و قاب نشان دهید. شما باید در کمین روایت باشید تا بتوانید بگویید: «دیروز که شبکه اینترنتی قطع شد، چنین اتفاقی رقم خورد». نه اینکه مخاطب در یک حالت دوگانه قرار گیرد که «آیا کودتایی در حال وقوع است؟» یا «هیچ خبری نیست و همه چیز گل و بلبل است.»

رها کردن عرصه روایت، مخاطب را میان دو نقطه صفر سیاه یا سفید رها می‌کند که هر دو غلط است. در غیاب و فقدان روایت جریان اصلی است که روایت رقیب، جایگزین می‌شود.

ایکنا ـ استفاده از اسناد، تصاویر معتبر و داده‌های میدانی چه جایگاهی در تغییر زاویه روایت و بازگشت به بستر واقعی تحولات دارد؟

طبیعتاً جایگاه این عناصر، تزئینی نیست؛ بلکه به گونه‌ای ستون فقرات اعتبار روایت محسوب می‌شوند. استفاده درست از این اسناد مشروط به این است که آنها را از حالت پراکندگی خارج کنیم و به یک «بسته روایت» منسجم تبدیل کنیم. باید توانایی گزارش‌دهی و گزارش‌سازی مبتنی بر اسناد، تصاویر معتبر و داده‌های میدانی را داشته باشیم.

در واقع باید درک کنیم که عصر حاضر، عصر روایت و دکترین‌های خبری است. یک خبر، یک روایت، یک واقعیت یا یک حادثه می‌تواند اثری پروانه‌ای داشته باشد که نمونه‌های آن را مشاهده می‌کنیم. گاه اتفاقی رقم می‌خورد و مانند گلوله برف، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود تا آنجا که منجر به تقابلی جدی در عرصه جهانی می‌شود، صف‌بندی بین‌المللی صورت می‌گیرد و چه بسا جنگی جهانی رخ دهد. بنابراین، بسیار حائز اهمیت است که بتوانیم بسته روایت صحیحی طراحی کنیم تا اسناد، تصاویر و داده‌های میدانی را به گونه‌ای مدیریت کنیم که در خدمت جهت درست تاریخی قرار گیرند.

اما اگر بخواهیم درباره سه لایه سند و کاربرد آنها صحبت کنیم:

خطای رایج رسانه‌ها این است که گاه انباری از اسناد بدون روایت ارائه می‌دهند که اثر محدودی دارد و گاه روایت‌هایی بدون سند ارائه می‌کنند که اثری کوتاه و شکننده دارد. به عبارت دیگر، هم روایت بدون سند نادرست است و هم انباشت اسناد بدون روایت؛ که هر دو به درگیری و دربرگیری روایت آسیب می‌زنند و آن را تضعیف می‌کنند

اول، اسناد تصویری و ویدیویی راستی‌آزمایی‌شده هستند که باید همراه با توضیح زمان، مکان، منبع و پیوستگی نمایه‌های آنها ارائه شوند تا از حالت تقلیل‌یافته به کلیپ‌های صرف خارج شده و به عنوان سندی کاملاً معتبر خبری تلقی شوند.

دوم، لایه سندی داده‌های میدانی و آماری است، شامل خسارت‌های واردشده، تعداد مصدومان، اموال عمومی و خصوصی آسیب‌دیده است و این داده‌ها باید راستی‌آزمایی‌شده، دقیق و عاری از اعداد مبهم باشند. برای مثال، تعداد شهدا یا کشته‌شدگان باید با ذکر استان، شهر، روستا و موقعیت دقیق، همراه با مستندات تصویری ارائه شود تا مخاطب به درستی و غیرساختگی بودن این ارقام باور پیدا کند. این اعداد باید مستند و مبتنی بر گزارش مراکز استانی و شهرستانی، همراه با شواهد مردمی باشد.

سوم، شهادت‌های میدانی قابل اتکا است؛ یعنی شاهدان متنوع و راستی‌آزمایی متقاطع از طریق چند شاهد مستقل، دوربین‌های مختلف و منابع متعدد وجود دارند و توجه به این موارد، صحنه روایت را به صحنه‌ای حکمرانانه تبدیل می‌کند که می‌تواند به مردم‌سازی و ملت‌سازی کمک کند و اعتماد بین حکمرانی و مردم را تنظیم و به حالت نرمال بازگرداند. حتی در شرایط بحران، مدیریت بحران اقتضا می‌کند که محور‌های مدیریت اسناد، تصاویر و داده‌های میدانی را در دست داشته باشیم.

خطای رایج رسانه‌ها این است که گاه انباری از اسناد بدون روایت ارائه می‌دهند که اثر محدودی دارد و گاه روایت‌هایی بدون سند ارائه می‌کنند که اثری کوتاه و شکننده دارد. به عبارت دیگر، هم روایت بدون سند نادرست است و هم انباشت اسناد بدون روایت؛ که هر دو به درگیری و دربرگیری روایت آسیب می‌زنند و آن را تضعیف می‌کنند.

حجت‌الاسلام علیرضا محمدلو

ایکنا ـ یک روایت حرفه‌ای و اثرگذار چه تفاوت‌هایی با روایت‌های واکنشی و احساسی دارد و چگونه می‌تواند روایت جعلی دشمن را عقب براند؟

روایت حرفه‌ای دارای ویژگی‌های مشخصی است. اساساً این نوع روایت در زمان مناسب ارائه می‌شود و از سلسله‌مراتب مشخصی در فرآیند روایت‌سازی برخوردار است. این سلسله‌مراتب شامل یک بسته فوری متشکل از گزاره‌های کوتاه و فوری که در یکی دو ساعت اول باید گزارش و منتشر شوند، یک بسته متوسط که مثلاً در پنج یا شش ساعت بعد تکمیل می‌شود و یک مستند بلند که در حدود سه یا چهار روز بعد و حداکثر تا یک هفته بعد می‌تواند یک بسته جامع ارائه دهد، است. بنابراین، روایت حرفه‌ای یک روایت پلکانی، رونده و زنده است که به‌طور مستمر در حال تکامل است.

این نوع روایت، از «ژورنالیسم زنده» بهره می‌برد و صرفاً به فعل ماضی محدود نمی‌شود. از قاب‌های متنوع استفاده می‌کند، دچار کلیشه نمی‌شود، از تکرار ملال‌آور پرهیز می‌کند و فاقد سکته واژگانی است. در عین حال، فقط روی چند واژه مشخص مانند «اغتشاشگر» یا «سرکوبگر» متوقف نمی‌ماند، بلکه گاه جلوتر می‌آید و از حلقه‌های دوم و سوم ماجرا نیز روایت می‌کند؛ از حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی و حتی خانواده‌ها گزارش می‌دهد. قاب‌های آن صرفاً تبلیغاتی نیستند که پیش‌زمینه و پس‌زمینه را حذف کرده باشند، بلکه گاه حتی قاب‌هایی پارتیزانی و زنده هستند که جسارت و جسورانه بودن صحنه را منتقل می‌کنند و این امر به مخاطب در درک بهتر صحنه کمک می‌کند.

در مقابل، روایت واکنشی معمولاً دیر هنگام، پراکنده و ناهماهنگ است. این نوع روایت، زنجیره رخداد‌ها را به نمایش نمی‌گذارد و حس برچسب‌خوردگی به مخاطب می‌دهد. یک‌سویه است و باورپذیری پایینی دارد، اتکای زیادی به استودیو دارد و از گزارش‌های میدانی کافی برخوردار نیست. این موارد از نقاط ضعف روایت واکنشی به شمار می‌روند.

اما ویژگی‌های روایت حرفه‌ای که پیش‌تر نیز به برخی اشاره شد، عبارتند از.

اول، مسئله را دقیق بیان می‌کند و مفاهیمی مانند اعتراض، اغتشاش، جرم، ناامنی و مطالبه را با مصداق و مثال روشن به تصویر می‌کشد. صرفاً با نما‌های دور (مانند لانگ‌شات) پیش نمی‌رود، بلکه از صحنه غایب نیست و به میدان نزدیک‌تر است.

در مورد سازوکار عقب‌راندن روایت‌های جعلی نیز باید گفت که؛ معمولاً روایت جعلی بر ابهام، بی‌زمانی و بی‌مکانی تکیه دارد. بر تصاویر احساسی منفرد سوار می‌شود و سعی می‌کند قاب را از زمینه و موقعیت خود جدا کند

دوم، دارای زنجیره شفافی از رخدادهاست؛ یعنی توانسته است از جرقه تا پیامد را با زمان‌بندی و نقشه رخداد، روایت و گزارش کند. گزارش‌های بریده‌بریده معمولاً مخاطب را قانع نمی‌کند.

سوم، چندصدایی محسوسی دارد؛ یعنی صدای مردم، کاسبان، پزشکان، اورژانس، رانندگان، دانشجویان، پلیس و شاهدان عینی – نه فقط مقامات رسمی – در آن حضور دارند. این قاب، یک قاب جمعی و فراگیر باشد که از حرفه‌ای بودن روایت حکایت می‌کند.

چهارم، جرئت پذیرش خطا‌های واقعی در صورت وجود را دارد. البته ممکن است این امر با ملاحظاتی همراه باشد و بلافاصله در لحظه رخ ندهد، اما در نهایت، با صداقت ارائه می‌شود. به عنوان مثال، اگر مقام مسئولی به دلیل کمکاری دستگاه‌های زیرمجموعه عذرخواهی کند، یا اگر خطایی در قطع یا وصل شبکه رخ داده باشد، با صراحت بیان می‌شود. این قاب‌های صادقانه و مبتنی بر واقعیت، به مخاطب منتقل می‌شود. انکار مطلق، روایت را شکننده می‌کند. روایت قوی باید جرئت پذیرش خطا را داشته باشد، البته نه به گونه‌ای که خانمان‌برانداز باشد، بلکه به شیوه‌ای که گوشه‌ای از واقعیت را نشان دهد و به باورپذیری بیشتر کمک کند. مثلاً بیان اینکه «در فلان استان این اشتباه رخ داد و ما چنین برخوردی با آن کردیم» یا «در فلان موقعیت، شبکه باید قطع می‌شد یا وصل می‌شد» یا «کسب‌وکار‌ها به مشکل خوردند و متعاقباً خدمات مورد نیاز ارائه شد یا باید ارائه شود». این دقت و جزئیات باید در قاب‌های روایت حرفه‌ای دیده شود.

در مورد سازوکار عقب‌راندن روایت‌های جعلی نیز باید گفت که؛ معمولاً روایت جعلی بر ابهام، بی‌زمانی و بی‌مکانی تکیه دارد. بر تصاویر احساسی منفرد سوار می‌شود و سعی می‌کند قاب را از زمینه و موقعیت خود جدا کند. حتی شاهدیم که برخی با تکرار یک قاب و با تغییر تیتر مثلاً امروز اینجا همدان است، فردا با تیتری دیگر همان کلیپ را پخش می‌کنند، یعنی به نوعی به «کلیپ‌فروشی» یا «قاب‌فروشی» مبادرت می‌ورزند. در واقع، یک مهندسی قاب جعلی صورت می‌گیرد که به آن باید توجه داشت.

روایت حرفه‌ای با زمان‌مند کردن قاب و مکان‌مند کردن آن(تعیین روشن اینکه رویداد کجا و در چه زمانی رخ داده است) و سنددار کردن قاب (تعیین راوی، شاهد، موقعیت و شرایط حضور) سعی در مقابله با این پدیده دارد. همچنین، اخبار جعلی (فیک‌نیوز)، دیپ‌فیک‌ها (جعل‌های عمیق) و حتی تولیدات مبتنی بر هوش مصنوعی را مدیریت و خنثی می‌کند.

ایکنا ـ رسانه‌های داخلی چگونه می‌توانند جامعه، مردم و کسب‌وکار‌های آسیب‌دیده از ناامنی را به کنشگر اصلی روایت تبدیل کنند؟

اساساً تغییر نقش مردم از «سوژه منفعل» به «راوی معتبر» باید استراتژی اصلی رسانه‌های ما باشد. مردم نباید صرفاً سوژه‌هایی منفعل باشند؛ بلکه باید به راویانی معتبر تبدیل شوند. یعنی خود آنها کنشگر روایت باشند. وقتی به سراغ مردم می‌رویم، نباید صرفاً تصویری بگیریم و سوالی سطحی بپرسیم؛ مثلاً اینکه «آقا شما مغازه داشتید؟ مغازه‌تان آتش گرفته؟ بله؟ خب.» این صرفاً سوژه‌گیری و سوژه‌سازی است. در مقابل، طرف باید با جزئیات کامل بگوید: شما چه ساعتی از کجا آمدید؟ چه کار می‌کردید؟ چه کسانی آنجا بودند؟ هرچه را که می‌داند با جزئیات بیان کند. در واقع، حتی بهتر است دوربین به دست خود آنها باشد؛ گویی که آنها در حال ساخت مستند هستند.

تعداد کاراکتر‌ها و سوژه‌ها نیز باید به گونه‌ای باشد که آنها احساس کنند واقعاً صحنه را روایت می‌کنند. این رویکرد، نوعی هم‌تجربگی را به نمایش می‌گذارد. دکترین کلی باید همین باشد. اما راهکار‌های عملی و حرفه‌ای آن عبارتند از:

اگر رسانه داخلی صرفاً امنیت را از زبان نهاد‌های رسمی روایت کند و امنیت زیستی مردم را نشان ندهد، در واقع میدان انسانی را کاملاً به رقیب می‌بازد. نباید به صورت مونولوگ و یک‌سویه، صرفاً روایت رسمی را منتقل کرد. باید به سمت این حرکت کنیم که قاب، قاب مردم باشد؛ حرف، حرف مردم باشد و وضعیت، وضعیت مردم باشد

اول، پرونده‌های محلی ایجاد کرد. یعنی برای هر محله، بازار یا خیابان، یک پرونده مستند با خط زمانی مشخص تهیه شود.

دوم، روایت هزینه‌ها است، یعنی امنیت باید به زبان زندگی روزمره ترجمه شود. مثلاً تعطیلی کسب‌وکارها، بیکاری، از دست دادن درآمد روزانه، اختلال در حمل‌ونقل، ترس خانواده‌ها، آسیب‌های روانی کودکان و سایر موارد مشابه باید در روایت هزینه‌ها گنجانده و مطرح شوند.

سوم، دادخواهی واقعی است. یعنی پیگیری حقوقی خسارت‌دیدگان، نه صرفاً نمایش احساسات آنها است. باید واقعاً پیگیری حقوقی انجام شود و خسارت‌دیدگان در دادگاه‌ها حاضر شوند. پله‌های دادگاه و فرآیند قانونی باید کاملاً به تصویر کشیده شود تا نشان دهد این افراد واقعاً دادخواهی می‌کنند و دادستان محل یا استان در حال رسیدگی است. افرادی که آسیب زده‌اند، افرادی که تهییج کرده‌اند و همه کسانی که به نوعی مقصر بوده‌اند، باید به شکلی مورد دادخواهی قرار گیرند و نمایش داده شوند. حتی بهتر است گاهی آسیب‌دیده و آسیب‌زننده رو در روی یکدیگر قرار گیرند. مقصران اصلی – چه آنها که مستقیم آسیب زده‌اند و چه آنها که در پشت صحنه بوده‌اند – باید پاسخگو باشند. نباید به گونه‌ای باشد که این افراد رها شوند و صرفاً یک سری اقدامات سطحی انجام شود و سپس اتفاق ویژه‌ای نیفتد.

چهارم، همدلی بدون مصادره نمایش داده شود. یعنی مردم را نباید به ابزار تبلیغ تبدیل کرد. شأن شاهدان باید حفظ شود و نمایش همدلی واقعی باشد. باید نشان داد که اینان آسیب‌دیدگانی واقعی هستند؛ مردم عادی و واقعی. حتی اگر در قابی که ما قرار می‌دهیم، حرف یا نکته‌ای هم بزنند که قابل بحث باشد، باز هم باید صحنه به گونه‌ای به تصویر کشیده شود که واقعاً غم‌انگیز، دراماتیک و تراژیک باشد.

تمرکز بر قاب و روایت می‌تواند به شکل مؤثرتری به این اهداف کمک کند. در واقع، اگر بخواهیم نکته کلیدی را بیان کنیم، این است؛ اگر رسانه داخلی صرفاً امنیت را از زبان نهاد‌های رسمی روایت کند و امنیت زیستی مردم را نشان ندهد، در واقع میدان انسانی را کاملاً به رقیب می‌بازد. نباید به صورت مونولوگ و یک‌سویه، صرفاً روایت رسمی را منتقل کرد. باید به سمت این حرکت کنیم که قاب، قاب مردم باشد؛ حرف، حرف مردم باشد و وضعیت، وضعیت مردم باشد.

در عرصه میدانی نیز، قاب‌هایمان نباید صرفاً قاب‌های بسته یا لانگ‌شات‌های بلند باشد. باید از همه انواع قاب‌ها استفاده شود، هم نقشه کلی که نشان دهد در سطح کلان چقدر آسیب وارد شده، هم جزئیات و عواطف درگیر، هم آسیب‌هایی که گریبان‌گیر شده و هم افرادی که در صحنه حضور داشته‌اند، یعنی باید نشان داده شود که مردم ایران واقعاً آسیب دیده‌اند. به نظر من، قاب مردمی و قاب مردم ایران از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.

ایکنا ـ چرا تداوم و انسجام روایت، حیاتی است و روایت مقطعی چه آسیب‌هایی به میدان رسانه‌ای وارد می‌کند؟ این روایت باید چه مولفه‌هایی داشته باشد؟

وقتی از تداوم و انسجام روایت سخن می‌گوییم، منظور این است که خود را یک رسانه‌ مناسبتی نبینید؛ بلکه باید سازنده‌ آن روایت برای هوادار، مخاطب و مردم باشید. نباید به گونه‌ای عمل کنید که در بزنگاه‌ها، صرفاً به دلیل حضورتان، دچار ریزش شوید و سپس مجبور به ساخت کانون یا میدان شوید و آنگاه تلاش کنید تا اصطلاحاً قلاب روایت خود را فعال کنید. در چنین شرایطی، مخاطب از دست می‌رود و حقیقت نیز رها می‌شود. مخاطب احساس می‌کند پس از فروکش کردن ماجرا، این روایت نیز از بین خواهد رفت و طبیعتاً میدان برای روایت‌های رقیب، پسینی و تحریف‌شده باز می‌شود.

اما برای برشمردن مؤلفه‌های یک روایت منسجم، نخستین ویژگی این است که بتواند شانه به شانه واقعیت‌ها پیش رود. روایت نباید جدا از میدان وقایع باشد و صرفاً به توصیف استودیویی ماجرا بپردازد. دیگری آنکه با ژورنالیسم زنده آشنا باشد؛ یعنی افعال آن تنها به ماضی محدود نباشند و صرفاً از «گفت» و «افزود» استفاده نشود. باید در صحنه حاضر باشد، در کمین لحظه رویداد بماند و صرفاً به مدل خبری متعارف بسنده نکند، بلکه آن را یک مرحله ارتقا دهد. همچنین باید خط زمانی واحد و قابل ارجاعی داشته باشد؛ یعنی به زمان و قابلیت ارجاع زمانی متعهد باشد و نباید به گونه‌ای باشد که روایتی از یک رخداد مطرح شود، اما زمان و مکان آن مشخص نباشد، این مسئله اعتبار این روایت را خدشه‌دار می‌کند. نقش بازیگران اصلی، جایگاه آنها و سطح قطعیت موجود در رویداد باید به وضوح مشخص شود. روایت نباید صحنه را جدا از عواملش مطرح کند و صرفاً به ذکر کلیاتی بسنده کند؛ بلکه باید توانایی ورود به جزئیات صحنه را داشته باشد و این پرداختن به جزئیات است که روایت را به تعادل مطلوب می‌رساند.

ویژگی دیگر روایت منسجم، دراماتیک بودن آن است. یعنی بتواند با ساختن درام مناسب، با ذهن، انگیزه‌ها و واکنش مخاطب ارتباط درستی برقرار کند. سکانس‌بندی آن باید دقیق و در جای خود قرار گیرد؛ پازل‌های روایت باید چنان دقیق باشد که دراماتیک بودن و قصه‌گویی واقعیِ واقعه را به درستی به مخاطب منتقل نماید.

روایت باید در خدمت حل مسئله باشد. باید روشن کند دشمن کجا ایستاده و ما کجا باید بایستیم؛ خط خبری چیست. نباید صرفاً به این دلیل که ما مسئول رساندن خبر و اطلاع‌رسانی هستیم، خبری را منتشر کنیم، بلکه باید دارای اتاق فکری باشد که بتواند در نقطه تلاقی با واقعیت، در تقابل با دشمن و در مسیر حل مسئله، با روایت خود گره‌ای بگشاید و شناخت، تبیین و معرفتی برای مخاطبش به ارمغان آورد

ویژگی بعدی، توانایی «دریم‌سازی» است؛ یعنی بتواند برای مخاطب چشم‌انداز بیافریند، لنزی فراهم کند و رویکردی را به او منتقل کند. روایت نباید صرفاً واقعیتی را مانند یک خبر رها کند، بدون آن که مخاطب بداند چه رویکردی پشت آن است یا چه برداشتی باید از آن داشته باشد. روایت نباید لخت و عریان باشد؛ باید رویکرد و چشم‌انداز داشته باشد. این امر مهم است که بتواند مخاطب را از سرگردانی نجات دهد و کارکرد دریم‌سازی همین است. همچنین باید بتواند قطعیت‌هایی را مشخص کند و شفاف باشد.

روایت‌هایی که تنها پایان باز دارند، در واقع آغاز باز نیز دارند؛ به گونه‌ای که مشخص نیست از کجا شروع شده‌اند. روایت نباید از پله دوم آغاز شود، بلکه باید صادقانه از نقطه شروع، فرآیند را نشان دهد و به پیامد‌ها بپردازد. روایت درست، روایتی است که عناصر درستی داشته باشد، اصطلاحاً دکوپاژ درستی برای آن طراحی شده باشد، قصه داشته باشد، آغاز و پایان معلومی داشته باشد، قطعیت در آن وجود داشته باشد، مخاطب را دچار سرگشتگی و سرگردانی نکند و دستاوردی به همراه داشته باشد.

محور دیگری که باید برای انسجام روایت و مؤلفه‌های روایت منسجم برشمرد، این است که روایت باید در خدمت حل مسئله باشد. باید روشن کند دشمن کجا ایستاده و ما کجا باید بایستیم؛ خط خبری چیست. نباید صرفاً به این دلیل که ما مسئول رساندن خبر و اطلاع‌رسانی هستیم، خبری را منتشر کنیم، بلکه باید دارای اتاق فکری باشد که بتواند در نقطه تلاقی با واقعیت، در تقابل با دشمن و در مسیر حل مسئله، با روایت خود گره‌ای بگشاید و شناخت، تبیین و معرفتی برای مخاطبش به ارمغان آورد.  

ایکنا ـ نقش اتاق فکر رسانه‌ای و رصد مداوم تحولات در طراحی یک روایت منسجم و مؤثر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

نقش اتاق فکر رسانه‌ای و رصد مداوم تحولات در طراحی روایت منسجم باید به‌طور دقیق ترسیم شود و بر همان اساس پیش رفت. در مواجهه با هر رویداد، چهار لایه داریم: واقعیت، قرائت، ذهنیت و روایت.

در لایه اول، واقعیت قرار دارد. برای همراهی با واقعیت، نیازمند رصد قوی و اتاق رصد فعالی هستیم که شانه‌به‌شانه و هم‌گام با رویداد‌ها حرکت کند و از آنها عقب نماند.

لایه دوم، قرائت از آن واقعیت است. اینجاست که باید مشخص شود چه رویکرد، چه لنز نظری و چه موضعی نسبت به آن موقعیت اتخاذ می‌شود. اتاق فکر در این مرحله باید به کمک اتاق رصد بیاید. اساتید دانشگاه، حوزه، صاحبان فکر و اندیشه، و سکو‌های معقول جامعه باید فعال شوند. روشنفکران و نخبگانی که بدون رصد اظهارنظر می‌کنند، دچار خطای شناختی می‌شوند. از سوی دیگر، رصد‌هایی که بدون خوانش نخبگانی انجام می‌شوند، ممکن است به کنش‌هایی غلط، بسته و ضعیف بینجامند و نتوانند فرامتن‌ها و واقعیت را تحلیل کنند. در این فاز، زیرمتن‌ها و فرامتن‌های متن خبری و واقعیت، کاوش، واکاوی و صورت‌بندی درستی می‌شود.  

در فاز سوم، به لایه ذهنیت می‌رسیم؛ جایی که افکار عمومی مدنظر قرار می‌گیرد. باید دید در ذهن مخاطب چه می‌گذرد؛ مخاطب چگونه نسبت به ماجرا فکر می‌کند. شما واقعیت را دیدید، رصد کردید، خوانش و قرائت انجام دادید. آنچه از آن واقعیت به حوزه ذهنیت رسیده، ممکن است چیز دیگری باشد. بنابراین، این بخش نیز باید مطالعه شود. سامانه‌های داده‌کاوی شما باید دقیقاً به افکارسنجی بپردازند. رصد یک داستان است و افکارسنجی داستانی دیگر.

شما با رصد، سیگنال‌ها و هشدار‌ها را استخراج می‌کنید و متوجه می‌شوید چه رخدادی در حال وقوع یا در شرف وقوع است، علل و عوامل و زمینه‌های آن چیست و نقشه‌ای از واقعیتی ترسیم می‌کنید که یا در حال رخ دادن است یا رخ داده است، اما هنوز به کانون خبری یا روایت تبدیل نشده است. پس از انجام این مراحل و صورت‌بندی درست در اتاق فکر و هیئت اندیشه‌ورز، در فاز سوم باید ذهنیت مردم افکارسنجی شود تا ببینیم چگونه فکر می‌کنند؛ یعنی بفهمیم آنها در مورد ما، واقعیت و پیرامون چطور می‌اندیشند. این ذهنیت مهم است، زیرا در حوزه ارتباطات و رسانه، درک این که مخاطب چگونه فکر می‌کند و پیام را چگونه می‌فهمد، مهم‌تر از نحوه انتقال پیام توسط شماست. این بخش دیگری است که باید بدانید مردم از این واقعیت چه برداشتی کرده‌اند.

فاز چهارم، پس از این سه‌گانه، جایی است که به روایت می‌رسیم. حالا پس از طی کردن این سه مرحله، اتاق فکر به همراه اتاق رسانه و سامانه‌های داده‌کاوی باید بنشیند و تولید روایت کند؛ آن هم براساس نقشه‌ای دقیق، نه بر مبنای هیجان و صرفاً یک موقعیت، یک مناسب‌سازی مقطعی یا ماجرا‌ها باشد. اگر روایت با این رویکرد پیش رود، خط خبری از دل آن استخراج می‌شود، کلیدواژه‌ها مشخص می‌شوند، نقطه مقابل شما هویدا می‌شود و حلقه پیرامون نیز معین می‌شود؛ دوست کیست، دشمن کجاست، پیرامون چیست، اهداف نزدیک و دور کدام‌اند.  

بدون اتاق فکر، شما همیشه یک قدم عقب‌تر هستید. چون حریف با طرحی از پیش تعیین شده پیش می‌آید، شما ناگزیر در موقعیت واکنش قرار می‌گیرید که در چنین موقعیتی، میزان خطا نیز همواره بالاتر است

باید دید دشمن با این خط خبری چه حوزه‌ای را هدف قرار داده و شما باید با در نظر گرفتن ملاحظات شناختی، رسانه‌ای، پیوست‌های فرهنگی-اجتماعی، کدام موقعیت و میدان را تدبیر کنید و چه خط خبری و روایی را در پیش گیرید. در اینجاست که کارکرد‌های اتاق فکر اعم از پایش مداوم فضای رسانه‌ای، کشف روندها، استخراج کلیدواژه‌ها و موج‌سازی‌ها در این پایش مستمر مشخص می‌شود. در فاز دوم، اتاق فکر باید بتواند الگو‌های عملیاتی-روانی را تشخیص دهد؛ مثلاً اینکه این کلیپ منتشر شده، موج دوم ماجراست یا موج سوم، یا دوگانه‌های اجتماعی و برچسب‌گذاری‌ها چیستند.  

همچنین، باید هم حالت پدافندی و هم آفندی داشته باشد؛ یعنی هم موقعیت حریف را شناسایی کند و هم به‌صورت عملیاتی مشخص نماید که باید چه موج‌سازی‌هایی داشته باشیم، دکترین خبری ما چیست، هر فرد چه نقشی دارد، به‌عبارتی کوچینگ و مربی‌گری وضعیت کند. کار اتاق فکر، مانند کار مربی کنار زمین در ورزش فوتبال است و باید میدان را به‌صورت پهبادی ببیند و شرح وضعیت بدهد، خطوط سیستم را درست بچیند که مدافع، هافبک، مهاجم و سخنگو چه کسانی باشند، چه کسی در میدان حضور داشته باشد، روشنفکران چه محتوا‌هایی تولید کنند، افکار عمومی در چه وضعیتی قرار گیرد، تولید امید، قدرت یا اعتماد صورت پذیرد، یا برعکس، آن روایت‌ها به‌طور کامل صورت‌بندی شوند.

در مرحله بعدی، باید طراحی پاسخ‌های چندسطحی نیز مدنظر قرار گیرد؛ پاسخ فوری در دو ساعت اول چیست، پاسخ یا بسته توضیحی-تبیینی ما در ۲۴ ساعت آینده چیست، پرونده مستند آن در سه تا هفت روز آینده چگونه است. همچنین، هماهنگ‌سازی پیام بین رسانه‌ها، سخنگو‌ها و سیاستگذاران باید انجام شود تا کاهش تناقض و به حداقل رسیدن پارادوکس گفتمانی محقق شود.

بدون اتاق فکر، شما همیشه یک قدم عقب‌تر هستید. چون حریف با طرحی از پیش تعیین شده پیش می‌آید، شما ناگزیر در موقعیت واکنش قرار می‌گیرید که در چنین موقعیتی، میزان خطا نیز همواره بالاتر است.

ایکنا ـ در جمع‌بندی، اگر بخواهید یک توصیه کلیدی به سردبیران و خبرنگاران برای مقابله با سناریوسازی رسانه‌های معاند داشته باشید، آن توصیه چیست؟

توصیه، همان چهارگانه‌ای است که در مرحله پیشین با عنوان مراحل کشف سناریو مطرح شد. یعنی شما باید بتوانید فرآیند کشف سناریو را درک کنید. شما دارای یک نظام مسائل اعم از مسائل اقتصادی، اجتماعی، خدماتی، سیاسی، فرهنگی، امنیتی و … هستند. افزون بر این، پیشران‌هایی نیز وجود دارند: رویداد‌ها یا محور‌هایی که این ماجرا یا متغیر را به جلو می‌رانند. مثلاً وقتی بحث تورم مطرح است، یک پیشران می‌آید و آن را تشدید می‌کند؛ مانند یک تصمیم خاص یا یک موقعیت ویژه. باید این پیشران‌ها، کاتالیزور‌ها و اهرم‌های فشاری را که یک مسئله را از حالت صرفاً مسئله به چالش، یا از چالش به بحران تبدیل می‌کنند، بشناسیم. شناسایی این پیشران‌ها، گام بعدی ماست.

سپس باید جرقه‌ها را شناسایی کنیم: ببینیم که این مسائل، با این پیشران‌ها، با کدام جرقه ممکن است به بحران تبدیل شوند. بنابراین، شما یک نظام مسائل دارید که باید پایش شود. سناریست‌ها و سردبیران ما باید کشور را بشناسند و بر آن اشراف داشته باشند تا بتوانند توازن خبری را حفظ کنند. همچنین باید بر پیشران‌ها اشراف داشته و آنها را مطالعه کنند و حتماً با اتاق‌های فکر به بحث بگذارند. این به نظر من مهم‌ترین مسئله در حوزه خبر و روایت است: اتصال به اتاق‌های مطالعاتی. یعنی اندیشکده‌ها باید به رسانه‌ها و سردبیران نزدیک شوند و گفت‌وگوی دائمی با چنین افرادی داشته باشند تا بتوانند در کش‌و‌قوس اخبار، رویکردی کلان ارائه دهند و خبرنگاران و سردبیران در جزئیات گرفتار نشوند. زیرا آنها معمولاً در جزئیات سیر می‌کنند و گاه از آن دید پهپادی و کلان‌نگری فاصله می‌گیرند و چه‌بسا غافلگیر می‌شوند. این می‌تواند در حوزه خبر و دومینوی اخبار، آنها را گرفتار کند و موجب شود ناگهان غافلگیری و قرارگرفتن در باتلاق یک واقعه رخ دهد.

بنابراین، شناسایی این لایه‌ها یکی از مهم‌ترین مواردی است که مطرح کردم. یک پای ماجرا، اتصال به حوزه اندیشکده‌ای و نخبگی است و پای دیگر، اتصال به حوزه رصد و داده‌کاوی است تا بتوانند پیش‌دستانه با واقعیت‌ها مواجه شوند. نباید اینگونه باشد که سردبیر یا مدیر خبر، مانند بقیه مردم و جامعه نسبت به یک رویداد غافلگیر شود یا با آن مواجه شود. بلکه باید چند روز، چند ماه و چه‌بسا مدتی پیش از همه، مانند حالت شش‌دانگی که اصطلاحاً می‌گوییم، آماده باشد و بازی‌خوانی داشته باشد؛ بداند جریان رقیب یا جریان موجود به چه سمتی می‌رود و رویداد‌ها را به یک روند تبدیل می‌کند. باید بتواند سریعاً هشدار راهبردی دهد. این بازی‌خوانی است. بازی‌سازی نیز این است که در موقعیت بحران بتواند توزیع عملیات داشته باشد، مدیریت وضعیت انجام دهد، تعیین کند خبرنگار سیاسی چه کند، خبرنگار اجتماعی چه کند، خط خبری باید بر محور امید یا اعتماد باشد. مثلاً باید مشخص کنیم در قبال این ماجرا چه قابی باید تدارک ببینیم.

به بُرد خبر نیز باید فکر شود. باید قاب جمهور را داشته باشیم و اخبار ما نه تنها مصرف محلی، که مصرف بین‌المللی نیز داشته باشد و با جریان‌های خبری بین‌المللی رقابت کند

شاید در مورد قاب‌بندی کمتر صحبت کرده‌ایم، اما نهایتاً سناریست‌ها باید به این نقطه برسند که اکنون چه قاب‌هایی برای جامعه ما لازم است. بحران‌هایی که با آن مواجهیم، مثلاً می‌تواند بحران چشم‌انداز، بحران روایت، بحران معنا، بحران مسئولیت یا بحران قدرت باشد. این بحران‌ها در حوزه خبر می‌تواند مدیریت شود. حوزه خبر امروز تنها محدود به مسائل صرفاً خبری نیست؛ حتی در فضای بین‌الملل، با دو یا سه خبر می‌توان یک اثر پروانه‌ای تولید کرد و آشوبی رقم زد که کشور را برای مدت‌ها درگیر کند. طبیعتاً ما نیاز داریم سردبیر ما توانایی دیدن خبر به‌عنوان یک استراتژی و قاب‌سازی را داشته باشد. مثلاً در اغتشاشات اخیر، باید قاب اعتراض را به درستی نشان دهد و همراهی حکمرانی را به تصویر بکشد تا یک ضربه‌گیر روانی باشد. باید قاب مسئولیت و تصمیم را حتماً نشان بدهد که اقدام در حال انجام است، همزمان که همراهی می‌کند.  

قاب اقدام، قاب مسئولیت، تدارک کالابرگ، انجام کار‌های دیگر، دوندگی، پاسخگویی و اقدام عملی که خود موجب بازسازی اعتماد می‌شود. همچنین باید روایت‌های تحریف‌شده از سوی مقابل را به درستی به تصویر بکشد تا مخاطب بگوید ببینید ما در تقابلی قرار داریم که قاب‌های تحریف چیست، چه چیز‌هایی برجسته می‌شود، چرا برجسته می‌شود و چه چیز‌هایی تکرار و تعمیم داده می‌شود. به نوعی آموزش سواد رسانه‌ای و افشاگری اتفاق می‌افتد و حتماً قاب گفت‌و‌گو را شکل دهد و اخبار یک‌جانبه نباشد. فضای خبری یا استودیو باید حالت دیالوگ‌وار داشته باشد و بتواند با نسل‌های مختلف ارتباط برقرار کند و قاب گفت‌و‌گوی نسلی داشته باشد.  

باید بتواند قاب اغتشاش و مرزبندی‌ها را به درستی نشان دهد؛ یعنی قاب مرزبندی و قاب اغتشاش را به وضوح و شفاف، فارغ از هیجان‌های مصنوعی، به درستی تصویر کند. از سوی دیگر، قاب اقتدار را به درستی نشان دهد که ما در چه وضعیتی هستیم. آشنا بودن با این قاب‌ها و توانایی استفاده از آنها مانند مهره‌های شطرنج است. قاب زندگی را نشان دهد؛ اینکه جامعه اکنون به حس ثبات نیاز دارد. ذهن جمعی جامعه نیازمند فضای ثبات، آرامش، امنیت و کار است.

قاب ایران را نشان دهد؛ بازسازی هویت ملی و پیشرفت‌های فناورانه را نمایان کند و نفرت‌زدایی از وضعیت موجود و پاکسازی روانشناختی انجام دهد. قاب معنویت و معنا بسیار مهم است؛ باید بتواند حوزه اخلاق، معنا، مردم‌داری و دین را به بهترین وجه تصویر کند. این موارد می‌تواند پروپاگاندا را مدیریت و مهندسی اجتماعی کند.

همچنین باید بازخورد گیرد؛ یعنی به این نقطه برسد که خبر خود را تا انتهای مسیر و مقصد دنبال کند: آیا این خبر من چقدر خوانش داشت؟ آیا مهندسی خبر صورت گرفت یا نه؟ خبر نباید صرفاً یک خبر عادی باشد؛ باید فرامتن و زیرمتن آن یک لایه خبری قوی داشته باشد تا بتواند بازخورد بگیرد و رقابت جدی در عرصه بین‌المللی با مین‌استریم‌ها (main streams) و رسانه‌های جریان اصلی انجام دهد. همچنین باید در نسبت با فضای محلی، شهرستانی، ملی و بین‌المللی بتواند خبر بنویسد. یعنی خبری که بداند مصرف آن برای فلان شهرستان است، پس باید شعبه شهرستانی هم داشته باشد؛ باید آن فرد شهرستانی، آن کسی که در روستا هست، همان خبر ما به او برسد. بنابراین، به بُرد خبر نیز باید فکر شود. باید قاب جمهور را داشته باشیم و اخبار ما نه تنها مصرف محلی، که مصرف بین‌المللی نیز داشته باشد و با جریان‌های خبری بین‌المللی رقابت کند.

درواقع در مجموع، در حوزه خبر نیاز به حوصله ویژه‌ای داریم تا بتوانیم خبرهایمان را با مدلی بهتر مهندسی و تدارک ببینیم.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.