- نظم نوین در آسمان منطقه؛ ترکیب موشک ایرانی و رادار چینی و تغییر معادلات هوایی +عکس و فیلم
- حلقه ایکس در دولت پزشکیان چه میکند؟
- حماقتی که هزاران پرچم را برافراشت
- سنگرچینی حجاریان برای تروریستها – مشرق نیوز
- ماجرای کشته شدن ۱۰۰ تروریست در اطراف پاستور چه بود؟
- روایت نشریه آمریکایی از برتری ایران در جنگ الکترونیک
«پس پرده که بود»؛ کودتای نقاب به روایت گمنامی
به گزارش همدان نوین، «پس پرده که بود» یکی از هزاران ناگفته سربازان گمنام امام زمان(عج) از مجاهدتهایشان برای حفظ امنیت و آرامش میهن مان است ناگفته هایی مانند کودتای نقاب که در این اثر به قلم شیوای «محمد مهدی سماوات» به نگارش درآمد. در بخش از داستان این کتاب خواندنی آمده است: این بار […]
به گزارش همدان نوین، «پس پرده که بود» یکی از هزاران ناگفته سربازان گمنام امام زمان(عج) از مجاهدتهایشان برای حفظ امنیت و آرامش میهن مان است ناگفته هایی مانند کودتای نقاب که در این اثر به قلم شیوای «محمد مهدی سماوات» به نگارش درآمد.
در بخش از داستان این کتاب خواندنی آمده است: این بار نوبت من بود که خودم را نشان بدهم و جلوی احمدی عرض اندام بکنم، رو کردم به مرد و گفتم: ما دنبال اسم و رسم نیستیم، دنبال هدفمونیم و هدف که سرنگونی رژیمه و ما به دنبال اون هستیم.
مرد بدون اینکه مرا نگاه کند، حرفم را برید و گفت: بدون اسم که نمی شه، بذارید گروه نقاب!
اسم عجیبی بود، تا به آن لحظه نشنیده بودم اسم گروهی باشد خوب در ذهنم ماند.
احمدی سکوت من را که دید، سریع گفت: به به! عجب اسم پرمغزی! به نظرم بهترین اسم ممکنه، هم اشاره به حرکتی پویا داره و هم اشاره به پنهانی بودنش و هم اشاره به وحشت زا بودن حرکات ما. باید رژیم گوشی دستش بیاد که با کیا طرفه.
دکتر هم شاد و مضطرب به چهره مرد نگاه کرد، انگار که منتظر عکس العمل او بود تا ببیند میزان موفقیت احمدی چقدر است و او باید چه بکند، سبک سنگینی کرد و گفت: حالا تصمیم شما در مورد معامله سلاح با این گروه نقاب چیه؟
مشکلی نیست اگر دوستانتان مشکلی در پرداخت هزینه اش نداشته باشن.
احمدی بلافاصله پاسخ داد: مشکلی نیست همین حالا هم پول آماده است فقط جسارتا می شه سلاح ها را ببینیم؟
مرد نگاه عاقل اندر فسیهی به احمدی انداخت و گفت: مگر بار یونجه می خوایم معامله کنیم که الان ببرمتون سر زمین و نشونتون بدم.
حداقل یک هفته طول میکشه، الان فقط سپرده ام بچه ها چند تا سلاح بیارن تا امتحان کنید.
این را گفت و بلند شد، ما را نگاه کرد و از چادر زد بیرون و این معنی اش این بود که شما هم بیایید.
اول دکتر، بعد احمدی، من و سیروان و نصرت از چادر خارج شدیم. بیچاره سیروان و نصرت حسابی ماستها را کیسه کرده بودند لام تا کام صحبت نمی کردند.
کمی از چادرها فاصله گرفتیم، مرد به نیروهایش اشاره کرد و آنها با دو کلاش که یکی قنداق دار و آن یکی تاشو و یک مسلسل ژ۳ و یک قناسه جلو آمدند.
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


