- محسن کمالیان به دیار باقی شتافت
- روایت زندگی رهبر شهید انقلاب برای نسل نوجوان منتشر شد
- مراسم بزرگداشت چهلم «آقای شهید ایران» در تهران آغاز شد
- برگزاری دورههای تخصصی آموزش تلاوت و هنرهای قرآنی در اسلامشهر
- راهنمای افتتاح حساب حقوقی صندوق دفتر تبلیغات ویژه موسسات قرآنی
- ثبت بیش از ۲۵ میلیارد تومان خدمت خادمیاران رضوی در خمینیشهر
شناخت پرسشهای نسل جوان مقدمهای برای گفتوگوی دینی مؤثر است
تصویر جوان امروز با آنچه چند دهه پیش از مخاطب دینی در ذهن داشتیم، تفاوت کرده است. اگر زمانی مسجد، منبر، کتاب و سخنرانی مهمترین مسیرهای دسترسی به پاسخهای دینی بودند، امروز یک تلفن همراه میتواند در چند ثانیه، جوان را مقابل صدها روایت متفاوت قرار دهد؛ روایتهایی که گاهی از سوی عالم دینی ارائه […]
تصویر جوان امروز با آنچه چند دهه پیش از مخاطب دینی در ذهن داشتیم، تفاوت کرده است. اگر زمانی مسجد، منبر، کتاب و سخنرانی مهمترین مسیرهای دسترسی به پاسخهای دینی بودند، امروز یک تلفن همراه میتواند در چند ثانیه، جوان را مقابل صدها روایت متفاوت قرار دهد؛ روایتهایی که گاهی از سوی عالم دینی ارائه شدهاند، گاهی از سوی روانشناس و فیلسوف و گاهی از سوی کاربری ناشناس که هیچ تخصصی در موضوع ندارد.
او میخواند، مقایسه میکند، تردید میکند و در نهایت انتخاب میکند. این تغییر تغییر در مرجعیت است. دیگر نمیتوان فرض کرد که پرسش دینی جوان الزاما به مسجد یا منبر ختم میشود. ممکن است پرسش نیمهشب، در خلوت اتاقش و در صفحه تلفن همراهش مطرح شود و پاسخ آن را از جایی دریافت کند که ما حتی نمیشناسیم.
این پرسشها را با حجتالاسلام محمود نورپور امامجمعه کمالشهر کرج در میان گذاشتیم؛ گفتوگویی که از فضای مجازی آغاز شد، اما خیلی زود به مسئلهای عمیقتر رسید: آیا ما زبان گفتوگو با نسلی را که از ما سؤالهای سخت میپرسد، بلدیم؟
ایکنا- این روزها زیاد میشنویم که جوانان از دین فاصله گرفتهاند. شما با این گزاره موافقید؟
من با این نوع صورتبندی کلی موافق نیستم. وقتی میگوییم جوان از دین فاصله گرفته، باید اول روشن کنیم از چه چیزی صحبت میکنیم. آیا منظورمان کاهش حضور در مسجد است؟ کاهش مشارکت در مناسک؟ فاصله گرفتن از ادبیات رسمی دینی؟ یا واقعاً از بین رفتن پرسشهای معنوی و اعتقادی؟ اینها یکی نیستند.
ممکن است جوانی کمتر به مسجد برود، اما همچنان درباره خدا، مرگ، معنای زندگی، عدالت و آینده خودش سؤال داشته باشد. ممکن است با بعضی از شیوههای بیان رسمی دین ارتباط برقرار نکند، اما همچنان یک دغدغه معنوی جدی در زندگیاش داشته باشد. بنابراین، من فکر میکنم قبل از اینکه درباره دینگریزی جوان صحبت کنیم، باید بفهمیم جوان از چه چیزی فاصله گرفته است. گاهی ممکن است از دین فاصله نگرفته باشد؛ از تصویری که ما از دین ارائه کردهایم فاصله گرفته باشد.
ایکنا- اما واقعیت این است که برخی از جوانان امروز دیگر برای پرسشهای دینی خود به روحانی، مسجد یا حتی خانواده مراجعه نمیکنند. چرا؟
سؤال بسیار مهمی است. یکی از دلایل، تغییر سبک زندگی و تغییر مرجعیت است. نسل جدید از کودکی با اطلاعات بسیار متنوعی مواجه بوده است. تلفن همراه، اینترنت و شبکههای اجتماعی برای او فقط ابزار سرگرمی نیستند؛ بخشی از زندگی روزمره و حتی بخشی از فرایند شناختش هستند. اگر جوانی ساعت یک شب درباره خدا یا مرگ سؤال داشته باشد، منتظر نمیماند صبح شود، به کتابخانه برود یا جلسهای پیدا کند. سؤال را جستوجو میکند و در چند ثانیه با دهها پاسخ روبهرو میشود. در گذشته دسترسی به پاسخ محدودتر بود؛ امروز دسترسی تقریباً نامحدود است. بنابراین، ما با نسلی مواجهیم که مقایسه میکند. این نکته بسیار مهم است. او فقط یک پاسخ را نمیشنود؛ پاسخهای مختلف را کنار هم میگذارد و درباره آنها قضاوت میکند.
ایکنا- پس آیا شبکههای اجتماعی رقیب نهاد دین شدهاند؟
من شبکههای اجتماعی را ذاتاً رقیب دین نمیدانم. مسئله اصلی، نحوه حضور ما در این فضاست. شبکه اجتماعی ممکن است یک پرسش را ایجاد کند، اما بسیاری از مواقع پرسشی را که از قبل در ذهن فرد وجود داشته، آشکار میکند. بهطور نمونه جوانی درباره عدالت سؤال دارد. اگر با دیدن یک ویدئو در شبکه اجتماعی این سؤال برایش جدیتر شود، نمیتوانیم بگوییم اگر آن ویدئو نبود، سؤال از بین میرفت. سؤال وجود داشته است یا جوانی درباره حجاب، رابطه زن و مرد، آزادی، رنج، علم و دین یا مسئله مرگ سؤال دارد. با حذف یک اپلیکیشن، مسئله ذهنی او حذف نمیشود. این همان جایی است که باید به جای مبارزه با نشانه، سراغ مسئله برویم.
ایکنا- اما یک انتقاد جدی وجود دارد. اگر شبکههای اجتماعی امروز محل طرح پرسشهای دینی هستند، چرا حضور روحانیون در این فضا هنوز برای بسیاری از جوانان اقناعکننده نیست؟
بخشی از مسئله به زبان برمیگردد. گاهی ما تصور میکنیم اگر محتوای دینی درست باشد، مخاطب خودبهخود آن را میپذیرد. در حالیکه ارتباط فقط به درستی پیام وابسته نیست؛ به نحوه انتقال پیام هم وابسته است. ممکن است یک مفهوم عمیق و ارزشمند دینی داشته باشیم، اما آن را با زبانی بیان کنیم که برای مخاطب امروز قابل ارتباط نباشد. جوان امروز با انبوهی از روایتها، سبکهای زندگی و دیدگاههای مختلف روبهروست. بنابراین، اگر با او صرفاً از موضع بالا به پایین صحبت کنیم، احتمالاً ارتباط شکل نمیگیرد. او میخواهد سؤالش شنیده شود، نه اینکه قبل از پاسخ دادن، درباره شخصیتش قضاوت شود.
ایکنا- یعنی مشکل ما فقط زبان است؟
نه، زبان یکی از مسائل است؛ مسئله مهمتر، اعتماد است. در فضای امروز، مخاطب فقط به حرف شما توجه نمیکند؛ رفتار شما را هم میبیند. اگر درباره اخلاق صحبت کنیم اما در مواجهه با منتقد، اخلاق را کنار بگذاریم، مخاطب تناقض را میبیند. اگر از کرامت انسان سخن بگوییم اما مخالف خود را تحقیر کنیم، آن رفتار در ذهن مخاطب باقی میماند. اگر درباره صداقت حرف بزنیم اما خبری را فقط بهدلیل اینکه به نفع ماست، بدون بررسی منتشر کنیم، اعتبار سخن ما آسیب میبیند. در گذشته ممکن بود فاصله میان سخن و رفتار یک فرد دیرتر دیده شود؛ امروز یک رفتار میتواند در چند دقیقه در برابر هزاران نفر قرار بگیرد. بنابراین، فضای مجازی فقط محل انتقال پیام نیست؛ محل آزمون پیام هم است.
ایکنا- اینجا به نکته حساسی میرسیم. آیا شبکههای اجتماعی دشمن دین هستند یا آینه عملکرد متولیان دین؟
اگر بخواهم دقیقتر بگویم، شبکههای اجتماعی میتوانند آینه باشند. آنها تناقضها را بسیار سریع آشکار میکنند. اگر آنچه میگوییم با آنچه انجام میدهیم هماهنگ باشد، فضای مجازی میتواند فرصت بسیار خوبی برای ارتباط باشد. اما اگر میان این دو فاصله وجود داشته باشد، همان فاصله را هم بزرگ و آشکار میکند. بنابراین، نباید همه مشکلات را به گردن فضای مجازی بیندازیم. گاهی سؤال مهمتر این است که چرا یک جوان باید با دیدن یک محتوای مخالف، احساس کند پاسخی برای سؤالش از سوی ما وجود ندارد؟
ایکنا- ما گاهی وقتی جوانی سؤال سختی درباره دین میپرسد، به جای پاسخ دادن، منشأ سؤال را زیر سؤال میبریم؛ بهطور نمونه میگوییم این حرف را از فضای مجازی یاد گرفتهای. آیا این واکنش، خودش باعث فاصله بیشتر نمیشود؟
بله، اگر چنین واکنشی داشته باشیم، ممکن است نتیجه معکوس بدهد. فرض کنید جوانی درباره یک مسئله اعتقادی سؤال دارد. اگر اولین برخورد ما این باشد که تو تحت تأثیر فضای مجازی قرار گرفتهای، درواقع به جای پاسخ دادن به سؤال، به خود فرد برچسب زدهایم. ممکن است واقعا تحتتأثیر چیزی قرار گرفته باشد؛ اما حتی در آن صورت هم باید سؤال را بشنویم. پرسش، حتی اگر از یک منبع نادرست آمده باشد، نیازمند پاسخ است. اگر ما سؤال را نشنویم، شخص دیگری خواهد شنید.
ایکنا- و آن شخص دیگر ممکن است اساساً نگاه دینی نداشته باشد.
بله این همان واقعیت جدید است. امروز تولید معنا دیگر در انحصار گروه خاصی نیست. هر کسی میتواند محتوا تولید کند، نظر بدهد و مخاطب پیدا کند. بنابراین، اگر ما فکر کنیم به دلیل جایگاه رسمی، مخاطب باید حرف ما را بپذیرد، اشتباه کردهایم. جوان امروز میپرسد: دلیل شما چیست و این سؤال بدی نیست. اتفاقا ما باید از نسلی که سؤال میپرسد استقبال کنیم.
ایکنا- شما میگویید باید از پرسش استقبال کنیم؛ اما آیا واقعاً در ساختار فرهنگی و دینی ما چنین فضایی وجود دارد که جوان بتواند حتی درباره مسائل حساس و چالشبرانگیز سؤال کند؟
باید بیشتر از گذشته ایجاد شود. اگر جوان احساس کند سؤال کردن هزینه دارد، طبیعی است که سؤالش را به جای دیگری ببرد. ما باید فضایی ایجاد کنیم که فرد بتواند درباره خدا، حجاب، عدالت، آزادی، مرگ، رابطه زن و مرد، رنج، علم و حتی درباره عملکرد خود ما سؤال کند. اگر به حقانیت دین باور داریم، نباید از سؤال بترسیم. مسئله این است که گاهی ما از سؤال نمیترسیم، اما از شیوه طرح سؤال ناراحت میشویم. باید این دو را از هم تفکیک کنیم.
ایکنا- یکی از مشکلات دیگر، پاسخهای کلیشهای است. جوان امروز با اضطراب، تنهایی، شکست عاطفی، فشار اقتصادی و بحران آینده مواجه است. آیا چند جمله اخلاقی میتواند پاسخ این مسائل باشد؟
طبیعتاً نه همیشه. وقتی یک جوان با بحران جدی مواجه است، قبل از هر چیز باید تجربه او را فهمید. جوانی که از آینده شغلی خود نگران است، جوانی که شکست عاطفی داشته، جوانی که احساس تنهایی میکند یا جوانی که میان خواستههای خودش و انتظارات خانواده و جامعه گرفتار شده، نیاز دارد ابتدا احساس کند کسی درد او را فهمیده است. این به معنای کنار گذاشتن پاسخ دینی نیست؛ اتفاقا به معنای این است که پاسخ دینی باید با مسئله واقعی زندگی او ارتباط پیدا کند. اگر دین قرار است با زندگی انسان ارتباط داشته باشد، مبلغ دین هم باید انسان امروز را بشناسد.
ایکنا- بنابراین شاید مشکل، کمبود محتوای دینی نباشد؛ کمبود فهم مخاطب باشد.
دقیقاً. گاهی تصور میکنیم اگر محتوای بیشتری تولید کنیم، مسئله حل میشود. در حالیکه ممکن است مسئله، کمبود محتوا نباشد؛ کمبود شنیدن باشد. ما باید پیش از آنکه برای جوان سخنرانی کنیم، به او گوش بدهیم. پیش از پاسخ دادن، سؤالش را بفهمیم و پیش از اینکه او را دینگریز بنامیم، ببینیم دقیقاً از چه چیزی فاصله گرفته است.
ایکنا- آیا میتوان گفت جوان امروز لزوماً ضد معنویت نیست، بلکه با شکل رسمی عرضه معنویت مسئله دارد؟
این احتمال را نباید نادیده گرفت. ممکن است جوانی در یک مراسم مذهبی شرکت نکند، اما در خلوت خودش درباره خدا فکر کند. ممکن است به مسجد نرود، اما درباره معنای زندگی مطالعه کند. ممکن است با بعضی ادبیات رسمی ارتباط نگیرد، اما همچنان دغدغه اخلاق، مرگ، امید و معنویت داشته باشد. بنابراین نباید حضور یا عدم حضور در یک قالب خاص را بهتنهایی معیار ایمان یا بیایمانی قرار دهیم.
ایکنا- پس شاید پرسش اصلی این نباشد که چرا جوانان از دین فاصله گرفتهاند؟ بلکه این باشد که چرا روایت ما از دین دیگر برای بخشی از جوانان قابل شنیدن نیست؟
به نظرم این پرسش بسیار دقیقتر است. البته قابل شنیدن بودن به معنای تغییر حقیقت دین نیست. حقیقت نباید تغییر کند؛ اما شیوه گفتن میتواند و باید متناسب با زمان تغییر کند. ما نمیتوانیم پرسشهای انسان امروز را با همان مثالها، همان ادبیات و همان قالبهای چند دهه قبل پاسخ دهیم و بعد انتظار داشته باشیم همه چیز مانند گذشته باشد. دنیا تغییر کرده، تجربه انسان تغییر کرده و ابزار ارتباط تغییر کرده است. پس ما هم باید شیوه ارتباط را بازنگری کنیم.
ایکنا- اگر بخواهیم از شما بهعنوان یک روحانی و امامجمعه بپرسیم، مهمترین ضعف امروز ما در مواجهه با نسل جدید چیست؟
شاید یکی از مهمترین ضعفها این باشد که گاهی بیشتر از آنکه گوش بدهیم، صحبت میکنیم. ما به تولید محتوا، سخنرانی و پاسخ دادن فکر میکنیم؛ در حالی که گفتوگو از شنیدن آغاز میشود. جوان امروز باید احساس کند که اگر سؤالش را مطرح کرد، کسی واقعاً میخواهد او را بفهمد، نه اینکه صرفا منتظر فرصتی است تا پاسخ آماده خودش را ارائه کند. اگر این اعتماد شکل بگیرد، بسیاری از فاصلهها قابل ترمیم است.
ایکنا- و اگر این اعتماد شکل نگیرد؟
آن وقت جوان سؤالش را جای دیگری مطرح خواهد کرد. امروز دیگر نمیتوان جلوی دسترسی به روایتهای مختلف را گرفت. حتی اگر یک شبکه اجتماعی بسته شود، شبکه دیگری خواهد آمد. بنابراین مسئله اصلی، بستن مسیر سؤال نیست؛ قوی کردن مسیر پاسخ است. ما باید کاری کنیم که جوان وقتی با یک سؤال جدی مواجه شد، بداند میتواند سراغ یک عالم دینی برود و سؤالش را بدون ترس، بدون تحقیر و بدون برچسب مطرح کند.
ایکنا- بهعنوان آخرین سؤال اگر جوان امروز برای یافتن پاسخ به تلفن همراهش مراجعه میکند، چرا اولین جایی که برای پاسخ گرفتن به ذهنش میرسد، دیگر ما نیستیم؟
این سؤال بیش از آنکه خطاب به جوان باشد، خطاب به ماست. چرا او دیگر سؤالش را از ما نمیپرسد؟ شاید چون گاهی به جای شنیدن، قضاوت کردهایم. شاید چون زبانمان برایش قابل فهم نبوده است. شاید چون میان گفتار و رفتارمان فاصله ایجاد شده است. و شاید چون تصور کردهایم صرفاً بهدلیل جایگاه اجتماعی یا دینی، مخاطب باید حرف ما را بپذیرد. اما نسل امروز اینگونه فکر نمیکند. سؤال میکند، مقایسه میکند و انتخاب میکند. اگر میخواهیم مرجع گفتوگوی او باشیم، باید اعتمادش را به دست بیاوریم؛ نه اینکه از او بخواهیم اعتماد کند. جوان امروز از خدا فاصله نگرفته است از تصویری که ما از خدا به او نشان دادهایم فاصله گرفته است. ممکن است از دین گریزان نباشد؛ از زبان ما برای بیان دین گریزان باشد و مهمتر از همه، هنوز در جستوجوی معنا باشد؛ اما ما آنقدر دربارهاش صحبت کردهایم که فراموش کردهایم با خود او حرف بزنیم. شبکههای اجتماعی تغییر میکنند، پلتفرمها عوض میشوند و فناوری جلو میرود؛ اما سؤالهای بنیادین انسان باقی میمانند: خدا، عدالت، رنج، مرگ، عشق، امید و معنای زندگی.
مسئله ما نباید این باشد که جوان را از جهان جدید جدا کنیم تا دوباره به دین نزدیک شود. مسئله این است که در همین جهان جدید، بتوانیم صادقانه، عقلانی و انسانی با او گفتوگو کنیم. اگر جوان امروز سؤالش را در تلفن همراه جستوجو میکند، شاید وقت آن رسیده باشد که به جای شکایت از تلفن همراه، یک سؤال جدیتر از خودمان بپرسیم: چرا نخستین جایی که برای پیدا کردن پاسخ به ذهنش میرسد، دیگر ما نیستیم؟
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.