امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 3 ربيع أول 1448
شناسه خبر : 383573
  پرینت تاریخ انتشار : 16 آگوست 2026 - 18:19 | 3 بازدید

بازخوانی جامعه‌شناختی سفره ایرانی در روزگار فشار اقتصادی

به گزارش خبرنگار ایکنا از اصفهان، در دنیای امروز، غذاخوردن در بیرون از خانه، فقط به تأمین نیاز غذایی محدود نمی‌شود و برای بسیاری از افراد، بخشی از اوقات فراغت و تعاملات اجتماعی به‌شمار می‌رود. رستوران‌رفتن و مصرف غذاهای فست‌فودی نیز در طول سال‌های گذشته، جای خود را در سبک زندگی جامعه ایران، به‌ویژه در […]

بازخوانی جامعه‌شناختی سفره ایرانی در روزگار فشار اقتصادی


به گزارش خبرنگار ایکنا از اصفهان، در دنیای امروز، غذاخوردن در بیرون از خانه، فقط به تأمین نیاز غذایی محدود نمی‌شود و برای بسیاری از افراد، بخشی از اوقات فراغت و تعاملات اجتماعی به‌شمار می‌رود. رستوران‌رفتن و مصرف غذاهای فست‌فودی نیز در طول سال‌های گذشته، جای خود را در سبک زندگی جامعه ایران، به‌ویژه در میان جوانان باز کرده است. با این حال، افزایش تورم و هزینه‌های غذاخوردن در رستوران‌ها، انتخاب‌های غذایی افراد را نیز تحت تأثیر قرار داده؛ به‌گونه‌ای که به نظر می‌رسد، بخشی از شهروندان به‌جای رستوران‌های سنتی، گزینه‌هایی مانند فست‌فودها و غذاهای بیرون‌بر را انتخاب می‌کنند.

اما آیا این تغییر فقط نتیجه تفاوت قیمت‌هاست یا عوامل اجتماعی و فرهنگی دیگری نیز در تغییر الگوی غذاخوردن مردم نقش دارند؟ آیا فست‌فود واقعاً جای رستوران را گرفته یا شکل غذاخوردن و دورهمی‌های اجتماعی در حال تغییر است؟ در گزارش پیش رو، با نگاهی به تجربه شهروندان و نظرات یک پژوهشگر علوم اجتماعی، تلاش کرده‌ایم ابعاد این تغییر را بررسی کنیم.

مریم محمدی، یکی از شهروندان جوان که رستوران‌گردی را از جمله تفریحات خود می‌داند، در خصوص دلایل کاهش مراجعه خود و دوستانش به رستوران اظهار کرد: سال‌های گذشته که شرایط اقتصادی بهتر بود و ثبات بیشتری وجود داشت، همراه دوستانم رستوران‌گردی می‌کردیم؛ به‌طوری که معمولاً هر هفته در یکی از رستوران‌های باکیفیت شهر غذا می‌خوردیم. خوردن فست‌فود هم در برنامه هفتگی ما قرار داشت.

وی ادامه داد: اما امروز با وجود افزایش بسیار زیاد قیمت در رستوران‌ها، شاهد کیفیت مطلوب گذشته هم نیستیم. بنابراین، کمتر از گذشته رستوران‌گردی می‌کنیم. نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم، دورشدن افراد از یکدیگر است؛ امروزه هر کسی برای خود مشغله‌های فراوانی دارد و افراد ساعات طولانی‌تری را برای افزایش درآمد در محیط کار خود سپری می‌کنند. در نتیجه، وقت کمتری برای تفریحات دوستانه صرف می‌کنیم.

این شهروند بیان کرد: البته وضعیت اقتصادی همه افراد در گروه دوستی ما با یکدیگر برابر نیست و حداقل در سه سال اخیر شرایط اقتصادی یکسانی را تجربه نمی‌کنیم. به همین دلیل، در بسیاری از موقعیت‌ها، برخی از ما موافق رفتن به رستوران و برخی دیگر مخالف‌اند. بنابراین، شاید ماهی یک بار بتوانیم رستوران برویم.

وی افزود: دوستان‌مان که وضعیت مالی ضعیف‌تری دارند، برای هماهنگ‌کردن زمان دیدار مشغله‌های خود را بهانه می‌کنند، در حالی که همه می‌دانیم، دلیل اصلی چیز دیگری است. مصرف فست‌فود نیز به همان میزان کاهش یافته؛ البته به‌دلیل اینکه کیفیت غذا برای‌مان اهمیت دارد، چندان به فست‌فودی‌هایی که اصطلاحاً «ساندویچی کثیف» نامیده می‌شوند، مراجعه نمی‌کنیم.

رستوران‌گردی جذابیت خود را از دست داده است

فاطمه مرادی، یکی دیگر از شهروندان نیز در این‌باره اظهار کرد: پیش از ازدواج با دوستانم رستوران‌گردی می‌کردیم. آن روزها هم رستوران‌رفتن تفریح گرانی بود، اما قیمت‌ها نسبت به درآمد افراد کمتر از امروز بود و راحت‌تر می‌شد مبلغی را به این تفریح اختصاص داد؛ در حالی‌که در سال‌های اخیر هزینه رستوران‌ها بسیار افزایش یافته و چندان به‌صرفه نیست.

وی اضافه کرد: بعد از ازدواج نیز با همسرم در رستوران‌های گوناگونی غذا می‌خوردیم، ولی این روند به مرور زمان، بنا به دلایلی کاهش یافت. یکی از دلایلی که رستوران‌رفتن را کم کردیم، جذاب‌نبودن این تفریح است. رستوران‌های ایرانی غذای یکسانی دارند و غذای جدیدی برای تجربه‌کردن وجود ندارد که ارزش این هزینه را داشته باشد. مسائل اقتصادی دومین دلیل کاهش رستوران‌رفتن‌های خانوادگی ما به‌شمار می‌رود.

این شهروند که مادر دو فرزند خردسال نیز هست، ادامه داد: هنوز هم از غذاهای آماده استفاده می‌کنیم، ولی بخشی از آن‌ها را از طباخی‌ها می‌خریم و بخش دیگر نیز فست‌فودها هستند. طباخی‌ها همان غذای ایرانی را با قیمتی بسیار کمتر از رستوران‌ها ارائه می‌کنند که برای خانواده‌ای مثل ما صرفه اقتصادی دارد؛ چراکه در رستوران، بخشی از هزینه صرف ارزش افزوده می‌شود.

وی تأکید کرد: در حال حاضر، بیشتر غذاهایی که از بیرون تهیه می‌کنیم، فست‌فودها هستند که از نظر طعم و نوع غذا، جذابیت خاصی دارند. اگر در خانه باشیم و بخواهیم از بیرون غذا تهیه کنیم، ترجیح همه اعضای خانواده، فست‌فود است؛ چراکه در زمان کوتاه‌تری هم آماده می‌شود و زودتر به دست‌مان می‌رسد.

چارچوبی برای فهم تأثیر اقتصاد بر سبک تغذیه

برای بررسی علمی و واکاوی این مسئله، سراغ یکی از پژوهشگران علوم اجتماعی رفتیم. محسن مسعودیان، عضو هیئت علمی پژوهشکده تحقیق و توسعه علوم انسانی (سمت) در این‌باره اظهار کرد: فشارهای اقتصادی سال‌های اخیر، به ویژه پس از تشدید تحریم‌ها و آثار درگیری‌های نظامی منطقه‌ای، در کنار روند تاریخی تورم مزمن، آثار خود را فقط به شکل رقم‌های اقتصادی نشان نداده‌؛ بلکه آنچه در سطح خانوار و در تعاملات روزمره اجتماعی رخ می‌دهد، موضوعی است که جامعه‌شناسی سبک زندگی و سلامت اجتماعی باید آن را با دقت و بدون شتاب‌زدگی در قضاوت، بررسی کند.

وی ادامه داد: پیش از ورود به بحث اصلی، باید توجه داشت که آنچه در ادبیات علمی، «قانون انگل» خوانده می‌شود، قاعده‌ای است که ارنست انگل، اقتصاددان آلمانی در قرن نوزدهم صورت‌بندی کرد و هنوز یکی از پایدارترین یافته‌های تجربی علوم اجتماعی است که نشان می‌دهد، با کاهش درآمد واقعی، سهم هزینه خوراک از کل بودجه خانوار بیشتر می‌شود. این قاعده، چارچوب خوبی برای فهم تأثیر فشار اقتصادی فزاینده بر سبک تغذیه به دست می‌دهد.

عضو هیئت علمی پژوهشکده سمت تصریح کرد: در نتیجه، براساس قانون انگل و مطالعات بعدی آن در اقتصاد خانواده، در رابطه با تأثیر فشار اقتصادی بر سبک تغذیه و انتخاب‌های سلامت، می‌توان گفت که وقتی درآمد واقعی خانوار کاهش می‌یابد، نخستین واکنش رفتاری، افزایش نسبی سهم خوراک در بودجه خانوار است؛ اما این افزایش سهم لزوماً به معنای بهبود کیفیت تغذیه نیست. خانوارها به جای حذف کامل یک قلم غذایی، به‌تدریج جایگزین‌های ارزان‌تر و کم‌کیفیت‌تر را انتخاب می‌کنند که نمونه آن، کاهش مصرف گوشت قرمز به نفع مرغ یا حبوبات، کاهش مصرف لبنیات و افزایش مصرف کربوهیدرات‌های ارزان است.

تأثیر فشار اقتصادی بر معاشرت‌پذیری

وی درباره تأثیر فشارهای اقتصادی بر تفریح، دورهمی و کارکردهای اجتماعی غذا خوردن در بیرون از خانه گفت: فشار اقتصادی به سفره داخل خانه محدود نمی‌ماند. گئورگ زیمل، جامعه‌شناس آلمانی در نظریه «معاشرت‌پذیری» توضیح می‌دهد که معاشرت انسانی، صورت اجتماعی مستقلی از محتوای اقتصادی آن است که برای تحقق‌یافتن به بستری مانند مکان، زمان و هزینه نیاز دارد. با محدودشدن منابع مادی، صورت معاشرت حذف نمی‌شود، بلکه به قالب‌های کم‌هزینه‌تر و کوتاه‌تر منتقل می‌شود؛ مانند دیدارهای کوتاه‌تر، دورهمی‌های خانگی به جای بیرون‌رفتن یا انتخاب مکان‌هایی که هزینه کمتری به‌دنبال داشته باشند.

مسعودیان اضافه کرد: در ادبیات جامعه‌شناسی مصرف، غذا‌ خوردن در بیرون از خانه، صرفاً برای رفع گرسنگی نیست، بلکه کارکردهای متعددی دارد که می‌توان آن‌ها را به سه دسته تقسیم کرد. دسته اول، کارکرد نمایشی منزلت اجتماعی است. براساس مفهوم تمایز پی‌یر بوردیو، انتخاب رستوران، نوع غذا و آداب سفره، ابزاری برای نمایش سرمایه اقتصادی و فرهنگی فرد است. دسته دوم، یعنی کارکرد ایجاد فضای سوم، براساس نظریه ری اولدنبرگ، جامعه‌شناس آمریکایی شکل گرفت. وی مفهوم فضای سوم را برای توصیف مکان‌هایی غیر از خانه و محل کار مورد استفاده قرار داد که در آن‌ها تعاملات غیررسمی، مستمر و کم‌هزینه شکل می‌گیرد. کافه‌ها نمونه کلاسیک چنین فضایی هستند.

وی بیان کرد: در نهایت، کارکرد تحکیم پیوندهای خانوادگی و دوستانه، یعنی آنچه انسان‌شناسان هم‌سفرگی می‌نامند، دسته سوم را دربرمی‌گیرد. در شرایط بحران اقتصادی، کارکرد نخست، یعنی نمایش منزلت تضعیف می‌شود، زیرا هزینه آن بالاست، ولی کارکرد دوم و سوم، یعنی نیاز به فضای سوم و پیوند اجتماعی باقی می‌ماند و حتی می‌تواند تشدید شود؛ زیرا فشار روانی ناشی از بحران، نیاز به حمایت اجتماعی و همدلی را افزایش می‌دهد. در نتیجه، جابه‌جایی تقاضا از رستوران‌های گران‌قیمت به سوی گزینه‌های ارزان‌تر، همچنان عملکردی اجتماعی است.

واکنش طبقات اجتماعی به فشارهای اقتصادی

عضو هیئت علمی پژوهشکده سمت افزود: به گزارش مرکز آمار ایران، در سال گذشته، نرخ تورم گروه خوراکی‌ها به‌مراتب بالاتر از نرخ تورم عمومی بود و فشار قابل توجهی به بودجه خانوار وارد کرد. این واقعیت اقتصادی، زمینه عینی همان جابه‌جایی رفتاری است که پیش‌تر توضیح داده شد. واکنش طبقات، گروه‌های سنی و سبک‌های زندگی به این واقعه یکسان نیست و این یکی از یافته‌های تکرارشونده در جامعه‌شناسی مصرف است.

وی با اشاره به نظریه بوردیو در کتاب تمایز تصریح کرد: ذائقه و عادت‌واره هر طبقه، شیوه خاص خود را برای سازگاری با محدودیت مالی اعمال می‌کند، به‌طوری که طبقات متوسط رو به پایین معمولاً با راهبرد پنهان‌سازی به کاهش مصرف واکنش نشان می‌دهند؛ یعنی کاهش کیفیت، بدون تغییر ظاهری الگوی مصرف، در حالی‌که اقشار کم‌درآمدتر با راهبردی آشکار، یعنی حذف مستقیم اقلام مواجه می‌شوند.

مسعودیان در پاسخ به این سؤال که چرا در شرایط فشار اقتصادی، کافه یا فست‌فود به رستوران ترجیح داده می‌شود، اظهار کرد: چند سازوکار همزمان جریان دارد؛ به‌طوری که در سازوکار اقتصادی، هزینه سرانه کافه یا فست‌فود معمولاً به‌مراتب کمتر از رستوران است، در حالی‌که همان کارکرد اجتماعی، یعنی فضای سوم و هم‌نشینی را تأمین می‌کند. در سازوکار زمانی نیز سبک زندگی شهری معاصر، به‌ویژه در میان نسل جوان و شاغلان، به سمت وعده‌های کوتاه‌تر و غیررسمی‌تر میل کرده است که با ساختار زمانی کافه و فست‌فود همخوانی بهتری دارد تا آداب رسمی‌تر رستوران.

مک‌دونالدی‌‌شدن جامعه

وی ادامه داد: در سازوکار نمادین، از لذت مقرون به‌صرفه در ادبیات اقتصاد رفتاری، با عنوان پدیده شاخص «اثر رژ لب» یاد می‌شود. مشاهده‌ای تجربی در دوره‌های رکود که در آن مصرف‌کنندگان به جای حذف کامل لذت‌های کوچک، به سمت جایگزین‌های ارزان‌تر همان لذت حرکت می‌کنند، مانند یک قهوه به جای یک وعده کامل رستورانی. این پدیده در حد نوعی مشاهده تجربی در بازاریابی و اقتصاد رفتاری مطرح است، نه یک قانون جامعه‌شناختی قطعی و باید با احتیاط مورد استفاده قرار گیرد.

عضو هیئت علمی پژوهشکده سمت تأکید کرد: در خصوص سازوکار جامعه‌شناسی فضا نیز می‌توان گفت، به تعبیر اولدنبرگ، کافه با ورودی کم‌هزینه‌تر، عملاً فضای سوم را برای طیف وسیع‌تری از اقشار در دسترس‌تر می‌کند. همچنین، از جمله پیامدهای بلندمدت برای سبک زندگی، می‌توان به روابط اجتماعی و فرهنگ مصرف اشاره کرد؛ چراکه با تداوم این الگو، می‌توان براساس چند چارچوب نظری معتبر، مسیرهای محتمل را پیش‌بینی کرد.

وی گفت: مسیر نخست، براساس نظریه مک‌دونالدی‌‌شدن جامعه جورج ریتزر، جامعه‌شناس آمریکایی است. در این نظریه، گرایش به مصرف سریع، استاندارد و کم‌هزینه در بلندمدت می‌تواند آداب سنتی سفره را که در فرهنگ ایرانی اسلامی با ارزش‌هایی مانند مهما‌ن‌نوازی، صرف وقت برای خانواده و تأنی در معاشرت پیوند دارد، کمرنگ کند. این نگرانی در گفتمان سیاست‌گذاری فرهنگی کشور نیز ذیل مباحث سبک زندگی ایرانی اسلامی بارها مطرح شده است و از این منظر، توجه به این روند، نه فقط دغدغه‌ای اقتصادی، بلکه دغدغه‌ای فرهنگی و ارزشی نیز به‌شمار می‌رود.

فشار اقتصادی یا تحول ارزشی نسل جوان

مسعودیان بیان کرد: مسیر دوم با نظریه زیگمونت باومن که جامعه‌شناس لهستانی بریتانیایی است، درباره مدرنیته سیال مشخص می‌شود. براساس این نظریه، فشار اقتصادی مزمن، پیوندهای اجتماعی را از حالت بادوام و متعهدانه به حالت موقتی و کم‌هزینه سوق می‌دهد که در بلندمدت به کاهش عمق و ثبات روابط دوستانه و خانوادگی می‌انجامد؛ مگر آنکه نهادهای میانجی مانند مسجد، خانواده گسترده و انجمن‌های محلی نقش جبرانی در این زمینه ایفا کنند.

وی مسیر سوم را از منظر جامعه‌شناسی سلامت مورد توجه قرار داد و افزود: این مسیر، کاهش مستمر کیفیت تغذیه و کاهش تحرک اجتماعی است. به این ترتیب، بیرون‌رفتن و دیدوبازدید کمتر می‌تواند به‌تدریج بر شاخص‌های سلامت روان و سلامت جسمی جامعه اثر منفی بگذارد. ادبیات علمی سلامت اجتماعی پیوند مستقیمی میان کیفیت شبکه‌های اجتماعی و شاخص‌های سلامت روان گزارش کرده است.

عضو هیئت علمی پژوهشکده سمت در پاسخ به این پرسش که آیا این تغییر بیشتر از فشار اقتصادی، ناشی از تحول ارزشی نسل جوان است، اظهار کرد: این پرسش را باید با احتیاط علمی پاسخ داد، زیرا هر دو عامل به‌طور همزمان مؤثر هستند و تقلیل پدیده به عاملی واحد، ساده‌انگارانه خواهد بود. رونالد اینگلهارت، سیاست‌پژوه آمریکایی در نظریه تحول ارزشی نشان داد، نسل‌هایی که در دوره‌های ناامنی اقتصادی رشد می‌کنند، معمولاً گرایش به ارزش‌های مادی و امنیت‌محور را حفظ یا تقویت می‌کنند، نه لزوماً برعکس.

وی تأکید کرد: بنابراین، اگر نسل جوان ایرانی به سمت الگوهای مصرف کم‌هزینه‌تر، مانند کافه به جای رستوران میل کرده است، بخش عمده آن را باید در چارچوب سازگاری عقلانی با محدودیت منابع توضیح داد؛ زیرا لزوماً به‌ معنای تغییر ارزش یا گسست از سنت نیست. با این حال، در کنار این سازگاری اقتصادی، شواهدی از تغییر سبک زندگی شهری، مانند میل به فضاهای غیررسمی‌تر و کاهش تشریفات اجتماعی نیز در مطالعات داخلی سبک زندگی ایرانی گزارش شده است که می‌تواند همزمان با فشار اقتصادی، از سر تحول فرهنگی مستقل نیز باشد.

مسعودیان در پایان گفت: صادقانه‌ترین جمع‌بندی علمی را می‌توان این‌طور بیان کرد که آنچه مشاهده می‌شود، محصول تلاقی دو فرآیند فشار اقتصادی عینی و بازتعریف نسلی معنای معاشرت است، نه غلبه قطعی یکی بر دیگری. در نهایت می‌توان گفت، آنچه در سفره ایرانیان و الگوی معاشرت آنان رخ می‌دهد، بازتاب ساده‌ای از رقم‌های تورمی نیست، بلکه واکنشی چندلایه از سوی خانوارها و افراد است که در چارچوب منابع محدودشده خود، همچنان می‌کوشند نیازهای بنیادین انسانی به تغذیه، منزلت و پیوند اجتماعی را به روش‌های ممکن برآورده کنند. توجه سیاست‌گذارانه به این پدیده، هم از منظر حمایت معیشتی و هم از دیدگاه صیانت از نهادهای سنتی معاشرت، یعنی خانواده، مسجد و محله می‌تواند از تبدیل این سازگاری موقت به آسیب اجتماعی بلندمدت جلوگیری کند.

در مجموع، شاید فشار اقتصادی رستوران را از سبد تفریح برخی خانوارها حذف کرده باشد، اما نیاز به معاشرت، لذت و با هم بودن را حذف نکرده است؛ به‌طوری که قشر قابل توجهی از شهروندان در حال یافتن شکل‌های کم‌هزینه‌تری برای پاسخ به نیازهای اجتماعی خود هستند.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.