- پذیرش ولایتعهدی امام رضا(ع)؛ ضرورتی سیاسی برای حفظ اصل امامت
- اجتماع شبانه مردم بابلسر همزمان با شهادت امام رضا(ع) برگزار شد + عکس
- برگزاری جلسه بصیرت به مناسبت سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص)
- مجازاتهای جایگزین حبس؛ ظرفیتی برای حمایت از مددجویان بهزیستی
- پذیرش ولایتعهدی مأمون از سوی امام رضا(ع)، مصداقی از تقیه و اجبار استراتژیک بود
- سیره قرآنی امام رضا(ع) الگویی زنده برای مخاطب امروز
مشهد در سوگ خورشید؛ روایت دلهایی که در حرم امام رضا(ع) جا ماند
امروز مشهد حال و هوای دیگری دارد؛ شهری که در سالروز شهادت امام رضا(ع) یکپارچه سیاهپوش شده و هر گوشه آن، نشانی از دلدادگی به امام رئوف دیده میشود. از خیابانهای منتهی به حرم تا صحنهای مطهر، از موکبهای پذیرایی تا چایخانه حضرت، همهجا رنگ و بوی عزا دارد و زائرانی که از دور و […]
امروز مشهد حال و هوای دیگری دارد؛ شهری که در سالروز شهادت امام رضا(ع) یکپارچه سیاهپوش شده و هر گوشه آن، نشانی از دلدادگی به امام رئوف دیده میشود.
از خیابانهای منتهی به حرم تا صحنهای مطهر، از موکبهای پذیرایی تا چایخانه حضرت، همهجا رنگ و بوی عزا دارد و زائرانی که از دور و نزدیک آمدهاند، خود را به آستان هشتمین امام شیعیان رساندهاند تا در روز شهادت، مهمان سفره کرامت رضوی باشند.
هرچه به حرم نزدیکتر میشوی، حالوهوای شهر تغییر میکند؛ پرچمهای سیاه بر سر درها و خیابانها، کتیبههای عزا و ماتم، صدای روضه و نوحه و دستههای عزاداری که یکی پس از دیگری به سمت حرم حرکت میکنند، همه خبر از روزی میدهند که مشهد در سوگ امام خود نشسته است.
در میان جمعیت، زائرانی دیده میشوند که خاک راه بر لباس و کفشهایشان نشسته است؛ زائرانی که با پای پیاده از شهرها و روستاهای مختلف راه افتادهاند و پس از پیمودن مسافتهای طولانی، خسته اما امیدوار به مشهد رسیدهاند. قدمهایشان شاید سنگین باشد، اما شوق رسیدن به حرم، خستگی را از یادشان برده است.
اینجا مقصد همه یکی است؛ حرم امام رضا(ع).
وقتی زائر از میان جمعیت عبور میکند و نخستین نشانههای حرم را میبیند، نگاهش ناخودآگاه به سمت گنبد طلایی میرود. بعضیها همانجا میایستند، دست بر سینه میگذارند و زیر لب سلام میدهند. بعضی اشک میریزند و بعضی فقط خیره میمانند؛ انگار بعد از ساعتها و روزها انتظار، بالاخره به جایی رسیدهاند که دلشان از مدتها قبل در آنجا بوده است.
صحنهایی که امروز بوی روضه میدهند
در صحنهای حرم مطهر رضوی، حالوهوای دیگری برپاست. زائران در گوشه و کنار نشستهاند، عدهای مشغول دعا و زیارت هستند و گروهی نیز در مراسم عزاداری شرکت کردهاند. صدای مداحی و ذکر مصیبت در فضا پیچیده و اشک، مهمان چشم بسیاری از زائران است.
در میان این جمعیت، کودکی دست در دست مادر دارد، پیرمردی آرام به ضریح نگاه میکند، جوانی سر بر دیوار گذاشته و زیر لب دعا میخواند و خانوادهای در گوشهای از صحن، دستهایشان را برای سلامتی و عاقبتبهخیری عزیزانشان بالا بردهاند.
هرکس با حاجتی آمده است؛ یکی برای گرفتن حاجت، دیگری برای شکرگزاری و دیگری فقط برای اینکه در روز شهادت امامش، خودش را به حرم رسانده باشد. در این میان، گنبد طلایی همچنان بر فراز شهر میدرخشد؛ حتی در روز عزا. گویی خورشید خراسان، در میان پرچمهای سیاه، میزبان دلهایی است که از هر سو به سویش آمدهاند.
کبوتران حرم؛ مهمانان همیشگی آستان خورشید
در آسمان صحنها، کبوتران حرم نیز حضوری همیشگی دارند. پروازشان بر فراز صحن و نشستنشان در گوشه و کنار، بخشی از تصویر آشنای حرم رضوی است. کبوترانی که انگار با این صحن و سرا غریبه نیستند؛ میان رفتوآمد زائران پرواز میکنند و دوباره بر زمین مینشینند. زائران نیز با نگاهشان مسیر پرواز آنها را دنبال میکنند و شاید برای لحظهای از هیاهوی جمعیت جدا میشوند.
در روز شهادت امام رضا(ع)، همین تصویر ساده میتواند دل را به دنیایی دیگر ببرد؛ گنبد طلایی، پرچمهای سیاه، صحنهای مملو از زائر و کبوترانی که آرام بر فراز حرم پرواز میکنند.
چایخانه حضرت؛ یک استکان چای به نیت زیارت
کمی آنسوتر، چایخانه حضرت همچنان پذیرای زائران است. اینجا خستگی راه را میتوان با یک استکان چای و چند دقیقه نشستن از تن بیرون کرد. زائرانی که شاید ساعتها در مسیر بودهاند، کنار هم مینشینند؛ یکی از راهی دور آمده و دیگری از چند خیابان آنطرفتر. اما در چایخانه حضرت، همه مهمان یک سفرهاند؛ سفرهای که نام امام رضا(ع) بر آن است.
عطر چای در فضا پیچیده و خادمان با احترام از زائران پذیرایی میکنند. شاید یک استکان چای در ظاهر چیز سادهای باشد، اما برای زائری که با پای پیاده خودش را به مشهد رسانده، همین پذیرایی ساده میتواند معنای دیگری داشته باشد؛ انگار صاحبخانه به مهمان خستهاش خوشامد گفته است.
خادمانی که به عشق امام، پای کار زائر ایستادهاند
در گوشه و کنار حرم و مسیرهای منتهی به آن، خادمان مشغول خدمترسانی هستند. یکی راهنمای زائر است، دیگری آب تعارف میکند و دیگری برای پذیرایی از زائران تلاش میکند. زائر که خسته و خاکآلود از راه میرسد، خادمی با لبخند آبی به دستش میدهد و با آرزوی قبولی زیارت از او پذیرایی میکند.
همین لحظههای کوچک، تصویری بزرگ از فرهنگ میزبانی در حرم رضوی میسازد؛ خدمتی که نه برای دیده شدن، بلکه به عشق امامی انجام میشود که میلیونها نفر او را «امام رئوف» میخوانند.
شهر در ماتم است
در خیابانهای اطراف حرم، دستههای عزاداری یکی پس از دیگری از راه میرسند. صدای طبل و سنج با نوای مداحی در هم میآمیزد و جمعیت را همراه خود میکند.
موکبها در مسیرهای منتهی به حرم برپا هستند و هرکدام بخشی از بار خدمترسانی به زائران را بر دوش گرفتهاند. یکی غذا میدهد، دیگری چای و شربت، دیگری محلی برای استراحت فراهم کرده و گروهی نیز برنامههای فرهنگی و مذهبی برای زائران تدارک دیدهاند.
همزمان با دهه پایانی صفر و حضور گسترده زائران در مشهد، برنامههای فرهنگی ویژهای نیز در حرم مطهر رضوی و محورهای منتهی به حرم برگزار میشود. نمایش و تئاتر و برپایی گذر فرهنگی «روایت امین» با محوریت «ایران، امام رضا(ع)؛ خونخواه و جانفدا» از جمله برنامههایی است که زائران میتوانند در مسیر زیارت از آن بهره ببرند.
دلهایی که در پنجره فولاد جا ماندهاند
اما میان تمام این هیاهو، آنچه بیشتر از همه به چشم میآید، سکوت بعضی زائران است. زائری مقابل پنجره فولاد ایستاده و فقط نگاه میکند. شاید برای او هیچ جملهای پیدا نمیشود که بتواند حال دلش را توضیح دهد. اشکهایش آرام پایین میآیند و دستهایش را به سوی امامش بلند میکند.
اینجا هرکس قصه خودش را دارد؛ قصهای که شاید هیچکس جز امام رضا(ع) از آن خبر نداشته باشد. یکی آمده تا برای بیماری دعا کند، یکی برای گشایش زندگیاش، یکی برای خانوادهاش و دیگری شاید فقط آمده تا چند لحظه کنار امامش بنشیند و سبک شود.
دل شکسته زائر وقتی به حریم حرم رضوی میرسد و در برابر سلطان خراسان زانو میزند، دیگر سختی مسیر را به یاد نمیآورد. راه طولانی، پاهای خسته و روزهای انتظار، همه در یک لحظه مقابل شکوه حرم رنگ میبازند. و شاید در چنین لحظهای است که زائر، شهادت امام رئوف را به حضرت صاحبالزمان(عج)، صاحب اصلی این عزا، تسلیت میگوید.
سختترین قسمت زیارت؛ لحظه خداحافظی
اما برای بسیاری از زائران، سختترین بخش زیارت نه راه رفتن است و نه خستگی؛ سختترین قسمت، همان لحظهای است که باید از حرم دل بکنند. کولهها دوباره بسته میشوند، کفشها پوشیده میشوند و زائر آرامآرام از صحن فاصله میگیرد. چند قدم میرود و دوباره برمیگردد و نگاهی به گنبد میاندازد. انگار دلش نمیآید آخرین نگاه را انجام دهد.
خودت میروی، اما دلت میماند آقاجان…
یک لحظه اینجا هیچکس در فکر رفتن نیست؛ دل کندن از درگاه تو کار دل من نیست. شاید برای همین است که زائر هنگام خروج، آخرین سلامش را با اشک میدهد و از امامش میخواهد دوباره او را بطلبد. امروز مشهد، شهر دلدادگان است؛ شهری که در روز شهادت امام رضا(ع) نفسهایش با روضه و صلوات گره خورده است.
از کبوتران حرم که در آسمان صحنها میچرخند تا چایخانه حضرت که میزبان زائران خسته است؛ از خادمی که یک لیوان آب به دست زائر میدهد تا پیرمردی که آرام مقابل ضریح اشک میریزد؛ همهچیز حکایت یک عشق است.
عشقی که نسل به نسل ادامه پیدا کرده و هر سال در روز شهادت امام رئوف، میلیونها دل را روانه مشهد میکند.
امروز حرم رضوی فقط میزبان زائران نیست؛ پناه دلهایی است که از دور و نزدیک آمدهاند تا در سوگ امامشان شریک باشند. مشهد امروز در ماتم است؛ اما در دل این ماتم، چیزی روشن است؛ چراغی از جنس محبت. چراغی که از حرم امام رضا(ع) روشن شده و دلهای بیشماری را، حتی از کیلومترها دورتر، به سوی خود میکشاند.
السلام علیک یا علی بن موسیالرضا(ع)؛ امام رئوف، امروز شهر تو سیاهپوش است و دل زائرانت، بیشتر از همیشه، هوای تو را دارد.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.