امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 21 صفر 1448
شناسه خبر : 380436
  پرینت تاریخ انتشار : 05 آگوست 2026 - 9:49 | 3 بازدید

باخوانی مسئولیت تاریخی کوفیان در آینه کلام اهل بیت(ع)

حجت‌الاسلام سیدمحمدباقر علوی تهرانی در مراسم اربعین که شب گذشته ۱۳ مردادماه در مسجد امیرالمؤمنین برگزار شد، بر چند محور اصلی تأکید کرد: نخست، تبیین آیه ۱۹ سوره توبه و نشان دادن این‌که در منطق قرآن، خدمت‌های ظاهری مانند سقایت و آبادانی مسجدالحرام هرگز هم‌سنگ ایمان، هجرت و جهاد در راه خدا نیستند؛ دوم، بازخوانی […]

باخوانی مسئولیت تاریخی کوفیان در آینه کلام اهل بیت(ع)


علوی تهرانی

حجت‌الاسلام سیدمحمدباقر علوی تهرانی در مراسم اربعین که شب گذشته ۱۳ مردادماه در مسجد امیرالمؤمنین برگزار شد، بر چند محور اصلی تأکید کرد: نخست، تبیین آیه ۱۹ سوره توبه و نشان دادن این‌که در منطق قرآن، خدمت‌های ظاهری مانند سقایت و آبادانی مسجدالحرام هرگز هم‌سنگ ایمان، هجرت و جهاد در راه خدا نیستند؛ دوم، بازخوانی تاریخی فضای کوفه پس از واقعه عاشورا و نشان دادن نسبت مردم کوفه با کاروان اسرا؛ سوم، شرح خطبه‌های کوبنده حضرت زینب کبری(س)، حضرت ام‌کلثوم(س) و امام سجاد(ع) در کوفه به‌عنوان ادامه نهضت عاشورا در عرصه افشاگری و محاکمه اجتماعی؛ و چهارم، برجسته‌کردن مفهوم بیعت‌شکنی، نیرنگ و مسئولیت تاریخی مردم در برابر جنایت کربلا. 

مشروح سخنان وی را در ادامه می‌خوانیم:

خداوند متعال در آیه ۱۹ سوره مبارکه توبه می‌فرماید: «أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ؟ لَا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ، وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ.» آیا شما سیراب کردن حجاج و آبادانی مسجدالحرام را با ایمان به خدا و روز قیامت و جهاد در راه خدا برابر می‌دانید؟ این دو مقوله نزد خداوند با یکدیگر مساوی نیستند. خداوند، قوم ظالم را هدایت نمی‌کند. خداوند هر کس را بخواهد هدایت می‌کند؛ اما اراده الهی بر هدایت ظالمان قرار نگرفته است، زیرا ظالمان بستر هدایت را از دست داده‌اند. اکنون پرسش این است که این آیه درباره چه کسانی نازل شده است؟ یک طرف ماجرا، سقایت حجاج و عمارت مسجدالحرام است و طرف دیگر، ایمان به خدا و روز قیامت و جهاد در راه خدا. خداوند می‌فرماید این دو نزد او مساوی نیستند.

مقام ارزشمند سقایت

در روایت جناب ابی‌بصیر از امام باقر(ع) آمده است که حضرت فرمودند: این آیه درباره امیرالمؤمنین علی(ع)، عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر اکرم(ص)، و عثمان بن شیبه نازل شده است. این سه نفر در جایی گرد هم آمده بودند و درباره فضائل خود سخن می‌گفتند. عباس گفت: «من از شما برترم؛ زیرا سقایت حجاج به دست من است.» سقایت، مقام بسیار ارزشمندی است. حتی از جبرئیل، این فرشته مقرب الهی، درباره محبوب‌ترین خدمت در میان مردم پرسیدند. جبرئیل پاسخ داد: «اگر در دنیا بودم، دوست داشتم به مردم آب بدهم.» سقایت مردم، خدمتی است که حتی از نظر ملائکه نیز ارزشمند است. به همین دلیل، عباس می‌گفت: «آب دادن به حجاج به دست من انجام می‌شود.» در سفر کربلا نیز یکی از خدماتی که مردم برای انجام آن علاقه فراوان دارند، آب دادن به زائران است؛ زیرا این کار ثواب بسیاری دارد.

درباره برتری حقیقی در پیشگاه خدا

عثمان بن شیبه نیز گفت: «من از شما برترم؛ زیرا کلیدداری و عمارت خانه خدا به دست من است.» او به سبب کلیدداری کعبه می‌توانست در خانه خدا بیتوته کند و این را فضیلتی برای خود می‌دانست. امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «من از شما برترم؛ زیرا پیش از شما ایمان آوردم و پیش از شما هجرت کردم و در تمام جنگ‌ها در کنار رسول خدا(ص) مجاهدت کردم.» البته مقصود ما تخریب شخصیت جناب عباس نیست؛ اما باید جایگاه هر فرد را بر اساس معیار الهی شناخت. هرکدام از این افراد فضیلتی را برای خود بیان کردند. سپس نزد رسول خدا(ص) آمدند و از ایشان خواستند درباره برتری حقیقی داوری کنند. در این هنگام، خداوند متعال این آیه را نازل فرمود:«أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ؟ لَا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ…» یعنی آیا سقایت حجاج و عمارت مسجدالحرام را با ایمان به خدا، ایمان به روز قیامت و جهاد در راه خدا برابر می‌دانید؟ این‌ها نزد خداوند مساوی نیستند. سپس می‌فرماید: «وَاللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ.» و پاداش بزرگ نزد خداوند است. این پاداش عظیم، برای امیرالمؤمنین(ع) و مجاهدت‌های آن حضرت در راه خداست.

علوی تهرانی

ترسیم حرکت کاروان اسرای اهل‌بیت(ع) به کوفه

در ادامه بحث، به حرکت کاروان اسرای اهل‌بیت(ع) به سوی کوفه می‌رسیم. کاروان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در روز دوازدهم محرم سال ۶۱ هجری وارد کوفه شد؛ در حالی که عبیدالله بن زیاد تدابیر شدیدی برای کنترل شهر اندیشیده بود. جمعیت فراوانی در شهر حضور داشتند؛ گفته‌اند حدود صد هزار نفر در کوفه گرد آمده بودند. شهر را تعطیل کرده و ورود کاروان اسرا را به صورت جشن و مراسم عمومی درآورده بودند. کوفه شهری نظامی بود و بیشتر مردم، دست‌کم سلاحی در اختیار داشتند؛ اما عبیدالله بن زیاد برای حفظ امنیت و جلوگیری از هرگونه اعتراض، دستور داده بود هیچ‌کس حق ندارد با سلاح در شهر تردد کند. او که از نظر شقاوت و جنایت در شمار سرآمدان دستگاه اموی بود، حدود ده هزار سرباز آموزش‌دیده و تا بن دندان مسلح را برای کنترل شهر مستقر کرده بود.

ترکیب جمعیت نیز متفاوت بود. عده‌ای از طرفداران بنی‌امیه در حال جشن و سرور بودند و به یکدیگر تبریک می‌گفتند. عده‌ای دیگر متأثر و غمگین بودند؛ البته غم آنان یکسان نبود. برخی از سر حسرت اندوهگین بودند که چرا به یاری سیدالشهدا(ع) نشتافتند، و برخی نیز به سبب مصیبت عظیمی که بر خاندان پیامبر وارد شده بود، عزادار بودند. کوفه در آن روز، شهر عجیبی بود. سهل بن سعد ساعدی اوضاع کوفه را در روز دوازدهم محرم چنین توصیف می‌کند: «من از سفر حج بازگشته بودم و هنگامی که به شهر کوفه رسیدم، وضعیت شهر را دگرگون دیدم. بازارها و دکان‌ها بسته بود. جمعیت زیادی در شهر ازدحام کرده بودند. عده‌ای می‌خندیدند و به یکدیگر تبریک می‌گفتند و عده‌ای دیگر گریه می‌کردند.»

او از این وضعیت تعجب کرد؛ زیرا چنین صحنه‌ای را در جهان اسلام ندیده بود. از فردی پرسید: «امروز در این شهر چه خبر است؟ این ازدحام برای چیست؟» آن فرد، ماجرای شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران ایشان در کربلا را بیان کرد و خبر آوردن اهل‌بیت و خاندان حضرت سیدالشهدا(ع) به کوفه را به او داد. این ازدحام برای تماشای کاروان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بود.

این، اوضاع کوفه بود. مردم برای تماشا بر بام خانه‌ها، در کوچه‌ها و راه‌های شهر ازدحام کرده بودند. در یکی از محله‌ها که قافله را عبور می‌دادند، این حادثه رخ داد. زنی از کوفیان از بالای بام خانه‌اش، قافله را دید و پرسید: شما اسیران کدام طایفه‌اید؟ اسیر هستید، اما با وقار و هیبتی خاص. در پاسخ فرمودند:ما اسیران خاندان رسول خدا هستیم. آن زن، از بام خانه پایین آمد، و برخی از پوشش‌های خود ـ از جمله مقنعه، ملافه، چادر و جامه ـ را گرد آورد و در اختیار آنان گذاشت تا خود را بپوشانند. این صحنه از یک سو نشان‌دهنده آن است که خاندان پیامبر(ع) با وجود اسارت، از چنان عزت و وقاری برخوردار بودند که خود را معرفی می‌کردند و از سویی دیگر، آن زن با شناختی که از جایگاه اهل‌بیت داشت، برای پوشاندن آنان شتافت.

علوی تهرانی

البته باید توجه داشت که وقتی از معجر سخن می‌گوییم، مقصود تنها پوشاندن مو نیست. حجاب در منطق اهل‌بیت (ع)، فراتر از پوشش ظاهری مو است؛ بلکه ناظر به حفظ وقار، پوشاندن حجم و هیئت سر و رعایت کامل عفاف است. اهل‌بیت(ع) از چنان مرتبه‌ای از عفاف برخوردار بودند که حتی در اسارت نیز به حفظ کامل پوشش خود اهتمام داشتند.

در فرهنگ پوشش امروز نیز گاهی برای پنهان کردن حجم مو، از وسایلی مانند کلاه یا پوشش‌های تکمیلی استفاده می‌شود؛ در آن زمان نیز معجر چنین کارکردی داشت. بنابراین، در اینجا با یک پوشش کامل مواجهیم که هم سر و هم حجم مو را می‌پوشاند. از یک سو، حضرت زین‌العابدین(ع) به شدت رنجور، بیمار و ناتوان بودند؛ به گونه‌ای که سپاه عمر سعد گمان نمی‌کرد حضرت علی بن الحسین(ع) زنده بمانند و از سوی دیگر، حضور آن حضرت و اهل‌بیت(ع) در چنین حالتی، صحنه کوفه را به صحنه‌ای آکنده از عزا و گریه تبدیل کرد.

مردم شروع به گریه کردند، اما امام زین‌العابدین(ع) فرمودند: «این مردم بر ما گریه می‌کنند؛ پس چه کسی ما را کشته است؟» یعنی این کاروان، تنها کاروان اسیران نیست؛ بلکه کاروانی است که در عین اسارت، در حال محاکمه تاریخی قاتلان خویش است. شما برای ما اشک می‌ریزید، اما چه کسی پدران ما را کشت؟ چه کسی این فاجعه را رقم زد؟ در چنین فضایی، نخستین خطابه در کوفه، از سوی حضرت زینب کبری(س) ایراد شد. نقل کرده‌اند که بعد از این حادثه، زینب دختر امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیهماالسلام را دیدند؛ زنی باحیا، باصلابت و فصیح که در سخن، گویی از زبان پدرش امیرالمؤمنین(ع) سخن می‌گفت.

حضرت زینب(س) به مردم اشاره فرمودند که خاموش شوند. در آن لحظه، نفس‌ها در سینه‌ها حبس شد و صداها فرو نشست. آنگاه خطبه خود را چنین آغاز کردند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ وَالصَّلَاةُ عَلَى أَبِی رَسُولِهِ وَآلِهِ الطَّیِّبِینَ الْأَخْیَارِ. أَمَّا بَعْدُ؛ یَا أَهْلَ الْکُوفَةِ، یَا أَهْلَ الْخَتْلِ وَالْغَدْرِ…» ای مردم کوفه! ای اهل مکر و فریب! آیا برای ما گریه می‌کنید؟ گریه‌تان آرام نگیرد و ناله‌تان خاموش نشود. سپس حضرت، آنها را به زنی تشبیه کردند که رشته‌های خود را محکم می‌تابد، اما بعد آن را از هم می‌گشاید. شما نیز رشته‌های ایمان را بستید و سپس از هم گشودید. این سخن، سخن یک اسیر بی‌پناه نیست؛ بلکه سخن خطابه‌ای از موضع قدرت اخلاقی و الهی است.

علوی تهرانی

اوصاف کوفه از زبان حضرت زینب(س)

حضرت در ادامه، اوصاف مردم کوفه را چنین بیان فرمودند: در میان شما جز خودپرستی، فساد، کینه‌ورزی، دورویی، چاپلوسی و تملق چیزی نیست. در ظاهر، هنگام دیدار نرم و مهربانید؛ اما در باطن، نسبت به دشمنان دین بسیار سست و ناتوان هستید. شما عهد و پیمان را شکستید و برای آخرت خود، توشه‌ای فراهم نکردید. شما غضب خداوند و عذاب جاودان را برای خود خریدید. پس از کشتن ما، گریه می‌کنید؟ آیا خود را سرزنش می‌کنید؟ به خدا سوگند، باید بسیار گریه کنید و اندک بخندید؛ زیرا لکه ننگی بر پیشانی خود نشانده‌اید که هرگز با آب شسته نخواهد شد. حضرت زینب (س) به قاتلان فرمودند:کشتن فرزند پیامبر خاتم، معدن رسالت، سید جوانان اهل بهشت، آن که پناه شما در گرفتاری‌ها، راهنمای شما در گمراهی‌ها و معلم دین شما بود، جنایتی است که با هیچ توجیهی پاک نمی‌شود. او موجب هدایت شما بود و شما موجب خسران و زیان خود شدید و ذلت و بیچارگی را برای خویش فراهم کردید. غضب خداوند را خریدید، دل رسول خدا(ص) را سوزاندید و حرمت او را شکستید. خون فرزند پیامبر را بر زمین ریختید و جنایتی بزرگ و ظلمی عظیم در حق اهل زمین و آسمان مرتکب شدید. در قیامت، هیچ یاوری برای شما نخواهد بود. اکنون در دنیا به شما مهلت داده‌اند؛ اما مبادا این مهلت شما را مغرور کند. تصور نکنید اگر عذاب الهی بر شما نازل نشده، پس بر حق هستید. خداوند در انتقام گرفتن شتاب نمی‌کند، اما از دست رفتن خون حسین(ع) نیز برای او مسئله‌ای نیست. خداوند در کمین شماست و انتقام الهی قطعی است.

راوی می‌گوید: مردم حیران و انگشت‌به‌دهان مانده بودند و همگی گریه می‌کردند. این خطبه چنان مردم را تحت تأثیر قرار داده بود که برای خاموش کردن فضای جامعه، تدبیری را که از پیش اندیشیده بودند، اجرا کردند. سرهای شهدا را که بر فراز نیزه‌ها قرار داده بودند، میان مردم تقسیم کردند و در حالی که حضرت زینب کبری(س) مشغول سخنرانی بودند، سر مطهر برادرشان را در برابر محمل ایشان قرار دادند.

حضرت نگاهی به سر بریده برادر کردند و فرمودند: «یَا هِلَالًا لَمَّا اسْتَتَمَّ کَمَالًا، غَالَهُ خَسْفٌ فَأَبْدَى غُرُوبًا، مَا تَوَهَّمْتُ یَا شَقِیقَ فُؤَادِی، کَانَ هَذَا مُقَدَّرًا مَکْتُوبًا.» ای هلالی که به کمال رسیده بودی، خسوف تو را فراگرفت و غروب کردی. ای پاره جگرم، هرگز باور نمی‌کردم که چنین روزی برای تو مقدر و در سرنوشتت نوشته شده باشد. حضرت فاطمه صغری سلام‌الله‌علیها نیز خطاب به پدر بزرگوارشان عرض کردند: ای پدر، چرا با من سخن نمی‌گویی؟ قلب آن بانوی بزرگوار از شدت غم و اندوه در حال فروپاشی بود. در این هنگام، حضرت زین‌العابدین(ع) به عمه بزرگوارشان فرمودند: «عمه جان، سکوت کنید و آرام باشید. شما، بحمدالله، عالمه‌ای هستید که استادی ندیده‌اید و دانشمندی هستید که کسی به شما نیاموخته است.» گریه و زاری، شهیدان را بازنمی‌گرداند. حضرت زینب(س) با کوله‌باری از غم و مصیبت، سکوت کردند و به فرمان امام خویش گردن نهادند.

خطبه حضرت ام‌کلثوم (س)

دومین شخصیتی که بلافاصله پس از حضرت زینب(س) خطبه خواند، وجود مبارک حضرت ام‌کلثوم(س) بود. او نیز اسیری دست‌بسته بود؛ اما در حقیقت، فاتح میدان و محاکمه‌کننده مردم کوفه بود. حضرت خطاب به مردم فرمودند: «یَا أَهْلَ الْکُوفَةِ، سُوءًا لَکُمْ! مَا لَکُمْ؟ خَذَلْتُمُ الْحُسَیْنَ وَقَتَلْتُمُوهُ، وَانْتَهَبْتُمْ أَمْوَالَهُ، وَأَسَرْتُمْ أَهْلَهُ وَعَیَالَهُ وَعَذَّبْتُمُوهُمْ.» ای مردم کوفه! رویتان زشت و سیاه باد! شما را چه شده است؟ حسین(ع) را تنها گذاشتید و او را به شهادت رساندید. اموالش را غارت کردید و اهل‌بیت و خاندانش را به اسارت گرفتید و آزار دادید. مرگ و نابودی بر شما باد! آیا می‌دانید چه مصیبتی بر سر خود آورده‌اید؟ چه بار سنگینی بر دوش خود گذاشته‌اید؟ چه خون‌هایی ریخته‌اید و چه کسانی را داغدار کرده‌اید؟ شما بانوان حرم را غارت کردید و بهترین مردان پس از رسول خدا(ص) را به شهادت رساندید.

امام حسین(ع) را به قتل صبر کشتید

رحمت از دل‌های شما برداشته شده است. شما خون‌هایی را بر زمین ریختید که خداوند، پیامبرش و قرآن کریم، ریختن آن‌ها را حرام کرده بودند. به‌زودی در قیامت، جایگاه شما قعر آتش جهنم خواهد بود و در آن جاودانه خواهید ماند. حضرت ام‌کلثوم(س) سپس اشعاری خواندند که در یکی از ابیات آن، به شیوه شهادت برادر بزرگوارشان اشاره فرمودند: «قُتِلَ أَخِی صَبْرًا، فَوَیْلٌ لِأُمِّکُمْ سَتُجْزَوْنَ نَارًا حَرِیقًا فِی الْقِیَامَةِ» برادر مرا به قتل صبر کشتید؛ پس وای بر شما! کیفر شما در قیامت، آتشی شعله‌ور خواهد بود.

«قتل صبر» اصطلاحی است که ریشه در رسوم جاهلی دارد. در آن دوران، گاهی حیوانی را از زمان کودکی نگهداری و پرورش می‌دادند و هنگامی که نیرومند می‌شد، آن را در برابر خود قرار می‌دادند. سپس با نیزه، سنگ و شمشیر به آن حمله می‌کردند؛ اما هر بار آن را رها می‌کردند تا دوباره مورد حمله قرار دهند. این شیوه را «قتل صبر» می‌نامیدند. اسلام با ظهور خود، چنین رفتاری را حتی درباره حیوانات نیز حرام کرد. وجود مبارک امام رضا(ع)، با اشاره به همین مفهوم، فرمودند: «إِنَّ جَدِّی قُتِلَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ» جدّ من، همانند گوسفندی که ذبح می‌شود، به شهادت رسید.

در این تعبیر، به کشتن تدریجی و شکنجه‌آمیز اشاره شده است؛ یعنی بر پیکر آن حضرت سنگ زدند، نیزه وارد کردند و هر بار جنایت خود را ادامه دادند. درباره حضرت ام‌کلثوم(س) تردیدی نیست که ایشان دختر امیرالمؤمنین(ع) بودند. البته در منابع تاریخی درباره این‌که آیا ایشان دختر حضرت زهرا(س) بوده‌اند یا از همسر دیگری، دیدگاه‌های متفاوتی نقل شده است. به هر حال، خطبه ایشان دومین خطبه‌ای بود که در کوفه ایراد شد. در این خطبه نیز هیچ نشانی از ذلت و خواری وجود ندارد. اینان اگرچه در ظاهر اسیر بودند، در حقیقت پیروز میدان و محاکمه‌کننده جنایتکاران بودند. آنان با بیان نحوه شهادت فرزند رسول خدا(ص)، مردم را به محاکمه کشاندند.

علوی تهرانی

خطبه حضرت امام زین‌العابدین(ع)

سومین خطبه را وجود مبارک حضرت امام زین‌العابدین(ع) ایراد فرمودند. حضرت خطاب به مردم گفتند: «أَیُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی، وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی فَأَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ. أَنَا ابْنُ مَنْ قُتِلَ بِشَطِّ الْفُرَاتِ، مَذْبُوحًا مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ وَلَا تَرَاثٍ…» ای مردم! هر کس مرا می‌شناسد، بداند که من کیستم؛ و هر کس مرا نمی‌شناسد، من علی بن حسین بن علی هستم. من فرزند آن کسی هستم که در کنار نهر فرات، بدون آن‌که گناهی مرتکب شده باشد، سر از بدنش جدا کردند. توجه کنید که حضرت نمی‌فرمایند پدرم را تنها کشتند؛ بلکه می‌فرمایند او را ذبح کردند. ذبح، یعنی جدا کردن سر از بدن؛ و این تعبیر، عمق جنایت آنان را نشان می‌دهد. من فرزند کسی هستم که حرمتش شکسته شد، اموالش به غارت رفت و فرزندان و زنان خاندانش به اسارت درآمدند. من فرزند کسی هستم که او را به قتل صبر کشتند؛ و همین افتخار برای من کافی است. سپس حضرت فرمودند:«أَیُّهَا النَّاسُ، أُنَاشِدُکُمْ بِاللَّهِ، هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّکُمْ کَتَبْتُمْ إِلَى أَبِی وَخَدَعْتُمُوهُ؟» ای مردم! شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا می‌دانید که شما برای پدرم نامه نوشتید و او را فریب دادید؟

حضرت فرمودند: آیا به یاد دارید که با او پیمان وفاداری بستید و با نماینده او، حضرت مسلم بن عقیل، بیعت کردید؛ اما هنگامی که حادثه کربلا پیش آمد، او را تنها گذاشتید؟ نه‌تنها او را یاری نکردید، بلکه در برابرش ایستادید و با او به پیکار برخاستید. هلاکت و نابودی بر شما باد! چه بد توشه‌ای برای آخرت خود پیش فرستادید و چه زشت و ناپسند بود پیمان‌شکنی شما. با کدام چشم می‌خواهید به چهره رسول خدا(ص) نگاه کنید؛ هنگامی که به شما بفرماید: عترت مرا کشتید، حرمت خاندان مرا شکستید و به آنان ستم کردید؟ پس از این، دیگر از امت من به شمار نمی‌آیید.

هنگامی که سخن امام سجاد(ع) به اینجا رسید، مردم متلون و دگرگون‌حال کوفه به گریه افتادند. از هر سو صدای گریه آن جمعیت بی‌شمار بلند شد و مردم به یکدیگر می‌گفتند: دیدید نابود شدید؟ دیدید خود را به هلاکت انداختید؟ امام سجاد(ع) در ادامه سخنان خود فرمودند: رحمت خدا بر کسی باد که پند مرا بپذیرد و سفارش مرا درباره خدا، رسول خدا و خاندان او به خاطر بسپارد. مردم کوفه یک‌صدا فریاد زدند: ای فرزند رسول خدا! ما اکنون فرمان‌بردار تو هستیم و پیمان تو را محترم می‌شماریم. دل‌های خود را با تو همراه می‌کنیم و خواسته تو را خواسته خود می‌دانیم. خداوند تو را رحمت کند. فرمان بده تا با دشمنانت بجنگیم و با هرکس که فرمان تو را بپذیرد، از در آشتی وارد شویم. ما یزید را از تخت قدرت پایین می‌کشیم و او را به اسارت درمی‌آوریم و از کسانی که به خاندان شما ستم کرده‌اند،بیزاری می‌جوییم و انتقام خون پاکان شما را خواهیم گرفت. حضرت فرمودند: «هَیْهَاتَ أَیُّهَا الْغَدَرَةُ الْمَکَرَةُ! فَمَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ حِجَابٌ وَسِتْرٌ.» دور باد این سخن، ای پیمان‌شکنان و مکاران! ای نیرنگ‌بازان و بی‌وفایان! میان ما و شما پرده‌ای کشیده شده است. آیا می‌خواهید با من نیز همان‌گونه رفتار کنید که با پدرانم رفتار کردید؟ هرگز چنین نخواهد شد.

به خدا سوگند، هنوز زخم عمیقی که از قتل‌عام و شهادت پدرم، فرزندان او و یارانش بر قلب من نشسته است، التیام نیافته است. هنوز داغ رحلت رسول خدا(ص) را فراموش نکرده بودم که مصیبت‌های پدرم، برادرانم و جد بزرگوارم، موی سر و صورت مرا سفید کرد. من هنوز تلخی این مصیبت را در گلو و جان خود احساس می‌کنم. بنابراین، نه از ما طرفداری کنید و نه با ما از در جنگ و دشمنی وارد شوید. سپس اشعاری خواندند: «قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَشَیْخُهُ قَدْ کَانَ خَیْرًا مِنْ حُسَیْنٍ وَأَکْرَمَا» حسین(ع) کشته شد، در حالی که پیش از او پدر بزرگوارش، علی(ع)، به شهادت رسیده بود؛ همان کسی که از حسین بهتر و گرامی‌تر بود. سپس فرمودند: «فَلَا تَفْرَحُوا یَا أَهْلَ الْکُوفَةِ بِالَّذِی أَصَابَ الْحُسَیْنَ، فَقَدْ أُصِبْتُمْ بِهِ فِی أَنْفُسِکُمْ.» ای اهل کوفه! از مصیبتی که بر حسین(ع) وارد کردید، شادمان نباشید؛ زیرا شما با این جنایت، بزرگ‌ترین مصیبت را برای خود رقم زدید. مصیبتی که بر حسین بن علی وارد کردید، در حقیقت وبال و عذاب آن برای خود شماست. این، سومین خطبه‌ای بود که در کوفه از سوی وجود مبارک امام زین‌العابدین(ع) ایراد شد.

خطبه چهارم را حضرت فاطمه صغری، دختر امام حسین علیه‌السلام، ایراد فرمودند. گرچه آن بانوی بزرگوار از نظر سنی، از سه خطیب دیگر کم‌سن‌تر بودند، اما سخنان ایشان از نظر عمق و تأثیرگذاری، بسیار کامل و روشنگر بود. این خطبه، آخرین حرکت عمومی و آشکاری بود که از سوی اهل‌بیت(ع) در شهر کوفه صورت گرفت. 

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.